بَیان – Telegram
بَیان
8.31K subscribers
170 photos
112 videos
5 files
201 links
فرزاد بیان.
می‌خوانم. می‌نویسم.
Youtube.com/farzadbayan
Download Telegram
بَیان
Photo
سربازی کوفتی و چندتا آیتم دیگه رو هم یادم رفت اضافه کنم!
111
شش واقعیت درباره وضعیت روان‌درمانی در ایران

۱- روان‌درمانی در ایران گرون و لوکسه. با قیمت پیتزا و کافه هم مقایسه‌ش نکنید. اونام گرونن.

۲- یکسری گزینه‌های ارزان یا رایگان هم هست، مثل «مشاوره» دانشگاه. که به‌فرض که بشه بهش گفت روان‌درمانی، اینم یک گزینه‌ی بسیار محدوده که در اختیار اقشار محدودی از جامعه قرار گرفته (ضمناً ارتباطش با دانشگاه هم برای عده‌ای ناخوشاینده).

۳- روان‌درمانگر غیرحرفه‌ای و کم‌سواد در ایران زیاد داریم. در کنارش روان‌درمانگر مجرب و باسواد هم داریم. تفکیک این‌دوتا کار مشکلیه و این کار مشکل برعهده مراجع قرار گرفته.

۴- روان‌درمانگر غیرحرفه‌ای زیاد داریم، چون از اول فیلترها به‌قدر کافی تنگ نبوده؛ به‌عبارت دیگه، معیارهای درمانگر شدن و درمانگر موندن در ایران آسون‌تر از استانداردهای کشورهای پیشرفته تعریف شده.

۵- درمان با روان‌درمانگر (و همچنین روان‌پزشک) غیرحرفه‌ای می‌تونه آسیب‌زا باشه. همونطور که خطای پزشکی به آدما آسیب می‌زنه، خطا در روان‌درمانی هم آسیب‌زاست. ولی کمتر دیدم کسی راجع‌به این بخش (در ایران) حرف بزنه.

۶- با درنظر گرفتن همه این نکات، همچنان اگه کسی بتونه روان‌درمانگر مناسب پیدا کنه و از پس هزینه‌هاش بربیاد، احتمالاً بزرگ‌ترین لطف ممکن رو به خودش کرده و فایده‌ش رو می‌بره. ولی قابل درکه که با این شرایط، همه نمی‌تونن از خدمات مناسب روان‌درمانی بهره‌مند بشند.

بیان

ــــــــــــــ

این دوتا ویدیو هم برای اطلاعات بیشتر درباره انتخاب درمانگر و زمان شروع درمان:

۵ ویژگی درمانگر مناسب:
https://www.youtube.com/watch?v=iPbKpopBb4g

چه زمان وقتشه که روان‌درمانی رو شروع کنیم:
https://www.youtube.com/watch?v=llp6Fh7IPtE

@bayanz
145
ویژگی‌های شخصیتی افراد تغییر می‌کنه ولی معمولاً افراد میزان این تغییرات رو در خودشون بیش از حد ارزیابی می‌کنن. یک علت اینه که تغییرات بیرونی (مثل مهاجرت، رابطه عاطفی، شغل جدید و...) شرایط تازه‌ای رو فراهم می‌کنه که شخصیتمون رو به شکل متفاوتی ابراز کنیم؛ و ما اینو با تغییر شخصیت اشتباه می‌گیریم.

خیلی از ویژگی‌های شخصیتی فقط در موقعیت‌های خاصی فعال می‌شن و در موقعیت‌های دیگه‌ای پنهان می‌مونن. مثلاً شجاعت اینطوریه. ما ممکنه در روزمره اصلاً متوجه بود یا نبود این ویژگی شخصیتی در خودمون یا دیگران نشیم؛ ولی یک شغل جدید ممکنه شجاعت ما رو به‌شدت بکار بگیره.

یا بعد از مهاجرت شاید به مراتب کمتر از قبل عصبانی بشید یا خیلی راحت‌تر بتونید بخش‌های قبلاً سرکوب شده‌ی شخصیتتون رو ابراز کنید و به همین خاطر تصور کنید چقدر از نظر شخصیتی عوض شدید، ولی این صرفاً شرایط متفاوتیه که بخش‌های متفاوتی از شخصیت شما رو بکار گرفته.

این صحبت به این معنا نیست که شرایط جدید روی تغییر شخصیت تاثیر نداره؛ نکته اینه که تغییرات شخصیت به‌شکلی پیچیده‌تر و به‌طور کلی خیلی آهسته‌تر از اون‌چیزی که اغلب تصور می‌کنیم اتفاق می‌افتن. به‌عبارت دیگه، ویژگی‌های شخصیتی پایدارتر از اون‌چیزی هستند که گاهاً تصورش رو می‌کنیم.

