تا اطلاع ثانوی بدون اسم – Telegram
تا اطلاع ثانوی بدون اسم
3.45K subscribers
1.35K photos
230 videos
3 files
252 links
Hey there, telegram is using me.

اینجا بعضی از چیزها جدی و بعضی شوخی‌ست‌؛ اما عموم چیزها یک سری شوخی جدی‌ست؛ مثل زندگیت؛ تو ایران.

خط نوشتم که خر کند خنده

http://t.me/BluChtBot?start=61a2aa07bedea2808c
Download Telegram
Forwarded from سَل‌تی‌تی (نسخه‌ی منقضی) (ارغوان (شیوا))
نشسته‌ام جایی که پشت یک پاساژ خلوت است. شمرده‌ام. یازده نفر رد شده‌اند. چهارنفر چادری، که دوتا دوتا بوده‌اند. یکی از دوتای اول گفت "خانومم، شالت افتاده." نشنیده گرفتم. یکی از دوتای دوم، زده سر شانه‌ام و همان را گفته. هندزفری را دراوردم و گفتم "می‌دونم افتاده‌. منتظر بودم شما هم بگین‌." جواب؟ "بله! منتظر بودی. حالا سرت کن!"

کمی صبر کردم و بعد طوری که دخترش بشنود گفتم "کیر بخور. مگه من به تو می‌گم چادرت‌و بکش پایین؟"

متاسفم که تخمش را نداشتم تووی صورتش این را بگویم.
من بیشتر از هر شخص دیگه‌ای جیگرکی میرم و کمتر از هر فرد دیگه‌ای جیگر می‌خورم.
مثل یه کنکوری با برنامه زندگی نمی‌کنم.
یه روز پاشدیم، هیچکدومش نبود.
رادیو دیو - دربست بلوار الیزابت سر فلسطین
تهران پادکست
-رادیو دیو
۵ بار از صبح به این اپیزود گوش دادم. عجیب‌ بود دوباره تجربه کردن چیزایی که هیچوقت تجربه نکردم.
🍓1
تا اطلاع ثانوی بدون اسم
امشب رفتم تئاتر شکوفه‌های گیلا‌س‌. مهمترین چیزی که فهمیدم این بود که بیشتر از اینکه بفهمم نفهمیدم‌. با این حال اصلا حس نمی‌کنم از تایمی که براش گذاشتم پشیمونم. ملموس‌ترین چیزی بودش که با عنوان تئاتر دیده بودم چون هم سکوت سرسام‌آوری داشت هم کلی حرف تو تصاویرش…
چهارشنبه شب تئاتر رومئو ژولیت که تالار محراب روی صحنه میره رو دیدم. اولین تجربه تنهایی تئاتر رفتنم بود که یه سری اتفاق مسخره و عجیب هم افتاد. این تئاتر به نوعی کادوی خودم به خودم بود و دنبال چیزی بودم که یکمی از چیزایی که در جریانه دورم کنه و فکر می‌کنم انتخاب درستی هم بود. یه تلفیق فرهنگی هیلاریوس و غریب که برای من نوجوان ابتکار بامزه‌ای بود. شاهکار هنری نبود اما بنظرم دو ساعتی بودش که به اندازه انگشتای یه دست راه مناسب‌تر برای گذروندنش پیدا نمیشه.
#تئاتره_پسر
نمی‌دونم اصلا این نقد نوشتنا کار درستیه یا نه اما اگه می‌خونید طبعا می‌دونید که از نگاه یه مخاطب ساده نوشته میشه و هر نظری هم درباره نقدها یا خود تئاترها داشتید برام بنویسید.
امشب هم نمایش جنون محض رو دیدم. یه اجرای شلوغ و پر سروصدا با کلی رفت و آمد و صدای کوبیدن در و گم شدن ساردین. هماهنگی و تمرینی که پشت اجرا بود خیلی باحال بود اما انگار دیگه زیادی بود. تا جایی یه موضوعاتی پیش می‌رفت که تکراری و خسته‌کننده میشد. مانور نمایشنامه روی تکرار و تکرار و تکرار بود که انگار مثل همه کار دیگه‌مون اغراق داشت. در کل ایده جدیدی برای توصیف اوضاع دنیای تئاتر بود اما اونقدر به من نچسبید.
#تئاتره_پسر
راستش تصمیم گرفتم هر چهارشنبه شب یه تئاتر برم. یا تنها یا با دو تا از دوستام. اگر این رویه رو تا چند هفته ادامه دادم کنکور رو بزنید توی سرم اگر ندادم روی حرفم نموندن رو.
پسر واقعا از زندگی و آدمایی که می‌شناختم فرار کردم مگه نه
اینجایی که ما بساط درس پهن کرده بودیم اومدن دور تا دور نشستن شروع کردن دعا خوندن حالا مگه آدم روش میشه پاشه:)))))
میون کنسرتاتون ما هم یه دعایی بکنیم پس
والیبال رو باز بردیم ادمینای مزدور همه رفتن تو لانه‌های جاسوسی‌شون
فکر می‌کنید الناز گلرخ وقتی سلنا گومز رو دیده چی گفت؟
فکر می‌کنم خانم گلرخ "یو دونت نو می" گویان رفته سمت سلنا پریده تو بغلش
مدیونید فکر کنید یاد شخص خاصی افتادم:))))
دیروز ۶۰ صفحه دعای عرفه نخوندم که امروز سرما بخورم. خدایا خسته‌ام از آزمونات
بعد این دعای عرفه خیلی خنده‌دار بود انگار داشت سعی می‌کرد یه رابطه رو نجات بده. سه صفحه می‌گفت تو فلان کار خوبو کردی بهمان لطفو کردی بعد پشت بندش سه صفحه می‌گفت من فلان گندو زدم بهمان اشتباه رو کردم.
دوستم که اتفاقا این چانال رو هم داره پست گذاشته "خَطَری‌تَرین تَصمیمات تو خَلوَتع بَشَرع". بعد دوست صمیمیشم کامنت گذاشته "هم سفره آقا امام زمان". هیچی دیگه منم کامنت گذاشتم دول
عید قربان فقط اونجا که بابات یه تیکه از گوشت قربونی رو میده بهت میگه آخ اینو بخور خیلی خوشمزه‌س بعد اینکه می‌خوری میگه دنبلان بود
Forwarded from از اینور لفت بدید (Devin.)
نمی‌دونم چطوری بگم که متوجه بشید ولی من وقتی از یکی خوشم میاد بیشتر به نقصاش توجه می‌کنم و حتی اونا رو بیشتر دوست دارم