کتابخانه دانشگاهی – Telegram
کتابخانه دانشگاهی
145K subscribers
9.92K photos
1.09K videos
470 files
4.84K links
📚 بزرگترین اجتماع فرهیختگان در تلگرام

.


سفارش تبلیغات:
@Library_Ad


.


.


اینستاگرام ما:
https://www.instagram.com/Academic_Library

.


.

کانال دوم ما:
@BookTop
.

.


.



.




انتقاد و پیشنهاد:
@libraryy

.



.



.



.



.
Download Telegram
در قفس با دوست مُردن از رهايى بهتر است
مرگ در قاموس ما از بى وفايى بهتر است ...

#فاضل_نظرى

📚 @Academic_Library
این متن عالیه با اوضاع الانمون کاملا همخوانی داره!!👌

در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند لااقل در آسایش زندگی کند! برای همین سکه ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد. پس همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قوی ترین سمی که داشت را خرید و به همسایه اش داد تا بخورد.

همسایه دوم سم را سرکشید و به خانه اش رفت. قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض. او همینکه به خانه رسید، ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و وارد حوض شد. کمی دست و پا زد و شنا کرد و هر چه خورده بود را برگرداند و پس از آنکه معده اش تخلیه و تمیز شد، به اتاق رفت و تخت خوابید.
صبح روز بعد سالم بیدار شد و به سراغ همسایه اش رفت و گفت: من جان سالم به در بردم، حالا نوبت من است که سمی بسازم و طبق قرار تو آن را بخوری.
او به بازار رفت و نمد بزرگی خرید و به خانه برد. خدمتکارانش را هم صدا کرد و به آنها گفت که از حالا فقط کارتان این است که از صبح تا غروب این نمد را با چوب بکوبید!

همسایه اول هرروز میشنید که مرد همسایه که در تدارک تهیه سم است!!! از صبح تا شب مواد سم را میکوبد. با هر ضربه و هر صدا که میشنید نگرانی و ترسش بیشتر میشد و پیش خودش به سم مهلکی که داشتند برایش تهیه میکردند فکر میکرد. کم کم نگرانی و ترس همه ی وجودش را گرفت و آسایشی برایش نماند. شبها ترس، خواب از چشمانش ربوده بود و روزها با هر صدایی که از خانه ی همسایه میشنید دلهره اش بیشتر میشد و تشویش سراسر وجودش را میگرفت. هر چوبی که بر نمد کوبیده میشد برای او ضربه ای بود که در نظرش سم را مهلک تر میکرد.
روز سوم خبر رسید که مرده است. او قبل از اینکه سمی بخورد، از ترس مرده بود!!

این داستان حکایت این روزهای بعضی از ماست. کرونا یا هر بیماری دیگری مادامیکه روحیه ی ما شاداب و سرزنده باشد قوی نیست. خیلی ها مغلوب استرس و نگرانی میشوند تا خود بیماری.لطفا خبرهای بد را نشر ندهیم و تلاشمان فقط آگاهی دادن در مورد پیشگیری و درمان باشد.
یک عزم همگانی برای عبور از این بحران لازم است. بیایید خودمان به فکر باشیم و فقط اخبار و اطلاعات درست را نشر دهیم.
برای شروع همین متن را برای دیگرانی که دوستشان داریم بفرستیم 🙏


📚 @Academic_Library
شُهرت در این مقام به گمنام بودن است
از من نشان بپرس ولی بی نشان بیا


👤 #فاضل_نظری

📚 @Academic_Library
WaRzUl.Gif
373.2 KB
واقعا چه چیزی بهتر از اینکه شب، درحالیکه باد به شیشه ها می کوبد و چراغ هم روشن است آدم ..بنشیند و #کتابی بخواند.
آدم هیچ دغدغه ای ندارد، ساعتها می گذرد. بی حرکت در سرزمین هایی که جلوی چشمت ظاهر می شوند،میگردی، فکرت با خیال آکنده می شود و ماجراها را دنبال می کنی یا حتی وارد جزئیاتشان می شوی. فکرت با ماجراها هم یکی می شود، انگار تویی که لباس آنها را به تن داری.


📘 مادام بوواری
✍🏻 #گوستاو_فلوبر

📚 @Academic_Library
اگر بپذیریم که هدایت احساس‌های‌مان بخش مهمی از روند ایجاد یک جامعه‌ی متمدن است، پس فرهنگ و سیاست باید محوری‌ترین مکانیزم‌هایی تلقی شوند که با آن‌ها به انجام این کار می‌پردازیم.
موسیقی‌ای که گوش می‌دهیم، فیلم‌هایی که می‌بینیم، ساختمان‌هایی که در آن زندگی می‌کنیم و نقاشی‌ها و عکس‌هایی که به دیوارهای‌مان آویزان می‌کنیم و مجسمه‌هایی که در خانه قرار می‌دهیم چیزهایی‌اند که نقش راهنمایان و تعلیم‌دهندگان دقیق ما را ایفا می‌کنند.

📘 هنر همچون درمان
✍🏻 #آلن_دوباتن

📚 @Academic_Library
اعتیاد ما به کتاب بلایِ خانمان سوزِ دشمنانِ ماست. رایگان کتاب بخوانید در @BookTop
لذت بردن، هدف زندگی است.
تا می‌توانی، همه کارها را با لذت همراه کن. حتی نفس کشيدن، که کمترين فعاليت توست ...

#دارن_هاردی

📚 @Academic_Library
از کوته نظران چنان بگریزید که گویی از طاعون گریخته‌اید چرا که با دیدگاه‌های
محدود خود همواره انگیزه ‌های شما را سرکوب خواهند کرد ...!

#دنیس_ویتلی

📚 @Academic_Library
مشکلات امروزی در جامعهٔ ما نتیجه این است:
اگر چه من و تو همدردیم
ولی همراه هم نیستیم ...

📚 @Academic_Library
‏اگر شاملو زنده بود امروز مى سرود ؛
روزگار كثيفى‌ست نازنين !

یکی از شدت فقر گونی را ماسک کرده و یکی در ماشین گران قیمت خود ماسک‌هایش را به رخ میکشد...

📚 @Academic_Library
"به سود ايران و ايرانيان بود، اگر نفت نمی‌داشتند؛ ملت كارآمد، فساد اقتصادی در حد اقل، دمكراسی برقرار و ايران بركنار از اصطكاک منافع قدرت‌ها و بازی‌های آنها بود، روی پای خود می‌ايستاد و آسان نفس می‌كشيد و چون ثروت بادآورده‌ای هم در كار نبود؛ كسي جز دوستداران خدمت به ملت داوطلب مقام دولتی نمی‌شد و جرائم دولتی هم كمتر اتفاق می‌افتاد."

👤 بخشی از نوشته‌های کتابی از ابوالفضل لسانی سناتور مجلس سنای ایران در دهه 30

📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حقیقت زيباترين برهنگی است، و ژرفنای تاثیر آن محصول سادگی بیانش است. دليلش این است که از یک سو، روح شنونده را بی قید و شرط فراچنگ می‌آورد، و ذهن وی را با افکار فرعی مغشوش نمی‌کند و گیجش نمیسازد، و از سوی دیگر، خود شنونده احساس می‌کند که در حال مچل شدن و فریب خوردن به وسیله ی ترفندهای ناکسانه‌ی سخنوری و چند پهلوگویی نیست، که تمامی تاثیر آنچه بیان می‌شود برخاسته از نفس خود امر است.

📘 جهان و تأملات فیلسوف
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور

📚 @Academic_Library
آیا می دانید که مطمئن ترین راه برای بدبخت کردن فرزندتان چیست؟
این است که او را عادت دهید هر چه می خواهد به زور بگیرد، زیرا هر قدر آرزوهایش آسانتر انجام گیرد خواسته هایش زیادتر خواهد شد، دیر یا زود به علت عدم قدرت مجبور خواهید شد برخلاف میل خود خواهش‌های او را نادیده بگیرید.
صدمه حاصل از این امتناع که طفل به آن عادت نکرده است، در قیاس با محرومیت از آنچه میل به دست آوردنش را دارد، به مراتب بیشتر است.
بچه لوس و پرتوقع اول عصایی را که در دست دارید می خواهد، بعد ساعتتان را، سپس مرغی را که می پرد و ستاره هایی را که می درخشند. خلاصه هرچه را می بیند می خواهد. چگونه می توانید او را راضی نگه دارید؟ مگر اینکه خدا باشید.

📘 امیل
✍🏻 #ژان_ژاک_روسو

📚 @Academic_Library
یک انسان شناس به تعدادی از بچه های آفریقایی یک بازی را پیشنهاد کرد:

او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود.

هنگامی که او فرمان دویدن را داد ، تمامی بچه ها دستان یکدیگر را گرفتند و با یکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال نشستند.

هنگامی که انسان شناس از این رفتار آنها پرسید درحالیکه یک نفر می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود.

آنها گفتند: آبونتو(UBUNTU) ، چگونه یکی از ما میتونه خوشحال باشه در حالیکه دیگران ناراحت اند.

(آبونتو در فرهنگ ژوسا یعنی من هستم چون ما هستیم).

📚 @Academic_Library
دزد حلوایی را گرفتند و سوار بر الاغ در شهر میچرخاندند و مردم هل هله میکردند،

هنگام چرخاندن، نگهبان از دزد پرسید سخت میگذرد؟

دزد گفت: حلوا را که خوردم، الاغ را که سوارم، مردم هم شادند، چه از این بهتر؟!

📚 @Academic_Library
🕊1
ایرانم قوی باش!
پرستار و پزشک و نظافت چی و آبدارچی بیمارستان ها و...
از همتون ممنونیم؛ دست مریزاد.

دوستتون داریم❤️

📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسان‌ها هر یک روحی دارند که با روح دیگران درنمی‌آمیزد. دو نفر آدم می‌توانند نزد هم بروند و با هم حرف بزنند و به هم نزدیک شوند، اما روحشان مثل گلی است که در جای خود ریشه دارد و نمی‌تواند جابه‌جا شود و با گل‌های دیگر درآمیزد، زیرا برای این کار باید از ریشه‌ی خود جدا شود و این ممکن نیست. گل‌ها عطر خود را می‌پراکنند و تخم خود را به دست باد می‌سپارند، زیرا دوست دارند با یکدیگر آمیزش کنند. اما هیچ گلی نمی‌تواند گرده‌اش را به گلی که می‌خواهد برساند. این کار به دست باد است، که می‌آید و می‌رود و هر جور که بخواهد می‌وزد.

📘 داستان دوست من
✍🏻 #هرمان_هسه

📚 @Academic_Library
حضور یک اندیشه همچون حضور زنِ محبوبمان است. تصور می‌کنیم که هرگز آن اندیشه را فراموش نخواهیم کرد و هرگز نسبت به محبوبمان بی‌علاقه نخواهیم شد.
اما بیرون از دیده، بیرون از ذهن! حتی عالی‌ترین اندیشه هم هنگاهی که بر کاغذ نیاید، با خطر فراموشی، و دوست داشتنی‌ترین معشوقه هم هنگاهی که با وی وصلت نکنیم با خطر وانهاده شدن روبرو است.

📘 جهان و تأملات فیلسوف
✍🏻 #آرتور_شوپنهاور

📚 @Academic_Library
هنگ‌کنگ در جوار چین چگونه کرونا را کنترل کرد؟

هنگ کنگ در همسایگی چین است و به‌دلیل وابستگی سیاسی‌اش به چین، مراواده‌های گسترده‌ای با این کشور دارد اما در دو ماهی که ویروس کرونا در چین غوغا کرد، تنها ۹۳بیمار کرونایی در این کشور ثبت شده و تنها دونفرشان جان سپردند.

1- دولت هنگ‌کنگ در نخستین گام، دانشگاه‌ها و اداره‌های دولتی را حداقل تا ۲۰آوریل،‌ اول اردیبهشت، تعطیل کرد.

2- هم‌چنین همه مسافران چینی یا خارجی که در دو هفته پیش‌از ورود به هنگ‌کنگ، به چین سفر کرده بودند، بی‌هیچ استثنایی – فارغ از این‌که تب دارند یا خیر- قرنطینه شدند.

3- روزنامه‌ها هر روز با انتشار مشخصات بدون اسم بیمار، محل رفت‌وآمدش، محل کارش، محل رفت‌‌و‌آمدهای‌اش، محل استفاده‌اش از حمل‌ونقل عمومی را به دقت منتشر می‌کنند تا مردم پیش‌‌از ضد عفونی محل به آن‌جاها نروند.