بیان

@bayanz
148
فصل‌ها در آلمان
103
چرخه‌ی سخت کردن زندگی برای خود و دیگران

@bayanz
188
میان‌بر صمیمیت

میان‌برِ صمیمیت، حرف زدن درباره احساساته. با بعضی‌ها ساعت‌ها هم حرف می‌زنی، ولی هیچ صمیمیتی رد و بدل نمی‌شه، چون دریغ از یک جمله درباره عواطف درون. اتفاقاً تا صحبت یکم عاطفی می‌شه، فوری عقلانی‌سازی (rationalization) می‌کنند تا با عواطف (به‌خصوص ناخوشایند) مواجه نشن.

در دیدارهای دوستانه، این افراد گرچه لذت می‌برن ولی معمولاً احساس می‌کنند یک‌چیزی کمه و نمی‌دونن اون چیز چیه. بعضاً هم به اشتباه فکر می‌کنن دیگران سطحی هستند و بحث‌هاشون به اندازه کافی عمیق نیست! غافلند که خودشون هستند که نمی‌تونن از سطح منطق و عقلانی‌سازی پایین‌تر برن و صمیمی بشن.

بیان

@bayanz
189
موزیک امروزی آلمانی که به مذاقم خوش بیاد به‌ندرت پیدا می‌کنم اما اخیراً موزیک‌های کمی قدیمی‌تر رو گوش می‌دم و بعضاً به‌شدت لذت‌بخش هستند.

یکی از این قشنگان اسمش هست:

Du kannst nicht immer 17 sein
برای همیشه نمی‌تونی ۱۷ ساله بمونی

متن موزیک اینطوری شروع می‌شه:

Du kannst nicht immer siebzehn sein
Liebling, das kannst du nicht
Aber das Leben wird dir noch geben
Was es mit siebzehn dir verspricht

تو نمی‌تونی همیشه ۱۷ ساله بمونی،
عزیزم، نه، نمی‌تونی
ولی زندگی بهت می‌ده
اون چیزایی رو که وقتی ۱۷ ساله بودی بهت وعده داده بود

در ادامه می‌گه:

Einmal da wirst du siebzig sein
Dann bin ich noch bei dir
Denn du wirst immer, immer geliebt von mir

یه روزی هم هفتاد ساله می‌شی
اون روز هم من باهات هستم
چون که تو همیشه، همیشه عزیز من هستی

ـــ
در اسپاتیفای می‌تونید بشنویدش:
https://open.spotify.com/track/4FD6YvxLRRVStHP7VS9mvK

@bayanz
44
“No man ever steps in the same river twice because it’s not the same river and he’s not the same man.“
-Heraclitus

هیچ آدمی دوبار در یک رودخانه یکسان قدم نمی‌گذاره؛ چراکه نه رودخانه همون رودخانه سابق و نه اون آدم همون آدم سابقه.
- هراکلیتوس
108
برای من هیچ ایده‌ای به این اندازه که یک روزی همه می‌میریم، رهایی‌بخش نیست. کل زندگی مثل یک بازی بچگانه‌ست که نهایت ۸۰-۹۰ سالی طول می‌کشه و بعدم تمومه ماجرا. چه سراسر رنج بوده باشه و چه خوشی، چه پیشمون بوده باشیم و چه راضی، همه‌ش موقته. تا وقت هست می‌پلکیم، وقتی هم که نیست، نیست.

*تصویرسازی از Katrin Emery

@bayanz
140
امروز نمایشگاهی بودم در فرانکفورت که دانشگاه‌هایی از کشورهای مختلف اونجا غرفه داشتند. با غرفه‌ی یکی از دانشگاه‌های برتر انگلستان صحبتی کردم (جزو ۵ تای برتره).

صحبت شهریه‌ها شد... قبلاً اینطور بود که شهریه دانشگاه‌های انگلیس برای خود انگلیسی‌ها و اروپایی‌ها مبلغ خیلی کوچک‌تری بود نسبت به شهریه دانشجوهای بین‌الملل. مثلاً ۸ هزارتا برای خودی‌ها، و ۳۰ هزارتا برای خارجی‌ها.

بعد از خروج انگلیس از برگزیت، اروپایی و خارجی دیگه فرقی ندارند و شهریه برای هردو همون شهریه گرونه و شهریه ارزون‌تر فقط برای خود انگلیسی‌هاست.

از شخص مربوطه پرسیدم که خب با این حساب دانشجوهای شما (اروپایی/خارجی) کمتر نشده؟ گفت نه. کاری که ما کردیم اینه که بیشتر می‌ریم سراغ پولدارهای کشورهای نفتی! 😏 و بعضاً پولدارهای آسیای شرقی.
طرف حتی شاکی بود که چرا دانشگاه وقتش رو داره تلف می‌کنه و اینجا توی آلمان غرفه زده!

قبلاً مطلبی نوشته بودم درباره‌ی این‌که پذیرش گرفتن از این دانشگاه‌های انگلیسیِ اسم‌گنده با رنک‌های برتر جهانی، به مراتب ساده‌تر از اون چیزیه که اکثریت تصور می‌کنند و مانع اصلی پوله. مطلب دیگه‌ای هم نوشته بودم درباره‌ این که دانشگاه‌ها در ذات کسب‌وکارند و دانشجو هم مشتریِ کسب‌وکار و این مشخصه‌ی بدیهی رو نباید فراموش کرد. این مثال روشنی بود از این دو مطلب.

@bayanz
172
172
در توییتر خوندم:

از دلایلی که استرالیا رو به ژاپن ترجیح می‌دم:

امروز کلی خرید داشتم و جفت دستم پر بود و کوله هم داشتم. ۲تا کیسه هم آویزون کرده بودم به آرنجم و خلاصه کمی کلافه بودم که باید ۱۲ دقیقه منتظر اتوبوس باشم. ۲دقیقه بعد،یه اتوبوس دیگه وایستاد و منم شانسمو امتحان کردم پرسیدم آیا تا ایستگاه

مورد نظر من میره یا نه. که گفت این خط جایگزین متروعه تا فلان ایستگاه. که یدونه ایستگاه با من فاصله داشت. منم نا امیدانه تشکر کردمو پیاده شدم که طرف گفت به مسیر برگشتم میخوره، میرسونمت!
منم با تعجب پرسیدم مطمئنید؟! گفت آره بیا بالا و تازه پول هم ازم نگرفت!

سر استاپ آخر خودش، برق های اتوبوس و مسیر رو خاموش کرد و منو رسوند تا ایستگاهم!

کلی ازش تشکر کردم و از محبتش حتی اشکم دراومده بود. چنین چیزی تو ژاپن امکان نداره. هم بخاطر قوانین سفت و سخت هم بخاطر اینکه اصلا چنین محبتی امکان نداره که طرف به ذهنش هم خطور بکنه. خلاصه اینکه پیاده شدم و از ایستگاه تا خونه تقریباً ۵دقیقه مسیر پیاده‌روی داشتم که یه آقا و خانوم دیگه ای هم داشتم همون خیابونو جلوی من راه میرفتن، جفتشون اومدن گفتن چخبره با این همه وسیله بیا کمکت میکنیم!
خلاصه اینکه ۴تا از کیسه خریدامو دادم بهشونو تا دم در خونه رسوندنم!

باز هم چنین چیزی در ژاپن امکان نداره!
شما حتی درخواست کمک بکنی هم بی تفاوت بدون اینکه بت نگاه کنن رد میشن و میرن. یبار که طرف حتی بم چشم غزه رفت وقتی گفتم میشه لطفاً کمک کنید وسایل و ساک م رو ببرم بالای پله ها رو پلتفرم قطار؟ براتون نگم که همین دیروز بانک ژاپنم دهنمو سرویس کرد

حتی وقتی تو کشور لعنتی نیستی دست از سرت ور نمی دارن و یجوری بالاخره اذیت میکنن. نه تنها کارتو راه نمیندازن بلکه راهی رو پیدا میکنن که نذارن کارت پیش بره!
با وجود تمام خوبی هاش، ببخشیدا ریدم تو ژاپن! استرالیا عاشقتم!

@DelaraS11 از توییترِ

@bayanz
108
کارخانجات تولید محتوا

این که می‌گن راه آزادی از آگاهی افراد جامعه می‌گذره حرف قشنگیه، ولی مشکل اینجاست که اکثریت فکر می‌کنن آگاهی یعنی انباشت اطلاعات. فکر می‌کنن اگه هر روز در حد یک مجله دانستی‌ها به مردم اطلاعات جدید تزریق کنی، جامعه آگاه و سپس آزاد می‌شه!‌ خود همین توهم از علل تداوم ناآگاهیه.

