تمام محکومیت انسان در این جمله نهفته است.
زمان بشری دایره وار نمی گذرد، بلکه به خط مستقیم پیش می رود.
به همین دلیل انسان نمی تواند خوشبخت باشد، چرا که خوشبختی تمایل به تکرار است ...
📕 بار هستی
✍🏻 #میلان_کوندرا
📚 @Academic_Library
زمان بشری دایره وار نمی گذرد، بلکه به خط مستقیم پیش می رود.
به همین دلیل انسان نمی تواند خوشبخت باشد، چرا که خوشبختی تمایل به تکرار است ...
📕 بار هستی
✍🏻 #میلان_کوندرا
📚 @Academic_Library
این جماعتی که من میشناسم،
به دو چیز عادت کردهاند نکبت و قدرت!
نکبت را با قناعت تحمل میکنند و قدرت را با ترس و پرستش ...
#محمود_دولت_آبادی
📚 @Academic_Library
به دو چیز عادت کردهاند نکبت و قدرت!
نکبت را با قناعت تحمل میکنند و قدرت را با ترس و پرستش ...
#محمود_دولت_آبادی
📚 @Academic_Library
سرنوشت بر حسب شانس نیست،
بر حسب انتخاب است.
چیزی نیست که در انتظارش نشست،
بلکه چیزیست که باید آن را به دست آورد ...
📚 @Academic_Library
بر حسب انتخاب است.
چیزی نیست که در انتظارش نشست،
بلکه چیزیست که باید آن را به دست آورد ...
📚 @Academic_Library
باارزش ترین متاع در دنیا زمان است،
درست مانند تیری که از کمان رها شده،
هیچ گاه باز نمی گردد.
📕 سنگفرش هر خیابان طلاست
✍🏻 #کیم_وو_چونگ
📚 @Academic_Library
درست مانند تیری که از کمان رها شده،
هیچ گاه باز نمی گردد.
📕 سنگفرش هر خیابان طلاست
✍🏻 #کیم_وو_چونگ
📚 @Academic_Library
🛑 ۴ نکته از یک سرقت!
1- در دزدی از یک بانک ، دزد فریاد زد:
هیچکس حرکت نکند پول مال دولت است.
بااین حرف همه به آرامی روی زمین دراز کشیدند.
به این می گویند «شیوه تفکر»
2- وقتی دزدان به مخفیگاهشان رسیدند،دزد جوان که لیسانس تجارت داشت به دزد پیرکه شش کلاس سواد داشت گفت: بیاپولها را بشماریم.
دزد پیرگفت: وقت زیادی میبرد، امشب تلویزیون مبلغ را اعلام میکند.
به این می گویند «تجربه»
3 - بعداز رفتن دزدها مدیر بانک به ریسش گفت فورا به پلیس اطلاع میدهم ولی ریس گفت : صبرکن تا خودمان هم مقداری برداریم و به برداشتهای قبلی خود اضافه کنیم وبارقم دزدی اعلام کنیم.
به این می گویند «با موج شنا کردن»
4 - وقتی تلویزیون رقم را اعلام کرد دزدان پول رو شمردند و بسیار عصبانی شدند که ما زندگیمان راگذاشتیم و 20میلیون گیرمان آمد ولی رئیسان بانک در یک لحظه و بدون خطر 80 میلیون بدست آوردند.
به این میگویند «دانش بیشتر از طلا میارزد»
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
1- در دزدی از یک بانک ، دزد فریاد زد:
هیچکس حرکت نکند پول مال دولت است.
بااین حرف همه به آرامی روی زمین دراز کشیدند.
به این می گویند «شیوه تفکر»
2- وقتی دزدان به مخفیگاهشان رسیدند،دزد جوان که لیسانس تجارت داشت به دزد پیرکه شش کلاس سواد داشت گفت: بیاپولها را بشماریم.
دزد پیرگفت: وقت زیادی میبرد، امشب تلویزیون مبلغ را اعلام میکند.
