فرمان کردگار یله کرده
شه را لطف کنی که «چه فرمائی؟»
مؤذن چو خواندت زپی مسجد
تو اوفتاده ژاژ همی خائی
ور شاه خواندت به سوی گلشن
ره را به چشم و روی بپیمائی
#ناصرخسرو
شه را لطف کنی که «چه فرمائی؟»
مؤذن چو خواندت زپی مسجد
تو اوفتاده ژاژ همی خائی
ور شاه خواندت به سوی گلشن
ره را به چشم و روی بپیمائی
#ناصرخسرو
❤1
خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنههای حسی وسعت پناه خواهم برد
#فروغ_فرخزاد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکلهای هندسی محدود
به پهنههای حسی وسعت پناه خواهم برد
#فروغ_فرخزاد
❤3
Forwarded from تلاوت تحدیر قرآن براے سلامت و فرج امام عصر عج
روز ۸ ماه مبارک رمضان
(یکشنبه ۱۹ اسفندماه)
🔊 #جزء_هشتم
براي استماع، لينك ذيل را لمس كنيد ⬇️
🔹 https://news.1rj.ru/str/Tahdir/33
💠 @Tahdir
(یکشنبه ۱۹ اسفندماه)
🔊 #جزء_هشتم
براي استماع، لينك ذيل را لمس كنيد ⬇️
🔹 https://news.1rj.ru/str/Tahdir/33
💠 @Tahdir
Telegram
تلاوت تحدیر قرآن براے سلامت و فرج امام عصر عج
#جزء_هشتم
https://telegram.me/Tahdir
@tahdir
https://telegram.me/Tahdir
@tahdir
❤1
Forwarded from تلاوت تحدیر قرآن براے سلامت و فرج امام عصر عج
روز ۹ ماه مبارک رمضان
(دوشنبه ۲۰ اسفندماه)
🔊 #جزء_نهم
براي استماع، لينك ذيل را لمس كنيد ⬇️
🔹 https://news.1rj.ru/str/Tahdir/34
💠 @Tahdir
(دوشنبه ۲۰ اسفندماه)
🔊 #جزء_نهم
براي استماع، لينك ذيل را لمس كنيد ⬇️
🔹 https://news.1rj.ru/str/Tahdir/34
💠 @Tahdir
Telegram
تلاوت تحدیر قرآن براے سلامت و فرج امام عصر عج
#جزء_نهم
https://telegram.me/Tahdir
@tahdir
https://telegram.me/Tahdir
@tahdir
بدان! دلهای سخت از پروردگارشان دورند. چه در بعد انسانی و چه در بعد الهی.
#رسائل_بندگی_دفتر_دل
#حاج_آقا_مجتبی_تهرانی
#رسائل_بندگی_دفتر_دل
#حاج_آقا_مجتبی_تهرانی
الإمامُ الباقرُ عليه السلام : تَعَرَّضْ لِرِقَّةِ القَلبِ بكَثرَةِ الذِّكرِ في الخَلَواتِ .[. تحف العقول : 285.]
امام باقر عليه السلام : رقّت قلب را با ذكر بسيار [خدا ]در خلوتها، بجوى.
#رسائل_بندگی_دفتر_دل
#حاج_آقا_مجتبی_تهرانی
امام باقر عليه السلام : رقّت قلب را با ذكر بسيار [خدا ]در خلوتها، بجوى.
#رسائل_بندگی_دفتر_دل
#حاج_آقا_مجتبی_تهرانی
عنه صلى الله عليه و آله : عَوِّدُوا قُلوبَكُمُ الرِّقَّةَ ، وأكثِرُوا مِن التَّفَكُّرِ والبُكاءِ مِن خَشيَةِ اللّه ِ . [ أعلام الدين : 365/33. ]
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دلهاى خود را به رقّت خو دهيدو زياد بينديشيد و از خوف خدا بسيار بگرييد.
خشیت آن بیمی است که بر محور شعور و معرفت باشد.
#رسائل_بندگی_دفتر_دل
##حاج_آقا_مجتبی_تهرانی
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دلهاى خود را به رقّت خو دهيدو زياد بينديشيد و از خوف خدا بسيار بگرييد.
خشیت آن بیمی است که بر محور شعور و معرفت باشد.
#رسائل_بندگی_دفتر_دل
##حاج_آقا_مجتبی_تهرانی
یاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بود
دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک
بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود
دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی میکرد
عشق میگفت به شرح آنچه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود
دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم
خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود
بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق
مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود
راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود
دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ
که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود
#حافظ
دیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاک
بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود
دل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی میکرد
عشق میگفت به شرح آنچه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود
دوش بر یادِ حریفان به خرابات شدم
خُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بود
بس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراق
مفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بود
راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود
دیدی آن قهقههٔ کبکِ خِرامان حافظ
که ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود
#حافظ
❤3
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بَس که روزها را با شب شِمُرده بودم
ده سال دور و تنها، تنها به جُرمِ این که:
او سرسپرده میخواست من دل سپرده بودم
ده سال میشد آری در ذرهای بگُنجم
از بَس که خویشتن را در خود فِشُرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب میشد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب میشد وقتی غروب میشد:
کاش آن غروبها را از یاد بُرده بودم
#محمدعلی_بهمنی
از بَس که روزها را با شب شِمُرده بودم
ده سال دور و تنها، تنها به جُرمِ این که:
او سرسپرده میخواست من دل سپرده بودم
ده سال میشد آری در ذرهای بگُنجم
از بَس که خویشتن را در خود فِشُرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب میشد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب میشد وقتی غروب میشد:
کاش آن غروبها را از یاد بُرده بودم
#محمدعلی_بهمنی
❤1
آسيمهسر رسيدی از غربت بيابان
دلخسته ديدمت در آوار خيس باران
وامانده در تبی گنگ ناگه به من رسيدی
من خود شکسته از خود در فصل نا اميدی
در برکهی دو چشمت نه گريه و نه خنده
گم کرده راه شب را سرگشته چون پرنده
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
پيدا نمیشدی تو شايد که مرده بودم
من با تو خو گرفتم از خندهات شکفتم
چشم تو شاعرم بود تا اين ترانه گفتم
در خلوت سرايم يکباره پر کشيدی
آنگاه اي پرنده بار دگر پريدی
#اکبر_آزاد
دلخسته ديدمت در آوار خيس باران
وامانده در تبی گنگ ناگه به من رسيدی
من خود شکسته از خود در فصل نا اميدی
در برکهی دو چشمت نه گريه و نه خنده
گم کرده راه شب را سرگشته چون پرنده
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
پيدا نمیشدی تو شايد که مرده بودم
من با تو خو گرفتم از خندهات شکفتم
چشم تو شاعرم بود تا اين ترانه گفتم
در خلوت سرايم يکباره پر کشيدی
آنگاه اي پرنده بار دگر پريدی
#اکبر_آزاد
❤1