مواظب حرفایی که به آدمها میزنید باشید، گاهی بعضی حرفا میتونن کل زندگی یه نفر رو برای مدت طولانی مختل کنن، بدون اینکه حتی دونسته باشید ...
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
امروز روز ملی اهدای عضو هست.
روزانه ۷ تا ۱۰ نفر در کشور به دلیل نبود عضو پیوندی جان میبازند، در حالی که سالانه ۳۰۰۰ مرگ مغزی قابل اهدا در کشور روی میدهد.
📚 @Academic_Library
روزانه ۷ تا ۱۰ نفر در کشور به دلیل نبود عضو پیوندی جان میبازند، در حالی که سالانه ۳۰۰۰ مرگ مغزی قابل اهدا در کشور روی میدهد.
📚 @Academic_Library
"ما سرطان داریم"
روزی شخصی تصمیم میگیرد گوشی تلفن خود را بردارد و در تلگرام پیامی به دوستش دهد و تولدش را تبریک بگوید.
مدت زمان این عمل تقریبا سه دقیقه است.
او گوشی را برمیدارد، وارد تلگرام میشود و میبیند تعداد زیادی پیام جدید آمده. یک به یک همه را باز میکند.
چند پیام اجتماعی است، چند پیام با محتوای طنز، چند فیلم، چند گیف و... هر کدامشان هم در پایان، حاوی لینکی هستند از کانالی که این پیامها از آنجا فوروارد شده. سری به آن کانالها میزند.
شروع میکند به اسکرول کردن(راندن صفحه موبایل به بالا یا پایین).
از کانال اول به دومی و سومی و همینطور الی آخر .
در یکی از کانالها، با آدرس اینستاگرام جالب توجهی مواجه میشود.
سریع به اینستاگرام میرود. پستها را چک میکند. آن صفحه را فالوو میکند. استوریها را میبیند. اسکرول میکند. لایک میکند.
اسکرول، لایک. اسکرول، لایک.
و دوباره و چندباره و صدباره، اسکرول، لایک.
علاوه بر اینها با بعضیها شروع میکند به چت کردن، پیامهای گروههایش را میخواند و جواب میدهد و کامنت میگذارد و... . دو ساعت میگذرد و گیج و منگ، با سردرد و چشمدرد به این فکر میکند که برای چه کاری وارد تلگرام شد؟ یادش نمیآید.
از آنهایی که اهل کتاباند سوال کنید شخصیتهای رمانها و داستانها چه جایی در ذهنشان دارند؟ مطمئن باشید تعداد زیادی از شخصیتها را جزء به جزء و دقیق و با اشاره به ظرایف توصیف میکنند.
طوری که انگار دربارهی یکی از اعضای خانوادهشان حرف میزنند. چرا؟ چون "وقت" صرف آن کتاب کرده. به پایش عمر گذاشته. در فضای داستان نفس کشیده و شخصیتها آرام آرام وارد روح و جانش شده است.
کتاب یا هر چیز دیگری که عمیق و دقیق ما را به فکر فرو ببرد این فرصت را به ذهن میدهد که درباره آن پدیده بیاندیشد. به عمقش برود. از زوایای مختلف نگاهش کند و امکان درک کردنش را داشته باشد.
اما در این روزگار که هویتمان در سرانگشتمان خلاصه شده و بیشفعالترین اندام بدنمان، انگشت شست است؛ تنها کاری که بیوقفه و با تمام وجود در حال انجامش هستیم اسکرول کردن است.
- روی هر پستی که میبینیم چقدر وقت صرف میکنیم؟ چقدر مکث میکنیم؟
- یک پست چقدر فرصت دارد از خودش دفاع کند تا قبل از این که ما بیرحمانه انگشتمان را بر صفحه بکشیم و محوش کنیم؟
- چقدر به متنها فکر میکنیم؟
- چقدر عکسها را با دقت میبینیم؟
- به من بگویید این حجم از پستهایی که هر روز انرژی و زمانمان را به یغما میبرد، چقدر بر میزان شادی و روحیه ی ما میافزاید؟
- یا حداقل بگویید از بین هزاران پستی که در هفته اخیر دیدید و نوشتههایی که خواندید چندتایشان دقیقا یادتان است؟
نیچه روزی نوشت: 《ابزار نوشتنمان در شکل دادن تفکرمان نقش دارد.》 ما که مهمترین ابزار این روزگارمان موبایل است، چقدر تحت تاثیر این وسیله تغییر کردیم؟
سطحی شدنمان ربطی به این پدیده دارد؟
وضعیت نسل جدیدی که از کودکی با موبایل بزرگ میشود، چه خواهد شد؟
تلگرام و اینستاگرام سهل است، ما داریم زندگی را اسکرول میکنیم.
