Forwarded from خودمونی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو رو دیدم و یاد خدانور افتادم. خندهشون شبیه به همدیگه است.
#ابراهیم_نارویی
#ابراهیم_نارویی
Forwarded from خودمونی
کسی که تو ویدیوی بالا میرقصه، ابراهیم نارویی هست، یه مرد ۲۵ ساله که به اتهام محاربه و فساد فیالارض حکم اعدام گرفته. سه نفر بلوچ دیگه هم در یکی از جمعههای خونین زاهدان دستگیر و به اتهامات مشابه، در صف اعدام هستن.
ج.ا هرچقدر بیرحمه، با بلوچها چندین پله بیرحمانهتر برخورد میکنه. اسم این چهار زندانی رو بیاریم که بین خبرها گم و گور نشن.
ریتوییت برای ابراهیم نارویی
ریتوییت برای منصور دهمرده
ریتوییت برای شعیب میربلوچزهی
ریتوییت برای کامبیز خروت
متن توییت به انگلیسی و آلمانی برای ابراهیم، منصور، شعیب و کامبیز
ج.ا هرچقدر بیرحمه، با بلوچها چندین پله بیرحمانهتر برخورد میکنه. اسم این چهار زندانی رو بیاریم که بین خبرها گم و گور نشن.
ریتوییت برای ابراهیم نارویی
ریتوییت برای منصور دهمرده
ریتوییت برای شعیب میربلوچزهی
ریتوییت برای کامبیز خروت
متن توییت به انگلیسی و آلمانی برای ابراهیم، منصور، شعیب و کامبیز
Forwarded from Music & padcast 🎶
درود ای همزبان، من از بدخشانم
همان مازندرانِ داستانهای کهن
آن زادگاه این زبان ناب اجداد و نیاکانت
تو از تهران، من از کابل
من از زابل، من از سیستان
تو از مشهد ز غزنی و هَریوایَم
تو از شیراز و من از بلخ میآیم
اگر دست حوادث در سر من تیغ میکارد
و گر بیداد و استبداد میبارد
نوایَم را اگر دزدیدهاند از من
سکوت تیرهای در خانهی خورشید گُستَرده است گر دامن
سیه پوشان نیکاندیش و فوج ِ سَر بداری در رگانم رخش میرانند
مرا بشناس
من آنم که دِماغم بوی جوی مولیان دارد
و آمویی میان سینهام پیوسته در فریاد و جریان است
و در چین ِ جَبین مادرم روح ِ فَرانک میتپد
از روی و از مویش فُروهر میتراود، مهر میبارد
و سام و زال سام و رستم و سهراب و آرش را
منُ این پاککیشان کمانکش را
به قول رازهای سینهی ِ تاریخ پیوندی است دیرینه!
نگاهم کن، نه!
نه با توهینُ با تحقیرُ با تصغیر
نگاهم کن، نگاهت گر پذیرد برگ سیمایم
ز بومسلم و سِیس و بو مقنع صورتی دارد
درست، امروز شرح داستانُ داستان با توست
و اما استخوان قهرمان داستان با من
تو گر نامی، نشانم من
تنت را روح و جانم من
من ایرانم!!
خراسان در تن من میتپد
پیوسته در رگهای ِ من جاری است
بشناسم
بنی آدم گر از یک گوهرند
ما را یکیتر باشد آن گوهر
درود ای همزبان
من هم از ایرانم
همان مازندرانِ داستانهای کهن
آن زادگاه این زبان ناب اجداد و نیاکانت
تو از تهران، من از کابل
من از زابل، من از سیستان
تو از مشهد ز غزنی و هَریوایَم
تو از شیراز و من از بلخ میآیم
اگر دست حوادث در سر من تیغ میکارد
و گر بیداد و استبداد میبارد
نوایَم را اگر دزدیدهاند از من
سکوت تیرهای در خانهی خورشید گُستَرده است گر دامن
سیه پوشان نیکاندیش و فوج ِ سَر بداری در رگانم رخش میرانند
مرا بشناس
من آنم که دِماغم بوی جوی مولیان دارد
و آمویی میان سینهام پیوسته در فریاد و جریان است
و در چین ِ جَبین مادرم روح ِ فَرانک میتپد
از روی و از مویش فُروهر میتراود، مهر میبارد
و سام و زال سام و رستم و سهراب و آرش را
منُ این پاککیشان کمانکش را
به قول رازهای سینهی ِ تاریخ پیوندی است دیرینه!
نگاهم کن، نه!
نه با توهینُ با تحقیرُ با تصغیر
نگاهم کن، نگاهت گر پذیرد برگ سیمایم
ز بومسلم و سِیس و بو مقنع صورتی دارد
درست، امروز شرح داستانُ داستان با توست
و اما استخوان قهرمان داستان با من
تو گر نامی، نشانم من
تنت را روح و جانم من
من ایرانم!!
