کتابخانه دانشگاهی – Telegram
کتابخانه دانشگاهی
145K subscribers
9.92K photos
1.09K videos
470 files
4.84K links
📚 بزرگترین اجتماع فرهیختگان در تلگرام

.


سفارش تبلیغات:
@Library_Ad


.


.


اینستاگرام ما:
https://www.instagram.com/Academic_Library

.


.

کانال دوم ما:
@BookTop
.

.


.



.




انتقاد و پیشنهاد:
@libraryy

.



.



.



.



.
Download Telegram
وقتی ارنست چگوارا را در پناهگاهش با کمک چوپان خبرچین دستگیر کردند، یکی از چوپان پرسید: چرا خبرچینی کردی درحالی که چگوارا برای آزادی شماها مبارزه می‌کرد!!؟
چوپان جواب داد که او با جنگهایش گوسفندان مرا می‌ترساند!

بعداز مقاومت محمدکریم در مقابل فرانسوی‌ها در مصر و شکست او، قرار بر اعدامش شد، که ناپلئون او را فراخواند و گفت:
سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه می‌کرد، من به تو فرصتی می‌دهم تا ده هزارسکه طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی...
محمدکریم گفت: من اکنون این پول را ندارم اما صدهزار سکه از تاجران می‌خواهم، می‌روم تهیه می‌کنم و باز می‌گردم...
محمدکریم به مدت چندروز در بازارها با زنجیر برای تهیه پول گردانیده می‌شد اما هیچ تاجری حاضر به پراخت پولی جهت آزادی او نبود و حتی بعضی طلبکارانه می‌گفتند که با جنگ‌هایش وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد پس نزد ناپلئون برگشت!
ناپلئون به او گفت:
چاره ایی جز اعدام تو ندارم، نه بخاطر کشتن سربازهایم، بلکه بدلیل جنگیدن برای مردمی که پول را مقدم بر وطن خود می‌دانند.

محمد رشید می‌گوید:
آدم دانا که برای جامعه‌ ای نادان مجاهدت میکند مانند کسی است که خودش را آتش می‌زند تا روشنایی را برای آدم نابینا فراهم سازد!!

اين همان حكايت سقراط است كه ويل دورانت در پايان داستانش وقتی او را جام شوكران می دهند و می كشند، می گويد:
« بدا به حال آدمی كه بخواهد جامعه ای را پيش از آن كه موعد بيدار شدنش فرا رسيده باشد، بيداركند!»

📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇

https://www.instagram.com/Academic_Library

📚 @Academic_Library
همه‌جا به جستجوی آرامش برآمدم و آن را نيافتم مگر نشسته بر كنجی تک و تنها با كتابی كوچک...


📕 #تولستوی_و_مبل_بنفش
✍🏻 #نینا_سنکویچ

📚 @Academic_Library
هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده مجموعه "قصه‌های مجید" نسبت به "دستکاری" انجام شده در متن این داستان در کتاب‌های درسی واکنش نشان داد و گفت: "بدون مجوز نویسنده و بدون اطلاع من دست به چنین کاری زده‌اند. من رضایت ندارم و اطلاع هم نداده‌اند" و می‌گوید: "مجید به سنی نرسیده که نماز بخواند. در هیچ‌کدام از داستان‌ها هم نماز نخوانده است اما بی‌بی نماز می‌خواند".

آقای کرمانی به خبرگزاری ایسنا گفته است که "مجید یک بچه ۱۰-۱۲ ساله است و به سنی نرسیده که نماز بخواند؛ در این داستان این بچه می‌خواهد به اصفهان برود و جاهای دیدنی‌اش را ببیند".

چندی پیش ماجرای تغییر در داستان "قلب کوچک را به چه کسی بدهیم" نوشته نادر ابراهیمی در کتاب هفتم دبستان مطرح شد که مورد رضایت خانواده‌ این نویسنده فقید نبود.

📚 @Academic_Library
1
درست زندگی کن و ایمان داشته باش که نیکی از تو به دیگران جاری خواهد شد
حتی اگر خود از آن نیکی‌ها آگاه نباشی.

📕 #درمان_شوپنهاور
✍🏻 #اروین_د_یالوم

📚 @Academic_Library
وقتی کرونا آمد فهمیدم دوست خوب یعنی جلال. از وقتی مجبور شدیم کمتر همدیگر را ببینیم، پیغام‌های جلال بیشتر شد. بیشتر روزها می‌پرسید «همه چی خوبه..؟ رو به راهی؟» و من‌ جواب‌ می‌دادم «مخلصتم، عالی». جلال هم یک علامت پیروزی با دو تا گل می‌فرستاد. بعد از مدتی دیگر پیغام‌های جلال را باز نمی‌کردم چون می‌دانستم می‌خواهد حالم را بپرسد و حالم خوب بود.
وقتی جلال زنگ می‌زد و می‌گفت «نگرانت شدم، یه هفته‌ست پیغام‌های من رو باز هم نکردی» از خجالت آب می‌شدم اما خیالم راحت بود که جلال هست. می‌دانستم همیشه هست و همین خیالم را راحت می‌کرد. گاهی برایش می‌نوشتم «جلال یه قراری بذاریم و همو ببینیم» و او جواب میداد «هر وقت بگی، هر جا بگی» و من هیچوقت و هیچ جا را نمی‌گفتم چون جلال همیشه بود.
چند روز پیش دیدم بیست و هفت پیغام باز نکرده از جلال دارم. پیغام‌ها را باز کردم. در پیغام‌های اول مثل همیشه حالم را پرسیده بود، بعد گفته بود که نگرانم شده است، بعد همانجا تماس گرفته بود، بعد نوشته بود از بچه‌ها شنیده که حالم خوب است و خیالش راحت شده است. به جلال پیغام دادم «جلال جان نوکرتم و شرمنده‌ام، به خدا خیلی درگیر بودم. خوبی؟» سه روز گذشت و جلال پیغامم را باز نکرد. بعد نوشتم «جلال خواهش می‌کنم جواب بده»...

سه ساعت بعد جلال زنگ زد. شیرجه زدم گوشی را برداشتم و گفتم «جلال جانم، خوبی؟» جلال گفت «این دیوانه بازی‌ها چیه در میاری؟ این چی بود تو اینستا گذاشتی؟ کلی آدم فکر کردند من مرده‌ام!» گفتم «جلال کجا بودی؟ الان که زنگ زدی انگار خدا دنیا رو به من داد!» جلال گفت «من هرروز بهت پیغام میدادم حالت رو می‌پرسیدم تو عین خیالت نبود. پیغام‌ها رو باز هم نمیکردی، تا نبودم عزیز شدم؟‌» گفتم «من فکر می‌کردم هرجوری بشه تو همیشه هستی» جلال گفت «اونایی که همیشه هستند هم یه موقع‌هایی دیگه نیستند» گفتم «یعنی چی؟» جلال گفت «ببین... کاکتوس اصلا آب نمی‌خواد ولی کاکتوس هم آب می‌خواد!» به جلال گفتم «تا عمر دارم این حرفت یادم نمیره.»
امروز ظهر جلال زنگ زد، توی یک موقعیت ناجوری بودم و با خودم گفتم نیم ساعت بعد زنگ خواهم زد، اما نمی‌دانم چرا فراموش کردم. الان جلال دوباره زنگ زد و گفت «باز هم چهار تا پیغام گذاشتم و ندیدی». بعد بدون اینکه منتظر جواب من باشد قطع کرد ...


👤 #سروش_صحت

📚 @Academic_Library
آدمى بايد خود را به چنان طرز تفكرى عادت دهد كه اگر ناگهان از او بپرسند "اينک به چه مى‌انديشى؟" بتواند صادقانه و بى درنگ به اين سؤال پاسخ دهد. و به این ترتیب ثابت کند که تمام افکارش ساده و محبّت‌ آمیز است. یعنی به همانگونه که شایسته‌ى موجودى اجتماعى است، موجودى عارى از تخيلات شهوانى، حسادت‌ها، كينه‌ها، سوءظن‌ها و ديگر احساساتى كه اگر قرار باشد به داشتن آنها اذعان كند، از شرم سرخ خواهد شد.

📙 #تاملات
✍🏻 #ماركوس_اورليوس

📚 @Academic_Library
مردم اسیر سرگذشت شخصی‌شان‌اند!
همه اعتقاد دارند هدف این زندگی پیروی از یک برنامه هست. کسی از خودش نمی‌پرسد که آیا این برنامه‌ی خود اوست یا شخص دیگری آن را برایش ریخته است؟
تجربه کسب می‌کنند، خاطره می‌اندوزند، مال جمع می‌کنند و نظرات دیگران را بر دوش می‌کشند که سنگین‌تر از حد توان آنهاست. بنابراين رویاهای خودشان‌ را از یاد می‌برند.
به این دلیل مردم غمگین‌اند.

#پائولو_کوئلیو

‌‎‌‌📚 @Academic_Library
‌‌

هر کتابی که خواستید اینجا دانلود کنید @BookTop رایگانِ رایگان
تسلاى این جهان این است که رنجِ مُدام و پیوسته وجود ندارد.
غمی می‌رود و شادی‌ای باز زاده می‌شود. این‌ها همه در تعادل‌اند.
این جهان جهانِ جبران‌هاست ...

📙 #یادداشت‌ها
✍🏻 #آلبر_کامو

📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدم های مشهوری هستند که خوشبخت اند، و آدم های خوشبخت زیادی هستند که زندگی‌های ناشناخته‌ای دارند و مشهور نیستند .خوشبختی نه نژادی است، نه مالی، اجتماعی، نه جغرافیایی. پس خوشبختی چیست و از چه چاه عمیقی می جوشد؟
عقل ما می‌گوید که خوشبختی شکلی از رضایتمندی ذهنی روانی است و 'اگر این حرف درست باشد- اقامتگاه منطقی آن باید در درون ذهن باشد.
گفته‌اند ذهن این توانایی را دارد که از ماده فراتر برود. آیا در اشتباه هستیم اگر این تلقی را داشته باشیم که تحت هر شرایطی حتی در زندان می‌توان به رضایت‌مندی ذهنی دست یافت؟

📙 #درباره_معنی_زندگی
✍🏻 #ویل_دورانت

📚 @Academic_Library
ماجراى پدرى كه از پسرش نااميد ميشود و پسر پس از سالها حاكم شده و پدر را فرا ميخواند:

پدری با پسری گفت به قهر
که تو آدم نشوی جان پدر

حیف از آن عمر که ای بی سر و پا
در پی تربیتت کردم سر

دل فرزند از این حرف شکست
بی خبر از پدرش کرد سفر

رنج بسیار کشید و پس از آن
زندگی گشت به کامش چو شکر

عاقبت شوکت والایی یافت
حاکم شهر شد و صاحب زر

چند روزی بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر

پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر

پسر از غایت خودخواهی و کبر
نظر افگند به سراپای پدر

گفت گفتی که تو آدم نشوی
تو کنون حشمت و جاهم بنگر

پیر خندید و سرش داد تکان
گفت این نکته برون شد از در

«من نگفتم که تو حاکم نشوی
گفتم آدم نشوی جان پدر»

#عبدالرحمن_جامی

‌ ‌‌‌ ‌‌📚 @Academic_Library
🔥1
ﺍﮔﺮ ﻗﻄﺮﻩﺍﯼ ﺁﺏ، ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪاﯼ ﺑﯿﻔﺘﺪ، ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ! ﺍﻣّﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪ. ﭘﺲ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﺭﺧﺸﻴﺪ!

ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻔﺶﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ‌ﺍﯾﻢ، ﺭﻗﻢ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﺩ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮمی‌دﺍﺭﯾﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ!

