کتابخانه دانشگاهی – Telegram
کتابخانه دانشگاهی
145K subscribers
9.92K photos
1.09K videos
470 files
4.84K links
📚 بزرگترین اجتماع فرهیختگان در تلگرام

.


سفارش تبلیغات:
@Library_Ad


.


.


اینستاگرام ما:
https://www.instagram.com/Academic_Library

.


.

کانال دوم ما:
@BookTop
.

.


.



.




انتقاد و پیشنهاد:
@libraryy

.



.



.



.



.
Download Telegram
رسالتی که در زندگی دارید را هدف گذاری کنید و تصویری از موفقیت را در ذهن خود داشته باشید، سپس برای تحقق رویایتان دست به کار شوید.

#آرنولد_شوارتزنگر

📚 @Academic_Library
از ابوسعید ابوالخیر سوال کردند : این حسن شهرت را از کجا آوردی ؟

ابوسعید گفت : شبی مادر از من آب خواست دقایقی طول کشید تا آب آوردم. وقتی به کنارش رفتم خواب ، مادر را در ربوده بود. دلم نیامد که بیدارش کنم به کنارش نشستم تا پگاه ... مادر چشمان خویش را باز کرد وقتی کاسه ی آب را در دستان من دید پی به ماجرا برد و گفت:

فرزندم امیدوارم که نامت عالم‌گیر شود

📚 @Academic_Library
مقدمات و عواملی هست که یک واقعه را بوجود می‌آورد. برای درک دقیق آن واقعه، آن مقدمات و عوامل مهم‌تر از نفس واقعه هستند.
اگر شرایط اجتماعی و فرهنگی یک جامعه و یا یک طبقه و گروه آدم‌های وابسته به آن جامعه و گروه را به جنایت وادار کند، حکم اعدام، ظالمانه، غیرمنطقی و غیرانسانی‌ست.
چه نتیجه‌یی بدست می‌آید؟ تا شرایط و عوامل وجود دارد، امکان وقوع هم هست.

📘 انسان جنایت و احتمال
✍🏻 #نادر_ابراهیمی

📚 @Academic_Library
قیمت یک پیتزای خوب با یک کتاب خوب یکی ست، فرق آنها در طول مدتی ست که می‌توانند ما را خوشحال کنند اولی یک ربع و دومی یک عمر !

حیرت آور است که برای اغلب ما آن یک ربع مهم تر است !


📚 @Academic_Library
1
🔻 #تا_انتها_بخوانید 📚

🎯 ۳۵ موضوعی که در پیری حتما به آن غبطه خواهید خورد

یک ضرب المثل قدیمی هست که می‌‌گوید جوانی را جوان‌ها به هدر می‌‌دهند. شاید اگر بدانید پیرها به چه چیزهایی غبطه می‌‌خورند بتوانید بهتر جوانی کنید:

۱-چرا وقتی می‌توانستم سفر کنم، نکردم!
۲- چرا زبان دومی نیاموختم!
۳-چرا وقتم را به خاطر رابطه‌ای تمام شده تلف کردم!
۴- چرا از خود در برابر نور آفتاب محافظت نکردم تا پوست سالم‌تر و بدون چروکی داشته باشم!
۵- چرا برای دیدن خوانندگان مورد علاقه‌ام به کنسرت نرفتم!
۶- چرا از انجام خیلی از کارها ترسیدم!
۷- چرا ورزش اولویت کارم نبود!
۸- چرا خود را گرفتار سنت‌ها کردم!
۹- چرا از کاری که دوست نداشتم استعفا ندادم!
۱۰- چرا بیشتر درس نخواندم!
۱۱-چرا باور نکردم زیبا هستم!
۱۲- چرا از گفتن دوستت دارم ترسیدم!
۱۳- چرا به راهنمایی‌های والدینم گوش ندادم!
۱۴-چرا خودخواه بودم!
۱۵- چرا تا این حد نظر دیگران برایم مهم بود!
۱۶- چرا به جای آنکه به رویاهای خودم فکر کنم به فکر براوردن رویای دیگران بودم
۱۷- چرا وقتم را صرف یادآوری خاطرات بد کردم و زمانم را از دست دادم. کاش افسوس گذشته را نمی‌خوردم!
۱۸- چرا کسانی را که دوست داشتم از خود رنجاندم!
۱۹- چرا از خود دفاع نکردم!
۲۰- چرا برای برخی کارها داوطلب نشدم!
۲۱- چرا بیشتر مراقب دندان‌هایم نبودم!
۲۲- چرا قبل از مرگ مادر و پدر بزرگ سئوالاتی را که داشتم از آنها نپرسیدم!
۲۳- چرا زیاد کار کردم!
۲۴- چرا آشپزی یاد نگرفتم!
۲۵- چرا از زمان حال لذت نبردم!
۲۶- چرا تلاش نکردم آنچه را شروع کردم به پایان برسانم!
۲۷- چرا گرفتار کلیشه‌های فرهنگی شدم و از هدفم بازماندم!
۲۸- چرا دوستی‌هایم را ادامه ندادم!
۲۹- چرا با کودکانم بیشتر بازی نکردم!
۳۰- چرا انسان ریسک‌پذیری نبودم!
۳۱- چرا برای افزایش دانش و ارتباطاتم تلاش نکردم!
۳۲- چرا تا این حد فرد نگرانی بودم!
۳۳- چرا سر هر چیزی زود عصبانی شدم!
۳۴- چرا به اندازه کافی با افرادی که دوست‌شان داشتم وقت نگذراندم!
۳۵- چرا برای یک بار هم که شده پشت میکروفن نرفتم تا در مقابل جمع صحبت کنم!

