روستای "طاد" در بخش مرکزی شهرستان تفرش یک تنه استاندارد نامگذاری کوچه و خیابان را چند پله بالا برد. زیبایی کوچه باغهای این روستا در کنار این نامها صد چندان شد ...
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی کتاب خوندن میشه روزی یه دقیقه اونم قبل خواب ...
حال و روز ایران امروز ...
🎥 #حتما_ببینید ☝️
📚 @Academic_Library
حال و روز ایران امروز ...
🎥 #حتما_ببینید ☝️
📚 @Academic_Library
#یک_دقیقه_مطالعه 📚
ترجمه بهترین متن نیویورک تایمز در سال 2014 به قلم فرهاد زرین:
ذره ذره، محبت را باختم و شکست را بردم.
وقتی که در برنامه ریزی سال نو(کریسمس) همسرم را به زور با کسانی که دوست نداشت به سفر بردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی که پول پس انداز مشترک را برای خرید بی ام و آخرین مدل خرج کردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی که در جمع خانوادگی جواب دندان شکنی به برادر و مادرش دادم و سر جا نشاندمشان، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی برای خریدهای ریز و درشت زنانه برچسب حماقت به همسرم زدم و وانمود کردم که گریه اش را ندیدم و پولش را بودجه بندی کردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی در گردش یک روزه جلوی دوستان، عیب های همسرم را گفتم و همه خندیدیم و کمی سر به سرش گذاشتم و کارهایش را مسخره کردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی دلش میشکست و ناراحت میشد و میخواستم زیادی لوس نشود و محل اش نمیگذاشتم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی سعی میکردم جلو دیگران وانمود کنم که من عاقلترم و اشتباهات تقصیر اوست و تنهایش میگذاشتم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی سعی نمیکردم که مانند او شوم و او هم، مانند من، فکر میکردیم که بردیم، اما هر دو به تساوی باختیم.
زندگی و محبت را ذره ذره باختیم و شکست را طی بیست و پنج سال بردیم.
همدلی یعنی وقتی یکی از زوجین گریه میکند، دیگری شوری اشک را در خودش حس کند.
همدلی یعنی مبارزه با خودخواهی به خاطر دیگری ...
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
ترجمه بهترین متن نیویورک تایمز در سال 2014 به قلم فرهاد زرین:
ذره ذره، محبت را باختم و شکست را بردم.
وقتی که در برنامه ریزی سال نو(کریسمس) همسرم را به زور با کسانی که دوست نداشت به سفر بردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی که پول پس انداز مشترک را برای خرید بی ام و آخرین مدل خرج کردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی که در جمع خانوادگی جواب دندان شکنی به برادر و مادرش دادم و سر جا نشاندمشان، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی برای خریدهای ریز و درشت زنانه برچسب حماقت به همسرم زدم و وانمود کردم که گریه اش را ندیدم و پولش را بودجه بندی کردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی در گردش یک روزه جلوی دوستان، عیب های همسرم را گفتم و همه خندیدیم و کمی سر به سرش گذاشتم و کارهایش را مسخره کردم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی دلش میشکست و ناراحت میشد و میخواستم زیادی لوس نشود و محل اش نمیگذاشتم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی سعی میکردم جلو دیگران وانمود کنم که من عاقلترم و اشتباهات تقصیر اوست و تنهایش میگذاشتم، فکر کردم که بردم، اما باختم.
وقتی سعی نمیکردم که مانند او شوم و او هم، مانند من، فکر میکردیم که بردیم، اما هر دو به تساوی باختیم.
زندگی و محبت را ذره ذره باختیم و شکست را طی بیست و پنج سال بردیم.
همدلی یعنی وقتی یکی از زوجین گریه میکند، دیگری شوری اشک را در خودش حس کند.
همدلی یعنی مبارزه با خودخواهی به خاطر دیگری ...
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
❤1
یک هیئت عزاداری در یوسف آباد تمام هزینههای مربوط به برگزاری و برپایی مراسم عزاداری، تکیه و پذیرایی و … را صرف کمک و یاری رسانی به یک منطقه محروم کرده👌
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
آدمهای بزرگ
برای موفقیت دیگران تلاش میکنند،
آدمهای عادی
برای موفقیت خود تلاش میکنند،
آدمهای کوچک
با حرف زدن پشت سر آدمهای موفق
بهشون حسودی میکنند!
📚 @Academic_Library
برای موفقیت دیگران تلاش میکنند،
آدمهای عادی
برای موفقیت خود تلاش میکنند،
آدمهای کوچک
با حرف زدن پشت سر آدمهای موفق
بهشون حسودی میکنند!
📚 @Academic_Library
اگه دستتون به دهنتون میرسه لطفا تو صف نذری نرید؛
خیلیها منتظر این شبها هستن تا بچههاشون بتونن یه غذای خوب بخورن.
ممنون که درک میکنین 🌹
📚 @Academic_Library
خیلیها منتظر این شبها هستن تا بچههاشون بتونن یه غذای خوب بخورن.
ممنون که درک میکنین 🌹
📚 @Academic_Library
👍1
به کانالهای آمستردام در دهه ۱۹۷۰ نگاهی بندازید پر از آشغال است و اما امروز ... ☝️🏻
آنها برای این تمدن و هرچه که امروز دارند سخت تلاش و فرهنگ سازی کردند
ما در این مدت چه کردیم؟!
📚 @Academic_Library
آنها برای این تمدن و هرچه که امروز دارند سخت تلاش و فرهنگ سازی کردند
ما در این مدت چه کردیم؟!
📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚
تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم.
خانمی کنارم بود به من گفت: چه پولی درميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه. مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود
که پيرمردی از روبرو گفت:
چرا به اين فکر نمیکنين که امشب پنجاه نفر راحتتر ميخوابن،
پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره.
حالم با اين حرف پيرمرد جان گرفت.
پيرمرد همچنان حرف ميزد: هر اتومبيل گرون قيمتی که از کنارتون رد شد نگيد دزده، کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه از کجا آورده که ما نميتونيم.
بگيد الحمدلله که يک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقير نيست، سر چهارراه گدایی نميکنه، نوش جونش" حال خيلی ها شايد عوض شد با اين حرف و نگاه قشنگ پيرمرد.
وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره، متر رو به جای قدش ، دور “قلبش” میگیره، خدا نگاه زيبای ما را دوست دارد ...
📚 @Academic_Library
تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم.
خانمی کنارم بود به من گفت: چه پولی درميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه. مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود
که پيرمردی از روبرو گفت:
چرا به اين فکر نمیکنين که امشب پنجاه نفر راحتتر ميخوابن،
پنجاه خانواده خيالشون آسوده تره.
حالم با اين حرف پيرمرد جان گرفت.
پيرمرد همچنان حرف ميزد: هر اتومبيل گرون قيمتی که از کنارتون رد شد نگيد دزده، کلاهبرداره، الهی کوفتش بشه از کجا آورده که ما نميتونيم.
بگيد الحمدلله که يک نفر از هموطنام ثروتمنده، فقير نيست، سر چهارراه گدایی نميکنه، نوش جونش" حال خيلی ها شايد عوض شد با اين حرف و نگاه قشنگ پيرمرد.
وقتی خدا بخواد بزرگی آدمی رو اندازه بگیره، متر رو به جای قدش ، دور “قلبش” میگیره، خدا نگاه زيبای ما را دوست دارد ...
📚 @Academic_Library
❤1
کسانی که نانشان آماده است نمیخواهند بدانند که نان چگونه پخت میشود.
آنها ترجیح میدهند شکرگزار خداوند باشند تا نانوا.
اما کسانی که نان میپزند میدانند، تا چیزی را حرکت ندهی تکان نمیخورد.
📕 زندگی گالیله
✍🏻 #برتولت_برشت
📚 @Academic_Library
آنها ترجیح میدهند شکرگزار خداوند باشند تا نانوا.
اما کسانی که نان میپزند میدانند، تا چیزی را حرکت ندهی تکان نمیخورد.
📕 زندگی گالیله
✍🏻 #برتولت_برشت
📚 @Academic_Library
وجود تنها یک آدم بی نشاط کافی است تا کل یک خانه را مسموم ساخته و فضای آن را تیره و تار سازد.
#فردریش_نیچه
📚 @Academic_Library
#فردریش_نیچه
📚 @Academic_Library
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آینه ای برای امید به زندگی!
این آینه تنها زمانی که فرد لبخند میزند تصویر او را نشان میدهد و ایده اولیه آن برای افزایش امید به زندگی بیماران سرطانی است.
📚 @Academic_Library
این آینه تنها زمانی که فرد لبخند میزند تصویر او را نشان میدهد و ایده اولیه آن برای افزایش امید به زندگی بیماران سرطانی است.
📚 @Academic_Library
یا زیاد بخوانید یا اصلا نخوانید!
کسانی که چند کتاب محدود خواندهاند به متوهمترین و خطرناکترین انسانها تبدیل میشوند، زیرا تعصب شدیدی روی دانش اندکشان پیدا میکنند
#کارل_سیگن
📚 @Academic_Library
کسانی که چند کتاب محدود خواندهاند به متوهمترین و خطرناکترین انسانها تبدیل میشوند، زیرا تعصب شدیدی روی دانش اندکشان پیدا میکنند
#کارل_سیگن
📚 @Academic_Library
اگر کسی بخواهد قسمتی از زندگی شما باشد، حتما خواهد بود.
پس برای کسی که تلاشی برای ماندن نمی کند، خودتان را به زحمت نیندازید تا جایی را برایش نگه دارید!
بگذارید بِرود.
#بورخس
📚 @Academic_Library
پس برای کسی که تلاشی برای ماندن نمی کند، خودتان را به زحمت نیندازید تا جایی را برایش نگه دارید!
بگذارید بِرود.
#بورخس
📚 @Academic_Library
#حکایت 📖
ميگویند روزی مردی بازرگان خری را به زور ميكشيد، تا به دانايی رسيد،
دانا پرسيد :
چه بر دوش خَر داری كه سنگين است و راه نمی رود؟
مرد بازرگان پاسخ داد:
يك طرف گندم و طرف ديگر ماسه!
دانا پرسيد:
به جايی كه ميروی ماسه كمياب است؟
بازرگان پاسخ داد:
خير، به منظور حفظ تعادل طرف ديگر ماسه ريختم!!
دانا ماسه را خالی كرد و گندم را به دوقسمت تقسيم نمود و به بازرگان گفت حال خود نيز سوار شو و برو به سلامت.
بازرگان وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، برگشت و از دانا پرسيد با اين همه دانش چقدر ثروت داری؟
دانا گفت هيچ ...!
بازرگان شرايط را به شكل اول باز گرداند و گفت من با نادانی خيلی بيشتر از تو دارم، پس علم تو مال خودت و شروع كرد به كشيدن خَر و رفت ...
📚 @Academic_Library
ميگویند روزی مردی بازرگان خری را به زور ميكشيد، تا به دانايی رسيد،
دانا پرسيد :
چه بر دوش خَر داری كه سنگين است و راه نمی رود؟
مرد بازرگان پاسخ داد:
يك طرف گندم و طرف ديگر ماسه!
دانا پرسيد:
به جايی كه ميروی ماسه كمياب است؟
بازرگان پاسخ داد:
خير، به منظور حفظ تعادل طرف ديگر ماسه ريختم!!
دانا ماسه را خالی كرد و گندم را به دوقسمت تقسيم نمود و به بازرگان گفت حال خود نيز سوار شو و برو به سلامت.
بازرگان وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، برگشت و از دانا پرسيد با اين همه دانش چقدر ثروت داری؟
دانا گفت هيچ ...!
بازرگان شرايط را به شكل اول باز گرداند و گفت من با نادانی خيلی بيشتر از تو دارم، پس علم تو مال خودت و شروع كرد به كشيدن خَر و رفت ...
📚 @Academic_Library
افسردگی به انسان
فرصت اندیشیدن نمیدهد.
بنابراین برای نادان نگهداشتن انسان؛
باید به هر روش ممکن اندوهگینش کرد ...
#فردریش_نیچه
📚 @Academic_Library
فرصت اندیشیدن نمیدهد.
بنابراین برای نادان نگهداشتن انسان؛
باید به هر روش ممکن اندوهگینش کرد ...
#فردریش_نیچه
📚 @Academic_Library
تعداد 297 دشت ايران خشک شدەاند!
وزير اسبق كشاورزى میگويد:
بحران آب براى ايران از اسرائيل خطرناکتر است و اگر بزودى اين معضل رفع نشود، 70% جمعيت كشور مجبور به ترک ايران هستند.
📚 @Academic_Library
وزير اسبق كشاورزى میگويد:
بحران آب براى ايران از اسرائيل خطرناکتر است و اگر بزودى اين معضل رفع نشود، 70% جمعيت كشور مجبور به ترک ايران هستند.
📚 @Academic_Library