پاييز هزار رنگ ميرود
و زمستان سپیدرنگ از راه میرسد
و در این ميان شبی است بلند
به بلندای یک فرهنگ
آیینی رنگارنگ به سان پاييز
و درونمایهای سپید به رنگ زمستان
یلداتون مبارک💐
🆑 @Academic_Library
و زمستان سپیدرنگ از راه میرسد
و در این ميان شبی است بلند
به بلندای یک فرهنگ
آیینی رنگارنگ به سان پاييز
و درونمایهای سپید به رنگ زمستان
یلداتون مبارک💐
🆑 @Academic_Library
بزرگترین تصویر ریا در جامعه
هنگامی است که به فقرا لباسهای کهنه و غذاهای مانده میدهیم ...
و به ثروتمندان هدایای با ارزشی
که محتاج آنها نیستند ...!
🆑 @Academic_Library
هنگامی است که به فقرا لباسهای کهنه و غذاهای مانده میدهیم ...
و به ثروتمندان هدایای با ارزشی
که محتاج آنها نیستند ...!
🆑 @Academic_Library
اگه کودکی رو اینجوری در خیابان دیدید بهش خیره نشید و پدرو مادرشو سرزنش نکنید
شاید کودک مبتلا به اوتیسم باشه!
کودکان اوتیسم از لمس شدن متنفرند
ندونسته قضاوت نکنیم ...
🆑 @Academic_Library
شاید کودک مبتلا به اوتیسم باشه!
کودکان اوتیسم از لمس شدن متنفرند
ندونسته قضاوت نکنیم ...
🆑 @Academic_Library
ﺍﺯ دكتر ﻣﺼﺪﻕ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
ﻓﺮﻕ ﺑﻴﻦ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
ﻭ یک ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﻏﺮﺑﻰ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺍﺳﺖ!
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻣﻨﻈﻮﺭتان ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻛﻨﻰ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻴﺞ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻰ ...!
اما ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ، ﻛﻞ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﻰ ﻭ ﻛﺎﺷﻰ ﻭ ﺳﺮﺍﻣﯿﮏ ﻫﺎﻯ ﺩﻭﺭ ﻭ ﻭﺭ ﺁﻧﺮﺍ بشکنی ﻭ بتن ﺯﻳﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻢ ﺧﺮﺩ ﻛﻨﻰ و بوى گندى را تحمل کنی، ﺗﺎ آنگاه ﺑﺘﻮﺍﻧﻰ ﺁﻧﺮﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ..!
🆑 @Academic_Library
ﻓﺮﻕ ﺑﻴﻦ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
ﻭ یک ﻣﺪﯾﺮ فاسد ﻏﺮﺑﻰ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺍﺳﺖ!
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﻣﻨﻈﻮﺭتان ﭼﻴﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ:
ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻛﻨﻰ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻴﺞ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻰ ...!
اما ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ ﺑﺎﻳﺪ، ﻛﻞ ﺗﻮﺍﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﻰ ﻭ ﻛﺎﺷﻰ ﻭ ﺳﺮﺍﻣﯿﮏ ﻫﺎﻯ ﺩﻭﺭ ﻭ ﻭﺭ ﺁﻧﺮﺍ بشکنی ﻭ بتن ﺯﻳﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻢ ﺧﺮﺩ ﻛﻨﻰ و بوى گندى را تحمل کنی، ﺗﺎ آنگاه ﺑﺘﻮﺍﻧﻰ ﺁﻧﺮﺍ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻫﻰ..!
🆑 @Academic_Library
کسی که دندان درد دارد فکر می کند تمام کسانی که دندانشان سالم است خوشحال هستند ...!
انسان فقیر هم همین اشتباه را راجع به افراد ثروتمند می کند ...
#برنارد_شاو
🆑 @Academic_Library
انسان فقیر هم همین اشتباه را راجع به افراد ثروتمند می کند ...
#برنارد_شاو
🆑 @Academic_Library
موضوع انشاء:
يلداى خود را چگونه گذرانديد؟
با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزيزم
ديشب يلدا به ما خيلى خوش گذشت؛ دور هم بوديم و تا تونستيم خورديم و خنديديم، فال هم گرفتيم ...
البته پدرم ميگفت شايعه شده كه هندوانه ها را یه كسايى ارزون خريدن و انبار كردن كه گرون بفروشن، به همين دليل من نخريدم تا با مفاسد اقتصادى مبارزه كنم؛
مادرم هم گفت:
خوب كارى كردى و به من گفت عكس يك هندوانه بكش بگذاريم تو سفره يلدا، منم كشيدم خوشگل شد ...
مامان گفت: تو روزنامه خوندم كه دونه هاى انار دل درد مياره، براى همين نخريدم.
مادر من خيلى به سلامتى خانواده اهميت ميدهد. خواهرم عكس يه انار رو از تو روزنامه كند گذاشت تو سفره، يه انار بزرگ که دونه هاش سياه بود.
مامان گفت: شب نميشه آجيل خورد سر دلتون سنگين ميشه و خوابهاى بد ميبينيد براى همين فقط نخود چى و كشمش خريدم كه خيلى هم خاصيت دارد .مادرم خيلى مهربان است.
مادرم گفت: رفتم ميوه فروشى كه ميوه بخرم خيلى شلوغ بود منصرف شدم .مامان پرتقال و سيبى رو كه داشتيم مثل گل درست كرده بود و توى بشقاب چيده بود خيلى قشنگ شده بود دلمون نميامد بخوريم ولى مامان گفت: بخورين كه نمونه ميكروب ميگيره، مامانم خيلى با سليقه هست.
بابا آخر شب فال حافظ گرفت،
همش يادم نيست ولى اولش ميگفت:
"مژده اى دل كه مسيحا نفسى ميايد..."
خلاصه يلداى خوبى بود ،چون ما دل درد نگرفتيم، خوابهاى بد هم نديديم، تازه با مفاسد اقتصادى هم مبارزه كرديم.
اين بود انشاى من اميدوارم خوشتان آمده باشد.
معلم گفت: آفرين دخترم خوب بود اينم يه نمره ۲۰
دانش آموزى از ته كلاس گفت: خانم اجازه سرما خوردين؟ معلم گفت:
چطور ؟ شاگرد گفت آخه خانم اجازه... از چشمتون داره اشك مياد.
معلم گفت: آره يادم نبود كه سرما خوردم...
حواسمان باشد!
🆑 @Academic_Library
يلداى خود را چگونه گذرانديد؟
با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزيزم
ديشب يلدا به ما خيلى خوش گذشت؛ دور هم بوديم و تا تونستيم خورديم و خنديديم، فال هم گرفتيم ...
البته پدرم ميگفت شايعه شده كه هندوانه ها را یه كسايى ارزون خريدن و انبار كردن كه گرون بفروشن، به همين دليل من نخريدم تا با مفاسد اقتصادى مبارزه كنم؛
مادرم هم گفت:
خوب كارى كردى و به من گفت عكس يك هندوانه بكش بگذاريم تو سفره يلدا، منم كشيدم خوشگل شد ...
مامان گفت: تو روزنامه خوندم كه دونه هاى انار دل درد مياره، براى همين نخريدم.
مادر من خيلى به سلامتى خانواده اهميت ميدهد. خواهرم عكس يه انار رو از تو روزنامه كند گذاشت تو سفره، يه انار بزرگ که دونه هاش سياه بود.
مامان گفت: شب نميشه آجيل خورد سر دلتون سنگين ميشه و خوابهاى بد ميبينيد براى همين فقط نخود چى و كشمش خريدم كه خيلى هم خاصيت دارد .مادرم خيلى مهربان است.
مادرم گفت: رفتم ميوه فروشى كه ميوه بخرم خيلى شلوغ بود منصرف شدم .مامان پرتقال و سيبى رو كه داشتيم مثل گل درست كرده بود و توى بشقاب چيده بود خيلى قشنگ شده بود دلمون نميامد بخوريم ولى مامان گفت: بخورين كه نمونه ميكروب ميگيره، مامانم خيلى با سليقه هست.
بابا آخر شب فال حافظ گرفت،
همش يادم نيست ولى اولش ميگفت:
"مژده اى دل كه مسيحا نفسى ميايد..."
خلاصه يلداى خوبى بود ،چون ما دل درد نگرفتيم، خوابهاى بد هم نديديم، تازه با مفاسد اقتصادى هم مبارزه كرديم.
اين بود انشاى من اميدوارم خوشتان آمده باشد.
معلم گفت: آفرين دخترم خوب بود اينم يه نمره ۲۰
دانش آموزى از ته كلاس گفت: خانم اجازه سرما خوردين؟ معلم گفت:
چطور ؟ شاگرد گفت آخه خانم اجازه... از چشمتون داره اشك مياد.
معلم گفت: آره يادم نبود كه سرما خوردم...
حواسمان باشد!
🆑 @Academic_Library
👍1
مجسمه ای از نیکولا تسلا در دره سیلیکون که در واقع یک آنتن است و وایفای رایگان به شعاع ۲۰ متر منتشر میکند !
پ.ن : اگه تو ایران بود ملت دورش خیمه میزدن !!
🆑 @Academic_Library
پ.ن : اگه تو ایران بود ملت دورش خیمه میزدن !!
🆑 @Academic_Library
اینها واکسی نیستند !
بلکه مدیران ارشد یک شرکت ژاپنی هستند که برای شکستن کبر و غرور خود در فرهنگ سازمانی خودشان گنجانده اند که کفش کارمندان جدید را واکس بزنند.
🆑 @Academic_Library
بلکه مدیران ارشد یک شرکت ژاپنی هستند که برای شکستن کبر و غرور خود در فرهنگ سازمانی خودشان گنجانده اند که کفش کارمندان جدید را واکس بزنند.
🆑 @Academic_Library
📖 #یک_دقیقه_مطالعه
ضرب المثل از آب گل آلود ماهی گرفتن
مرد ماهیگیری، در حال ماهیگیری از رودخانهای بود. تور ماهیگیری خود را به میان جریان آب قرار داده بود.
همزمان ریسمانی را هم در آب قرار داده بود که تکه سنگی به آن وصل بود. آن ریسمان را تکان میداد و آب را گلآلود میکرد.
رهگذری او را در این حال میبیند و به ماهیگیر میگوید: این چه کاری است که میکنی؟ این آب آشامیدنی است و تو با این کار آن را آلوده میکنی و دیگر برای ما قابل استفاده نیست!
ماهیگیر اما در جواب میگوید: من هم مجبورم، میخواهم ماهی بگیرم که از گرسنگی نمیرم. با این کار و تکان دادن این ریسمان آب گلآلود میشود و ماهیان راه خود را گم میکنند و در دام من گرفتار میشوند.
این ضربالمثل کنایه از افرادی است که از موقعیتی خراب و آشفته سوءاستفاده میکنند و منفعت خود را میطلبند.
🆑 @Academic_Library
ضرب المثل از آب گل آلود ماهی گرفتن
مرد ماهیگیری، در حال ماهیگیری از رودخانهای بود. تور ماهیگیری خود را به میان جریان آب قرار داده بود.
همزمان ریسمانی را هم در آب قرار داده بود که تکه سنگی به آن وصل بود. آن ریسمان را تکان میداد و آب را گلآلود میکرد.
رهگذری او را در این حال میبیند و به ماهیگیر میگوید: این چه کاری است که میکنی؟ این آب آشامیدنی است و تو با این کار آن را آلوده میکنی و دیگر برای ما قابل استفاده نیست!
ماهیگیر اما در جواب میگوید: من هم مجبورم، میخواهم ماهی بگیرم که از گرسنگی نمیرم. با این کار و تکان دادن این ریسمان آب گلآلود میشود و ماهیان راه خود را گم میکنند و در دام من گرفتار میشوند.
این ضربالمثل کنایه از افرادی است که از موقعیتی خراب و آشفته سوءاستفاده میکنند و منفعت خود را میطلبند.
🆑 @Academic_Library
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نماینده پارلمان هلند هدیه کریسمس جهانگیری سفیر ایران را درمقابل دوربین به سطل آشغال میریزد.چون فقط برای اعضای مرد پارلمان هدیه داده بود.
چی شد اون احترامى که دنیا بهمون میذاشت؟
🆑 @Academic_Library
چی شد اون احترامى که دنیا بهمون میذاشت؟
🆑 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این خودرو تو پارکینگ معلولین پارک کرده و اینجوری بهش فهموندن که کارش اشتباه بوده👌
🆑 @Academic_Library
🆑 @Academic_Library
🔴 #تلنگر
فریم یکی از عینک هایم شکست.
بُردم برای تعمیر پیش عینک سازی که از اول عینکی شدن مشتری اش هستم. زنی داشت برای دختر کوچکش عینک می خرید.
از ظاهرش می شد فهمید که وضع مالی شان خوب نیست. دخترک عینک گرانی برداشته بود. زن داشت پچ پچ می کرد که دخترش را پشیمان کند. مرد فروشنده همانطور که داشت با من حرف می زد گوشه چشمش به زن و دختر بود. زن حریف دختر نشد.
مرد فروشنده گفت : ای وای خانم شرمنده ببخشید من قیمت رو اشتباه گفتم.
بعد قیمت را نصف کرد.
زن خوشحال عینک را خرید و رفت. به مرد گفتم که چقدر کارش ارزش داشته. چیزی نگفت. فقط لبخند زد.
#احسان_محمدی
🆑 @Academic_Library
فریم یکی از عینک هایم شکست.
بُردم برای تعمیر پیش عینک سازی که از اول عینکی شدن مشتری اش هستم. زنی داشت برای دختر کوچکش عینک می خرید.
از ظاهرش می شد فهمید که وضع مالی شان خوب نیست. دخترک عینک گرانی برداشته بود. زن داشت پچ پچ می کرد که دخترش را پشیمان کند. مرد فروشنده همانطور که داشت با من حرف می زد گوشه چشمش به زن و دختر بود. زن حریف دختر نشد.
مرد فروشنده گفت : ای وای خانم شرمنده ببخشید من قیمت رو اشتباه گفتم.
بعد قیمت را نصف کرد.
زن خوشحال عینک را خرید و رفت. به مرد گفتم که چقدر کارش ارزش داشته. چیزی نگفت. فقط لبخند زد.
#احسان_محمدی
🆑 @Academic_Library
پریسا تبریزی یکی از موفق ترین و ثروتمند ترین زنان ایرانی، او هم اکنون برای شرکت گوگل کار میکند و در آنجا به او لقب شاهزاده امنیت گوگل را دادهاند!
🆑 @Academic_Library
🆑 @Academic_Library
اعتیاد ما به کتاب بلایِ خانمان سوزِ دشمنانِ ماست. کتاب بخوانید در کانالِ @BookTop
کریسمس مادر به همراه عکس فرزند دلاوری که برای دفاع از مملكتمان جان باخت!
نیکوست که به هنگام کریسمس از سربازان غیور مسیحی ایران زمین و خانواده هايشان نیز یادی کنیم.
🆑 @Academic_Library
نیکوست که به هنگام کریسمس از سربازان غیور مسیحی ایران زمین و خانواده هايشان نیز یادی کنیم.
🆑 @Academic_Library
روزی عدهای از دِه دیگر سرزده به خانه کوکب خانم آمدند، اما او شرمنده بود که حتی نمیتواند برایشان نیمرو درست کند. زیرا هرعدد تخممرغ ۸۰۰ تومان و هر عدد نان سنگک ۱۵۰۰ تومان بود!
🆑 @Academic_Library
🆑 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۴عدد نان هرعدد ۱۰۰۰تومن، ۴۰۰۰تومن
-سطل ماست ۸۴۰۰
-سبزی خوردن یه کیلو ۳۰۰۰تومن
-چایی نبات بعدش جهت جلوگیری ازسردی ۱۶۰۰تومن
جمع: ۱۷۰۰۰
۳۰روز،هر ۳وعده نون وماست،میشه ۱،۵۳۰،۰۰۰تومن
🆑 @Academic_Library
-سطل ماست ۸۴۰۰
-سبزی خوردن یه کیلو ۳۰۰۰تومن
-چایی نبات بعدش جهت جلوگیری ازسردی ۱۶۰۰تومن
جمع: ۱۷۰۰۰
۳۰روز،هر ۳وعده نون وماست،میشه ۱،۵۳۰،۰۰۰تومن
🆑 @Academic_Library
پژوهش درباره ازدواج های پایدار نشان داده است که برای داشتن زندگی خانوادگی موفق و طولانی مدت، شادی و رضایت زن مهم تر از رضایت و شادی مرد است!
🆑 @Academic_Library
🆑 @Academic_Library
❤1
🔻 #تا_انتها_بخوانید 🔻
چیزهایی مثل زلزله، نه تنها محتویات زمین را بالا می آورد
بلکه، محتویات آدمها و جوامع و حکومتها را هم که لابلای ادعاها و لایه های مختلف ظاهری پنهان شده، عریان می کند.
