آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون
آن یکی شمشیر گردد، دیگری نعلِ خر است
گر ببینی ناکسان بالا نشینند عیب نیست
روی دریا کف نشیند، قعرِ دریا گوهر است
#صائب_تبریزی
📚 @Academic_Library
آن یکی شمشیر گردد، دیگری نعلِ خر است
گر ببینی ناکسان بالا نشینند عیب نیست
روی دریا کف نشیند، قعرِ دریا گوهر است
#صائب_تبریزی
📚 @Academic_Library
🔺اتفاق جالبی که در یکی از فروشگاه های تهران رخ داد👏
🔹تو مغازه اى كه منم توش بودم يه خانمى یه چی برداشت اومد كنار صندوق تو صف. نوبتش كه شد، فروشنده گفت؛ سيزده و پونصد!
خانومه با تعجب گفت؛ روش زده هفت و پونصد!
فروشنده با عصبانيت گفت؛ زده كه زده..!! برا خودش زده!
ميخواى يا نميخوايى؟؟
خانومه گفت نميخوام!
فروشنده هم بلافاصله، طوريكه همه بشنون به شاگردش گفت؛ پسر بيا اينو بردار، هر كى هم پرسيد، بگو شده شونزده و پونصد! "هستن كسايى كه بخرن..."
🔸مايى كه تو صف بوديم با تعجب به هم نگاه كرديم و يه آقايی كه جلوى من بود و سبدش تقريبا پُر بود، سبد رو گذاشت رو ميز و گفت: هستن بخرن..!!؟؟؟ اينارم بده همونا...
🔹پشت بندش شروع شد. يكيی يكی پشت سر هم خريدهامونو گذاشتيم رو ميز و گفتيم نميخواييم! بده به همونا كه "هستن بخرن"
🔸مرد اوليه، برگشت تو مغازه و گفت: من فلانيم، مدير برج فلان! بى شرفم اگر همه تلاشم رو نكنم تا از برج ما، كسى نياد اينجا!
🔹با اينحال باز آروم نشد. اومد بيرون خطاب به همه ما طوريكه طرف بشنوه گفت؛ تو رو خدا يه چند دقيقه وقت بذاريد زنگ بزنيم ١٢٤ (تخلف تعزيرات صنفی). چندلحظه بعد، همه گوشی به دست بلند بلند، سر بالا به سمت تابلوی سوپری و سر چرخون به سمت خيابون، برا دادن آدرس دقيق، شروع كرديم گزارش دادن...
.
🔸از اين ايستادگى، از اين اتحاد، از اون نگاه پر از حرف به همديگه تو صف كه انگار ذهن همو خونديم، از ليدری اون آقا و... خيلى كيف كردم. ما خودمون باید با گرانی بجنگیم... خودِ خود ما!
🔻بيایيم در مقابل اينگونه فساد های ريز و جزئی بايستيم تا مقابله با اَبَر فسادها برامون راحت بشه. بيايم مطالبه گری سالم رو ياد بگيريم تا مسئولين جرات دروغ گفتن در ايام انتخابات رو نداشته باشن. بيایيم جای غر زدن و نق نق كردن و انداختن تقصير ها گردن اين و اون، خودمون اوضاع رو درست كنيم. خدا سرنوشت هيچ قومی را تغيير نمیدهد تا آنها خود حال خود را تغيير دهند👌
📚 @Academic_Library
🔹تو مغازه اى كه منم توش بودم يه خانمى یه چی برداشت اومد كنار صندوق تو صف. نوبتش كه شد، فروشنده گفت؛ سيزده و پونصد!
خانومه با تعجب گفت؛ روش زده هفت و پونصد!
فروشنده با عصبانيت گفت؛ زده كه زده..!! برا خودش زده!
ميخواى يا نميخوايى؟؟
خانومه گفت نميخوام!
فروشنده هم بلافاصله، طوريكه همه بشنون به شاگردش گفت؛ پسر بيا اينو بردار، هر كى هم پرسيد، بگو شده شونزده و پونصد! "هستن كسايى كه بخرن..."
🔸مايى كه تو صف بوديم با تعجب به هم نگاه كرديم و يه آقايی كه جلوى من بود و سبدش تقريبا پُر بود، سبد رو گذاشت رو ميز و گفت: هستن بخرن..!!؟؟؟ اينارم بده همونا...
