تا اطلاع ثانوی بدون اسم – Telegram
تا اطلاع ثانوی بدون اسم
3.45K subscribers
1.35K photos
230 videos
3 files
252 links
Hey there, telegram is using me.

اینجا بعضی از چیزها جدی و بعضی شوخی‌ست‌؛ اما عموم چیزها یک سری شوخی جدی‌ست؛ مثل زندگیت؛ تو ایران.

خط نوشتم که خر کند خنده

http://t.me/BluChtBot?start=61a2aa07bedea2808c
Download Telegram
یاعلی سال دیگه این موقع بابا من هنوز تینیجرم بذار زندگیمو بکنم نه.
تلاشتون واسه اینکه دوشنبه رو تو قلب جوونا جا بدین قابل تقدیره ولی دوشنبه‌ای که از ۱۰ شروع شه تازه هم‌تراز میشه با شنبه‌ای که از ۷ شروع میشه و هنوزم بدتر از جمعه‌ای که غروب کنه هستش.
اومدم بنویسم کاش هفته "شیشه" بود و دوشنبه نداشتیم بعد دیدم خب حالا که داریم کم می‌کنیم کاش "پنجه" بود و شنبه نداشتیم. بعد دیدم تا اینجا که اومدیم چی میشد "چهاره" بود و یکشنبه نداشتیم بعد دیدم خب دیگه اونا حذف شدن چرا "سه‌ونیمه" نباشه و جمعه غروب رو حذف کنیم که به این نتیجه رسیدم این تفکرات واسه آدمای افسرده‌ست که دیدم ای‌وای افسردگی وجود نداره.
تو عمرم هیچوقت انقدری که الان منتظر گواهینامه دوستمم انتظار چیزی رو نکشیدم
کارما فقط اونجا که سال دیگه من باید دوستای یه سال کوچیکترمو با ماشین همه جا ببرم
چند روزیه نسبت به خودم تو اون مودی‌ام که مامانت یهو می‌چرخه میگه وای بچه‌ام چقدر بزرگ شده انگار همین پریروز....
نمی‌دونم شاید دلیلی که فیزیک ۱۲ گرفتم اینه که معلمشو سر کلاس جلوش صدا می‌کنم کارآگاه گجت؟؟؟
همونطور که مستحضرید امشب حالم بد
کاش مثل مدگل بودم که وقتی معلمام می‌‌خواستن از نمره‌هام بگن می‌گفتن "با وجود اینکه خوشگلی اما"
تقریبا مطمئنم که دیروزم همین ساعت خوابیدم اما امشب با وجود اینکه دو ساعت دیرتر آلارم گذاشتم بازم خوابم همونقدره منتها خسته‌تر از اینم که دلیلشو متوجه شم
پسر این دو ساعت اضافه بهترین خوابی بود که تو یه سال اخیر تجربه کردم
اسمش روشه، دوشنبه. یعنی شنبه خودش افتضاحیه این خودش به اندازه دو تای اون دردسر داره
تا اطلاع ثانوی بدون اسم
Quf – Fatwa
واقعا کل آهنگ رو فقط برای اوتروش گوش میدم
Hahaha just checked my note for people's bdays and time to delete some hahahaha
زندگی مشکلت ؟؟؟؟؟
Forwarded from گذرگاه غم. (meysam)
هروقت میرم انقلاب انقدر انسان های زیبا میبینم نمیتونم باور کنم اینا با من تو یه شهر و کشور زندگی میکنن.
Forwarded from StarCat
ساعت دوازده و ده دقیقه‌ی شب است و من اینجا در پتو به خودم پیچیده‌ام و دارم برای تنهایی آدم‌هایی که نمی‌شناسم یا خیلی اندک می‌شناسمشان اشک می‌ریزم؛ برای فکر اینکه نکند آدم‌هایی که دوستشان دارم روزی برسد که تنها باشند، برای اینکه آدم‌ها گرفتار بی‌رحمی آدم‌های دیگر می‌شوند، برای اینکه نکند روزی در حق آدمی بی‌رحم باشم، برای اینکه نکنه بی‌رحمی کرده باشم و کسی را رنجانده باشم. کاش می‌شد غم و بی‌رحمی را توی مشکی ترین کیسه‌ی زباله بریزم، درش را محکم گره بزنم، کور ترین گره‌ دنیا، بعد هم محکم پرتش کنم و جایی در دور‌ترین نقطه از زمین بندازمش و همان‌جا دفن شود و تجزیه شود و تا زمانی که موجودی زنده است آن غم و بی‌رحمی جنازه‌ای مدفون باشد.
اوج آینده‌نگری من اینه که قبل خواب کتاب‌های برنامه درسی فردامو بذارم تو کیفم بعد ازم می‌پرسی پنج سال دیگه خودتو کجا می‌بینی؟