هر لحظه و هر روز را به امید لحظهی بعد و روز بعد و فردای بهتر رد میکنیم و میرویم. دنبال بعدی و بعدی و بعدی هستیم.
حس میکنیم چیزی در آن بعدی وجود دارد.
من به شما میگویم، خیالتان راحت. هیچ چیز نیست.
ما "سرطان اسکرول" گرفتهایم. به فکر درمانش باشیم.
#رضا_مقصودی
📚در اینستاگرام هم ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
روزی شخصی تصمیم میگیرد گوشی تلفن خود را بردارد و در تلگرام پیامی به دوستش دهد و تولدش را تبریک بگوید.
مدت زمان این عمل تقریبا سه دقیقه است.
او گوشی را برمیدارد، وارد تلگرام میشود و میبیند تعداد زیادی پیام جدید آمده. یک به یک همه را باز میکند.
چند پیام اجتماعی است، چند پیام با محتوای طنز، چند فیلم، چند گیف و... هر کدامشان هم در پایان، حاوی لینکی هستند از کانالی که این پیامها از آنجا فوروارد شده. سری به آن کانالها میزند.
شروع میکند به اسکرول کردن(راندن صفحه موبایل به بالا یا پایین).
از کانال اول به دومی و سومی و همینطور الی آخر .
در یکی از کانالها، با آدرس اینستاگرام جالب توجهی مواجه میشود.
سریع به اینستاگرام میرود. پستها را چک میکند. آن صفحه را فالوو میکند. استوریها را میبیند. اسکرول میکند. لایک میکند.
اسکرول، لایک. اسکرول، لایک.
و دوباره و چندباره و صدباره، اسکرول، لایک.
علاوه بر اینها با بعضیها شروع میکند به چت کردن، پیامهای گروههایش را میخواند و جواب میدهد و کامنت میگذارد و... . دو ساعت میگذرد و گیج و منگ، با سردرد و چشمدرد به این فکر میکند که برای چه کاری وارد تلگرام شد؟ یادش نمیآید.
از آنهایی که اهل کتاباند سوال کنید شخصیتهای رمانها و داستانها چه جایی در ذهنشان دارند؟ مطمئن باشید تعداد زیادی از شخصیتها را جزء به جزء و دقیق و با اشاره به ظرایف توصیف میکنند.
طوری که انگار دربارهی یکی از اعضای خانوادهشان حرف میزنند. چرا؟ چون "وقت" صرف آن کتاب کرده. به پایش عمر گذاشته. در فضای داستان نفس کشیده و شخصیتها آرام آرام وارد روح و جانش شده است.
کتاب یا هر چیز دیگری که عمیق و دقیق ما را به فکر فرو ببرد این فرصت را به ذهن میدهد که درباره آن پدیده بیاندیشد. به عمقش برود. از زوایای مختلف نگاهش کند و امکان درک کردنش را داشته باشد.
اما در این روزگار که هویتمان در سرانگشتمان خلاصه شده و بیشفعالترین اندام بدنمان، انگشت شست است؛ تنها کاری که بیوقفه و با تمام وجود در حال انجامش هستیم اسکرول کردن است.
- روی هر پستی که میبینیم چقدر وقت صرف میکنیم؟ چقدر مکث میکنیم؟
- یک پست چقدر فرصت دارد از خودش دفاع کند تا قبل از این که ما بیرحمانه انگشتمان را بر صفحه بکشیم و محوش کنیم؟
- چقدر به متنها فکر میکنیم؟
- چقدر عکسها را با دقت میبینیم؟
- به من بگویید این حجم از پستهایی که هر روز انرژی و زمانمان را به یغما میبرد، چقدر بر میزان شادی و روحیه ی ما میافزاید؟
- یا حداقل بگویید از بین هزاران پستی که در هفته اخیر دیدید و نوشتههایی که خواندید چندتایشان دقیقا یادتان است؟
نیچه روزی نوشت: 《ابزار نوشتنمان در شکل دادن تفکرمان نقش دارد.》 ما که مهمترین ابزار این روزگارمان موبایل است، چقدر تحت تاثیر این وسیله تغییر کردیم؟
سطحی شدنمان ربطی به این پدیده دارد؟
وضعیت نسل جدیدی که از کودکی با موبایل بزرگ میشود، چه خواهد شد؟
تلگرام و اینستاگرام سهل است، ما داریم زندگی را اسکرول میکنیم.