🔹پشت بندش شروع شد. يكيی يكی پشت سر هم خريدهامونو گذاشتيم رو ميز و گفتيم نميخواييم! بده به همونا كه "هستن بخرن"
🔸مرد اوليه، برگشت تو مغازه و گفت: من فلانيم، مدير برج فلان! بى شرفم اگر همه تلاشم رو نكنم تا از برج ما، كسى نياد اينجا!
🔹با اينحال باز آروم نشد. اومد بيرون خطاب به همه ما طوريكه طرف بشنوه گفت؛ تو رو خدا يه چند دقيقه وقت بذاريد زنگ بزنيم ١٢٤ (تخلف تعزيرات صنفی). چندلحظه بعد، همه گوشی به دست بلند بلند، سر بالا به سمت تابلوی سوپری و سر چرخون به سمت خيابون، برا دادن آدرس دقيق، شروع كرديم گزارش دادن...
.
🔸از اين ايستادگى، از اين اتحاد، از اون نگاه پر از حرف به همديگه تو صف كه انگار ذهن همو خونديم، از ليدری اون آقا و... خيلى كيف كردم. ما خودمون باید با گرانی بجنگیم... خودِ خود ما!
🔻بيایيم در مقابل اينگونه فساد های ريز و جزئی بايستيم تا مقابله با اَبَر فسادها برامون راحت بشه. بيايم مطالبه گری سالم رو ياد بگيريم تا مسئولين جرات دروغ گفتن در ايام انتخابات رو نداشته باشن. بيایيم جای غر زدن و نق نق كردن و انداختن تقصير ها گردن اين و اون، خودمون اوضاع رو درست كنيم. خدا سرنوشت هيچ قومی را تغيير نمیدهد تا آنها خود حال خود را تغيير دهند👌
📚 @Academic_Library
نوشیدن اولین جرعه از لیوان علوم طبیعی، تو را به یک بی دین تبدیل میکند اما در انتهای این لیوان خدا منتظر تو است!
#ورنر_هایزنبرگ از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم
📚 @Academic_Library
#ورنر_هایزنبرگ از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم
📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اهرام مصر یکی از اسرارآمیزترین بناها و سازههایی که تا به امروز ساخته شده است.
یکی از اصلیترین مواردی که ساخت این اهرام را به موجودات فرازمینی نسبت میدهند، این است که در ساخت این اهرام از سنگهایی استفاده شده است که حتی تا فاصلهی ۳۰۰ کیلومتری از این اهرام هم سنگهایی از این جنس دیده نشده است.
با توجه به حجم و وزن این سنگها، آنها باید با وسایل مدرنی حمل میشدهاند که در آن زمان و با ابزار محدود آن زمان امکانپذیر نبوده است.
📚 @Academic_Library
یکی از اصلیترین مواردی که ساخت این اهرام را به موجودات فرازمینی نسبت میدهند، این است که در ساخت این اهرام از سنگهایی استفاده شده است که حتی تا فاصلهی ۳۰۰ کیلومتری از این اهرام هم سنگهایی از این جنس دیده نشده است.
با توجه به حجم و وزن این سنگها، آنها باید با وسایل مدرنی حمل میشدهاند که در آن زمان و با ابزار محدود آن زمان امکانپذیر نبوده است.
📚 @Academic_Library
#یک_دقیقه_مطالعه 📚
"سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود.
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: "آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، مینویسد:
"آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد"
📕 سینوهه پزشک فرعون
✍🏻 #میکا_والتاری
📚 @Academic_Library
"سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود.
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: "آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، مینویسد:
"آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد"
📕 سینوهه پزشک فرعون
✍🏻 #میکا_والتاری
📚 @Academic_Library
دیدن سه فیلم در روز، خواندن سه کتاب در هفته و شنیدن یک موسیقی عالی برای من کافیست تا خوشحالم کند، تا روزیکه بمیرم ...
#فرانسوا_تروفو
📚 @Academic_Library
#فرانسوا_تروفو
📚 @Academic_Library
زندگی بسیار ساده است.
یک رقص شیدا و شورانگیز است و سراسر این کره خاکی میتواند سرشار از رقص و شادی باشد.
#اشو
📚 @Academic_Library
یک رقص شیدا و شورانگیز است و سراسر این کره خاکی میتواند سرشار از رقص و شادی باشد.
