#یک_دقیقه_مطالعه 📚
در زمان قاجاریه ، در کنار سفارت حکومت عثمانی در تهران ، مسجد کوچکی وجود داشت.
امام جماعت آن مسجد می گوید: شخص روضه خوانی را دیدم که هر روز صبح به مسجد می آمد و روضه حضرت زهرا (س) را میخواند و به خلیفه دوم و اهل سنت ناسزا میگفت...
و این درحالی بود که افراد سفارت و تبعه آن که سنّی بودند ،
برای نماز به آن مسجد می آمدند.
روزی به او گفتم:
تو به چه دلیل هر روز همین روضه را می خوانی و همان ناسزا را تکرار میکنی؟
مگر روضه دیگری بلد نیستی؟!
او در پاسخ گفت:
بلدم؛ ولی من یک نفر بانی دارم که روزی پنج ریال به من می دهد و می گوید همین روضه را با این کیفیت بخوان.
از او خواستم مشخصات و نشانی بانی را به من بدهد ...
فهمیدم که بانی یک کاسب مغازه دار است.
به سراغش رفتم و جریان را از او پرسیدم. او گفت: نه من بانی نیستم
شخصی روزی دو تومان به من می دهد تا در آن مسجد چنین روضه ای خوانده شود.
پنج ریال به آن روضه خوان می دهم و پانزده ریال را خودم برمی دارم.
باز جریان را پیگیری کردم، سرانجام با یازده واسطه!!
معلوم شد که از طرف سفارت انگلستان روزی ۲۵ تومان برای این روضه خوانی با این کیفیت مخصوص (برای ایجاد تفرقه بین ایران شیعی و حکومت عثمانی سنی) داده میشود که پس از طی مراحل و دست به دست گشتن، پنج ریال برای آن روضه خوان بیچاره می ماند.
📕 هزار و یک حکایت اخلاقی
✍🏻 #محمدحسین_محمدی
📚 @Academic_Library
در زمان قاجاریه ، در کنار سفارت حکومت عثمانی در تهران ، مسجد کوچکی وجود داشت.
امام جماعت آن مسجد می گوید: شخص روضه خوانی را دیدم که هر روز صبح به مسجد می آمد و روضه حضرت زهرا (س) را میخواند و به خلیفه دوم و اهل سنت ناسزا میگفت...
و این درحالی بود که افراد سفارت و تبعه آن که سنّی بودند ،
برای نماز به آن مسجد می آمدند.
روزی به او گفتم:
تو به چه دلیل هر روز همین روضه را می خوانی و همان ناسزا را تکرار میکنی؟
مگر روضه دیگری بلد نیستی؟!
او در پاسخ گفت:
بلدم؛ ولی من یک نفر بانی دارم که روزی پنج ریال به من می دهد و می گوید همین روضه را با این کیفیت بخوان.
از او خواستم مشخصات و نشانی بانی را به من بدهد ...
فهمیدم که بانی یک کاسب مغازه دار است.
به سراغش رفتم و جریان را از او پرسیدم. او گفت: نه من بانی نیستم
شخصی روزی دو تومان به من می دهد تا در آن مسجد چنین روضه ای خوانده شود.
پنج ریال به آن روضه خوان می دهم و پانزده ریال را خودم برمی دارم.
باز جریان را پیگیری کردم، سرانجام با یازده واسطه!!
معلوم شد که از طرف سفارت انگلستان روزی ۲۵ تومان برای این روضه خوانی با این کیفیت مخصوص (برای ایجاد تفرقه بین ایران شیعی و حکومت عثمانی سنی) داده میشود که پس از طی مراحل و دست به دست گشتن، پنج ریال برای آن روضه خوان بیچاره می ماند.
📕 هزار و یک حکایت اخلاقی
✍🏻 #محمدحسین_محمدی
📚 @Academic_Library
چندان فرقی میان شخصی که کتاب نمیخواند
با کسی که سواد خواندن ندارد وجود ندارد!
#نیوتن
📚 @Academic_Library
با کسی که سواد خواندن ندارد وجود ندارد!
#نیوتن
📚 @Academic_Library
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ، ممکن شود ...
📚 @Academic_Library
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ، ممکن شود ...
📚 @Academic_Library
🔹در هلند با ۱۷ میلیون جمعیت ۲۲ میلیون دوچرخه وجود دارد
🔸از هر ۱۰ دانشآموز فقط ۳ نفر با ماشین به مدرسه میروند که دولت میخواهد برنامهای تشویقی فراهم آورد تا همه با دوچرخه به مدرسه بروند.
📚 @Academic_Library
🔸از هر ۱۰ دانشآموز فقط ۳ نفر با ماشین به مدرسه میروند که دولت میخواهد برنامهای تشویقی فراهم آورد تا همه با دوچرخه به مدرسه بروند.