هر لحظه و هر روز را به امید لحظهی بعد و روز بعد و فردای بهتر رد میکنیم و میرویم. دنبال بعدی و بعدی و بعدی هستیم.
حس میکنیم چیزی در آن بعدی وجود دارد.
من به شما میگویم، خیالتان راحت. هیچ چیز نیست.
ما "سرطان اسکرول" گرفتهایم. به فکر درمانش باشیم.
#رضا_مقصودی
📚در اینستاگرام هم ما را دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
یه کیف ٣٠٠ دلاری نخر که هیچی توش نذاری!
یه کیف ١٠ دلاری بخر، که توش ٢٩٠ دلار پول داشته باشی!
خودت رو ورشکست نکن، برای اینکه پولدار بنظر برسی ...
📚 @Academic_Library
یه کیف ١٠ دلاری بخر، که توش ٢٩٠ دلار پول داشته باشی!
خودت رو ورشکست نکن، برای اینکه پولدار بنظر برسی ...
📚 @Academic_Library
زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه میدارد.
هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها، و ثبات خاطره نیست ...
#مارسل_پروست
📚 @Academic_Library
هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها، و ثبات خاطره نیست ...
#مارسل_پروست
📚 @Academic_Library
دیوارنوشت معروف سرباز عراقی: آمدهایم که بمانیم!
مردی در موزه خرمشهر میگفت، بعد از آزادسازی خرمشهر، شهید بهروز مرادی مینویسد: آمدیم نبودید ...
📚 @Academic_Library
مردی در موزه خرمشهر میگفت، بعد از آزادسازی خرمشهر، شهید بهروز مرادی مینویسد: آمدیم نبودید ...
📚 @Academic_Library
وقتى از ته دل بخندی
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی
وقتی برای شاد بودن نیاز به بهانه نداشته باشی
آن زمان است که واقعا زندگی می کنی ...
📙 #چهار_اثر_از_فلورانس
✍🏻 #فلورانس_اسکاول_شین
📚 @Academic_Library
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی
وقتی برای شاد بودن نیاز به بهانه نداشته باشی
آن زمان است که واقعا زندگی می کنی ...
📙 #چهار_اثر_از_فلورانس
✍🏻 #فلورانس_اسکاول_شین
📚 @Academic_Library
یک کمونیست مجوز مهاجرت از آلمان به روسیه را کسب کرد.
هنگام خروج از آلمان در فرودگاه مامور وسایل او را چک کرد یک مجسمه دید از او پرسید: این چیه؟
مرد گفت: شکل سوالت اشتباهه آقا؟
بپرس این کیه، این مجسمه هیتلر مرد بزرگ آلمان است که توی تمام کشور عدالت و دموکراسی برقرار کرد. من هم برای بزرگداشت این شخص مجسمه اش همیشه همراهمه... مامور گمرک گفت درسته آقا، بفرمایید.
در فرودگاه روسیه مامور گمرک هنگام تفتیش مجسمه را دید و از کمونیست پرسید: این چیه؟ مرد گفت: بگو این کیه؟ گفت این مجسمه مرد منفور و دیوانه ای است که مرا مجبور کرد از آلمان برم بیرون. مجسمه اش همیشه همرامه که تف و لعنتش کنم.
مامور گمرک گفت: بله درسته آقا، بفرمایید
چند روز بعد که كمونيست توی خونه اش همه فامیل را دعوت کرد؛ پسر برادرش مجسمه را روی طاقچه دید وپرسید: این کیه؟
مرد گفت پسرم سوالت اشتباهه. بپرس این چیه؟
این ده کیلوگرم طلای ۲۴ عیاره که بدون عوارض گمرکی از آلمان به اینجا آوردم!
«سیاست یعنی اینکه یک حرف را به مردم به صورتهای مختلف بیان کنی»
📚 @Academic_Library
هنگام خروج از آلمان در فرودگاه مامور وسایل او را چک کرد یک مجسمه دید از او پرسید: این چیه؟
مرد گفت: شکل سوالت اشتباهه آقا؟
بپرس این کیه، این مجسمه هیتلر مرد بزرگ آلمان است که توی تمام کشور عدالت و دموکراسی برقرار کرد. من هم برای بزرگداشت این شخص مجسمه اش همیشه همراهمه... مامور گمرک گفت درسته آقا، بفرمایید.
