Forwarded from طُرفَةُ الحِیَل
شعارنویسی ارزشیها روی در کافهی نواب ابراهیمی چرا انقدر بدخطه؟ هرکس ندونه فکر میکنه اونا هستن که بعد از نوشتن شعار باید فرار کنن.
Forwarded from الف. (Aria.)
Forwarded from تا اطلاع ثانوی بدون اسم
"ما خشمگینیم و خشم ما داره از قدرت شما بزرگتر میشه."
در غیبت واژهها چارهمون مبارزه بیرون از این چهارچوب مجازیه. خشم و غمی که تلنبار بشه جلوی خبر بعدی رو نمیگیره. ۱۸ دی برای آنچه ۲۴ ساعت قبلش گذشت؛ برای آنچه در این ۱۱۴ روز گذشت؛ برای آنچه ۳ سال پیش رخ داد؛ برای آنچه ۴۳ سال بر ما گذشت.
Forwarded from Wanna
ایمیل و توییت برای فرزاد و فرهاد طهزاده، دو برادری که جونشون در خطره.
هشتگها:
#FarzadTahazadeh
#FarhadTahazadeh
#StopExecutionInIran
هشتگها:
#FarzadTahazadeh
#FarhadTahazadeh
#StopExecutionInIran
همهش دلم پیش این اروپاییای بدبخته. بندگان خدا اگر ما در این وضعیتیم دیگه خودتون ببینید اونا چه زمستون سختی رو سپری میکنن.
هر کجـــا مرز کشیدند، شما پل بزنید
حرف "تهران" و "سمرقند" و "سرپُل" بزنید
هرکه از جنگ سخن گفت، بخندید بر او
حرف از پنجرهی رو به تحمل بزنید
نه بگویید، به بتهای سیاسی نه، نه
روی گور همهی تفرقهها گُل بزنید
مشتی از خاک بخارا و گِل از نیشابور
با هم آرید و به مخروبهی کابل بزنید
دختران قفس افتادهی پامیر عزیز،
گلی از باغ خراسان به دوکاکل بزنید
جام از بلخ بیارید و شراب از شیراز
مستی هر دو جهان را به تغزل بزنید
هرکجا مرز، ببخشید که تکرار آمد
فرض بر این که کشیدند، دو تا پل بزنید.
~نجیب بارور
حرف "تهران" و "سمرقند" و "سرپُل" بزنید
هرکه از جنگ سخن گفت، بخندید بر او
حرف از پنجرهی رو به تحمل بزنید
نه بگویید، به بتهای سیاسی نه، نه
روی گور همهی تفرقهها گُل بزنید
مشتی از خاک بخارا و گِل از نیشابور
با هم آرید و به مخروبهی کابل بزنید
دختران قفس افتادهی پامیر عزیز،
گلی از باغ خراسان به دوکاکل بزنید
جام از بلخ بیارید و شراب از شیراز
مستی هر دو جهان را به تغزل بزنید
هرکجا مرز، ببخشید که تکرار آمد
فرض بر این که کشیدند، دو تا پل بزنید.
~نجیب بارور
Forwarded from خودمونی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو رو دیدم و یاد خدانور افتادم. خندهشون شبیه به همدیگه است.
#ابراهیم_نارویی
#ابراهیم_نارویی
Forwarded from خودمونی
کسی که تو ویدیوی بالا میرقصه، ابراهیم نارویی هست، یه مرد ۲۵ ساله که به اتهام محاربه و فساد فیالارض حکم اعدام گرفته. سه نفر بلوچ دیگه هم در یکی از جمعههای خونین زاهدان دستگیر و به اتهامات مشابه، در صف اعدام هستن.
ج.ا هرچقدر بیرحمه، با بلوچها چندین پله بیرحمانهتر برخورد میکنه. اسم این چهار زندانی رو بیاریم که بین خبرها گم و گور نشن.
ریتوییت برای ابراهیم نارویی
ریتوییت برای منصور دهمرده
ریتوییت برای شعیب میربلوچزهی
ریتوییت برای کامبیز خروت
متن توییت به انگلیسی و آلمانی برای ابراهیم، منصور، شعیب و کامبیز
ج.ا هرچقدر بیرحمه، با بلوچها چندین پله بیرحمانهتر برخورد میکنه. اسم این چهار زندانی رو بیاریم که بین خبرها گم و گور نشن.