اون محتوای محافظه‌کارانه که تلاش شده همه رو راضی نگه داره و هیچ‌کسو نرنجونه، بیشتر از این که آگاهی بده، باورهای فعلی فرد رو منجمد و مستحکم می‌کنه. راه آگاهی از شکستن باورها و به چالش کشیده شدن عقاید گذر می‌کنه. از تجربه حس ناخوشایند «من اشتباه می‌کردم» می‌گذره...

توضیح این که چطور یک مجموعه محتوای مفید ولی صیقل داده شده به منظور جذب و نگهداری مخاطب، در بلندمدت برای مخاطب (و کل جامعه) مضره اصلاً کار ساده‌ای نیست. شبیه همون کنش‌گری‌های ظاهراً مفید که توهم مبارزه مدنی به آدم‌ها می‌ده ولی در عمل به استمرار وضع موجود دامن می‌زنه. سخته گفتنش...

فرزاد
@bayanz
130
کاربری در توییتر پرسیده: «میشه از یه دید بی طرفانه خوبی‌ها و بدی‌های انگلیس رو بگی؟ من دلم می‌خواد بعد از اینجا برم یه کشور انگلیسی زبان واسه زندگی ولی نمی‌دونم کجا رو میشه انتخاب کرد.»

کاربر دیگری از تجربه‌اش پاسخ داده که اینجا براتون می‌ذارم:

اینا صرفا یکم از تجریبات خودمه از انگلیس. صرفا تجربه‌ی شخصیه و باید بگم من فقط در محیط آکادمیک کار کردم و کار در صنعت رو نمی‌دونم:

چیزایی که در انگلیس دوست دارم:

١. انگلیس بعد از یه مدت به آدم حس خونه میده. توش خیلی راحتی و خیلی احساس غریبگی نمی‌کنی.

٢. به عنوان یه مهاجر انگلیس خیلی به شخص من فضا داد که پیشرفت کنم. تنوع فرهنگی خیلی اینجا بالاست و شما به عنوان یه مهاجر، حتی این فضا رو دارید که تا بالاترین درجات مدیریتی یه دانشگاه برید. من شخصا تو بقیه‌ی اروپا ندیدم که اینقدر راحت یه مهاجر بتونه مثلا دین دانشکده بشه، ولی اینجا کاملا ممکنه

٣. برخلاف تصور رایج، انگلیسیا بسیار آدمای خوب و مهربونی هستن. اگر شما خوب برخورد کنید و فرهنگ کشور میزبان رو بپذیرید، خیلی کم پیش میاد که رفتار بد ازشون ببینید. من همیشه چه تو دانشگاه، چه تو در و همسایه، چه تو اجتماع، حس کردم یکی از خودشونم و حس غریبگی ازشون نگرفتم

۴. به نظرم اسم انگلیس یکم زیادی گنده‌ست. من خودم نمی‌فهمم چرا، ولی مثلا هربار که کشور دیگه‌ای بودم، کنفرانسی رفتم، یا برای قرارداد امضا کردن رفتم کشور دیگه، یه احترام عجیب، غریبی از اونا گرفتم، و فکر می‌کنم صرفا به خاطر این بوده که از انگلیس اومدم.

خیلی راحته. شما با داشتن ده تا بیست درصد از ارزش خونه، میتونید وام بگیرید و خونه بخرید. به شرط اینکه شغل و درآمد لازم برای پرداخت اقساط رو داشته باشید.
۶. بقیه چیزا مثل ماشین و گوشی و غیره هم همینطور. به راحتی میتونید ماشین خوب بخرید مثلا.

چیزایی که دوست ندارم:

١. آب و هوا کثافته آقا. نیاید بگید وای ما بارون دوست داریم. بعد از سه، چهار سال، وقتی صدای بارون و باد رو می‌شنوید، می‌خواید بشینید زار بزنید.

٢. مالیات به نظر من خیلی بالاست. و واقعا اذیت می‌کنه.

٣. با اینکه سیستم درمانی رایگانه، ولی افتضاحه. من شخصا بیمه خصوصی گرفتم، چون NHS عملا فاجعه‌ست.

۴. انگلیس بعد از کرونا و جنگ اوکراین، تورم خیلی بالایی داره. همه چی به شدت گرون شده.

۵. سطح درآمد از خیلی از کشورهای دیگه پایین‌تره.

۶. من لایف‌استایل اینجا رو دوست ندارم. خونه‌ها و خیابونا و غیره خیلی کوچکه. همین الان با شغل تقریبا برابر، خواهر من در آمریکا زندگی خیلی مرفه‌تری از من داره.

٧. اگر کار مناسب با حقوق مناسب پیدا کنید بعد از پنج سال میتونید اقامت دائم بگیرید و یک سال بعد سیتیزن بشید. ولی اگه کار پیدا نکنید، اقامت گرفتن واقعا کار سختیه.

