بیست و هفت فروردینِ شصت و نه یه جایی
افتاد اتفاقی یه اتفاق خاصی
مامان من زایید یه گولهی آتیش
آتیشی که از اولش رو قانونا شاشید.
افتاد اتفاقی یه اتفاق خاصی
مامان من زایید یه گولهی آتیش
آتیشی که از اولش رو قانونا شاشید.
🍓1
گایز...جایی میشناسین کلاه خوب داشته باشه
پیجشو برام بفرستین
مدلش مهم نیست فقط کَپ نباشه
پیجشو برام بفرستین
مدلش مهم نیست فقط کَپ نباشه
مگه توییتر قرار نبود جای آدمای باحال و روشنفکر (شکل درستش) باشه؟
Forwarded from تا اطلاع ثانوی بدون اسم (مَهیار)
آدما یک زمانی، یه جایی ناخواسته خودشونو جا میذارن و، میرن.
Forwarded from تا اطلاع ثانوی بدون اسم (مَهیار)
ترسم از نبودن نیست از شعار بودنه.
کابوس دیدم میکروفونم بازه؛ پاشدم دیدم میکروفونم بازه.
داستان کوتاه ترسناک
داستان کوتاه ترسناک
Forwarded from .
خیلی کم مینویسم. خیلی خیلی کمتر از قبل مینویسم و تنها دلیلش هم اینه که دیگه احساس مشخصی برام باقی نمونده که بتونم راجع بهش چیزی بگم.
اصلا جملهی «درست نیست گرایش ملت رو بپرسیم» رو درک نمیکنم...گرایش رو یچیز شخصیه ولی خصوصی که نیست مث اینه بپرسم غذای مورد علاقت چیه
تا اطلاع ثانوی بدون اسم
Hichkas – Ye Rooze Khoob Miad
هنوز دیر نیست؛
هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست.
هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست.