اگر روزی
عقل را بخرند و بفروشند،
خیلیها
به خیال اینکه زیادی دارند،
فروشنده خواهند بود نه خریدار ...
📚 @Academic_Library
عقل را بخرند و بفروشند،
خیلیها
به خیال اینکه زیادی دارند،
فروشنده خواهند بود نه خریدار ...
📚 @Academic_Library
زندانی در برزیل وجود دارد که زندانیان با خواندن یک کتاب و نوشتن برداشت خود از کتاب میتوانند چهار روز از مدت زمان حبس خود کم کنند!
مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود با خواندن حدود سیصد جلد کتاب ، مدت حبس خود را از ده سال به کمتر از هفت سال کاهش داد.
این مرد پس از آزادی از زندان، به لطف مطالعات و دانش کسب شده در مدت حبس، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشت ده سال از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس دانشگاه مشغول به کار است. زندگی او الهام بخش افراد زیادی شده است.
📚 @Academic_Library
مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود با خواندن حدود سیصد جلد کتاب ، مدت حبس خود را از ده سال به کمتر از هفت سال کاهش داد.
این مرد پس از آزادی از زندان، به لطف مطالعات و دانش کسب شده در مدت حبس، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشت ده سال از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس دانشگاه مشغول به کار است. زندگی او الهام بخش افراد زیادی شده است.
📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدئو حتی به ۳۰ ثانیه هم نمیرسد،
اما به اندازه یک کتاب آموزندهست!
هرگز بر آنچه میبینیم، زود قضاوت نکنیم!
📚 @Academic_Library
اما به اندازه یک کتاب آموزندهست!
هرگز بر آنچه میبینیم، زود قضاوت نکنیم!
📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚
در مقابل یک فرد معلول، با سرعت کم راه بروید؛
در مقابل مادری که فرزندش را از دست داده یا صاحب بچه نمیشه،
فرزندتان را نبوسید!
در مقابل پدر خانواده ای که داراییش
را از دست داده و در کارش شکست خورده، از اقتصاد و سرمایه حرف نزنید!
در مقابل یک فرد تنها، از لحظه های دو نفره و عاشقانه صحبت نکنید!
در برابر کسانی که در هر زمینه ایی
کمبود دارن از داشته های خود حرفی نزنید!
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
در مقابل یک فرد معلول، با سرعت کم راه بروید؛
در مقابل مادری که فرزندش را از دست داده یا صاحب بچه نمیشه،
فرزندتان را نبوسید!
در مقابل پدر خانواده ای که داراییش
را از دست داده و در کارش شکست خورده، از اقتصاد و سرمایه حرف نزنید!
در مقابل یک فرد تنها، از لحظه های دو نفره و عاشقانه صحبت نکنید!
در برابر کسانی که در هر زمینه ایی
کمبود دارن از داشته های خود حرفی نزنید!
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
از ابوسعید ابوالخیر سوال کردند : این حسن شهرت را از کجا آوردی ؟
ابوسعید گفت : شبی مادر از من آب خواست دقایقی طول کشید تا آب آوردم. وقتی به کنارش رفتم خواب ، مادر را در ربوده بود. دلم نیامد که بیدارش کنم به کنارش نشستم تا پگاه ... مادر چشمان خویش را باز کرد وقتی کاسه ی آب را در دستان من دید پی به ماجرا برد و گفت:
فرزندم امیدوارم که نامت عالمگیر شود
📚 @Academic_Library
ابوسعید گفت : شبی مادر از من آب خواست دقایقی طول کشید تا آب آوردم. وقتی به کنارش رفتم خواب ، مادر را در ربوده بود. دلم نیامد که بیدارش کنم به کنارش نشستم تا پگاه ... مادر چشمان خویش را باز کرد وقتی کاسه ی آب را در دستان من دید پی به ماجرا برد و گفت:
فرزندم امیدوارم که نامت عالمگیر شود
📚 @Academic_Library
6 اصل زندگی :
1. قبل از پرستش باور کن
2. قبل از صحبت گوش کن
3. قبل از خرجکردن بدست آور
4. قبل از نوشتن فکر کن
5. قبل از تسلیم شدن تلاش کن
6. قبل از مردن زندگی کن
📚 @Academic_Library
1. قبل از پرستش باور کن
2. قبل از صحبت گوش کن
3. قبل از خرجکردن بدست آور
4. قبل از نوشتن فکر کن
5. قبل از تسلیم شدن تلاش کن
6. قبل از مردن زندگی کن
📚 @Academic_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قهوه خوشمزه است،
خوشمزگیاش به همان تلخ بودنش است!
وقتی میخوریم تلخیاش را تحویل نمیگیریم، اما میگوییم چسبید!
زندگی هم روزهای تلخش بد نیست، مثل قهوه میماند، تلخ است اما لذتبخش، تلخیهایش را تحویل نگیر و بخند...
#رومن_پولانسکی
📚 @Academic_Library
خوشمزگیاش به همان تلخ بودنش است!
وقتی میخوریم تلخیاش را تحویل نمیگیریم، اما میگوییم چسبید!
زندگی هم روزهای تلخش بد نیست، مثل قهوه میماند، تلخ است اما لذتبخش، تلخیهایش را تحویل نگیر و بخند...
#رومن_پولانسکی
📚 @Academic_Library
هر چه یک فرد، به حرفی که میزند درک کمتری داشته باشد، متعصبانهتر از آن دفاع میکند!
#راسل_اکاف
📚 @Academic_Library
#راسل_اکاف
📚 @Academic_Library
#تلنگر 📚
روزی گدایی به دیدن درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: «این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم.»
درویش خنده ای کرد و گفت : «من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم.»
با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد. او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند. بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: «من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.»
صوفی خندید و گفت: «دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب می کند.»
در دنیا بودن، وابستگی نیست.
وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید می شود به آن وارستگی میگویند ...
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
روزی گدایی به دیدن درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: «این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم.»
درویش خنده ای کرد و گفت : «من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم.»
با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد. او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند. بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: «من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.»
صوفی خندید و گفت: «دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب می کند.»
در دنیا بودن، وابستگی نیست.
وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید می شود به آن وارستگی میگویند ...
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
دلیل بسیار خوبی وجود دارد که چرا هیچ کس تاریخ نمی خواند.
علت اش این است که تاریخ ، بیش از اندازه درس برای آموختن دارد.
#نوام_چامسکی
📚 @Academic_Library
علت اش این است که تاریخ ، بیش از اندازه درس برای آموختن دارد.
#نوام_چامسکی
📚 @Academic_Library
این دو کلمه رو تو مغزتون فرو کنید و هر وقت قصد کردید کسی رو قضاوت کنید به یاد بیاریدش :
هر قدیسی گذشته ای دارد؛
و هر گناهکاری آینده ای ...
📚 @Academic_Library
هر قدیسی گذشته ای دارد؛
و هر گناهکاری آینده ای ...
📚 @Academic_Library
شما شبیه به کسانی خواهید شد که بیشترین رابطه را با آنها دارید پس با افرادی معاشرت کنید که ذهنی ثروتمند دارند ...
👤 #آلبرت_اینشتین
📸 دفتر كار اينشتين
📚 @Academic_Library
👤 #آلبرت_اینشتین
📸 دفتر كار اينشتين
📚 @Academic_Library
روزی، گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد، گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد!
روز بعد، سگی که از آن جا می گذشت از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوساله راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند!
مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند : می آمدند و می رفتند
به راست و چپ می پیچیدند،
بالا می رفتند و پایین می آمدند،
شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند، اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند!
مدتی بعد آن کوره راه، خیابانی شد!
حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود ...
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده ی اصلی یک روستا شد، و بعد شد خیابان اصلی یک شهر
همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،
مسیر بسیار بدی بود!
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟
📕 قصههایی برای پدران، فرزندان، نوهها
✍🏻 #پائولو_کوئلیو
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
روز بعد، سگی که از آن جا می گذشت از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوساله راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند!
مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند : می آمدند و می رفتند
به راست و چپ می پیچیدند،
بالا می رفتند و پایین می آمدند،
شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند، اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند!
مدتی بعد آن کوره راه، خیابانی شد!
حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود ...
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده ی اصلی یک روستا شد، و بعد شد خیابان اصلی یک شهر
همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،
مسیر بسیار بدی بود!
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟
📕 قصههایی برای پدران، فرزندان، نوهها
✍🏻 #پائولو_کوئلیو
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
❤1
سرمایهداران دقیقتر از كتابخوانها مطالعه میكنند،
چون میدانند مطالعهی بدون دقت چه ضررهایی به همراه خواهد داشت ...
#برتولت_برشت
📚 @Academic_Library
چون میدانند مطالعهی بدون دقت چه ضررهایی به همراه خواهد داشت ...
#برتولت_برشت
📚 @Academic_Library
❤1
در وجود همۀ ما یک منِ افسرده،
یک منِ عصبانی، یک منِ شاد و
یک منِ مضطرب وجود دارد.
کدام من ، پیروز میشود؟
هر کدام که بیشتر تغذیه شود ...
📚 @Academic_Library
یک منِ عصبانی، یک منِ شاد و
یک منِ مضطرب وجود دارد.
کدام من ، پیروز میشود؟
هر کدام که بیشتر تغذیه شود ...
📚 @Academic_Library
👍1
همواره به آینده فکر کن،
هنوز کتاب هایی برای خواندن،
غروب هایی برای تماشا کردن
و دوستانی برای دیدن وجود دارند ...
📚 @Academic_Library
هنوز کتاب هایی برای خواندن،
غروب هایی برای تماشا کردن
و دوستانی برای دیدن وجود دارند ...
📚 @Academic_Library
📚 زیر آب زنی از کجا آمده است؟!
زیرآب در خانه های قدیمی تا کمتر از صد سال پیش که لوله کشی آب تصفیه نشده بود معنی داشت
زیرآب در انتهای مخزن آب خانه ها بوده که برای خالی کردن آب، آن را باز میکردند. این زیرآب به چاهی راه داشت و روش باز کردن زیرآب این بود که کسی درون حوض میرفت و زیرآب را باز میکرد تا لجن ته حوض از زیرآب به چاه برود و آب پاکیزه شود
در همان زمان وقتی با کسی دشمنی داشتند ، برای اینکه به او ضربه بزنند زیرآب حوض خانه اش را باز میکردند تا همه آب تمیزی را که در حوض دارد از دست بدهد ، صاحب خانه وقتی خبردار میشد خیلی ناراحت میشد چون بی آب میماند ، این فرد آزرده میگفت: «زیرآبم را زده اند.» این اصطلاح که زیرآبش را زدند ریشه از همین کار دارد که چندان دور هم نبوده است.
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
زیرآب در خانه های قدیمی تا کمتر از صد سال پیش که لوله کشی آب تصفیه نشده بود معنی داشت
زیرآب در انتهای مخزن آب خانه ها بوده که برای خالی کردن آب، آن را باز میکردند. این زیرآب به چاهی راه داشت و روش باز کردن زیرآب این بود که کسی درون حوض میرفت و زیرآب را باز میکرد تا لجن ته حوض از زیرآب به چاه برود و آب پاکیزه شود
در همان زمان وقتی با کسی دشمنی داشتند ، برای اینکه به او ضربه بزنند زیرآب حوض خانه اش را باز میکردند تا همه آب تمیزی را که در حوض دارد از دست بدهد ، صاحب خانه وقتی خبردار میشد خیلی ناراحت میشد چون بی آب میماند ، این فرد آزرده میگفت: «زیرآبم را زده اند.» این اصطلاح که زیرآبش را زدند ریشه از همین کار دارد که چندان دور هم نبوده است.
📚در اینستاگرام هم ما رو دنبال کنید👇
https://www.instagram.com/Academic_Library
📚 @Academic_Library
گوش کردن "listen" و سکوت "silent" دو کلمه با حروف يکسان هستند که در دوستی، خيلی مهم هستند. زيرا فقط دوستان واقعی می توانند به شما گوش بدهند وقتی شما ساکتيد.
📚 @Academic_Library
📚 @Academic_Library
مردم جوری وانمود میکنند و
حرف میزنند که انگار
همه چیز را میدانند ،
اگر جرأت كنى و سؤالی بپرسی
متوجه میشوی كه آنها
هیــچ چیز نمیدانند !
#پائولو_کوئلیو
📚 @Academic_Library
حرف میزنند که انگار
همه چیز را میدانند ،
اگر جرأت كنى و سؤالی بپرسی
متوجه میشوی كه آنها
هیــچ چیز نمیدانند !
#پائولو_کوئلیو
📚 @Academic_Library