#وین_دایر

📚 @Academic_Library
ارتباط ما با کسی که او را دوست داریم و با او زندگی می‌کنیم، مثل کسی است که با ما بندبازی می‌کند. وقتی بادِ ترس و تردید بر ما می‌وزد و ما را می‌لغزاند، نباید به خاطر سراسیمگی به یکدیگر بیاویزیم یا سعی کنیم از یکدیگر رو برگردانیم تا دستمان را به جایی بند کنیم و سقوط نکنیم. با این کار تنشِ طناب بیشتر می‌شود و ارتباط بین طرفین، شکننده‌تر. اگر می‌خواهیم روی طناب بمانیم باید با حرکاتِ یکدیگر تغییر وضعیت بدهیم و به عواطف یکدیگر پاسخگو باشیم.

📙 #محکم_در_آغوشم_بگیر
✍🏻 #سو_جانسن

📚 ‌‌‎‌@Academic_Library
هر چه یک فرد،‌ به حرفی که می‌زند درک کمتری داشته باشد، متعصبانه‌تر از آن دفاع می‌کند!

#راسل_اکاف

📚 @Academic_Library
هراسناک تر از نابینایی
دیدن است،
با دو چشم باز
که چه بر سر سرزمین‌مان می‌آید ...!

#بلاگا_دیمیتروا

📚 @Academic_Library
پير شدن شبیه کوهنوردیه؛
هرچقدر بالاتر میری
توانت کمتر میشه،
اما در عوض
اُفق دید وسیع تری
پیدا می کنی.

#اینگمار_برگمان

📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در سال ۱۹۴۸ ، ۱۰ دسامبر به نام روز جهانی حقوق بشر نام‌گذاری شد. براساس پیمان حقوق بشر همه انسان‌ها مستحق داشتن حقوقی برابر هستند.

همه انسان‌ها فارغ از جنسیت، قومیت، نژاد، دین و... باید از حقوق اساسی و انسانی برخوردار باشند. تلاش کنیم از تعصبات و خودبرتر بینی هایمان دست برداریم. بگذاریم "حقوق بشر" سبک زندگیمان باشد.

📚 @Academic_Library
اگر راستی راستی میخواهی چیزی بفهمی بیش از همه چیز باید از خر تقلید پیاده شوی و چنین گفته اند و چنین میگویند را بدور بیندازی و مرد شعور و فهم خودت بشوی ...

📙 #دارالمجانین
✍🏻 #جمالزاده

📚 @Academic_Library
آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛
برای آنها تنها نشانه ى حیات،
بخار گرم نفس هایشان است!
کسی از کسی نمی پرسد:
آهای فلانی!
از خانه دلت چه خبر
گرم است
چراغش نوری دارد هنوز؟

۲۱ آذر زادروز احمد شاملو، شاعری که نامی از او در هیچ کتاب درسی ندیدیم...

روحش شاد و یادش جاویدان 🥀


📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نتیجه یکسال تصویربرداری روزانه از یک درخت 👌

📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمانی که به مردم، «چرا» را بیاموزی، آنها، خود به خود، درگیر میشوند. هر کس که چرایی دارد، سر به دنبالِ «چگونه»ی این «چرا» خواهد گذاشت. بدونِ «چرا»، هرگز به چگونه نمیرسی.

به مردم کوچه و بازار، به روستاییان، به کارگران و کارمندان بیاموز که بپرسند:

چرا ملتی که این همه ثروت دارد، باید از فقیرترین، درمانده ترین و سرافکنده‌ترین ملت‌های جهان باشد؟ چرا ملتی که چند هزار سال پیشینه فرهنگی دارد، باید در بی‌فرهنگی و بی‌دانشی دست و پا بزند؟

چرا ملتی که در طول تاریخ، همیشه مظهر هوشمندی، طهارت، مبارزه و ایمان بوده امروز به ملتی جاهل، ناپاک، ترسان از مبارزه و بی‌ایمان مبدل شده‌اند؟

چرا مردم شهری ما باید راه حل مشکلاتشان را در باج گرفتن و دادن، در نادُرُست و دروغگو بودن، در ریاکار و رشوه خواری ببینند؟
چرا، چرا، چرا، چرا؟

📙 #آتش_بدون_دود
✍🏻 #نادر_ابراهیمی

📚 @Academic_Library