به این می گویند «تجربه»
3 - بعداز رفتن دزدها مدیر بانک به ریسش گفت فورا به پلیس اطلاع میدهم ولی ریس گفت : صبرکن تا خودمان هم مقداری برداریم و به برداشتهای قبلی خود اضافه کنیم وبارقم دزدی اعلام کنیم.
به این می گویند «با موج شنا کردن»
4 - وقتی تلویزیون رقم را اعلام کرد دزدان پول رو شمردند و بسیار عصبانی شدند که ما زندگیمان راگذاشتیم و 20میلیون گیرمان آمد ولی رئیسان بانک در یک لحظه و بدون خطر 80 میلیون بدست آوردند.
به این میگویند «دانش بیشتر از طلا میارزد»
📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
پدرم می گوید: کتاب
مادرم می گوید: دعا
و من خوب می دانم
که زیباترین تعریف خدا را
فقط می توان از زبان گل ها شنید ..!
#حسین_پناهی
📚 @Academic_Library
مادرم می گوید: دعا
و من خوب می دانم
که زیباترین تعریف خدا را
فقط می توان از زبان گل ها شنید ..!
#حسین_پناهی
📚 @Academic_Library
آنهایی که بیش از بقیه از مرگ می ترسند،
کسانی هستند که با حجم زیادی
از زندگی نزیسته
به مرگ نزدیک میشوند ...
📕 مامان و معنی زندگی
✍🏻 #اروین_د_یالوم
📚 @Academic_Library
کسانی هستند که با حجم زیادی
از زندگی نزیسته
به مرگ نزدیک میشوند ...
📕 مامان و معنی زندگی
✍🏻 #اروین_د_یالوم
📚 @Academic_Library
هفت چیزی که
بدون هفت چیز دیگر خطرناک هستند:
ثروت بدون زحمت
دانش بدون شخصیت
علم بدون انسانیت
سیاست بدون شرافت
لذت بدون وجدان
تجارت بدون اخلاق
و عبادت بدون ایثار ...
#گاندی
📚 @Academic_Library
بدون هفت چیز دیگر خطرناک هستند:
ثروت بدون زحمت
دانش بدون شخصیت
علم بدون انسانیت
سیاست بدون شرافت
لذت بدون وجدان
تجارت بدون اخلاق
و عبادت بدون ایثار ...
#گاندی
📚 @Academic_Library
انسانی که هدفش خدمت به خداست ممکن
است انسان خوبی باشد
اما انسانی که هدفش خدمت به انسان باشد
حتما انسان خوبی است!
#زکریای_رازی
📚 @Academic_Library
است انسان خوبی باشد
اما انسانی که هدفش خدمت به انسان باشد
حتما انسان خوبی است!
#زکریای_رازی
📚 @Academic_Library
یک روز به خودت میآیی که دیگر زمانی برای کارهایی که همیشه میخواستی انجام بدهی نداری…
ارزش لحظهها را بدان و همین حالا انجامش بده ...
📚 @Academic_Library
ارزش لحظهها را بدان و همین حالا انجامش بده ...
📚 @Academic_Library
همانطور که در درون هر دانه، یک گل زندگی میکند، درون هر یک از ما نیرویی برای دستیابی به یک زندگی شگفتانگیز وجود دارد.
📕 سؤال های درست
✍🏻 #دبی_فورد
📚 @Academic_Library
📕 سؤال های درست
✍🏻 #دبی_فورد
📚 @Academic_Library
فرنگیان شراب را حلال می دانند ،
و کم می خورند .
و ما حرام می دانیم ،
و بسیار میخوریم...!
📕 خلقیات ما ایرانیان
✍🏻 #محمد_علی_جمالزاده
📚 @Academic_Library
و کم می خورند .
و ما حرام می دانیم ،
و بسیار میخوریم...!
📕 خلقیات ما ایرانیان
✍🏻 #محمد_علی_جمالزاده
📚 @Academic_Library
چشم انداز تو تنها زمانی آشکار می شود که به قلبت می نگری. آن هایی که به بیرون می نگرند در رویا بسر می برند و آن هایی که به درونشان می نگرند هوشیارند.
#کارل_گوستاو_یونگ
📚 @Academic_Library
#کارل_گوستاو_یونگ
📚 @Academic_Library
📸 سال ۱۹۴۰ در اوجِ بمبارانهای لندن توسط آلمان، مردم به یک کتابخانه عمومیِ تخریبشده رفتهاند و برای مطالعه کتاب انتخاب میکنند ...
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
اینجا کتابخانه مشهور دوبلین با ۳۰۰ سال قدمت و بیش از ۲۰۰ هزار کتاب نایاب میباشد!
پیشرفت فرهنگ در یک کشور را از میزان احترامی که مردمش برای کتاب و کتابخانه قائل هستند میشود فهمید.
📚 @Academic_Library
پیشرفت فرهنگ در یک کشور را از میزان احترامی که مردمش برای کتاب و کتابخانه قائل هستند میشود فهمید.
📚 @Academic_Library
آنجا تفاوت رنگ، دین و نژاد نداریم؛ زیر خاک همه یک شکل هستیم،
کسی با خود زیبایی، زشتی، ثروت، مقام، غرور و خودشیفتگی رو از این دنیا نبرده ...
📚 @Academic_Library
کسی با خود زیبایی، زشتی، ثروت، مقام، غرور و خودشیفتگی رو از این دنیا نبرده ...
📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چطور میشود به يک پروانه تبديل شد؟
بايد آنقدر آرزو و اشتياق پرواز داشته باشی كه ديگر دلت نخواهد كرم باقی بمانی!
اما زخمهای التيام نيافتهی زندگی همچون چسب به ديواره قصهی زندگی هر شخص چنان میچسبد كه به او اجازه خروج از محدوده مشخص قصههايش را نمیدهد.
تا زخمهای خود را شفا ندهيم در پيله كرم باقی خواهيم ماند !
#دبی_فورد
📚 @Academic_Library
بايد آنقدر آرزو و اشتياق پرواز داشته باشی كه ديگر دلت نخواهد كرم باقی بمانی!
اما زخمهای التيام نيافتهی زندگی همچون چسب به ديواره قصهی زندگی هر شخص چنان میچسبد كه به او اجازه خروج از محدوده مشخص قصههايش را نمیدهد.
تا زخمهای خود را شفا ندهيم در پيله كرم باقی خواهيم ماند !
#دبی_فورد
📚 @Academic_Library
پدرم هرگز ما را کتک نزد و همواره تنبیه خلاقهاي در کف داشت. مثلاً اگر فحش بد ميداديم، باید میرفتیم و دهانمان را سه بار زير شير آشپزخانه ميشستيم و اگر فحش خوب میدادیم، یک بار. من روزهای پرفحش کودکیام را یادم است که هر چند دقیقه یک بار بالای روشویی توالت ایستادهام و دارم آب میگردانم توی دهانم. همزمان، نبردهای مرگباری را هم یادم است که بین خواهران و برادرانم به راه میافتاد و میادینی که کم از رینگ خونین نداشت. تنبیه پدرم در این مورد، بستن طرفین دعوا به همدیگر بود. البته سفت نميبست اما شل هم نمیبست. طنابِ زردي داشت كه از بالاي كمد ميآورد و دو طرف متنفر از هم را به هم ميبست. زجر این تنبیه به این صورت است که شما حالاتي از آزار رواني تدریجی و مدام را تجربه میکنید چون طنابپیچ شدهاید دقيقا به كسي كه چند ثانيه پيش با او كتككاري كردهايد. یک بار هم که در خانه فوتبال بازی میکردم و پنجره را با ضربهای كاتدار، خاکشیر کردم، پدرم چیزی نگفت. نگاهش کردم که آرام و با طمأنینه قندشکن را از داخل کابینت آشپزخانه برمیدارد و میرود به اتاق. داخل پذیرایی ایستادم و چند دقیقه بعد صدای ضربههایی را شنیدم که از اتاق میآمد. آهسته سمت اتاق رفتم و پدرم را دیدم که مشغول شکستن قلّکم است. اسکناسهای قلّکی را که یک سال برای جمع آوری پولهایش دندان روی جگر گذاشته بودم، میشمرد. وقتی آنها را گرفته بود و دسته میکرد، پوزخند به لب داشت. فردا هم شیشهبُر آورد و همان پولها را هزینهي ساخت و ساز شیشهي پنجره کرد.
