تا اطلاع ثانوی بدون اسم pinned «ساکنان دریا ؛ پس از مدتی دیگر صدای امواج را نمیشنوند چه تلخ است روایت غم بار عادت!»
Forwarded from تا اطلاع ثانوی بدون اسم (مَهیار)
یروز همه چیو ول میکنم
وسط خیابون شعر میخونم
اگه کسی بهم گفت داره اشکالی
میگم منم یه خطای انسانی ((:
وسط خیابون شعر میخونم
اگه کسی بهم گفت داره اشکالی
میگم منم یه خطای انسانی ((:
همیشه باخودم میگفتم
خوشبحال اونایی ک وقتی ناراحتن
سکوت نمیکنن،بیان میکنن
دلشون که میشکنه،
بغض نمیکنن گریه میکنن
یا اونایی که وقتی عصبانی میشن
نمیریزن تو خودشون
فریاد میزنن
وقتی بیمار میشن دردشون رو
پنهون نمیکنن بجاش آه و ناله میکنن
و شریک میکنن بقیه رو
وقتی غم وغصه تو
دلشون سنگینی میکنه،تنهایی رو انتخاب
نمیکنن،درد و دل میکنن
به اینجا که رسیدیم،
دیدم آدم باید یکیو داشته باشه
که ناراحتیشو بفهمه،واسه گریه اش شونه باشه،فریادشو گوش کنه،شریک درداش بشه،
ولی امان از وقتی که نداریش دیگه عادت میکنی به تنهایی رنج کشیدن...
خوشبحال اونایی ک وقتی ناراحتن
سکوت نمیکنن،بیان میکنن
دلشون که میشکنه،
بغض نمیکنن گریه میکنن
یا اونایی که وقتی عصبانی میشن
نمیریزن تو خودشون
فریاد میزنن
وقتی بیمار میشن دردشون رو
پنهون نمیکنن بجاش آه و ناله میکنن
و شریک میکنن بقیه رو
وقتی غم وغصه تو
دلشون سنگینی میکنه،تنهایی رو انتخاب
نمیکنن،درد و دل میکنن
به اینجا که رسیدیم،
دیدم آدم باید یکیو داشته باشه
که ناراحتیشو بفهمه،واسه گریه اش شونه باشه،فریادشو گوش کنه،شریک درداش بشه،
ولی امان از وقتی که نداریش دیگه عادت میکنی به تنهایی رنج کشیدن...
واقعيت اين است ؛
گاه هيچی را ميخواهی و اين بخشِ مهمی از زندگيست!
اين نه افسردگيست، نه خيانت، نه دوست نداشتن، نه تحمل ، نه صبر، نه قضاوت، نه حماقت... نه هيچ چيزِ مرسوم و مدامی،هيچ اسمی ندارد!
باور كن هيچی خودش ، بخشی از زندگيست! شايد نوعی از آرامش است!
يادت می آيد ، بارها پرسيدم تو به چه فكر می كنی؟!
گفتی : هيچی!
وقت هايی كه خيره می شدی و گوشه لبت لبخندی از سرِ سكوت بود.
من از روي تو زندگی را تعريف می كنم، اگر تو به هيچی فكر می كردی،پس حتما بخشی مهم از زندگيست.
گاه هيچی را ميخواهی و اين بخشِ مهمی از زندگيست!
اين نه افسردگيست، نه خيانت، نه دوست نداشتن، نه تحمل ، نه صبر، نه قضاوت، نه حماقت... نه هيچ چيزِ مرسوم و مدامی،هيچ اسمی ندارد!
باور كن هيچی خودش ، بخشی از زندگيست! شايد نوعی از آرامش است!
يادت می آيد ، بارها پرسيدم تو به چه فكر می كنی؟!
گفتی : هيچی!
وقت هايی كه خيره می شدی و گوشه لبت لبخندی از سرِ سكوت بود.
من از روي تو زندگی را تعريف می كنم، اگر تو به هيچی فكر می كردی،پس حتما بخشی مهم از زندگيست.
Forwarded from تا اطلاع ثانوی بدون اسم (مَهیار)
انقد منتظر یه روز خوب موندیم که شب شد!
هان ای عقاب عشق،
از اوج قلههايی مهآلود دوردست
پرواز كن به دشت غمانگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمی برد
آن بی ستارهام كه عقابم نمی برد
در راه زندگی
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگی
با اينكه ناله میکشم از دل كه :
آب، آب...
ديگر فريب هم به سرابم نمیبرد
پر كن پياله را
از اوج قلههايی مهآلود دوردست
پرواز كن به دشت غمانگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمی برد
آن بی ستارهام كه عقابم نمی برد
در راه زندگی
با اين همه تلاش و تمنا و تشنگی
با اينكه ناله میکشم از دل كه :
آب، آب...
ديگر فريب هم به سرابم نمیبرد
پر كن پياله را
تا اطلاع ثانوی بدون اسم pinned «هان ای عقاب عشق، از اوج قلههايی مهآلود دوردست پرواز كن به دشت غمانگيز عمر من آنجا ببر مرا كه شرابم نمی برد آن بی ستارهام كه عقابم نمی برد در راه زندگی با اين همه تلاش و تمنا و تشنگی با اينكه ناله میکشم از دل كه : آب، آب... ديگر فريب هم به سرابم نمیبرد…»
Forwarded from 𝘗𝘦𝘵𝘳𝘪𝘤𝘩𝘰𝘳 (𝑷𝒊𝒕𝒖𝒌𝒊𝒎)
میدونین،بدیش اینه که اگه من بمیرم هیچکدوم از ادمای مجازیم نمیفهمن
هیچوقت نمیان بهشون بگن...
هیچوقت نمیان بهشون بگن...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM