پسِ ذهنم 🧠 – Telegram
پسِ ذهنم 🧠
57 subscribers
حرف‌ هایی از گوشه ‌های خاموش ذهن …
Download Telegram
Channel created
🧠 پسِ ذهنم…

یه گوشه‌ی پنهان از افکار و احساسات که شاید حتی خودت هم گاهی فراموششون می‌کنی.

اینجا حرف‌هایی هست که جایی نمی‌شنوی، ایده‌هایی که ذهنتو قلقلک می‌دن و حس‌هایی که نمی‌تونی نادیده بگیری.

👁 عضو شو… و ببین چه چیزهایی در انتظار توست.

@Alirezamousavi22
6
گاهی آدم‌ها اشتباه نیستند…
زمانِ رسیدنشان اشتباه است.


گاهی کسی را می‌بینی
که انگار سال‌هاست می‌شناسی،
اما نه شرایطش درست است،
نه زمانش،
نه حتی حالِ خودت…

و جالب‌تر اینکه
هرچقدر هم سعی کنی،
باز هم نمی‌شود به زور نگه شان داشت.

بعضی آدم‌ها سهمِ ما نیستند،
فقط یادمان می‌دهند
چطور باید آدمِ بعدی را دوست داشت.

@Alirezamousavi22 🧠
2👌1
عصرِ پاییز بود؛
هوا نه سردِ واقعی، نه گرمِ واقعی…
مثل حال مردم.
درخت‌ها نصف برگ‌هایشان را ریخته بودند و خیابان طوری شلوغ بود که انگار همه عجله داشتند از روزی که نمی‌گذرد عبور کنند.

سوار یک تاکسی شدم. راننده مردی بود حدود پنجاه ساله، با چهره‌ای که خستگی‌اش از زیر نور نارنجی غروب هم پیدا بود ، رادیو روشن بود اما فقط همان حرف‌های تکراری… حرف‌هایی که هزاربار شنیده‌ای اما هیچ‌وقت چیزی به دانسته‌هایت اضافه نمی‌کند.

راننده با پوزخند رادیو را خاموش کرد و گفت :

«می‌دونی چیه؟ ما مردم ایران شبیه فنر شدیم.
هرچی فشار بیشتر، ساکت‌تر…
ولی فقط تا یه جایی.»

بعد مکث کرد و ادامه داد:
« یه روز گوشت گرون میشه ، یه روز مرغ.
یهو می‌بینی یه نفر وسط سپر به سپرِ ترافیک
بی‌هوا می‌پره وسط خیابون با داد و بیداد…
نه اینکه عصبانیِ ماشین جلویی باشه، نه…
اون داره سر *زندگی* داد می‌زنه.»

یه آه عمیق کشید و گفت:
«ما آدم بدبختی نیستیم…
ما آدم‌های خسته‌ایم.
از قول‌ها، از خبرها، از قیمت‌ها،
از این‌که هر روز باید محاسبه کنیم
چی رو نخریم تا آخر ماه کم نیاریم.»

بعد برگشت سمت من و گفت:
«ولی می‌دونی چی عجیبه؟
هرچی اوضاع بدتر میشه،
باز هم صبح‌ها مردم لباس می‌پوشن،
راه می‌افتن، کار می‌کنن، می‌خندن…
این یعنی هنوز یه چیزی ته دل ما نمرده.
همون چیزیه که ایران رو نگه داشته.»

وقتی خواستم پیاده شم ،
با صدای آرام ولی محکم گفت:
« ما هنوز تسلیم نشده‌ایم. »


@Alirezamousavi22 🧠
8🤷‍♀2
هولدرلین در آغازین گام‌های لغزش در جنون، در نامه‌ای به دوستش چنین می‌نویسد:

ای دوست!
جهان روشن‌تر از همیشه
پیشِ روی من گسترده است،
و در عین حال جدی‌تر؛ آری!
از آنچه می‌گذرد خوشم می‌آید،
از شیوهٔ جریان امور خوشم می‌آید،
چنان‌که گویی در تابستان
«آن پدرِ کهنِ مقدس، با دستی آرام،
از میانِ ابرهای سرخ‌فام،
آذرخش‌هایِ برکت‌دهنده را فرو می‌پاشد.»
زیرا در میانِ هر آنچه از خدا می‌توانم بنگرم، این نشانه برای من، به نشانۀ برگزیده بدل شده است.

پیش‌تر می‌توانستم بر حقیقتی نو، بر نگرشی بهتر به آنچه فرازِ ما و پیرامونِ ماست، شادمانه فریاد کشم؛

اما اکنون بیم دارم که مبادا سرانجام کارم چون کارِ تانتالوسِ پیر شود: آن‌که از سوی خدایان بیش از آنچه می‌توانست هضم کند، نصیبش شد.


@Alirezamousavi22 🧠
2
花澪
时过夏末
سحرگاه از خاکستر رختی می‌پوشند مرا،
لبالب می‌‌کنند از گل‌ْ دهانم را.
من خوابیدن را یاد خواهم گرفت
در خاطره‌ی یک دیوار،
در تنفسِ یک حیوان که خواب می‌بیند.

@Alirezamousavi22 🧠
3
آنگاه که دیگر نمی‌توان بی‌پرده و عیان رقصید،
دیگر چه می‌توان کرد
جز طریقِ پوشیدگی پیشه کردن
زیر نقاب خاک
به‌دست خونین‌ترین سرپنجه‌ها
به‌دست پلیدترین انسان‌ها...!
دیگر چه می‌توان کرد
جز پناه جُستن در آشیانِ عدم؟
ولی هنوز می‌توان کاری دِگر کرد :
شرمگین و سرافکنده زیستن
و تا ابد بارِ این هستیِ شوم‌‌ را به دوش کشیدن!

@Alirezamousavi22 🧠
2
تماشای فیلم Nuremberg (2025) در این موقعیت خطیر که این‌شب‌ها کشور را تهدید می‌کند، تجربهٔ جالبی بود. به‌وضوح در این فیلم می‌توان فاصلهٔ ساحت بنیان‌گذار قدرت با فانتزیِ پوپولیستی اخلاقیات را در تکوین کنش‌های سیاسی ملاحظه کرد.

دو‌ گفتار زیر را که هر دو‌ از رابرت جکسون، دادستان ارشد امریکا در دادگاه‌های نورنبرگ است، باید با دقت اندیشید.

(ادامهٔ این یادداشت، احتمالاً برای عاشقان سینما، خطر اسپویل‌ داشته باشد. اما به‌زعم نگارنده چنین نیست، و حتیٰ اگر چنین نیز باشد، چنان اهمیتی ندارد که خواننده را از ادامهٔ خوانش منصرف کند.)

اولی یک گفت‌وگوی خصوصی در خرابه‌های ورزشگاهی بزرگ در آلمان است. جایی‌که به‌وضوح شکست هیتلر نازی را می‌توان دید که چه‌سان، دشمنانش بر فراز ویرانه‌های کشورش، جولان می‌دهند:

ما آن‌ها را [یعنی آلمانی‌ها را در جنگ جهانی اول] تحقیر کردیم، و وادارشان کردیم غرامت‌هایی بپردازند که توانِ پرداختش را نداشتند. کاری کردیم که آن‌قدر از ما متنفر شدند که در کمتر از دو دهه، از ملتی ویران‌شده به چیزی نزدیک به فاتحانِ جهان تبدیل گشتند. باید این کار را [یعنی محاکمهٔ دادگاهی را] درست انجام دهیم، چون اگر انجامش ندهیم — اگر پانزده سال دیگر بازگردند، آن هم حتی نیرومندتر — نمی‌دانم بتوانیم بارِ سوم بر آن‌ها غلبه کنیم. اگر همین حالا این مردان را صرفاً تیرباران کنیم، از آن‌ها شهید می‌سازیم. من اجازهٔ چنین چیزی را نمی‌دهم. هیچ تندیسی از آن‌ها برپا نخواهد شد، هیچ سرودِ ستایشی برایشان خوانده نخواهد شد.

دومین گفتار مربوط به آغازین بیان‌های جکسون در دادگاه است، (و البته به طور کامل در فیلم اجرا نشده) که به صورت عمومی، به گوش همگان می‌رسد؛ جایی که باید در آنجا طرح نیرنگ ریخت، گزاره‌های اخلاقی را به نفع کل تمدن بشری تولید کرد و مبادیِ میل مردمان را بدین‌طریق مدیریت نمود.

امتیازِ گشودنِ نخستین محاکمه در تاریخ برای جنایت‌ها علیه صلحِ جهان، مسئولیتی سنگین تحمیل می‌کند. نادرستی‌هایی که ما در پیِ محکوم‌کردن و مجازاتِ آن‌هاییم چنان حساب‌شده، چنان بدخیم، و چنان ویرانگر بوده‌اند که تمدن، تابِ نادیده‌گرفتنِ آن‌ها را ندارد، زیرا توانِ زنده‌ماندن در برابرِ تکرارِ آن‌ها را ندارد. اینکه چهار ملتِ بزرگ، سرشار از پیروزی و آزرده از آسیب، دستِ انتقام را عقب نگه می‌دارند و داوطلبانه دشمنانِ اسیرِ خود را به داوریِ قانون می‌سپارند، یکی از معنادارترین ادایِ احترام‌هایی است که قدرت تاکنون به عقل کرده است.

شگفتا...! قدرت‌های پیروز، تنها ازآن‌رو دادگاه را برگزار می‌کنند که در نبرد گفتمانی‌ نیز، دشمن خود را نابود سازند. اما دقیقاً همین کار را چنان جلوه می‌دهند که گویی منت بر سر عقل می‌گذارند و تن به یک پروسهٔ حقوقی می‌دهند و اسیران جنگی را بی‌وقفه تیرباران نمی‌کنند. اینچنین زبان نیز خودْ یک شیوه إعمال قدرت است.

در این فیلم جکسون همچنین اشاره می‌کند که دیگر در دوران مدرن، هیچ جنگی محدود و محلّی باقی نمی‌ماند و همهٔ جنگ‌ها، بی‌گمان پای جهان را وسط کشیده و‌ انواع گوناگونی از جنگ‌های جهانی را پدید می‌آورند.

اما بگذریم از پیام اصلی فیلم که می‌خواست یکی‌از نتیجه‌گیری‌های داگلاس کِلی - روانپزشک امریکایی که در آن روزگار برای گفت‌وگو با زندانیان مأمور شده بود - در کتاب بیست‌‌ودو سلول در نورنبرگ را نشان دهد که چگونه شانزده‌سال پیش از هانا آرنت، او سوژهٔ شرور را نه به‌عنوان دیوانه‌ای هیولاوَش، بلکه به‌مثابهٔ یک آدمِ عادی - آدم‌هایی در تراز من و شما، دقیقاً در تراز من و‌ شما - تفسیر می‌کند.

@Alirezamousavi22 🧠
1