هر چقدر بگوییم مردها فلان، زن ها فلان، یا تنهایی خوب است و دنیا زشت است،
آخرش روزی قلبات برای کسی تندتر میزند ...
#چارلز_بوکوفسکى
📚 @Academic_Library
آخرش روزی قلبات برای کسی تندتر میزند ...
#چارلز_بوکوفسکى
📚 @Academic_Library
📸 استاد شفیعی کدکنی، استاد محبوب دانشجویان دانشگاه تهران در حاشیه نکوداشت استاد محمدعلی موحد
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
اين يكی از عادات قديمی و مسخرهی انسان است : وقتی راهش را گم میكند تندتر میدود ...
#استيو_تولتز
📚 @Academic_Library
#استيو_تولتز
📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚
«قارون» هرگز نمی دانست که روزی،
کارت عابر بانکی که در جیب ما هست
از آن کلیدهای خزانه وی که مردهای تنومند عاجز از حمل آن بودند، ما را به آسانی مستغنی میکند.
و «خسرو پرويز» پادشاه ایران نمی دانست که مبل سالن خانه ما از تخت حکومت وی راحت تر است.
و «قیصر» که بردگان وی با پر شترمرغ وی را باد میزدند، کولرها و اسپلیتهایی که درون اتاقهایمان هست را ندید.
و «هرقل» پادشاه روم که مردم به وی بخاطر خوردن آب سرد از ظرف سفالین حسرت میخوردند؛ هیچگاه طعم آب سردی را که ما می چشیم نچشید ...
و «خلیفه منصور» که بردگان وی آب سرد و گرم را باهم می آمیختند تا وی حمام کند،
هیچگاه در حمامی که ما براحتی درجه حرارت آبش را تنظیم میکنیم حمام نکرد
بگونه ای زندگی میکنیم که حتی پادشاهان گذشته نيز اینگونه نمی زیستند اما باز گله منديم! و هر آنچه دارائیمان زیاد میشود تنگدست تر میشویم...!
كمى متفاوت بنگريم ...
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
«قارون» هرگز نمی دانست که روزی،
کارت عابر بانکی که در جیب ما هست
از آن کلیدهای خزانه وی که مردهای تنومند عاجز از حمل آن بودند، ما را به آسانی مستغنی میکند.
و «خسرو پرويز» پادشاه ایران نمی دانست که مبل سالن خانه ما از تخت حکومت وی راحت تر است.
و «قیصر» که بردگان وی با پر شترمرغ وی را باد میزدند، کولرها و اسپلیتهایی که درون اتاقهایمان هست را ندید.
و «هرقل» پادشاه روم که مردم به وی بخاطر خوردن آب سرد از ظرف سفالین حسرت میخوردند؛ هیچگاه طعم آب سردی را که ما می چشیم نچشید ...
و «خلیفه منصور» که بردگان وی آب سرد و گرم را باهم می آمیختند تا وی حمام کند،
هیچگاه در حمامی که ما براحتی درجه حرارت آبش را تنظیم میکنیم حمام نکرد
بگونه ای زندگی میکنیم که حتی پادشاهان گذشته نيز اینگونه نمی زیستند اما باز گله منديم! و هر آنچه دارائیمان زیاد میشود تنگدست تر میشویم...!
كمى متفاوت بنگريم ...
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
ادیسون به خانه بازگشت یادداشتی را به مادرش داد و گفت:
این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند،
مادر در حالی که اشک در چشمان داشت یادداشت برای کودکش خواند:
"فرزند شما یک نابغه است و این مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید"
سالها گذشت مادرش درگذشت. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار او را کنجکاو کرد آن را در آورده و خواند، نوشته بود: کودک شما کودن است از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم.
ادیسون ساعتها گریست و در خاطراتش نوشت:
"توماس ادیسون کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان نابغه شد."
📚 @Academic_Library
این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند،
مادر در حالی که اشک در چشمان داشت یادداشت برای کودکش خواند:
"فرزند شما یک نابغه است و این مدرسه برای او کوچک است آموزش او را خود بر عهده بگیرید"
سالها گذشت مادرش درگذشت. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود در گنجه خانه خاطراتش را مرور میکرد برگه ای در میان شکاف دیوار او را کنجکاو کرد آن را در آورده و خواند، نوشته بود: کودک شما کودن است از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم.
ادیسون ساعتها گریست و در خاطراتش نوشت:
"توماس ادیسون کودک کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان نابغه شد."
📚 @Academic_Library
نمی توانید برخلاف قوانین
جهان هستی عمل کنید و انتظار
داشته باشید که خداوند شما را
به خواسته تان برساند ...
#جول_اوستین
📚 @Academic_Library
جهان هستی عمل کنید و انتظار
داشته باشید که خداوند شما را
به خواسته تان برساند ...
#جول_اوستین
📚 @Academic_Library
پدرش کشاورز بود، دانشگاه اکسفورد قبولشد، به بازیگری علاقه داشت و عضو گروه کمدی دانشگاه شد ولی لکنت زبانش باعث میشد به او نقش ندهند.
یک روز فهمید وقتی نقش شخصه دیگری را بازی می کند لکنتش برطرف میشود ولی باز به او بازی نمی دادند چون صورت سینمایی و هیکل خوبی نداشت.
رفت و کاراکتر خودش را ساخت.
مستر بین...
معروف ترین کاراکتر کمدی دنیا.
او الان ۱۳۲ میلیون پوند ثروت دارد.فقط با تلاش و اراده ی خودش...
او ثابت کرد برای موفقیت نیازی به قیافه و هیکل و این چیزها نیست.
📚 @Academic_Library
یک روز فهمید وقتی نقش شخصه دیگری را بازی می کند لکنتش برطرف میشود ولی باز به او بازی نمی دادند چون صورت سینمایی و هیکل خوبی نداشت.
رفت و کاراکتر خودش را ساخت.
مستر بین...
معروف ترین کاراکتر کمدی دنیا.
او الان ۱۳۲ میلیون پوند ثروت دارد.فقط با تلاش و اراده ی خودش...
او ثابت کرد برای موفقیت نیازی به قیافه و هیکل و این چیزها نیست.
📚 @Academic_Library
#قضاوت_ممنوع
ازت خبري نيست! هنوز بچه دار نشدي؟
از فلاني خبر نداري؟ شنيده ام از همسرش جدا شده!
واي از اين همه سرك كشيدن در زندگي ديگران ...
همه ما عيب و ايراد داريم، همه ما در زندگيمان رازهايي داريم كه نمي خواهيم كسي از آن سر در بياورد.
اما نمي دانم چرا بعضي ها اصرار دارند در زندگي ديگران كنجكاوي كنند
حالا همینها چنان دو دستي زندگيشان را چسبيده اند
كه هيچكس نميفهمد در زندگيشان چه مي گذرد.
خلاصه اينكه ما براي خودمان زندگي مي كنيم
نه براي حرف مردم، مگر چقدر ديگر زنده هستيم كه هر لحظه نگران حرف مردم باشيم، آنها در مورد همه چيز حرف مي زنند از چي پوشيدن بگير تا چه رفتاري كردن.
پيشنهاد من : براي ٤٠ روز، براي خودمان زندگي كنيم، كسي را قضاوت نكنيم، از كسي سوال هاي شخصي نپرسيم،به ما چه كه مردم چه مي پوشند يا چه مي كنند، آن وقت ببينيد چقدر انرژي مثبت وارد زندگيتان مي شود.
"ما بايد بتوانيم در مقابل فشار هاي رواني اجتماع جا خالي بدهيم تا در آرامش زندگي كنيم."
#حنانه_بيگی
📚 @Academic_Library
ازت خبري نيست! هنوز بچه دار نشدي؟
از فلاني خبر نداري؟ شنيده ام از همسرش جدا شده!
واي از اين همه سرك كشيدن در زندگي ديگران ...
همه ما عيب و ايراد داريم، همه ما در زندگيمان رازهايي داريم كه نمي خواهيم كسي از آن سر در بياورد.
اما نمي دانم چرا بعضي ها اصرار دارند در زندگي ديگران كنجكاوي كنند
حالا همینها چنان دو دستي زندگيشان را چسبيده اند
كه هيچكس نميفهمد در زندگيشان چه مي گذرد.
خلاصه اينكه ما براي خودمان زندگي مي كنيم
نه براي حرف مردم، مگر چقدر ديگر زنده هستيم كه هر لحظه نگران حرف مردم باشيم، آنها در مورد همه چيز حرف مي زنند از چي پوشيدن بگير تا چه رفتاري كردن.
پيشنهاد من : براي ٤٠ روز، براي خودمان زندگي كنيم، كسي را قضاوت نكنيم، از كسي سوال هاي شخصي نپرسيم،به ما چه كه مردم چه مي پوشند يا چه مي كنند، آن وقت ببينيد چقدر انرژي مثبت وارد زندگيتان مي شود.
"ما بايد بتوانيم در مقابل فشار هاي رواني اجتماع جا خالي بدهيم تا در آرامش زندگي كنيم."
#حنانه_بيگی
📚 @Academic_Library
#تا_انتها_بخوانید 📚
در کالیفرنیا که یکی از سرسبزترین و زیباترین ایالت های امریکاست، دانشمندان از 5 سال پیش خطر خشکسالی را پیش بینی کرده اند.
همه نهادها احساس خطر کردند، کارواش ها و استخر ها دستور داده شده اند که از دستگاه های تصفیه آب استفاده کنند
تا از همان آب مصرفی دوباره استفاده کنند.
شهرداری استاندارد شیرهای دستشویی ها و حمام ها را عوض کرد و همه ساختمان ها موظف شدند از شیرآلاتی استفاده کنند
که حجم کمتری از آب را از خود بیرون می کنند.
آب آپارتمان ها محاسبه هزینه اش بر اساس تعداد نفر شد، خانه هایی که اتومبیل یا چمن زیاد آب می دهند جریمه های سنگین می شدند.
همه دانشگاه ها و ادارات دولتی موظف شدند تا سه سال آینده از چشم های الکترونیک برای شیر دستشویی های خود استفاده کنند
و حتی استانداردهای حجم سیفون توالت ها هم تغییر کرد.
شرکت های تحقیقاتی روی شیوه جدید آبیاری کشاورزی کار کردند و میزان آب مصرفی کشاورزی 41 درصد کمتر شد.
خلاصه همه چیز در جهت صرفه جویی آب.
امروز گفته می شود خطر کم آبی در کالیفرنیا نسبت به دیگر ایالت ها 7 سال عقب تر می افتد.
اما اصل ماجرا، شاهکار کالیفرنیایی ها روی پدیده ای بود به اسم Embodied water ، یا آبی که به چشم نمی آید.
داستان چه هست؟
شما حجم زیادی برگه در پرینترتان دارید
یا چرک نویس های روزانه.
آیا می دانید برای تولید هر برگه A4 تا رسیدن به شما،1 لیتر آب مصرف می شود؟
آیا می دانید برای تولید هر کفش چرم زنانه یا مردانه تان 811 لیتر آب مصرف شده؟
آیا می دانید برای تولید یک عدد نان سنگگ که هر روز خانواده می خورند 201 لیتر آب صرف شده؟
و آیا می دانید هر شلوار لی که هر یک از ما می پوشیم برای تولیدش 1000 هزار لیتر آب صرف شده است؟
این ها آب پنهان در زندگی ما هستند.
مصرف آب پنهان ما انسان ها، 91 درصد مصرف آبی است که هر روز مصرف می کنیم.
و بخش زیادی از آن مربوط به محصولات خوراکی و پوشش و لوازم زندگی می شوند.
وقتی یک کشور می گوید با خطر خشکسالی روبروست، معنی اش این است که تاثیرش پشت همه این خوراکی ها و لباس ها و حتی مانیتور و کتاب و یک لیوان شیر روی میز شماست اگر تمام شود، این محصولات هم کم کم دیگر تولید نمی شوند.
این یک بحران است. به آن توجه کنید.
دفعه بعد که یک کیلو سیب زمینی خریدید، حواس تان باشد در مصرف اش دقت کنید، برای تولید آن یک کیلو 111 لیتر آب از آب ایران کم شده است و آن 111 لیتر به سختی جایگزین می شود!
📚 @Academic_Library
در کالیفرنیا که یکی از سرسبزترین و زیباترین ایالت های امریکاست، دانشمندان از 5 سال پیش خطر خشکسالی را پیش بینی کرده اند.
همه نهادها احساس خطر کردند، کارواش ها و استخر ها دستور داده شده اند که از دستگاه های تصفیه آب استفاده کنند
تا از همان آب مصرفی دوباره استفاده کنند.