#اشو
📚 @Academic_Library
اگر کسی صادقانه با شما
کینه ورزی کرد
و دشمنی خود را نشان داد
به او احترام بگذارید!
زیرا او دشمن با شرفی است
او بهتر از دوستی است که
ریاکارانه محبت میکند!
📚 @Academic_Library
کینه ورزی کرد
و دشمنی خود را نشان داد
به او احترام بگذارید!
زیرا او دشمن با شرفی است
او بهتر از دوستی است که
ریاکارانه محبت میکند!
📚 @Academic_Library
هرگز منتظر نباشید
تا دیگران قدر تلاشهایتان را بدانند!
و یا عشقتان را بفهمند؛
در را ببندید...،
آهنگ را عوض کنید
خانه تکانی کنید
تغییر بدهید
گرد و غبارها را بتکانید
گاهی لازم است از آنچه هستید،
دست بردارید
و به آنچه که واقعا هستید
روی بیاورید ...
#پائولو_کوئلیو
📚 @Academic_Library
تا دیگران قدر تلاشهایتان را بدانند!
و یا عشقتان را بفهمند؛
در را ببندید...،
آهنگ را عوض کنید
خانه تکانی کنید
تغییر بدهید
گرد و غبارها را بتکانید
گاهی لازم است از آنچه هستید،
دست بردارید
و به آنچه که واقعا هستید
روی بیاورید ...
#پائولو_کوئلیو
📚 @Academic_Library
پیج اینستاگرام کتابخانه دانشگاهی برای دوستانی که هنوز پیج رو فالو نکردند.
با ما در اینستاگرام همراه باشید.
https://www.instagram.com/Academic_Library
با ما در اینستاگرام همراه باشید.
https://www.instagram.com/Academic_Library
انسان خردمند را با هر آنچه به جنگ ارتباط داشته باشد کاری نیست.
📘 آهستگی
✍🏻 #میلان_کوندرا
📚 @Academic_Library
📘 آهستگی
✍🏻 #میلان_کوندرا
📚 @Academic_Library
انوشیروان ساسانی به خاطر پیرزنی که حاضر نشد خانهاش را بفروشد دیوار کاخ کسری را کج بنا کرد یکی از بزرگان از او پرسید این کجی از بهر چیست؟!
انوشیروان گفت: این کجی از راستی ماست!
📚 @Academic_Library
انوشیروان گفت: این کجی از راستی ماست!
📚 @Academic_Library
❤3
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست ...
هشتم دیماه زادروز فروغ شعر ایران گرامی باد
📚 @Academic_Library
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست ...
هشتم دیماه زادروز فروغ شعر ایران گرامی باد
📚 @Academic_Library
کتاب را به سینه فشردم؛ و کتاب با تمام سردی جلدش مرا گرم کرد ...
📘 تنهایی پرهیاهو
✍🏻 #بهومیل_هرابال
📚 @Academic_Library
📘 تنهایی پرهیاهو
✍🏻 #بهومیل_هرابال
📚 @Academic_Library
«بازی نکن» یعنی زندگی خلاق ممنوع.
«خوب باش» یعنی زندگی خلاق ممنوع.
«بی حرکت بنشین» یعنی زندگی خلاق ممنوع.
«با حجب و حیا حرف بزن و فکر کن» یعنی جوهر خلاق ممنوع.
هر گروه، جامعه، یا سازمانی که زنان را تشویق کند از شور و سرزندگی و تغییر اجتناب کنند و امور شخصی را غیر شخصی کنند، خواهان فرهنگی است مرکب از زنان مرده.
📘 زنانی که با گرگها میدوند
✍🏻 #کلاریسا_پینکولا_استس
📚 @Academic_Library
«خوب باش» یعنی زندگی خلاق ممنوع.
«بی حرکت بنشین» یعنی زندگی خلاق ممنوع.
«با حجب و حیا حرف بزن و فکر کن» یعنی جوهر خلاق ممنوع.
هر گروه، جامعه، یا سازمانی که زنان را تشویق کند از شور و سرزندگی و تغییر اجتناب کنند و امور شخصی را غیر شخصی کنند، خواهان فرهنگی است مرکب از زنان مرده.
📘 زنانی که با گرگها میدوند
✍🏻 #کلاریسا_پینکولا_استس
📚 @Academic_Library