شب فرو میافتاد
به درون آمدم و پنجرهها را بستم
باد با شاخه در آویخته بود
من درین خانهی تنها، تنها
غم عالم به دلم ریخته بود...
به درون آمدم و پنجرهها را بستم
باد با شاخه در آویخته بود
من درین خانهی تنها، تنها
غم عالم به دلم ریخته بود...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from برنامه ناشناس
بوی ایگنور کردن میادا
بوی ایگنور کردن میادا
Forwarded from برنامه ناشناس
مهيار
نميدونم چرا الان دارم اينو برات مينويسم اما نياز دارم بنويسم و نياز دارم يه نفر بخونه
:))
تموم شد
اون همه عشق
اون همه رويا
اون همه خاطره
اون همه :))
تموم شد
همش امشب تموم شد:)
نمي تونم بگم چقدر داغونم
نمي تونم بگم تاريكم
چقدر گنگم
چقدر نابودم:)
و جالبيش اينجاس فردا ادبيات دارم و هيچي نخوندم چون فكرم متمركز نيس:)
هنوز خيلي وقت داري واسه بزرگ شدن اما يادت باشه هيچ وقت عاشق نشو
عاشق شدن اصلا قشنگ نيس
باورم نميشه يه روزي ميگفتم عشق مقدس ترين حرف و جس جهانه:)
مهيار
نميدونم چرا الان دارم اينو برات مينويسم اما نياز دارم بنويسم و نياز دارم يه نفر بخونه
:))
تموم شد
اون همه عشق
اون همه رويا
اون همه خاطره
اون همه :))
تموم شد
همش امشب تموم شد:)
نمي تونم بگم چقدر داغونم
نمي تونم بگم تاريكم
چقدر گنگم
چقدر نابودم:)
و جالبيش اينجاس فردا ادبيات دارم و هيچي نخوندم چون فكرم متمركز نيس:)
هنوز خيلي وقت داري واسه بزرگ شدن اما يادت باشه هيچ وقت عاشق نشو
عاشق شدن اصلا قشنگ نيس
باورم نميشه يه روزي ميگفتم عشق مقدس ترين حرف و جس جهانه:)