زلزله یکجور آیه است؛ اما آیه و نشانه ای از محتویات درونی آدمها و جوامع و حکومتها.
ازینکه در حوزه ی اخلاق و فرهنگ و مذهب و علم و مدیریت و نظم و قدرت و انسانیت واقعا چه در چنته دارند.
زلزله، نشانه و هشداری در همه ی ابعاد است.
مثلا زلزله شدید چندسال پیش ژاپن نشان داد مردمشان در بدترین شرایط نیز اهل دزدی و تجاوز و بی نظمی نیستند.
و طوفان 2005 نیواورلئان امریکا نشان داد اگر شرایط یک ذره عوض شود حتی پلیسها هم دزدی میکنند.
حالا اینکه زلزله ی تهران چه محتوای پنهانی را نشان می داد بماند برای جامعه شناسان و مدیران. اما لااقلش معلوم کرد ما به هیچوجه آمادگی بحران نداریم؛ چه حکومت و چه ملت. حالا هرچقدر هم ادعاهای شیک و دهان پرکن داشته باشیم.
به این چیزها کاری ندارم؛ راستش با اینکه خودم وقت زلزله تخت گرفتم خوابیدم و مثل همیشه حال حرکات اضافی و انرژی بر را نداشتم و خودم را با این گول زدم که هر چه خدا بخواهد همان میشود، ولی صبحش که رفتار مردم را از رسانه ها دیدم یاد قیامتی افتادم که ادیان ابراهیمی میگویند.
زلزله تقریبا" ده ثانیه احساس شد.
اما میلیون ها نفر به خیابان ریختند. نیمه برهنه، با دست خالی، بدون سوئیچ ماشین، سند خانه، دسته چک و حتی مدارک شناسایی...
میلیون ها نفر همه آن چیزهایی که یک عمر برای داشتن شان جنگیدند، عرق ریختند یا خون دیگران را در شیشه کردند را بدون لحظه ای درنگ رها کردند و فقط جان ناقابل را برداشتند و به خیابان زدند.
میلیون ها زن طلاهای عزیزشان، چکمه هایی که روزها پاساژها را برای خریدن شان وجب کرده بودند، یخچالی که دوستش داشتند، دکوری که ده بار برای چه جور چیدنش با همسرشان جوری بحث کرده بودند انگار مهمترین اتفاق زندگی است، غذایی که برای پختنش از صبح زحمت کشیده بودند... را از یاد بردند و گریختند.
میلیون ها نفر حتی یادشان رفت کی هستند؟ تا دقایقی پدر و مادر و همسر و فرزند و معشوقه از یادشان رفت. همه آن چیزهایی که یک روز با اطمینان می گفتند امکان نداره یه ثانیه از یادم بره!
هیچکس به فکر این نبود که فلان لباس مارک، فلان کفش گران قیمتش را با خودش بردارد. یا حتی مدرک تحصیلی و حکم انتصاب به عنوان مدیر فلان جای مهم که برایش زیرآب صدها نفر را زده بود، بدون وضو رفته بود صف اول نماز جماعت اداره، حاجی فلانی سفارشش کرده بود .
میلیون ها نفر فقط فرار کردند، از ترس فرو ریختن سقفی که برای خریدنش، برای اجاره کردنش، برای پرداخت قسط هایش روزها و شب ها زحمت کشیده بودند.... از ترس سقفی که بخشی از عمر و سلامتی شان را برای داشتنش حراج کرده بودند.
آن چند دقیقه محشر بود. میزان شجاعت آدم ها، میزان عشق و وفاداری شان به خانواده، میزان ادعاهایشان حداقل به خودشان و اطرافیان شان ثابت شد.
تلخ بود اما آن چند ثانیه را دوست دارم. برای اینکه هزاران بار در ذهنم با آن مواجه شده ام، اینکه تا دقیقه دیگر هیچکدام مان ممکن است نباشیم. اینکه مرگ به اندازه زندگی واقعیت دارد.
درس عبرتی بود برای ما که عبرت نمی گیریم.
مایی که بعد از آرام شدن نسبی اوضاع دوباره همان موجودی شدیم که بودیم!
✍🏻 دکتر محسن زندی
🔺 بخش دوم متن از احسان محمدی
🆑 @Academic_Library
چیزهایی مثل زلزله، نه تنها محتویات زمین را بالا می آورد
بلکه، محتویات آدمها و جوامع و حکومتها را هم که لابلای ادعاها و لایه های مختلف ظاهری پنهان شده، عریان می کند.
زلزله یکجور آیه است؛ اما آیه و نشانه ای از محتویات درونی آدمها و جوامع و حکومتها.
ازینکه در حوزه ی اخلاق و فرهنگ و مذهب و علم و مدیریت و نظم و قدرت و انسانیت واقعا چه در چنته دارند.
زلزله، نشانه و هشداری در همه ی ابعاد است.
مثلا زلزله شدید چندسال پیش ژاپن نشان داد مردمشان در بدترین شرایط نیز اهل دزدی و تجاوز و بی نظمی نیستند.
و طوفان 2005 نیواورلئان امریکا نشان داد اگر شرایط یک ذره عوض شود حتی پلیسها هم دزدی میکنند.
حالا اینکه زلزله ی تهران چه محتوای پنهانی را نشان می داد بماند برای جامعه شناسان و مدیران. اما لااقلش معلوم کرد ما به هیچوجه آمادگی بحران نداریم؛ چه حکومت و چه ملت. حالا هرچقدر هم ادعاهای شیک و دهان پرکن داشته باشیم.
به این چیزها کاری ندارم؛ راستش با اینکه خودم وقت زلزله تخت گرفتم خوابیدم و مثل همیشه حال حرکات اضافی و انرژی بر را نداشتم و خودم را با این گول زدم که هر چه خدا بخواهد همان میشود، ولی صبحش که رفتار مردم را از رسانه ها دیدم یاد قیامتی افتادم که ادیان ابراهیمی میگویند.
زلزله تقریبا" ده ثانیه احساس شد.
اما میلیون ها نفر به خیابان ریختند. نیمه برهنه، با دست خالی، بدون سوئیچ ماشین، سند خانه، دسته چک و حتی مدارک شناسایی...
میلیون ها نفر همه آن چیزهایی که یک عمر برای داشتن شان جنگیدند، عرق ریختند یا خون دیگران را در شیشه کردند را بدون لحظه ای درنگ رها کردند و فقط جان ناقابل را برداشتند و به خیابان زدند.
میلیون ها زن طلاهای عزیزشان، چکمه هایی که روزها پاساژها را برای خریدن شان وجب کرده بودند، یخچالی که دوستش داشتند، دکوری که ده بار برای چه جور چیدنش با همسرشان جوری بحث کرده بودند انگار مهمترین اتفاق زندگی است، غذایی که برای پختنش از صبح زحمت کشیده بودند... را از یاد بردند و گریختند.
میلیون ها نفر حتی یادشان رفت کی هستند؟ تا دقایقی پدر و مادر و همسر و فرزند و معشوقه از یادشان رفت. همه آن چیزهایی که یک روز با اطمینان می گفتند امکان نداره یه ثانیه از یادم بره!
هیچکس به فکر این نبود که فلان لباس مارک، فلان کفش گران قیمتش را با خودش بردارد. یا حتی مدرک تحصیلی و حکم انتصاب به عنوان مدیر فلان جای مهم که برایش زیرآب صدها نفر را زده بود، بدون وضو رفته بود صف اول نماز جماعت اداره، حاجی فلانی سفارشش کرده بود .
میلیون ها نفر فقط فرار کردند، از ترس فرو ریختن سقفی که برای خریدنش، برای اجاره کردنش، برای پرداخت قسط هایش روزها و شب ها زحمت کشیده بودند.... از ترس سقفی که بخشی از عمر و سلامتی شان را برای داشتنش حراج کرده بودند.
آن چند دقیقه محشر بود. میزان شجاعت آدم ها، میزان عشق و وفاداری شان به خانواده، میزان ادعاهایشان حداقل به خودشان و اطرافیان شان ثابت شد.
تلخ بود اما آن چند ثانیه را دوست دارم. برای اینکه هزاران بار در ذهنم با آن مواجه شده ام، اینکه تا دقیقه دیگر هیچکدام مان ممکن است نباشیم. اینکه مرگ به اندازه زندگی واقعیت دارد.
درس عبرتی بود برای ما که عبرت نمی گیریم.
مایی که بعد از آرام شدن نسبی اوضاع دوباره همان موجودی شدیم که بودیم!
✍🏻 دکتر محسن زندی
🔺 بخش دوم متن از احسان محمدی
🆑 @Academic_Library
👍1