📚 @Academic_Library
نمی‌دانم لازم بود آن کتاب‌ها را بخوانم یا نه!
انگار زندگی کردن در غفلت و نادانی، بسیار راحت‌تر به نظر می‌رسد!


📘 یازده دقیقه
✍🏻 #پائولو_کوئلیو

📚 @Academic_Library
‏همدیگه رو باید اینجوری نجات بدیم ...



‏⁧ #کتاب_بخوانیم

📚 @Academic_Library
مادرم آن روزها همه چیز برایش حیف بود، جز خودش!
یک صندوق چوبی بزرگ داشت پر از چیزهای حیف!
در خانه ما به چیزهایی حیف گفته می‌شد که نباید آنها را مصرف می‌کردیم..!!
نباید به آنها دست می‌زدیم،
فقط هر چند وقت یک بار می‌توانستیم آنها را خیلی تند ببینیم و از شوق داشتن آنها حَظ کنیم و از حسرت نداشتن آنها غصه بخوریم!
حیف مادرم که دیگر نمی‌تواند درِ صندوقِ حیف را باز کند و چیزهای حیف را در بیاورد و با دست‌های ظریف و سفیدش، آنها را جلوی چشمان پر احساسش بگیرد و از تماشای آنها لذت ببرد!
مادرم هیچ وقت خود را جزو چیزهای حیف به حساب نیاورد...
دستهایش، چشم‌هایش، موهایش، قلبش، حافظه‌اش، همه چیزش را به کار انداخت و حسابی آنها را کهنه کرد.
حالا داشته‌هایش آنقدر کهنه شده که وصله بردار هم نیست...
حیفِ مادرم که قدر حیف‌ترین چیزها را ندانست!
قدر خودش را ندانست و جانش را برای چیزهایی که اصلا حیف نبودند تلف کرد ...

📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇

https://www.instagram.com/Academic_Library

📚 @Academic_Library
چشم‌ها چیزی رو می‌بینند که دوست دارند، نه چیزی که حقیقتاً هست و این ابتدای ویرانی است.

📘 مرد سوم
✍🏻 #گراهام_گرین

📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚

تفاوت آدمها و انسان ها:

آدم ها زنده هستند، انسان ها زندگی می‌کنند!
آدم ها می‌شنوند، انسان ها گوش می ‌دهند!
آدم ها می‌بینند، انسان ها عاشقانه نگاه می کنند!
آدم ها در فکر خودشان هستند، انسان ها به دیگران هم فکر می ‌کنند!
آدم ها میخواهند شاد باشند، انسان ها می ‌خواهند شاد کنند!
آدم ها، اسم اشرف مخلوقات را دارند؛ انسان ها، اعمال اشرف مخلوقات را انجام می ‌دهند!
آدم ها انتخاب کرده اند که آدم بمانند؛ انسان ها تغییر کردن را پذیرفته اند تا انسان شوند!
آدم ها و انسان ها هردو انتخاب دارند،
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است.
نیازی نیست انسان بزرگی باشیم، انسان بودن خود نهایت بزرگیست...

انتخاب شما چیست؟!
می خواهید یک آدم معمولی باشید یا یک انسان...؟

📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇

https://www.instagram.com/Academic_Library

📚 @Academic_Library
بهانه ات
غیرقابل قبوله!