آها، در مورد خوبی‌های انگلیس اینو یادم رفت بگم که موقعیت جغرافیاییش عالیه شما با یه پرواز ارزون، و به فاصله یکی، دو ساعت کلی کشور اطرافتون دارید که میتونید برید. من برام پیش اومده که شنبه، یکشنبه، فقط با یازده پوند که قشنگ مفته، رفتم جنوب فرانسه و برگشتم. نزدیکیش به ایران هم عالیه. اگه کار خوب داشته باشید، راحت میتونید سالی دوبار برید ایران.

منبع

@bayanz
111
چندتا از ویدیوهایی که در طول سال‌ها ساختیم به‌طور خاص خیلی مفیدن به‌نظرم. این چندتا مثلا:

احساس ناکافی بودن در رابطه:
https://youtu.be/OtRCeh48Spk

قبل از مراجعه به روان‌پزشک اینو ببینید:
https://youtu.be/Hz0uXN2mGNc

اگر این نشانه‌ها رو دارید وقتشه به درمانگر مراجعه کنید:
https://youtu.be/llp6Fh7IPtE

طرحواره درمانی - اشتباهات تکراری ما از کجا می‌آیند؟
https://youtu.be/r84zcVmxENg

افسردگی و دوقطبی چه تفاوتی دارند و علائم و نشانه‌های هرکدام چیست؟
https://youtu.be/IhqluYPIVSo

روانشناسی تنبلی: چرا آدم‌ها کارها رو پشت گوش می‌اندازن؟
https://youtu.be/VQCq2Ukp2n8

@bayanz
51
دقیق👌
92
دوری از جنگ

حالا که کمی فیتیله جنگ پایین کشید بگم: خوش‌بحالت ایران نیستی رو نمی‌فهمم. جنگ یعنی مرگ و آوارگی. اگه قرار باشه خانواده و دوستام بمیرن یا آواره بشن، ترجیح می‌دم منم پیششون بمیرم و آواره بشم. هدف ایثار یا مشارکت در جنگ هم نیست؛ صرفاً معتقدم درد تماشای این تراژدی از دور حتی بیشتره.

معنیش این نیست که داره جنگ می‌شه بدو بریم ایران که ما هم بمیریم. مثل اینه که با ماشین تصادف کنی خانوادت بمیرن، تو زنده بمونی و بگی «ای کاش منم می‌مُردم». آدمی که توان تاب‌آوری داره بعد تصادف خودش رو نمی‌کشه، ولی همچنان ممکنه ترجیح بده که کاش در اون تصادف می‌بود و با خانواده‌ش می‌مرد.

@bayanz
232
اولین قسمت از پادکست روزنک که چندماهیه با تمرکز و اشتیاق زیاد مشغول تهیه‌اش هستم منتشر شد.

در فصل اول این پادکست افراد به‌صورت ناشناس درباره تجربه‌شون از روان‌درمانی صحبت می‌کنند.

از اینجا می‌تونید بشنونید:

https://podcasters.spotify.com/pod/show/rozanakedu

ممنون می‌شم تا می‌تونید به اشتراک بذارید 🫶

@bayanz
71
کارخانجات تولید محتوا

روند تولید محتوای آموزشی به زبان فارسی اینطوریه که شخص با یک ایده ناب و ارزشمندی کار رو شروع می‌کنه، مخاطب زیادی جذب می‌شه؛ اما دیگه نمی‌شه برای این مخاطب تشنه محتوا از همون جنس محتوای اول تهیه کرد،‌ چون وقت‌گیره. پس سیستم می‌شه کارخونه تولید محتوا: معمولاً ترجمه یک مطلب یا معرفی کتاب.

اون آدمی که اول کار از خودش خلاقیت داشت و ایده‌های مختلف رو سنتز می‌کرد، الان می‌شه صرفاً تریبون این کارخونه. یکی دیگه مطلب جمع می‌کنه، یکی ترجمه می‌کنه، این از روش می‌خونه، یکی دیگه هم ادیت و منتشر می‌کنه.
عمده‌ی مخاطبان هم با همین راضی می‌شن و طرف رشد می‌کنه.

به هر حوزه‌ای از محتوا که نگاه کنید، آدم‌های مطرحی که اتفاقاً محبوب قلب‌ها هم هستند، اکثراً از یکسری ایده‌ی خلاقانه‌ی اولیه، امروز همگی شدند معرف یا خلاصه‌گر کتاب‌ها!

@bayanz
117