شهرداری استاندارد شیرهای دستشویی ها و حمام ها را عوض کرد و همه ساختمان ها موظف شدند از شیرآلاتی استفاده کنند
که حجم کمتری از آب را از خود بیرون می کنند.
آب آپارتمان ها محاسبه هزینه اش بر اساس تعداد نفر شد، خانه هایی که اتومبیل یا چمن زیاد آب می دهند جریمه های سنگین می شدند.
همه دانشگاه ها و ادارات دولتی موظف شدند تا سه سال آینده از چشم های الکترونیک برای شیر دستشویی های خود استفاده کنند
و حتی استانداردهای حجم سیفون توالت ها هم تغییر کرد.
شرکت های تحقیقاتی روی شیوه جدید آبیاری کشاورزی کار کردند و میزان آب مصرفی کشاورزی 41 درصد کمتر شد.
خلاصه همه چیز در جهت صرفه جویی آب.
امروز گفته می شود خطر کم آبی در کالیفرنیا نسبت به دیگر ایالت ها 7 سال عقب تر می افتد.
اما اصل ماجرا، شاهکار کالیفرنیایی ها روی پدیده ای بود به اسم Embodied water ، یا آبی که به چشم نمی آید.
داستان چه هست؟
شما حجم زیادی برگه در پرینترتان دارید
یا چرک نویس های روزانه.
آیا می دانید برای تولید هر برگه A4 تا رسیدن به شما،1 لیتر آب مصرف می شود؟
آیا می دانید برای تولید هر کفش چرم زنانه یا مردانه تان 811 لیتر آب مصرف شده؟
آیا می دانید برای تولید یک عدد نان سنگگ که هر روز خانواده می خورند 201 لیتر آب صرف شده؟
و آیا می دانید هر شلوار لی که هر یک از ما می پوشیم برای تولیدش 1000 هزار لیتر آب صرف شده است؟
این ها آب پنهان در زندگی ما هستند.
مصرف آب پنهان ما انسان ها، 91 درصد مصرف آبی است که هر روز مصرف می کنیم.
و بخش زیادی از آن مربوط به محصولات خوراکی و پوشش و لوازم زندگی می شوند.
وقتی یک کشور می گوید با خطر خشکسالی روبروست، معنی اش این است که تاثیرش پشت همه این خوراکی ها و لباس ها و حتی مانیتور و کتاب و یک لیوان شیر روی میز شماست اگر تمام شود، این محصولات هم کم کم دیگر تولید نمی شوند.
این یک بحران است. به آن توجه کنید.
دفعه بعد که یک کیلو سیب زمینی خریدید، حواس تان باشد در مصرف اش دقت کنید، برای تولید آن یک کیلو 111 لیتر آب از آب ایران کم شده است و آن 111 لیتر به سختی جایگزین می شود!
📚 @Academic_Library
❤1
صبح اولين روزی که کشور سوئد جهت رانندگی را از سمت چپ به سمت راست تغيير داد "١٩٦٧"
تغییر کردن هیچوقت راحت نیست، حتی تغییر کوچکترین عادتها ...
📚 @Academic_Library
تغییر کردن هیچوقت راحت نیست، حتی تغییر کوچکترین عادتها ...
📚 @Academic_Library
سرویسی در کانادا و آمریکا وجود دارد که خانههای زنانی که به بیماری سرطان مبتلا هستند را رایگان تمیز میکنند !
آنها معتقدند این زنان باید بر روی سلامتی خود تمرکز کنند تا انجام کارهای خانه ...
📚 @Academic_Library
آنها معتقدند این زنان باید بر روی سلامتی خود تمرکز کنند تا انجام کارهای خانه ...
📚 @Academic_Library
در زندگى هر انسان دو روز است كه براى او ٢٤ ساعت كامل نخواهد بود...
اولی روز تولد و دومی روز مرگ او...
"و اینجاس که ضرب المثل معروف دنیا دو روزه برامون معنی پیدا میکنه”
📚 @Academic_Library
اولی روز تولد و دومی روز مرگ او...
"و اینجاس که ضرب المثل معروف دنیا دو روزه برامون معنی پیدا میکنه”
📚 @Academic_Library
چرا کتاب خواندنمان نمی آید؟ 📚
یعنی اگر به میخ و سیخ مان بکشند و از دروازه ی شهر آویزانمان فرمایند و... اگر سر به سر تن به کشتن دهیم عمرا" که کتاب بخوانیم.!!!
