درد يعنى بزنى دست به انكار
خودَت...
عاشقش باشى و افسوس: گرفتارِ خودت
درد يعنى كه نماندن به صلاحشـ{ت} باشد،
بگذارى برود!
آه... به اصرارِ خودَت..
#علی_صفری
خودَت...
عاشقش باشى و افسوس: گرفتارِ خودت
درد يعنى كه نماندن به صلاحشـ{ت} باشد،
بگذارى برود!
آه... به اصرارِ خودَت..
#علی_صفری
جهنم یعنی زندگی در کنار خانوادهای که نفهمنت و نفهمیشون
شما یه شب موقع خوابیدن قربون صدقه بالشت برو. فردا شبش میبینی خودشو گرفته و بالشت عین آجر شده
تازه عروسا رو هیچوقت فالو نکنین؛
تا یکسال فقط با کپشن های من و همسری، غذای همسری، کادو همسری، عن همسری و... روبرو هستین!
تا یکسال فقط با کپشن های من و همسری، غذای همسری، کادو همسری، عن همسری و... روبرو هستین!
گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق رازداری! کو دل پُرطاقتی؟
فاضل نظری
کو رفیق رازداری! کو دل پُرطاقتی؟
فاضل نظری
از یه جایی به بعد ما دلمونم مثل سیگار زیر پامون له میکنیم
شما که دیگه جای خود داری:))
شما که دیگه جای خود داری:))
چشمانت ارتش هيتلر بود و من
گوه بخورم جلوى ارتش هيتلر مقاومت كنم
گوه بخورم جلوى ارتش هيتلر مقاومت كنم
حس اون شیری رو دارم که تو سیرک از وسط آتیش می پره بعدش تو دلش میگه "خارشو گاییدم
مگه نباید تو جنگل باشم؟"
مگه نباید تو جنگل باشم؟"
تو سکوت
لا به لای حرفهای منی
از حرف هایم
آنچه
نمی گویم
تویی
عباس معروفی
لا به لای حرفهای منی
از حرف هایم
آنچه
نمی گویم
تویی
عباس معروفی
بالاخره يه روزم ميرسه كه من مجبور نيستم با لبخند آدم ها رو رها كنم تا نفهمن چقدر دلم ميخواست كه بمونن...
بنشینی فکر کنی،
مردم می گویند این دختر
باز رفته توی خودش،
پس مریض است!
بیایی بیرون می گویند،
ببین...
باز از خودش درآمده دختره ی گیس بریده
یک جا بیشتر نداری
من پیشنهاد می کنم
بیایی
در آغوش من و تکان نخوری
این جا میان این بازوها که باشی،
نه زیاد معلومی و نه زیاد گم
صورتت را می چسبانی
به تخت سینه ی من
یک گوش ات را با کف دست
چنان می پوشانم
که صدا به صدا نرسد
گوش دیگر هم که سخت مشغول شنیدن صدای قلبم خواهد شد
من هم چشم هایم را می بندم
تا همه فکر کنند اهل این خانه نیستند
حتم برای همیشه رفتند
شمالی...
جایی...
#رسول_ادهمی
مردم می گویند این دختر
باز رفته توی خودش،
پس مریض است!
بیایی بیرون می گویند،
ببین...
باز از خودش درآمده دختره ی گیس بریده
یک جا بیشتر نداری
من پیشنهاد می کنم
بیایی
در آغوش من و تکان نخوری
این جا میان این بازوها که باشی،
نه زیاد معلومی و نه زیاد گم
صورتت را می چسبانی
به تخت سینه ی من
یک گوش ات را با کف دست
چنان می پوشانم
که صدا به صدا نرسد
گوش دیگر هم که سخت مشغول شنیدن صدای قلبم خواهد شد
من هم چشم هایم را می بندم
تا همه فکر کنند اهل این خانه نیستند
حتم برای همیشه رفتند
شمالی...
جایی...
#رسول_ادهمی
بیا شبارو از دست ندیم وقت واسه خوابیدن زیاده
بیا الان که همه خوابن
بیا...
بیا الان که همه خوابن
بیا...
شاعر میفرمایند ;
قبل از تو،
دوست داشتم خودم رو...
اهل خودآزاری نبودم !
قبل از تو،
دوست داشتم خودم رو...
اهل خودآزاری نبودم !
دلتنگ نبودی تا بفهمی گاهی نابود میشی بایک تشابه اسمی