خراسان در تن من میتپد
پیوسته در رگهای ِ من جاری است
بشناسم
بنی آدم گر از یک گوهرند
ما را یکیتر باشد آن گوهر
درود ای همزبان
من هم از ایرانم
دنیا گذران و کار دنیا گذران
خوش پیر شوی ای یار جوان
من نغمه سرای دل عاشق پسران
گل میگذرد موسم گل میگذرد
ما شیشته و کاروان ز پل میگذرد
امسال گذرد سال دیگر باز آید
تا سال دیگر عمر جوان میگذرد
بیگانه غریب و ملک بیگانه غریب
بیمارم و بیکسم نه درمان نه طبیب
کو مادر و دادر که دعایی خواند
بیگانه چه داند که چه شد فرد غریب
دنیا گذران و کار دنیا گذران
خوش پیر شوی ای یار جوان
من نغمه سرای دل عاشق پسران
خوش پیر شوی ای یار جوان
من نغمه سرای دل عاشق پسران
گل میگذرد موسم گل میگذرد
ما شیشته و کاروان ز پل میگذرد
امسال گذرد سال دیگر باز آید
تا سال دیگر عمر جوان میگذرد
بیگانه غریب و ملک بیگانه غریب
بیمارم و بیکسم نه درمان نه طبیب
کو مادر و دادر که دعایی خواند
بیگانه چه داند که چه شد فرد غریب
دنیا گذران و کار دنیا گذران
خوش پیر شوی ای یار جوان
من نغمه سرای دل عاشق پسران
هوا اینطوریه که از پنجره که به بیرون نگاه میکنم کل بدنم یخ میزنه سریع باید برم زیر پتوم.
اینجا دارن شعار میدن "ما تماشاچی نمیخوایم به ما ملحق شوید." فکر میکنم با شمان.
گر مرد رهی ميان خون بايد رفت
وز پای فتاده سرنگون بايد رفت
تو پای به راه در نه و هيچ مپرس
خود راه بگويدت که چون بايد رفت
وز پای فتاده سرنگون بايد رفت
تو پای به راه در نه و هيچ مپرس
خود راه بگويدت که چون بايد رفت
گر نه کورید و نه کر،
گر مسلسلهایتان یک لحظه ساکت میشوند؛
بشنوید و بنگرید،
بشنوید این "وای" مادرهای جانآزرده است؛
کاندرین شبهای وحشت سوگواری میکنند.
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است؛
کز ستمهای شما هر گوشه زاری می کنند.
بنگرید این کشتزاران را، که مزدورانتان
روز و شب، با خون مردم، آبیاری میکنند.
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر،
دمبهدم بیدادتان را بردباری می کنند.
~فریدون مشیری
گر مسلسلهایتان یک لحظه ساکت میشوند؛
بشنوید و بنگرید،
بشنوید این "وای" مادرهای جانآزرده است؛
کاندرین شبهای وحشت سوگواری میکنند.
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مرده است؛
کز ستمهای شما هر گوشه زاری می کنند.
بنگرید این کشتزاران را، که مزدورانتان
روز و شب، با خون مردم، آبیاری میکنند.
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر،
دمبهدم بیدادتان را بردباری می کنند.
~فریدون مشیری
Forwarded from Wanna
Forwarded from وینستون سیلور
این دیدگاه که ما گزینهی دیگهای جز رضا پهلوی نداریم پس باید بهش وکالت بدیم همون دیدگاهیه که مارو ۴۰ سال درگیر اصلاحطلبها کرد. وقتی چیزی اشتباهه، باید ازش انتقاد کرد. لحظهای که از انتقاد دست برمیدارید و به انتخاب بین بد و بدتر قانع میشید، لحظهایه که آزادی مدنی خودتون رو خاک کردید.
Forwarded from چتمارس. (میم. په. 🕊️)
بامزهترین چیزی که راجع به این قضیهی وکالت دیدم، این بود که یکی نوشته بود:
رضا پهلوی فقط قراره راهبری اعتراضات رو به عهده داشته باشه؛ پس این فلانو امضا کنید.
کجاش بامزهست؟
این که «رهبری» و «راهبری» فرقی با هم ندارن؛ همونطور که عمامه و تاج؛ همونطور که مونارشی و ولایت فقیه.
رضا پهلوی فقط قراره راهبری اعتراضات رو به عهده داشته باشه؛ پس این فلانو امضا کنید.
کجاش بامزهست؟
این که «رهبری» و «راهبری» فرقی با هم ندارن؛ همونطور که عمامه و تاج؛ همونطور که مونارشی و ولایت فقیه.
مهران رجبی گفته من لذت میبرم مردم بهم توهین کنند. حالا شما تصور بفرماید ما دیگه چه عشقی میکنیم.
🍓1
حرف بنده اینه که امروز تصمیم بر حمایت از یه کسی نگیرید که ۴۰ سال دیگه بچهتون زیر لب بهتون فحش بده بگه همین امثال این باعث وضع الان منن.
یهو بابام داد زد پاشو بیا مسی و رونالدو برای آخرین بار دارن با هم بازی میکنن. دوییدم جلو تلویزیون به ۱۵ ثانیه نرسید در جا مربیا جفتشونو کشیدن بیرون.
Forwarded from pathétique
«ایران کشور ۷۰ ملت است (ائتلاف احزاب)؛ هیچ شخصی وکیل کل کشور نیست. هر ائتلافی با هر نوعش اگر قرار است اتفاق بیفتد باید با احزاب صورت گیرد.»
امروز از زاهدان.
امروز از زاهدان.