📚 @Academic_Library
تحقیقات ثابت کرده که شروع یک کار در اواسط کار دیگر موجب افزایش خلاقیت و کارآیی بهتر مغز می شود. به همین علت بهتر است مثلا در اواسط خواندن کتاب تخصصی، یک کتاب عمومی را مطالعه کنید
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
👍1
وسواسی باشید
در انتخاب کتابی که میخوانید
فیلمی که میبینید
آدمی که با آن معاشرت میکنید
موضوعی که به آن فکر میکنید
اینها غذای روح شما هستند ...
📚 @Academic_Library
در انتخاب کتابی که میخوانید
فیلمی که میبینید
آدمی که با آن معاشرت میکنید
موضوعی که به آن فکر میکنید
اینها غذای روح شما هستند ...
📚 @Academic_Library
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
📙 کالیگولا
✍🏻 #آلبر_کامو
📚 @Academic_Library
اما از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانهی هستی این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد ...
📙 کالیگولا
✍🏻 #آلبر_کامو
📚 @Academic_Library
از عیب و ایرادهای کسی که قرار است عمرت را با او سر کنی، هرچه کمتر بدانی، بهتر است …!
#جین_آستین
📚 @Academic_Library
#جین_آستین
📚 @Academic_Library
تصویر یک اعرابی با پای برهنه در صحرا در سال ۱۹۵۸ که توسط یک عکاس انگلیسی گرفته شده و همین مرد بیست سال بعد یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان را تأسیس و کشور خود را دگرگون کرد.
این شخص کسی نیست جز شیخ زاید بن سلمان آل نهیان که مؤسس کشور امارات متحده عربی است.
📚 @Academic_Library
این شخص کسی نیست جز شیخ زاید بن سلمان آل نهیان که مؤسس کشور امارات متحده عربی است.
📚 @Academic_Library
🔻"مَردُم" چیست؟
🔹مردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه!
و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی!
برای مردم خیلی مهمه که تو 👇
چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
🔸و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردم ذاتا قاضی به دنیا میان!
بدون اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردم قابلیت اینو داره که همه جا باشه،
هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب!
🔹اما مَردم همیشه از یه چیزی میترسه
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی!
🔺پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو.
این حرف من رو هروقت اعصابت از مردم خرد شد یادت بیار!
به خودم هم میگم👌
#دکتر_هلاکویی
📚 @Academic_Library
🔹مردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه!
و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی!
برای مردم خیلی مهمه که تو 👇
چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
🔸و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردم ذاتا قاضی به دنیا میان!
بدون اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردم قابلیت اینو داره که همه جا باشه،
هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب!
🔹اما مَردم همیشه از یه چیزی میترسه
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی!
🔺پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو.
این حرف من رو هروقت اعصابت از مردم خرد شد یادت بیار!
به خودم هم میگم👌
#دکتر_هلاکویی
📚 @Academic_Library
دنیای ما نتیجه ی نقشی است
که ما بر آن میزنیم
نقاش دنیای مان، خودمانیم ...
رنگ و طرح آن نتیجه کارهای مان
و وسعت آن به اندازه وسعت فکرمان است ...
📚 @Academic_Library
که ما بر آن میزنیم
نقاش دنیای مان، خودمانیم ...
رنگ و طرح آن نتیجه کارهای مان
و وسعت آن به اندازه وسعت فکرمان است ...
📚 @Academic_Library
۳ نوامبر، روز زنان خانهدار است.
روزی برای تقدیر از آنها. زنان خانهدار در این روز از نیازهای عاطفی، اجتماعی، آرزوها و خواستههای خود میگویند.
كار خانه، مختص زنان نيست و همه بايد در امور منزل مشاركت كنند ...
📚 @Academic_Library
روزی برای تقدیر از آنها. زنان خانهدار در این روز از نیازهای عاطفی، اجتماعی، آرزوها و خواستههای خود میگویند.
كار خانه، مختص زنان نيست و همه بايد در امور منزل مشاركت كنند ...
📚 @Academic_Library
در طول زندگیام هیچگاه از انسانهایی که با افکار من
موافق بودند، چیزی نیاموختم!
👤 آندره مالرو
۳ نوامبر، زادروز نویسنده، منتقد هنری و سیاستمدار فرانسوی، صاحب شاهکار ضد خاطرات
📚 @Academic_Library
موافق بودند، چیزی نیاموختم!
👤 آندره مالرو
۳ نوامبر، زادروز نویسنده، منتقد هنری و سیاستمدار فرانسوی، صاحب شاهکار ضد خاطرات
📚 @Academic_Library
#یک_دقیقه_مطالعه 📚
دوازده نشانه بیداری روح
۱. لذت بردن از هر لحظه زندگی.
