هروقت به واسطه خرید کالایی
فکر کردید طبقه اجتماعیتون
عوض شده و آدم سابق نیستید ،
تبریک میگم
شما یک تازه به دوران رسیده اید.
📚 @Academic_Library
فکر کردید طبقه اجتماعیتون
عوض شده و آدم سابق نیستید ،
تبریک میگم
شما یک تازه به دوران رسیده اید.
📚 @Academic_Library
👍1
خودِ معمولیت را پیدا کن
خودِ معمولیت را نشان بده!
بهدنبال بهترین و برترین نباش تا از زندگیت و از هر آن چه داری لذت ببری
از خودِ معمولیت لذت ببر و به آن عشق بورز ...
#الیف_شافاک
📚 @Academic_Library
خودِ معمولیت را نشان بده!
بهدنبال بهترین و برترین نباش تا از زندگیت و از هر آن چه داری لذت ببری
از خودِ معمولیت لذت ببر و به آن عشق بورز ...
#الیف_شافاک
📚 @Academic_Library
اگر دليل دوستی ها صرفا دانش آدم ها باشد كتابخانه ها بهترين دوست در دوستی اند،
چرا كه پای دلت را لگد نمی كنند
و قند و چايیت را هدر نمی دهند!
و به موقع ساكتند
و به موقع حرف ميزنند...!
👤 #حسين_پناهی
📚 @Academic_Library
چرا كه پای دلت را لگد نمی كنند
و قند و چايیت را هدر نمی دهند!
و به موقع ساكتند
و به موقع حرف ميزنند...!
👤 #حسين_پناهی
📚 @Academic_Library
گاهی باید مُکرر صدمه ببینی تا یاد بگیری...
مکرر بیفتی تا بزرگ بشی...
مکرر از دست بدی تا بدست بیاری...
بخاطر اینکه اغلب درسهای بزرگ زندگی از میان تجربههای دردناک بدست میان.
📚 @Academic_Library
مکرر بیفتی تا بزرگ بشی...
مکرر از دست بدی تا بدست بیاری...
بخاطر اینکه اغلب درسهای بزرگ زندگی از میان تجربههای دردناک بدست میان.
📚 @Academic_Library
این روزها و سالها معلوم نیست چرا اینقدر تند میگذرند و بدتر، تباه و تهی میگذرند، حال آنکه در تمام طولشان حسِ گرفتارِ کاری بودن داری، بیآنکه کاری که کار باشد، داشته باشی.
📕 #نامه_به_سیمین
✍🏻 #ابراهیم_گلستان
سالهاست منتظر آمدن روزهای بهترم؛
ولی نمیدانم چرا هنوز هم دیروز ها بهترند ...
#احمد_محمود
📚 @Academic_Library
📕 #نامه_به_سیمین
✍🏻 #ابراهیم_گلستان
سالهاست منتظر آمدن روزهای بهترم؛
ولی نمیدانم چرا هنوز هم دیروز ها بهترند ...
#احمد_محمود
📚 @Academic_Library
خوشبخت ترین مخلوق خواهی بود
اگر امروز را آنچنان زندگی کنی که گویی نه فردایی وجود دارد برای دلهرہ
و نه گذشته ای برای حسرت ...
📚 @Academic_Library
اگر امروز را آنچنان زندگی کنی که گویی نه فردایی وجود دارد برای دلهرہ
و نه گذشته ای برای حسرت ...
📚 @Academic_Library
ما انسانها مثل مداد رنگی هستیم،
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم
اما روزی
برای کامل کردن نقاشی هایمان
دنبال هم خواهیم گشت
به شرطی که همدیگر را تا حد نابودی نتراشیم!
📚 @Academic_Library
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم
اما روزی
برای کامل کردن نقاشی هایمان
دنبال هم خواهیم گشت
به شرطی که همدیگر را تا حد نابودی نتراشیم!
📚 @Academic_Library
اگر میخواهید کمی با خود خلوت کنید یا از آدمهای اطرافتان فراری هستید کتاب بخوانید.
آنوقت به دنیایی قدم میگذارید که جز خودتان کسی آنجا نخواهد بود، حتی اگه اطراف شما پر از آدم باشد!
📚 @Academic_Library
آنوقت به دنیایی قدم میگذارید که جز خودتان کسی آنجا نخواهد بود، حتی اگه اطراف شما پر از آدم باشد!
📚 @Academic_Library
❤1
#تلنگر 📚
امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید؛ به کسانی فکر کنید که قادر به تکلّم نیستند.
قبل از اینکه بخواهید از مزّه ی غذای تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.
امروز پیش از آنکه از زندگی تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام، از دنیا رفته
قبل از آنکه از فرزندان تان شکایت کنی، به کسی فکر کنید که آرزوی بچّه دار شدن دارد
پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.
و پیش از آنکه از شغل تان خسته شوید
و از آن شکایت کنید، به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید.
زندگی، یک نعمت است با غر زدن و نالیدن به کام خودتان و اطرافیان تلخش نکنید.
📚 @Academic_Library
امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید؛ به کسانی فکر کنید که قادر به تکلّم نیستند.
قبل از اینکه بخواهید از مزّه ی غذای تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد.