ما اصلا یک جور مقاومت عجیبی در برابر کتاب خواندن داریم که تفلون در برابر چسبیدن غذا به ماهیتابه ندارد.
چنان نسبت به کتاب خواندن نفوذ ناپذیریم که ایزولاسیون هیچ پشت بامی نسبت به باران و برف چنین عایق نیست.
یعنی حاضریم وقتمان را با خاراندن پسِ سر و شمردن شوره های روی شانه مان تلف کنیم اما دو صفحه یا چهار خط کتاب نخوانیم.
یکی از بارزترین خصوصیات ما که دیگر دارد به شناسنامه مان تبدیل می شود و اوراق هویتی و شاخصه ی ممیزه ی ماست همین کتاب نخواندن است.
جالب این است که تمام دک و پُزمان به گذشته ی مکتوبمان است که بع له...
اما به حال و گذشته و آینده ی مکتوب خود به اندازه ی یه تخم گشنیز (مودب برخورد کردم) هم اعتنا نداریم.
عملا" و علنا" به کسانی که کتاب می خوانند می خندیم.
آشکارا اگر کسی کتاب خوان باشد جزو قوم یاجوج و ماجوج می دانیمش. معتقدیم تا وقتی می شود رفت جُردن یا خیابان اندرزگو یا... (هر شهری، محلی) دور دور کرد ، خربودن محض است وقتت را حرام کنی و کتاب بخوانی.
اگر کسی در خانه اش کتابخانه دارد انگار در توالت منزلش بند رخت کشیده و رویش پیژامه آویزان کرده باشد.
در اثاث کشی یخچال سایدبای ساید و حمل و نقل آن برای مان از بدیهیات است اما چهارتا کارتن کتاب را بدبارترین، سنگین ترین و مزاحم ترین اثاثیه می دانیم (جالب این است که عزیزانی که شغل شریف شان همین جابجایی بار و اثاثیه و اسباب کشی است هم از یخچال فریزر و لباسشویی و گاز و کمد... کمتر گله دارند تا از کارتن های کتاب!)
مملکتی که تیراژ کتاب در آن شده پانصد ششصد جلد، مردمانش نباید دکتر بروند؟ یعنی صفا می کنیم برای خودمان.
خوشبختانه تنها مسئله ای که بین تمام صنوف از پزشک و داروساز دندانپزشک تا کارمند و راننده و حسابدار و مکانیک و باغبان و... مشترک است همین کتاب نخواندن است!
یعنی اصلا می شود آن را میثاق جمعی ما دانست و یقین داشت همه تا همیشه بر آن وفادار خواهند ماند.
شکر خدا تمام اقوام و طوایف مختلف ما نیز در یک اتحاد ملی-میهنی بر سر کتاب نخواندن به توافق و تفاهمی چنان سترگ دست یازیده اند که بی آن که جایی ثبت اش کنند از هر قانون مثبوت و مضبوطی گرانقدرتر می شمارندش و در پاسداشت آن به جد و به جان می کوشند!
آن طرف دنیا تیراژ کتاب هایشان میلیونی است و یک دهه ای می شود *ای بوک* را هم فراگیر کرده اند اما ما توانسته ایم طی یک دهه ی اخیر تیراژ کتاب هایمان را به یک سوم کاهش دهیم و از شوق این امر همگی لامبادا برقصیم و احساس شعف کلیه ی منافذمان را پر کند ...
چقدر خوبیم ما ...
✍🏻 #ابراهیم_رها
📚 @Academic_Library
یعنی اگر به میخ و سیخ مان بکشند و از دروازه ی شهر آویزانمان فرمایند و... اگر سر به سر تن به کشتن دهیم عمرا" که کتاب بخوانیم.!!!
ما اصلا یک جور مقاومت عجیبی در برابر کتاب خواندن داریم که تفلون در برابر چسبیدن غذا به ماهیتابه ندارد.
چنان نسبت به کتاب خواندن نفوذ ناپذیریم که ایزولاسیون هیچ پشت بامی نسبت به باران و برف چنین عایق نیست.
یعنی حاضریم وقتمان را با خاراندن پسِ سر و شمردن شوره های روی شانه مان تلف کنیم اما دو صفحه یا چهار خط کتاب نخوانیم.
یکی از بارزترین خصوصیات ما که دیگر دارد به شناسنامه مان تبدیل می شود و اوراق هویتی و شاخصه ی ممیزه ی ماست همین کتاب نخواندن است.