ریتوییت برای ابراهیم نارویی
ریتوییت برای منصور دهمرده
ریتوییت برای شعیب میربلوچزهی
ریتوییت برای کامبیز خروت
متن توییت به انگلیسی و آلمانی برای ابراهیم، منصور، شعیب و کامبیز
Forwarded from Music & padcast 🎶
درود ای همزبان، من از بدخشانم
همان مازندرانِ داستانهای کهن
آن زادگاه این زبان ناب اجداد و نیاکانت
تو از تهران، من از کابل
من از زابل، من از سیستان
تو از مشهد ز غزنی و هَریوایَم
تو از شیراز و من از بلخ میآیم
اگر دست حوادث در سر من تیغ میکارد
و گر بیداد و استبداد میبارد
نوایَم را اگر دزدیدهاند از من
سکوت تیرهای در خانهی خورشید گُستَرده است گر دامن
سیه پوشان نیکاندیش و فوج ِ سَر بداری در رگانم رخش میرانند
مرا بشناس
من آنم که دِماغم بوی جوی مولیان دارد
و آمویی میان سینهام پیوسته در فریاد و جریان است
و در چین ِ جَبین مادرم روح ِ فَرانک میتپد
از روی و از مویش فُروهر میتراود، مهر میبارد
و سام و زال سام و رستم و سهراب و آرش را
منُ این پاککیشان کمانکش را
به قول رازهای سینهی ِ تاریخ پیوندی است دیرینه!
نگاهم کن، نه!
نه با توهینُ با تحقیرُ با تصغیر
نگاهم کن، نگاهت گر پذیرد برگ سیمایم
ز بومسلم و سِیس و بو مقنع صورتی دارد
درست، امروز شرح داستانُ داستان با توست
و اما استخوان قهرمان داستان با من
تو گر نامی، نشانم من
تنت را روح و جانم من
من ایرانم!!
خراسان در تن من میتپد
پیوسته در رگهای ِ من جاری است
بشناسم
بنی آدم گر از یک گوهرند
ما را یکیتر باشد آن گوهر
درود ای همزبان
من هم از ایرانم
همان مازندرانِ داستانهای کهن
آن زادگاه این زبان ناب اجداد و نیاکانت
تو از تهران، من از کابل
من از زابل، من از سیستان
تو از مشهد ز غزنی و هَریوایَم
تو از شیراز و من از بلخ میآیم
اگر دست حوادث در سر من تیغ میکارد
و گر بیداد و استبداد میبارد
نوایَم را اگر دزدیدهاند از من
سکوت تیرهای در خانهی خورشید گُستَرده است گر دامن
سیه پوشان نیکاندیش و فوج ِ سَر بداری در رگانم رخش میرانند
مرا بشناس
من آنم که دِماغم بوی جوی مولیان دارد
و آمویی میان سینهام پیوسته در فریاد و جریان است
و در چین ِ جَبین مادرم روح ِ فَرانک میتپد
از روی و از مویش فُروهر میتراود، مهر میبارد
و سام و زال سام و رستم و سهراب و آرش را
منُ این پاککیشان کمانکش را
به قول رازهای سینهی ِ تاریخ پیوندی است دیرینه!
نگاهم کن، نه!
نه با توهینُ با تحقیرُ با تصغیر
نگاهم کن، نگاهت گر پذیرد برگ سیمایم
ز بومسلم و سِیس و بو مقنع صورتی دارد
درست، امروز شرح داستانُ داستان با توست
و اما استخوان قهرمان داستان با من
تو گر نامی، نشانم من
تنت را روح و جانم من
من ایرانم!!
خراسان در تن من میتپد
پیوسته در رگهای ِ من جاری است
بشناسم
بنی آدم گر از یک گوهرند
ما را یکیتر باشد آن گوهر
درود ای همزبان
من هم از ایرانم
دنیا گذران و کار دنیا گذران
خوش پیر شوی ای یار جوان
من نغمه سرای دل عاشق پسران
گل میگذرد موسم گل میگذرد
ما شیشته و کاروان ز پل میگذرد
امسال گذرد سال دیگر باز آید
تا سال دیگر عمر جوان میگذرد
بیگانه غریب و ملک بیگانه غریب
بیمارم و بیکسم نه درمان نه طبیب
کو مادر و دادر که دعایی خواند
بیگانه چه داند که چه شد فرد غریب
دنیا گذران و کار دنیا گذران
خوش پیر شوی ای یار جوان
من نغمه سرای دل عاشق پسران
خوش پیر شوی ای یار جوان
من نغمه سرای دل عاشق پسران
گل میگذرد موسم گل میگذرد
ما شیشته و کاروان ز پل میگذرد
امسال گذرد سال دیگر باز آید
تا سال دیگر عمر جوان میگذرد
بیگانه غریب و ملک بیگانه غریب
بیمارم و بیکسم نه درمان نه طبیب
کو مادر و دادر که دعایی خواند
بیگانه چه داند که چه شد فرد غریب
دنیا گذران و کار دنیا گذران
خوش پیر شوی ای یار جوان
من نغمه سرای دل عاشق پسران
هوا اینطوریه که از پنجره که به بیرون نگاه میکنم کل بدنم یخ میزنه سریع باید برم زیر پتوم.
اینجا دارن شعار میدن "ما تماشاچی نمیخوایم به ما ملحق شوید." فکر میکنم با شمان.