Forwarded from Comme un rêve.
Yes i hurt you in the end ,
But i was being hurt every second.
But i was being hurt every second.
اینکه آدمایی که عمیقأ دوسشون داری نادیدهات بگیرن شدیداً دردناکتر از زخمهای جسمیه.
Forwarded from برنامه ناشناس
اینا
همهٔ اینایی که میگم
نصف چیزایی که میکشم هم نمیشه
نصف روزم هم نمیشه
چه برسه به شبام
اینو بگم که شبا از سقف اتاق خون چکه میکنه، و فقط من میبینمش، صبحا تمیز میشه خودش
و میدونم یه طناب و یه صندلی و یه میخ کج که بشه به سقف وصلش کرد نیاز دارم تا تموم کنم خودمو
خلاص کنم این نحسِ مستهلک که اسمشو گذاشتن زندگی؟
کو؟
من که زندگی ای اینجا نمیبینم
تو فقط الانمو میبینی
الان که ساعت۱۵:۳۲عه
شاید تا ده شب یا آخرش دوازده من رو دیده باشی
ولی باور کن این چیزی نیست
که من میتونم به طرز فاجعه باری غمگین باشم
خیلی وقتا سعی کردم تو روشنایی و جمع ها خندون باشم
ولی نمیدونستن
نمیدونی
منم نمیفهمم
هر چقدر هم که سعی کنم شاد جلوه کنم بازم نمیشه
به خدا نمیشه
سعیمو کردم، نشد
دیدی؟
دیروز بود یا پریروز
یکی از دوستام بهم گفت چرا ناراحتی و افسرده ای؟
چته؟
و واقعا میدونی؟
من اون موقع شاید بهترین حالتم رو نشون میدادم که این فکر حداقل از طرف اون نباشه
خیلی کُپ کردم
اخه نمیشد، نمیتونه بشه
من اونموقع حالم بد نبود
اخه اون کجاشو دیده؟
هیچ چیزی از من نمیدونن
هیچ کس نمیدونه
سعی کردم پیش کسی که شاید عمق علاقم به خودش رو ندونه، خودم باشم
خود نحسم
خود مسخرم
ولی خب بازم نشد
فکر میکنم اون هم چیزی از من نمیدونه زیاد
که دارم تو این تیمارستان جون میدم
واژهٔ تیمارستان هم فکر نکنم چیزِ قابل فهمی برای بقیه باشه
اون رو هم فقط خودم میدونم
بعضی چیزارو در مورد خودم، من هم نمیدونم چه برسه ادمای دور و برم
۱۵:۴۰
هجده شهریور۹۹
مهدیه
اینا
همهٔ اینایی که میگم
نصف چیزایی که میکشم هم نمیشه
نصف روزم هم نمیشه
چه برسه به شبام
اینو بگم که شبا از سقف اتاق خون چکه میکنه، و فقط من میبینمش، صبحا تمیز میشه خودش
و میدونم یه طناب و یه صندلی و یه میخ کج که بشه به سقف وصلش کرد نیاز دارم تا تموم کنم خودمو
خلاص کنم این نحسِ مستهلک که اسمشو گذاشتن زندگی؟
کو؟
من که زندگی ای اینجا نمیبینم
تو فقط الانمو میبینی
الان که ساعت۱۵:۳۲عه
شاید تا ده شب یا آخرش دوازده من رو دیده باشی
ولی باور کن این چیزی نیست
که من میتونم به طرز فاجعه باری غمگین باشم
خیلی وقتا سعی کردم تو روشنایی و جمع ها خندون باشم
ولی نمیدونستن
نمیدونی
منم نمیفهمم
هر چقدر هم که سعی کنم شاد جلوه کنم بازم نمیشه
به خدا نمیشه
سعیمو کردم، نشد
دیدی؟
دیروز بود یا پریروز
یکی از دوستام بهم گفت چرا ناراحتی و افسرده ای؟
چته؟
و واقعا میدونی؟
من اون موقع شاید بهترین حالتم رو نشون میدادم که این فکر حداقل از طرف اون نباشه
خیلی کُپ کردم
اخه نمیشد، نمیتونه بشه
من اونموقع حالم بد نبود
اخه اون کجاشو دیده؟
هیچ چیزی از من نمیدونن
هیچ کس نمیدونه
سعی کردم پیش کسی که شاید عمق علاقم به خودش رو ندونه، خودم باشم
خود نحسم
خود مسخرم
ولی خب بازم نشد
فکر میکنم اون هم چیزی از من نمیدونه زیاد
که دارم تو این تیمارستان جون میدم
واژهٔ تیمارستان هم فکر نکنم چیزِ قابل فهمی برای بقیه باشه
اون رو هم فقط خودم میدونم
بعضی چیزارو در مورد خودم، من هم نمیدونم چه برسه ادمای دور و برم
۱۵:۴۰
هجده شهریور۹۹
مهدیه
Forwarded from تا اطلاع ثانوی بدون اسم (مَهیار)
من بی عیب نیستم
و نمی خواهم باشم
فقط قبل از اینکه شروع کنی
با انگشت من را نشان بدهی
مطمئن شو
دست های خودت هم پاک است....
-مارلی
و نمی خواهم باشم
فقط قبل از اینکه شروع کنی
با انگشت من را نشان بدهی
مطمئن شو
دست های خودت هم پاک است....
-مارلی
Forwarded from تا اطلاع ثانوی بدون اسم (مَهیار)
میگویند برایت خوابهای خوشی را آرزومندیم
خواب زیبا به چه کارمان میآید
وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم....
خواب زیبا به چه کارمان میآید
وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم....
Forwarded from Comme un rêve.
کسی چه میداند
که هرشب
چند نفر در بسترهای جدا
یکدیگر را در آغوش گرفته
و به خواب میروند.
-ازدمیر آصف
که هرشب
چند نفر در بسترهای جدا
یکدیگر را در آغوش گرفته
و به خواب میروند.
-ازدمیر آصف
اینکه همه جا اعم از چنلاتون و غیره هستین و ایگنور میکنین عمیقأ دردناکه.
Forwarded from تا اطلاع ثانوی بدون اسم (مَهیار)
You are my favourite notification.