جالب این است که تمام دک و پُزمان به گذشته ی مکتوبمان است که بع له...
اما به حال و گذشته و آینده ی مکتوب خود به اندازه ی یه تخم گشنیز (مودب برخورد کردم) هم اعتنا نداریم.
عملا" و علنا" به کسانی که کتاب می خوانند می خندیم.
آشکارا اگر کسی کتاب خوان باشد جزو قوم یاجوج و ماجوج می دانیمش. معتقدیم تا وقتی می شود رفت جُردن یا خیابان اندرزگو یا... (هر شهری، محلی) دور دور کرد ، خربودن محض است وقتت را حرام کنی و کتاب بخوانی.
اگر کسی در خانه اش کتابخانه دارد انگار در توالت منزلش بند رخت کشیده و رویش پیژامه آویزان کرده باشد.
در اثاث کشی یخچال سایدبای ساید و حمل و نقل آن برای مان از بدیهیات است اما چهارتا کارتن کتاب را بدبارترین، سنگین ترین و مزاحم ترین اثاثیه می دانیم (جالب این است که عزیزانی که شغل شریف شان همین جابجایی بار و اثاثیه و اسباب کشی است هم از یخچال فریزر و لباسشویی و گاز و کمد... کمتر گله دارند تا از کارتن های کتاب!)
مملکتی که تیراژ کتاب در آن شده پانصد ششصد جلد، مردمانش نباید دکتر بروند؟ یعنی صفا می کنیم برای خودمان.
خوشبختانه تنها مسئله ای که بین تمام صنوف از پزشک و داروساز دندانپزشک تا کارمند و راننده و حسابدار و مکانیک و باغبان و... مشترک است همین کتاب نخواندن است!
یعنی اصلا می شود آن را میثاق جمعی ما دانست و یقین داشت همه تا همیشه بر آن وفادار خواهند ماند.
شکر خدا تمام اقوام و طوایف مختلف ما نیز در یک اتحاد ملی-میهنی بر سر کتاب نخواندن به توافق و تفاهمی چنان سترگ دست یازیده اند که بی آن که جایی ثبت اش کنند از هر قانون مثبوت و مضبوطی گرانقدرتر می شمارندش و در پاسداشت آن به جد و به جان می کوشند!
آن طرف دنیا تیراژ کتاب هایشان میلیونی است و یک دهه ای می شود *ای بوک* را هم فراگیر کرده اند اما ما توانسته ایم طی یک دهه ی اخیر تیراژ کتاب هایمان را به یک سوم کاهش دهیم و از شوق این امر همگی لامبادا برقصیم و احساس شعف کلیه ی منافذمان را پر کند ...
چقدر خوبیم ما ...
✍🏻 #ابراهیم_رها
📚 @Academic_Library
اين همان ونى است كه فيليپ نايت (موسس شركت NIKE) 44 سال پيش، كفش هاى توليدى كارگاهش را درون آن ميگذاشت و به اطراف ورزشگاه ها و مدارس ميرفت تا بتواند كفشهايش را بفروشد...!
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی
حکایت ما، حکایت آدم هایی ست که از پای سفره های ده دوازده متری ِ
آبگوشت و کله جوش و اشکنه ی ظهر جمعه که چهار گوشه اش غلغله بود از
فامیل نزدیک و آشنای دور، تبعید شدیم به پیتزای سرد و نان سیر بیات سق
زدن ِ تنهایی پای اُپن.
سفره های دلخوشی مان یکی یکی جمع شد بی خبر. خانه هامان تنگ تر شد
هی. آخرین سنگرمان شد مبل تک نفره ی رو به روی تلویزیونی که هیچ خانه
ی سبزی توش نبود.
ما یکباره و ناغافل، خواسته و نا خواسته، خالی شدیم از آدم ها، از هم، از
گذشته، از هنوز.
زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی. ما "نسل ِگذار" یم.
👤محمد حسین جعفری نژاد
📚 @Academic_Library
حکایت ما، حکایت آدم هایی ست که از پای سفره های ده دوازده متری ِ
آبگوشت و کله جوش و اشکنه ی ظهر جمعه که چهار گوشه اش غلغله بود از
فامیل نزدیک و آشنای دور، تبعید شدیم به پیتزای سرد و نان سیر بیات سق
زدن ِ تنهایی پای اُپن.