📚 @Academic_Library
از مِهر دوستان ریاکار خوش‌تر است،
دشنام دشمنی که چو آیینه راستگوست!


#اعتصامی

📚 @Academic_Library
جاناتان از چیزهای بسیار ساده‌ای سخن می‌گفت؛
این‌که پرواز حق هر مرغ دریایی است، اینکه آزادی در ذاتش است و هرچه جلوی آن آزادی را بگیرد، باید کنار گذاشت، در هر شکلی که باشد، خواه آیین باشد یا خرافه یا محدودیت ...
صدایی از جمعیت به گوش رسید:
کنارش بگذاریم؟
حتی اگر قانون دسته‌ی پرندگان باشد؟
جاناتان گفت: تنها قانون حقیقی آن است که شما را به آزادی هدایت کند و دیگر هیچ قانونی وجود ندارد.

📘 جاناتان مرغ دریایی
✍🏻 #ریچارد_باخ

📚 @Academic_Library
زندگی هنر کشیدن نقاشیست
بدون هیچ پاک‌کنی ...


📚 @Academic_Library
کتاب خوب بخوانید، تا مغزتان بهتر کار کند.

دانشمندان می گویند:
پس از خواندن یک کتاب، عملکرد مغز به مدت حداقل پنج روز افزایش می یابد.


📚 @Academic_Library
دو مشکل بزرگ در جامعه ما وجود دارد:
نخست اینکه همه من هستیم و ما را به رسمیت نمی‌شناسیم،
و دوم اینکه کتاب نمی‌خوانیم ...


#مصطفی_رحماندوست

📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚

پيرمرد هر بار كه می خواست اجرت پسرک واكسی كر و لال را بدهد، جمله‌ای را برای خنداندن او بر روی اسكناس می نوشت.
اين بار هم همين كار را كرد.
پسرک با اشتياق پول را گرفت و جمله‌ای را كه پيرمرد نوشته بود، خواند.
روی اسكناس نوشته شده بود: وقتی خيلی پولدار شدی به پشت اين اسكناس نگاه كن.
پسر با تعجب و كنجكاوی اسكناس را برگرداند تا به پشت آن نگاه كند.

پشت اسكناس نوشته شده بود: كلک، تو كه هنوز پولدار نشدی!
پسرک خنديد با صدای بلند؛ هرچند صدای خنده خود را نمی‌شنيد ...

"اگر می خواهی خوشبخت باشی، براي خوشبختی ديگران بكوش"

📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇

https://www.instagram.com/Academic_Library

📚 @Academic_Library
تصویر عمیق و جالبیه
نوع نگاهت به دنیا وقتی یا خیلی پولداری یا خیلی بی پول

در واقع علم و ثروت با هم خوبه ...

📚 @Academic_Library
توی دنیایی که کتاب هست، فقط بی‌سوادها حق دارند از بی‌حوصلگی و روزمرگی شکایت کنند ...

📚 @Academic_Library
#تا_انتها_بخوانید 📚

صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک‌سوم اتوبوس پر شده بود.
بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش برقرار بود تا این‌که مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد.

بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند.
یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس خرد شده بود.
اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکارش بود.

بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟

مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها، یک ساعت پیش در آن‌جا از دنیا رفت. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم؛ نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.

بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟
اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه بی‌ملاحظه باشد، اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و از صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم.

✍🏻 #استفان_کاوی

☑️ قضاوت زودهنگام معمولا با اشتباه صورت می‌گیرد و باعث پشیمانی می‌شود؛ زیرا وقتی می‌خواهید به‌سرعت نتیجه‌گیری کنید، مغز شما نمی‌تواند تمام ابعاد مساله را تحلیل و بررسی نماید و دچار خطا خواهید شد ...

📚 در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید
👇👇

https://www.instagram.com/Academic_Library

📚 @Academic_Library
👍1
انسان‌ها
به ميزان حقارتشان توهين می‌کنند،
به ميزان فرهنگشان عشق می‌ورزند،
و به ميزان كمبودهايشان آزارت می‌دهند ...

هرچه حقيرتر باشند،
بيشتر توهين می‌کنند تا حقارتشان را جبران كنند!
هر چه فرهنگشان غنی‌تر باشد،
بيشتر به ديگران عشق هدیه می‌دهند ...
و هرچه هويّتشان عمیق‌تر باشد
محترمانه تر رفتار می‌کنند؛

به اندازه دركشان می‌فهمند
و به اندازه شعورشان به باورها و حرف هايشان عمل می‌کنند.

📚 @Academic_Library