در فرودگاه روسیه مامور گمرک هنگام تفتیش مجسمه را دید و از کمونیست پرسید: این چیه؟ مرد گفت: بگو این کیه؟ گفت این مجسمه مرد منفور و دیوانه ای است که مرا مجبور کرد از آلمان برم بیرون. مجسمه اش همیشه همرامه که تف و لعنتش کنم.
مامور گمرک گفت: بله درسته آقا، بفرمایید
چند روز بعد که كمونيست توی خونه اش همه فامیل را دعوت کرد؛ پسر برادرش مجسمه را روی طاقچه دید وپرسید: این کیه؟
مرد گفت پسرم سوالت اشتباهه. بپرس این چیه؟
این ده کیلوگرم طلای ۲۴ عیاره که بدون عوارض گمرکی از آلمان به اینجا آوردم!
«سیاست یعنی اینکه یک حرف را به مردم به صورتهای مختلف بیان کنی»
📚 @Academic_Library
شما میتوانيد تا صدسالگی زندگی كنيد به شرط آنكه تمام چيزهايی را كه ميخواهيد به خاطرشان تا صدسالگی زندگی كنيد، رها كنيد ...
#وودی_آلن
📚 @Academic_Library
#وودی_آلن
📚 @Academic_Library
زندگي همچون بادكنكی است در دستان كودكان
كه هميشه ترس از تركيدن آن
لذت داشتن آن را از بين می برد.
📕 کلیدر
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
📚 @Academic_Library
كه هميشه ترس از تركيدن آن
لذت داشتن آن را از بين می برد.
📕 کلیدر
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
📚 @Academic_Library
سرِ آخر، این است تمام داراییمان: کلمات، پس چه بهتر که درستش را به کار ببریم.
#ریموند_کارور
📚 @Academic_Library
#ریموند_کارور
📚 @Academic_Library
#حرف_حساب
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ
ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ
ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ
ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن درمانده ای ...
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻗﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ!
ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ
ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ ...
ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ
ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ
ﺍﺷﮑﯽ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ،
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ...
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ!
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ،
ﺍﺯ ﺭﯾﺎ، ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ، ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ،
ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ، از کینه، از کینه، و از کینه ...
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ...
📚 @Academic_Library
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ
ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ
ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ
ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن درمانده ای ...
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻗﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ!
ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ
ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ ...
ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ
ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ
ﺍﺷﮑﯽ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ،
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ...
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ!
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ،
ﺍﺯ ﺭﯾﺎ، ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ، ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ،
ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ، از کینه، از کینه، و از کینه ...
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ...
📚 @Academic_Library
من به هیچ وجه،
چیزی را مسخره نمی کنم،
زیرا این قدرت را دارم که
به هر چیزی که نمی توانم درک کنم،
احترام بگذارم ...
#هاینریش_بل
📚 @Academic_Library
چیزی را مسخره نمی کنم،
زیرا این قدرت را دارم که
به هر چیزی که نمی توانم درک کنم،
احترام بگذارم ...
#هاینریش_بل
📚 @Academic_Library
اثری که جوایز متعددی را در دنیا گرفت.
دنیا محتاج اینگونه انسانهاست.
انسانی که درد میکشد، اما از وجود خودش میبخشد تا از رنج دیگری کاسته شود و لبخند بزند.
🎨 #ارای_ازبک
📚 @Academic_Library
دنیا محتاج اینگونه انسانهاست.
انسانی که درد میکشد، اما از وجود خودش میبخشد تا از رنج دیگری کاسته شود و لبخند بزند.
🎨 #ارای_ازبک
📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚
مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کنه
کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید.
طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند.
یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه...
اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره.
گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمیداریم اگه بیدار باشه معلوم میشه.
مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو بخواب زد.
اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.
گفتند: پس خوابه! طلاها رو بزاریم زیر جعبه...
بعد از رفتن آن دو، مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای اون دو رو برداره اما اثری از طلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهاش رو بدزدن!!
یادمان باشد در زندگی هیچ وقت خودمان را به خواب نزنیم که متضرر خواهیم شد ...
📚 @Academic_Library
مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کنه
کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید.
طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند.
یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه...
اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره.
گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمیداریم اگه بیدار باشه معلوم میشه.
مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو بخواب زد.
اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.
گفتند: پس خوابه! طلاها رو بزاریم زیر جعبه...
بعد از رفتن آن دو، مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای اون دو رو برداره اما اثری از طلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهاش رو بدزدن!!
یادمان باشد در زندگی هیچ وقت خودمان را به خواب نزنیم که متضرر خواهیم شد ...
📚 @Academic_Library