سفره های دلخوشی مان یکی یکی جمع شد بی خبر. خانه هامان تنگ تر شد
هی. آخرین سنگرمان شد مبل تک نفره ی رو به روی تلویزیونی که هیچ خانه
ی سبزی توش نبود.
ما یکباره و ناغافل، خواسته و نا خواسته، خالی شدیم از آدم ها، از هم، از
گذشته، از هنوز.
زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی. ما "نسل ِگذار" یم.
👤محمد حسین جعفری نژاد
📚 @Academic_Library
خاطراتم را که مرور می کنم همیشه یک نکته آزارم می دهد ...
در زندگی ام همه چیز یا زود اتفاق افتاده یا دیر.
از موقعیت های شغلی خوب گرفته تا امکانات و شرایطی که زود به دست آوردم و زود از دست دادم
از خواسته ها و آرزوهای کودکی گرفته تا پیدا کردن محبوب ترین کتونی کودکیم در اسباب کشی. کتونی که دیگر نصف پاهایم هم در آن جا نمی شد.
آرزوهایی که دیر به دست آوردم و دیگر برای داشتنشان دیر شده بود، خیلی دیر...
حالا که خوب فکر میکنم آدم های زندگی ما هم همین هستند
گاهی زود به زندگیمان می آیند
گاهی دیر...
آنقدر زود می آیند که بلدشان نیستیم
نمی دانیم باید چطور با آن ها باشیم
تا به خودمان می آییم می ببنیم همه چیز تمام شده
اما زود رسیدن برزخ است
برزخی که دل امید دارد به جبران گذشته
جهنم جای دیگری ست
جایی که انسان ها دیر به زندگی ات می آیند
آنقدر دیر که دیگر لحظه ای فرصت برای داشتنشان نیست
آنقدر دیر که باید از کسی که نداری! دل بکنی
آنقدر دیر که یادت بیاید هر که را که تا امروز به دست آوردی اشتباه بوده
بهشت آن جایی ست که هر اتفاقی به وقتش در زندگیمان رخ دهد نه زودتر و نه دیرتر
بهشت آن جایی ست که هرکسی به وقتش در زندگیمان بیاید نه زودتر و نه دیر تر...
👤حسین حائریان
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
در زندگی ام همه چیز یا زود اتفاق افتاده یا دیر.
از موقعیت های شغلی خوب گرفته تا امکانات و شرایطی که زود به دست آوردم و زود از دست دادم
از خواسته ها و آرزوهای کودکی گرفته تا پیدا کردن محبوب ترین کتونی کودکیم در اسباب کشی. کتونی که دیگر نصف پاهایم هم در آن جا نمی شد.
آرزوهایی که دیر به دست آوردم و دیگر برای داشتنشان دیر شده بود، خیلی دیر...
حالا که خوب فکر میکنم آدم های زندگی ما هم همین هستند
گاهی زود به زندگیمان می آیند
گاهی دیر...
آنقدر زود می آیند که بلدشان نیستیم
نمی دانیم باید چطور با آن ها باشیم
تا به خودمان می آییم می ببنیم همه چیز تمام شده
اما زود رسیدن برزخ است
برزخی که دل امید دارد به جبران گذشته
جهنم جای دیگری ست
جایی که انسان ها دیر به زندگی ات می آیند
آنقدر دیر که دیگر لحظه ای فرصت برای داشتنشان نیست
آنقدر دیر که باید از کسی که نداری! دل بکنی
آنقدر دیر که یادت بیاید هر که را که تا امروز به دست آوردی اشتباه بوده
بهشت آن جایی ست که هر اتفاقی به وقتش در زندگیمان رخ دهد نه زودتر و نه دیرتر
بهشت آن جایی ست که هرکسی به وقتش در زندگیمان بیاید نه زودتر و نه دیر تر...
👤حسین حائریان
📚 اینستاگرام ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
مساله اصلی آن چیزی نیست که آدم به آن ایمان دارد، بلکه آن چیزی است که میداند؛
مردم خیلی زیاد ایمان دارند و
خیلی کم میدانند ...
#برتولت_برشت
📚 @Academic_Library
مردم خیلی زیاد ایمان دارند و
خیلی کم میدانند ...
#برتولت_برشت
📚 @Academic_Library