تنبیه والدینِ دیگر در چنین مواردی، سیلی و چَکهای افسری بود اما پدرم در مقابل این سنّت ایستاد و دست به ابداعات بدیع زد. خاطرم هست در ایام سیزده یا چهارده سالگی یک باری که کیف پولش را گذاشته بود روی طاقچه، دستم لغزید و دویست تومانی کش رفتم. اما فردای آن روز در کمال ناباوری دیدم که برخی وسائل کیف مدرسهام نیست. پدرم در اقدامی مشابه، از غفلتم استفاده کرده بود و دقیقا مثل خودم به اموالم دستبُرد زده بود. البته تمام اينها به خاطر هيبتي بود كه در آن سالها از «بزرگ تر» در ذهن مان میساختند و به خاطر احترامي كه ناخواسته در چشممان داشتند. در عوض، ديروز وقتي به بچهام گوشزد كردم نبايد دوستان مدرسهاش را به القاب زشت بخواند، چیزی نگفت. سرش توی تَبلِت بود و مشغول بازیهای خونبار. با لحن محکمتری گفتم: «هیچ خوشم نمیاد پسرم از این حرف ها بزنه!» اما دیدم همان القاب را دارد حواله میدهد به یکی از شخصیتهای بازی. باخته بود و از دست آدمکشهای رایانه دمق بود. رفتم بالای سرش ایستادم و گفتم: «اگه یه بار دیگه حرف زشت بزنی، باید بری دهنت رو آب بکشی!» سرش را از روی تبلت بلند کرد و با تعجب گفت: «هان؟!» نگاهم میکرد. حرفم را دوباره تکرار کردم و دیدمش که تبلت را رها کرده روی مبل. روی پا میزد و بلند بلند قهقهه میزد. در نفس نفس زدنهای بین خندههایش گفت:
«یعنی این حرفت صد تا لایک داشت بابا!»
چاپ شده در روزنامه «هفت صبح»
📚 @Academic_Library
تنبیه والدینِ دیگر در چنین مواردی، سیلی و چَکهای افسری بود اما پدرم در مقابل این سنّت ایستاد و دست به ابداعات بدیع زد. خاطرم هست در ایام سیزده یا چهارده سالگی یک باری که کیف پولش را گذاشته بود روی طاقچه، دستم لغزید و دویست تومانی کش رفتم. اما فردای آن روز در کمال ناباوری دیدم که برخی وسائل کیف مدرسهام نیست. پدرم در اقدامی مشابه، از غفلتم استفاده کرده بود و دقیقا مثل خودم به اموالم دستبُرد زده بود. البته تمام اينها به خاطر هيبتي بود كه در آن سالها از «بزرگ تر» در ذهن مان میساختند و به خاطر احترامي كه ناخواسته در چشممان داشتند. در عوض، ديروز وقتي به بچهام گوشزد كردم نبايد دوستان مدرسهاش را به القاب زشت بخواند، چیزی نگفت. سرش توی تَبلِت بود و مشغول بازیهای خونبار. با لحن محکمتری گفتم: «هیچ خوشم نمیاد پسرم از این حرف ها بزنه!» اما دیدم همان القاب را دارد حواله میدهد به یکی از شخصیتهای بازی. باخته بود و از دست آدمکشهای رایانه دمق بود. رفتم بالای سرش ایستادم و گفتم: «اگه یه بار دیگه حرف زشت بزنی، باید بری دهنت رو آب بکشی!» سرش را از روی تبلت بلند کرد و با تعجب گفت: «هان؟!» نگاهم میکرد. حرفم را دوباره تکرار کردم و دیدمش که تبلت را رها کرده روی مبل. روی پا میزد و بلند بلند قهقهه میزد. در نفس نفس زدنهای بین خندههایش گفت:
«یعنی این حرفت صد تا لایک داشت بابا!»
چاپ شده در روزنامه «هفت صبح»
📚 @Academic_Library