امروز پیش از آنکه از زندگی تان شکایت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام، از دنیا رفته
قبل از آنکه از فرزندان تان شکایت کنی، به کسی فکر کنید که آرزوی بچّه دار شدن دارد
پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید، به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند.
و پیش از آنکه از شغل تان خسته شوید
و از آن شکایت کنید، به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید.
زندگی، یک نعمت است با غر زدن و نالیدن به کام خودتان و اطرافیان تلخش نکنید.
📚 @Academic_Library
اگر پول داشته باشی
انسانها تو را
خواهند شناخت ؛
اگر پول نداشته باشی
تو انسانها را
خواهی شناخت ...
👤 #افلاطون
📚 @Academic_Library
انسانها تو را
خواهند شناخت ؛
اگر پول نداشته باشی
تو انسانها را
خواهی شناخت ...
👤 #افلاطون
📚 @Academic_Library
هرگز منتظر نباشید
تا دیگران قدر تلاشهایتان را بدانند!
و یا عشقتان را بفهمند؛
در را ببندید...،
آهنگ را عوض کنید
خانه تکانی کنید
تغییر بدهید
گرد و غبارها را بتکانید
گاهی لازم است از آنچه هستید،
دست بردارید
و به آنچه که واقعا هستید
روی بیاورید ...
#پائولو_کوئلیو
📚 @Academic_Library
تا دیگران قدر تلاشهایتان را بدانند!
و یا عشقتان را بفهمند؛
در را ببندید...،
آهنگ را عوض کنید
خانه تکانی کنید
تغییر بدهید
گرد و غبارها را بتکانید
گاهی لازم است از آنچه هستید،
دست بردارید
و به آنچه که واقعا هستید
روی بیاورید ...
#پائولو_کوئلیو
📚 @Academic_Library
به خودت کمی اهمیت بده
وگرنه لا به لای زندگی از بین میروی
و هیچ کس هم نمیفهمد ...
#جان_ماکسول
📚 @Academic_Library
وگرنه لا به لای زندگی از بین میروی
و هیچ کس هم نمیفهمد ...
#جان_ماکسول
📚 @Academic_Library
#حکایت 📖
پادشاهی وزیری داشت كه هر اتفاقی میافتاد، میگفت: خیراست! روزی دست پادشاه در سنگلاخ ها گیر كرد و مجبور شدند انگشتش را قطع كنند، وزیر در صحنه حاضر بود و گفت: خیر است!
پادشاه از درد به خود میپیچید، از رفتار وزیر عصبی شد، او را به زندان انداخت، یک سال بعد پادشاه كه برای شكار به كوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتار شد كه بنا بر اعتقادات خود، هر سال یک نفر را كه دینش با آن ها مختلف بود، سر میبریدند و لازمه اعدام آن شخص این بود كه بدنش سالم باشد.
وقتی دیدند اسیر، یكی از انگشتانش قطع شده، وی را رها كردند. آنجا بود كه پادشاه به یاد حرف وزیر افتاد كه زمان قطع انگشتش گفته بود: خیر است!
پادشاه دستور آزادی وزیر را داد. وقتی وزیر آزاد شد و ماجرای اسارت پادشاه را از زبان او شنید، گفت: خیر است! پادشاه گفت: دیگر چرا؟؟
وزیر گفت: از این جهت خیر است كه اگر مرا به زندان نینداخته بودی و زمان اسارت به همراهت بودم، مرا به جای تو اعدام می كردند ...
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
پادشاهی وزیری داشت كه هر اتفاقی میافتاد، میگفت: خیراست! روزی دست پادشاه در سنگلاخ ها گیر كرد و مجبور شدند انگشتش را قطع كنند، وزیر در صحنه حاضر بود و گفت: خیر است!
پادشاه از درد به خود میپیچید، از رفتار وزیر عصبی شد، او را به زندان انداخت، یک سال بعد پادشاه كه برای شكار به كوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتار شد كه بنا بر اعتقادات خود، هر سال یک نفر را كه دینش با آن ها مختلف بود، سر میبریدند و لازمه اعدام آن شخص این بود كه بدنش سالم باشد.
وقتی دیدند اسیر، یكی از انگشتانش قطع شده، وی را رها كردند. آنجا بود كه پادشاه به یاد حرف وزیر افتاد كه زمان قطع انگشتش گفته بود: خیر است!
پادشاه دستور آزادی وزیر را داد. وقتی وزیر آزاد شد و ماجرای اسارت پادشاه را از زبان او شنید، گفت: خیر است! پادشاه گفت: دیگر چرا؟؟
وزیر گفت: از این جهت خیر است كه اگر مرا به زندان نینداخته بودی و زمان اسارت به همراهت بودم، مرا به جای تو اعدام می كردند ...
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
دور کنید مرا،
از آن عقلی که گریستن نمیداند،
و آن فلسفهای که خندیدن نمیشناسد،
و آن غروری که در برابر کودکان سر خم نمیکند ...
#جبران_خلیل_جبران
📚 @Academic_Library
از آن عقلی که گریستن نمیداند،
و آن فلسفهای که خندیدن نمیشناسد،
و آن غروری که در برابر کودکان سر خم نمیکند ...
#جبران_خلیل_جبران
📚 @Academic_Library