۲. شکرگزاری و قدردانی از آفریدگار در هر فرصتی.
۳. داشتن لبخندهای غیر ارادی.
۴. احساس پیوستگی با دیگر موجودات و طبیعت.
۵. عدم علاقه به هرگونه قضاوت در مورد دیگران.
۶. عدم علاقه به هرگونه قضاوت در مورد خودتان.
۷. توانایی برای از بین بردن هرگونه نگرانی و دلواپسی.
۸. عدم علاقه به هرگونه درگیری
۹. عدم علاقه به اینکه به کارهای دیگران فکر کنید و یا دلایل آن را بررسی کنید.
۱۰. تمایل زیاد به اینکه اجازه دهید زندگی خودش مسیرش را طی کند به جای اینکه مسیر آن را مشخص و تعیین کنید.
١١. تمایل به اینکه به طور همزمان تصمیم بگیرید و عمل کنید، به جای اینکه به تجربیات و ترس های گذشته خود رجوع کنید.
١٢. دستیابی به نیروی عشق ورزیدن به دیگران، بدون انتظار برای بازگشت ...
📚 @Academic_Library
دوازده نشانه بیداری روح
۱. لذت بردن از هر لحظه زندگی.
۲. شکرگزاری و قدردانی از آفریدگار در هر فرصتی.
۳. داشتن لبخندهای غیر ارادی.
۴. احساس پیوستگی با دیگر موجودات و طبیعت.
۵. عدم علاقه به هرگونه قضاوت در مورد دیگران.
۶. عدم علاقه به هرگونه قضاوت در مورد خودتان.
۷. توانایی برای از بین بردن هرگونه نگرانی و دلواپسی.
۸. عدم علاقه به هرگونه درگیری
۹. عدم علاقه به اینکه به کارهای دیگران فکر کنید و یا دلایل آن را بررسی کنید.
۱۰. تمایل زیاد به اینکه اجازه دهید زندگی خودش مسیرش را طی کند به جای اینکه مسیر آن را مشخص و تعیین کنید.
١١. تمایل به اینکه به طور همزمان تصمیم بگیرید و عمل کنید، به جای اینکه به تجربیات و ترس های گذشته خود رجوع کنید.
١٢. دستیابی به نیروی عشق ورزیدن به دیگران، بدون انتظار برای بازگشت ...
📚 @Academic_Library
کمپانی بریتانیایی به نام Bios urn وجود دارد که شما بعد از مرگ عزیزانتان میتوانید جسد را به کود تبدیل کنید و همراه با یک بذر بکارید تا به جای سنگ قبر یک درخت داشته باشند.
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
از ابتدای تاریخ تاکنون،
جهان تنها ٢٦٨ سال در صلح بوده است
و این یعنی ٨ درصد از کل تاریخ ...!
📚 @Academic_Library
جهان تنها ٢٦٨ سال در صلح بوده است
و این یعنی ٨ درصد از کل تاریخ ...!
📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"کیانو ریوز" بازیگر معروف آمریکایی مثل یک شهروند ساده از مترو استفاده میکنه!
ثروت و شهرتشم باعث نمیشه بلند نشه اون خانم رو صندلی بشینه ...!
📚 @Academic_Library
ثروت و شهرتشم باعث نمیشه بلند نشه اون خانم رو صندلی بشینه ...!
📚 @Academic_Library
یک عکاس سعی کرده نشون بده که اگه فقط یک هفته زباله خودمونو بیرون نریزیم چه اتفاقی میوفته ؛
فقط توجه کنید که یک انسان تا آخر عمر چقدر زباله تولید میکنه و چقدر به زمین آسیب میرسونه !!
📚 @Academic_Library
فقط توجه کنید که یک انسان تا آخر عمر چقدر زباله تولید میکنه و چقدر به زمین آسیب میرسونه !!
📚 @Academic_Library
#تا_انتها_بخوانید 📚
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم.
دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید...
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر!
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!
بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!!
تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر...
عفونت از این جا بالاتر نرفته!
لحن و عبارت «برو بالاتر» خاطره بسیار تلخی را در من زنده می كرد خیلی تلخ.
دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم.
قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل.
مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند.
عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر هم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.
شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم.
پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر... !
بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم.
چقدر آشنا بود...
وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت: بچه پامنار بودم...
گندم و جو می فروختم...
خیلی سال پیش...
قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم...
دیگر تحمل بقیه صحبتهایش را نداشتم.
خود را به حیاط بیمارستان رساندم.
من باور داشتم که «از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو ز جو»؛
اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.
✍🏻 دکتر مرتضی عبدالوهابی
👤 استاد آناتومی دانشگاه تهران
📚 @Academic_Library
توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم.
روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم.
دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید...
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر!
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!
بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر!!!
تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر...
عفونت از این جا بالاتر نرفته!
لحن و عبارت «برو بالاتر» خاطره بسیار تلخی را در من زنده می كرد خیلی تلخ.
دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم.
قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل.
مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند.
عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر هم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.
شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم.
پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر... !
بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم.
چقدر آشنا بود...
وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت: بچه پامنار بودم...
گندم و جو می فروختم...
خیلی سال پیش...
قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم...
دیگر تحمل بقیه صحبتهایش را نداشتم.
خود را به حیاط بیمارستان رساندم.
من باور داشتم که «از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو ز جو»؛
اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.
✍🏻 دکتر مرتضی عبدالوهابی
👤 استاد آناتومی دانشگاه تهران
📚 @Academic_Library
#تا_انتها_بخوانید 📚
در نیمه های سال تحصیلی معلّم کلاس به مدّت یک ماه به دلیل مشکلاتش کلاس را ترک کرد و معلّمی جدید موقّتاً به جای او آمد.
شروع به تدریس نمود و بعد، از چند دانش آموز شروع به پرسش در مورد درس کرد.
وقتی نوبت به یکی از دانش آموزان رسید و پاسخی اشتباه داد بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن کردند و او را مسخره می کردند.
معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از ضریب هوشی و اعتماد بنفسی پایین برخوردار است و همواره توسّط همکلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد.
زنگ آخر فرا رسید و وقتی دانش آموزان از کلاس خارج شدند معلّم آن دانش آموز را فراخواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند.
در روز دوم معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچّه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند دستش را بالا ببرد.
هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند.
تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود.
بچّه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند.
معلّم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند.
در طول این یک ماه معلّم جدید هرروز همین کار را تکرار می کرد و از بچّه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبّت قرار می داد.
کم کم نگاه هم کلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد. دیگر کسی او را مسخره نمی کرد.
آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره معلّم سابقش "خنگ " می نامید نیست.
به خاطر اعتماد بنفسی که آن معلّم دلسوز به او داد، دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند.
دیگر نمی خواست مانند گذشته موجودی بی اهمّیّت باشد.
آن سال با معدّلی خوب قبول شد.
به کلاس های بالاتر رفت.
در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد.
مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است.
✅ بله او کسی نیست جز دکتر ملک حسینی ...
این قصه را دکتر ملک حسینی در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلّم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود؛ نوشته است.
انسان ها دو نوعند: نوع اوّل کلید خیر هستند.
دستت را می گیرند و به تو در بهتر شدنت کمک می کنند. به تو احساس ارزشمند بودن می دهند .
نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اوّلین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و بد شانس بودن را به او منتقل می کنند.
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
در نیمه های سال تحصیلی معلّم کلاس به مدّت یک ماه به دلیل مشکلاتش کلاس را ترک کرد و معلّمی جدید موقّتاً به جای او آمد.
شروع به تدریس نمود و بعد، از چند دانش آموز شروع به پرسش در مورد درس کرد.
وقتی نوبت به یکی از دانش آموزان رسید و پاسخی اشتباه داد بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن کردند و او را مسخره می کردند.
معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از ضریب هوشی و اعتماد بنفسی پایین برخوردار است و همواره توسّط همکلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد.
زنگ آخر فرا رسید و وقتی دانش آموزان از کلاس خارج شدند معلّم آن دانش آموز را فراخواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند.
در روز دوم معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچّه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند دستش را بالا ببرد.
هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند.
تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود.
بچّه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند.
معلّم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند.
در طول این یک ماه معلّم جدید هرروز همین کار را تکرار می کرد و از بچّه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبّت قرار می داد.
کم کم نگاه هم کلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد. دیگر کسی او را مسخره نمی کرد.
آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره معلّم سابقش "خنگ " می نامید نیست.
به خاطر اعتماد بنفسی که آن معلّم دلسوز به او داد، دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند.
دیگر نمی خواست مانند گذشته موجودی بی اهمّیّت باشد.
آن سال با معدّلی خوب قبول شد.
به کلاس های بالاتر رفت.
در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد.
مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است.
✅ بله او کسی نیست جز دکتر ملک حسینی ...
این قصه را دکتر ملک حسینی در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلّم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود؛ نوشته است.
انسان ها دو نوعند: نوع اوّل کلید خیر هستند.
دستت را می گیرند و به تو در بهتر شدنت کمک می کنند. به تو احساس ارزشمند بودن می دهند .
نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اوّلین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و بد شانس بودن را به او منتقل می کنند.
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
❤1