4 -در هنگ‌کنگ قانونی نیز به تصویب رسید که هر گونه سرپیچی از مقررات مربوط به قرنطینه، شش‌ماه حبس و ۳۲۰۰دلار جریمه دارد.

5- برای آن که مردم مجاب شوند که در تعطیلی‌ها کرونا، در خانه‌شان بمانند، دولت هنگ‌کنگ اعلام کرده قبض برق ماه ژانویه (به‌طور میانگین حدود ۱۲۰دلار ) تمام مشترکان خانگی را پرداخت خواهد کرد.

6- دولت همچنین تصمیم گرفت ۱۲۰۰‌دلار به همه شهروندان‌اش یارانه پرداخت کند تا خسارت تعطیلی کسب‌و‌کارهای خصوصی را جبران کند.

برای جبران خسارت کسب‌و‌کارهای بزرگ نیز پرداخت وام کم‌بهره با ضمانت دولتی برای بنگاه‌های اقتصادی تا مبلغ دومیلیون‌دلار هنگ کنگ، کاهش ۱۰۰درصدی مالیات بر سود تا سقف ۲۰هزار دلار هنگ‌کنگ و کاهش ۱۰۰درصدی مالیات بر دست‌مُزد تا سقف ۲۰هزار دلار هنگ‌کنگ نیز در این کشور به اجرا درآمده.

7- جز دولت، سازمان های مردم‌نهاد نیز برای توزیع ماسک و کالاهای بهداشتی رایگان میان جمعیت فقیر کارهای زیادی کردند.

8- از همه مهم‌تر این‌که فورا پس‌از گزارش وجود این بیماری، همه معاشرت‌ها، رفت‌و‌آمدها و... بیمار ردیابی می‌شود تا به «بیمارِ صفر» یعنی نخستین‌کسی‌که در یک جمع باعث شیوع بیماری شده، دست‌رسی پیدا شود. با این روش، هنگ‌کنگ عملا اجازه نداده بیماری گسترده شود./فرارو

📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚

من اکثر اوقات که در مسیر دانشگاه و خانه تردد میکردم، از بقالی (سوپر مارکت) که تو مسیرم بود و خانمی در آن فروشنده بود کاکائو به قیمت ۵۰ سنت میخریدم و به مسیر خودم ادامه می دادم .

در یکی از روزها قیمت جدیدی برای همان نوع از کاکائو که بر روی آن ۶۰ سنت نوشته شده بود در قفسه دیگری قرار داده بودند توجه مرا به خود جلب کرد

برای من جای تعجب داشت و از او پرسیدم آیا فرقی بین این دو رقم جنس وجود دارد؟
در پاسخ ، به من گفت :
نه، همان نوع و همان کیفیت است !!
پس دلیل چیست؟!
چرا قیمت کاکائو در قفسه ای ۵۰ و در دیگری به قیمت ۶۰ به فروش می رسد؟

در پاسخ به من گفت :
به تازگی در کشور نیجریه، که کاکائو برای ما صادر میکرد
اتفاق جدیدی رخ داده که همراه با افزایش قیمت کاکائو برای ما بود

این جنس جدید قیمت فروش اش ۶۰ سنت و قبلی را چون قبلا خریدیم همان ۵۰ سنت است.

به او گفتم با این وضعیت کسی از شما جنس جدید خرید نمی کند تا زمانی که جنس قبل کامل به فروش نرود.
او گفت: بله، من می دانم

من به او گفتم: بیا یه کاری بکن همه جنس ها را قاطی کن و با قیمت جدید بفروش با این کار کسی نمی تواند متوجه شود و جنس قدیم از جنس جدید‌ را تشخیص دهد.

در پاسخ در گوشی به من گفت : مگه شما دزدید؟؟

شگفت زده شدم از آنچه او به من گفت
و مسیر خودم را پیش گرفتم و رفتم
در حالی که همیشه این سوال در گوش من تکرار می شود
و ذهن مرا در گیر کرده است که :

آیا من دزدم ؟؟!!
این چه اخلاق و کرداری است؟!

📚 @Academic_Library
ما بر آن شده‌ایم تا سر بر میله‌ها بکوبیم. سرهای بیشماری خواهند شکست. اما روزی میله‌ها می‌شکنند!

#نیکوس_کازانتزاکیس

📚 @Academic_Library