کتابخانه دانشگاهی – Telegram
کتابخانه دانشگاهی
145K subscribers
9.92K photos
1.09K videos
470 files
4.84K links
📚 بزرگترین اجتماع فرهیختگان در تلگرام

.


سفارش تبلیغات:
@Library_Ad


.


.


اینستاگرام ما:
https://www.instagram.com/Academic_Library

.


.

کانال دوم ما:
@BookTop
.

.


.



.




انتقاد و پیشنهاد:
@libraryy

.



.



.



.



.
Download Telegram
📬 این ویروس در حال ایجاد یک «قرنطینه‌ی مصرف» است.

مردم به‌اجبار به زندگی با دارایی‌های کمتر و مسافرت‌رفتن‌های کمتر عادت می‌کنند، چون این ویروس زنجیره‌ی تأمین جهانی و شبکه‌های حمل‌ونقل را مختل می‌کند.
خواهیم آموخت چطور فقط با یک لباس شاد باشیم، داشته‌های محبوب قدیمی خود را از نو کشف کنیم، کتابی فراموش‌شده بخوانیم و حسابی مایه بگذاریم تا زندگی را زیبا کنیم ( لی ادلکورت).

شاید انسان پسا کرونا ارزش هایش را از نو بسازد؛
زمانی که بساط کتاب فروشی کم رونق بود خدمات و لوازم آرایشی در صدر توجه بود.
حال این لوازم و خدمات_در این بحران_ عاجز مانده‌اند ولی کتابها مثل رفیق همیشگی، بدون چشم داشتی قوت قلبی برایمان هستند.

📚 @Academic_Library
به وقت نادانی!

بعد از مقاومت محمدکریم مبارز مصری،
در مقابل فرانسوی‌ها و شکست او، قرار
بر اعدامش شد.

که ناپلئون او را فراخواند و گفت:
سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای آزادی وطنش مبارزه می‌کرد، من به تو فرصتی می‌دهم تا ده هزار سکه طلا بابت غرامت سربازهای کشته شده به من بدهی ...

محمدکریم گفت: من الان این پول را
ندارم اما صدهزار سکه از تاجران
می‌خواهم، می‌روم تهیه می‌کنم و باز می‌گردم ...

محمدکریم به مدت چند روز در بازارها با
زنجیر برای تهیه پول گردانیده ‌شد اما
هیچ تاجری حاضر به پراخت پولی
جهت آزادی او نشد و حتی بعضی
طلبکارانه می‌گفتند که با جنگ‌هایش
وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد پس نزد ناپلئون برگشت!

ناپلئون به او گفت:
چاره ای جز اعدام تو ندارم، نه به خاطر کشتن سربازهایم، بلکه به دلیل جنگیدن
برای مردمی که پول را مقدم بر وطن
خود می‌دانند...

دانایی که برای جامعه‌ ای نادان مجاهدت
می‌کند مانند کسی است که خودش را
آتش می‌زند تا روشنایی را برای عده ای
کور فراهم سازد!!

📚 @Academic_Library
برای مهندسین بن بستی وجود ندارد آنها یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت.

پنجم اسفند ماه روز بزرگداشت
خواجه نصیر الدین طوسی و روز مهندس بر همه آنانکه مهندس وجود
خویشند مبارک باد...🌹

📚 @Academic_Library
مردم فضول ...

تا وقتی کوچکی و نمی‌تونن با خودت حرفی بزنن، به پر و پای پدر و مادرت می‌پیچن که چرا لباس بچه‌تون اینطوره؟
چرا مدرسه‌ش نگذاشتین؟ چرا دستشو به یه کاری بند نکردین؟
بعد که خودت بزرگ شدی قدم به قدم تعقیبت می‌کنن، هی بیخ گوشت ونگ می‌زنن:
آقا جون زن بگیر، آدم که بی‌زن نمی‌شه، این شتریه که ...

بعد از تو می‌خوان که بچه‌دار بشی.
خب، تو از زور پیسی ناچار می‌شی تخم و ترکه پس بیندازی.

میگی با یکی در دهنشونو می‌بندم، اما اونا که راضی نمی‌شن. اگه دختره، یه برادر یا خواهر می‌خواد.

باز اگه دختر شد دست بردار که نیستن، باید یکی رو درست کنی که توی عزات، جلو مردم بلند شه و بنشینه.
تازه اگه همشون پسر شدن، هان؟ یکی رو می‌خوان که دنبال تابوتت شیون کنه، به سر و سینه‌اش بزنه، موهاشو بکنه.

بعد میرن سر وقت شوهر دادن دخترهات یا زن دادن پسرت.
روزی دو سه نفر پیدا می‌کنن.
بعد نوه ازت می‌خوان و وقتی تا اینجا تعقیبت کردن چشم به راهن که حلوات رو بخورن و تو باید خیلی احمق باشی که جون سختی کنی و بمونی.

📘 #مثل_همیشه
✍🏻 #هوشنگ_گلشیری

📚 @Academic_Library
مهندسی جادوست، یا دست کم نزدیک‌ترین چیز به جادو که در دنیای واقعی وجود دارد!

#ایلان_ماسک

📚 @Academic_Library
اگر ما بتوانیم کودکان خود و نسل آینده را با محبت بدون قید و شرط و با انضباطی محکم و یکنواخت و بدون تنبیه بزرگ کنیم، این کودکان هرگز از زندگی یا مرگ نخواهند ترسید ...

📘 #ماندن_در_وضعیت_آخر
✍🏻 #تامس_هریس

📚 @Academic_Library
سلطان محمود غزنوی از طلحک پرسید :

فکر میکنی جنگ و نزاع چگونه بین
مردم آغاز می شود ..؟

طلحک گفت: ای پدر سوخته
سلطان گفت : توهین میکنی سر از بدنت
جدا خواهم کرد
طلحک خندید و گفت :
جنگ اینگونه آغاز میشود
کسی غلطی میکند و کسی به غلط جواب میدهد ..

#عبید_زاکانی

📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قهوه خوشمزه است،
خوشمزگی‌اش به همان تلخ بودنش است
وقتی می‌خوریم تلخی‌اش را تحویل نمی‌گیریم
اما می‌گوییم چسبید...
زندگی هم روزهای تلخش بد نیست،
مثل قهوه می‌ماند؛ تلخ است اما لذتبخش،
تلخی‌هایش را تحویل نگیر و بخند...

#رومن‌_پولانسکی

📚 @Academic_Library
اسپینوزا: معتقدم که هرچه بیشتر شناخت پیدا می‌کنیم، چیزهای کمتری وجود خواهد داشت که فقط خدا از آن آگاه باشد. به عبارت دیگر هرچه جهل ما بیشتر باشد، رویدادها را بیشتر به خدا نسبت می‌دهیم.

📘 #مسأله_اسپینوزا
✍🏻 #آروین_یالوم

📚 @Academic_Library
چه قدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص و محدودی در نظر بگیریم. چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی برویم که در پیش رو داریم...

١- آن چه را می توانید انجام دهید و آن چه را نمی توانید بپذیرید.

٢-بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته، گذشته را انکار نکنید.

٣-بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید.

٤-هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است.

📘 #سه_شنبه_ها_با_مورى
✍🏻 #ميچ_آلبوم

📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇

https://www.instagram.com/Academic_Library

📚 @Academic_Library
آبراهام لينكلن پسر يک كفاش بود، وقتى نماينده‌اى هنگام سخنرانى اش با حالت تحقيرآميز به او گفت "فراموش نكن پسر كفاشى" جواب داد

"چه يادآورى خوبى، من زندگى و جايگاهم را مديون زحمات پدرم هستم"

📚 @Academic_Library
خاطره‌ی خسرو گلسرخی از صمد بهرنگی

هروقت به کتابفروشی می‌آمد، کارش این بود که مواظب خرید دانش‌آموزان باشد. نمی‌گذاشت بچه‌ها کتاب مبتذل عشقی بخرند. یادم نمی‌رود که صمد روزی به کتابفروشی آمده بود، به جوانی که می‌خواست کتاب جنایی بخرد خیلی اصرار کرد که منصرف بشود، جوان نپذیرفت. اصرار صمد فایده‌ای نکرد. صمد چون معلم بود می‌دانست که چطور حرف بزند. هرطوری بود آدرس جوان را گرفت. جوان کتاب دلخواه خود را خرید و رفت، ولی صمد کتاب‌هایی که می‌خواست او بخواند را خودش خرید و برای جوان پست کرد.

همین جوان، بارها به کتابفروشی آمد و سراغ صمد را گرفت، ولی صمد رفته بود. «صمد» به «ارس» پیوسته بود.
صمد بهرنگی به ارس پیوست و خسرو گلسرخی به تیر باران

📚 @Academic_Library
روایت یک شاهد عینی از ایران «وَبازده» در ۱۶۳ سال پیش:

مردم به توصیه‌ها گوش نمی‌دادند، مثل همیشه آب‌های جوی را می‌نوشیدند.
می‌گفتند مرض از طرف خدا می‌آید، اگر خدا خواست ما خواهیم مرد وگرنه زنده خواهیم ماند.
مردم چنان می‌مردند که گویی برگ از درخت می‌ریزد ...

📚 @Academic_Library

‌‌‌‌با ما در اینستاگرام همراه باشید.

https://www.instagram.com/Academic_Library
وای که چقدر شادی و شیرین‌کامی انسان را خوشرو و زیبا می‌کند. عشق در دل می‌جوشد و آدم می‌خواهد که هرچه در دل دارد در دل دیگری خالی کند. می‌خواهد همه شادمان باشند، همه بخندند، و این شادی بسیار مسری است.

📘 #شب‌های_روشن
✍🏻 #فئودور_داستایفسکی

📚 @Academic_Library
هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند واکنش درونی، عمیق و ویژه‌ی انسان را اینطور که لمس کردن می‌تواند انجام دهد، بیرون بکشد!

#الکساندر_سوکوروف

📚 @Academic_Library
اگر به ظالم رو بدهی و بگذاری که یک انگشت به حق تو تجاوز کند، به هزار انگشت هم اکتفا نخواهد کرد!
این خود ما انسان‌ها هستیم که می‌بایست حریم خود را بزرگ درنظر بگیریم!

#چارلز_دیکنز

📚 @Academic_Library
‏آدمی به مرور آرام می‌گیرد
بزرگ میشود
‏بالغ میشود
و پای اشتباهاتش می‌ایستد
‏گذشته‌اش را قبول می‌کند،
نادیده‌اش نمی‌گیرد
‏می‌فهمد که زندگی یک موهبت است،
یک غنیمت است
‏یک نعمت است
و نباید آن را فدای آدم‌های بی‌مقدار کرد!
‏اصلا از یک جایی به بعد حال آدم خودش خوب می‌شود ...

#محمود_دولت_آبادی

📚 @Academic_Library
مسرتی که ما به دیگران تلقین می‌کنیم، واجد این لطف است که دور از آنکه مانند هر پرتو دیگر ضعیف شود، با درخشندگی بیشتری به خودمان بازگردد.

📘 #بینوایان
✍🏻 #ویکتور_هوگو

📚 @Academic_Library
#یک_دقیقه_مطالعه 📚

مردم ما کار خوب را برای خوب بودنِ فی نفسه آن انجام نمی‌دهند بلکه آن را برای بدست آوردن جایگاهی در بهشت انجام می‌دهند. این یعنی معامله کردن با خدا.

خدایا من کارهایی که تو گفتی را انجام می‌دهم و از کارهایی که نهی کردی دوری می‌کنم, تو هم به جاش یه قصر از طلا تو بهشتت به من بده و باغ‌هایی که توش جوی شیر و عسل روونه و حوری و غلمان و ...!

این طرز تفکریست که در جامعه ی ما وجود دارد. اما آیا ما فقط برای همین است که وجود داریم و چسبیده‌ایم به این کره‌ی کوچک که به دور ستاره‌ای کوچک می‌چرخد در کهکشانی که خود ذره ی غباری بیش نیست از عظمت چیزهایی که در این جهان وجود دارد؟

آیا همه‌ی این‌ها وجود دارد که ما جاودانه شیر و عسل بخوریم و با حور و پری بپریم و اون هم خالدین فیها؟ آخرش که چی؟

📘 #صحرای_محشر
✍🏻 #محمد_علی_جمالزاده

📚 @Academic_Library
بزرگترین توهین به انسان،
انکار رنج اوست ...

#چزاره_پاوزه

📚 @Academic_Library