Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
چی بیشتر از هرچیزی تایپها رو عصبی میکنه؟
- آرتمیس: محدود شدن.
- زئوس: دستور شنیدن.
- آرس: مقایسه شدن.
- پرسفون: استرس.
- هستیا: اغراق.
- هفائستوس: ایگنور شدن.
- آفرودیت: سوءتفاهمات.
- هرمس: تعصب، آدمهای متعصب.
- آپولو: بیاحترامی.
- هادس: انسانهای سطحی.
- هرا: مخفیکاری.
- دیمیتر: سوءاستفاده.
- پوزیدون: دروغ شنیدن.
- دیونوسوس: مسخره شدن.
- آتنا: حماقت.
› #AllTypes
› #Fact
- آرتمیس: محدود شدن.
- زئوس: دستور شنیدن.
- آرس: مقایسه شدن.
- پرسفون: استرس.
- هستیا: اغراق.
- هفائستوس: ایگنور شدن.
- آفرودیت: سوءتفاهمات.
- هرمس: تعصب، آدمهای متعصب.
- آپولو: بیاحترامی.
- هادس: انسانهای سطحی.
- هرا: مخفیکاری.
- دیمیتر: سوءاستفاده.
- پوزیدون: دروغ شنیدن.
- دیونوسوس: مسخره شدن.
- آتنا: حماقت.
› #AllTypes
› #Fact
در شهر باستانی کورنت، مردی حیلهگر به اسم سیزیف که از نوادگان پرومتئوس بود سلطنت میکرد که احتمالاً باهوشترین مرد زمان خودش بود؛ اما نه عاقلترین. اون توی امور خدایان، مثل جد خودش دخالت میکرد.
سیزیف شاهد ربوده شدن ایگنای زیبا و جوون توسط زئوس با ظاهر عقاب بود و اینجا بود که تصمیم گرفت از این موضوع سو استفاده کنه.
شهر کورنت باشکوه بود؛ اما با مشکل کمبود آب آشامیدنی روبهرو بود. سیزیف نقشهای کشید و پیش پدر ایگنا رفت.
سیزیف بهش گفت: "من میدونم دخترت کجاست، اما در ازای اطلاعاتی که بهت میدم باید بهایی پرداخت کنی. ازت میخوام چشمه آبی برای من ایجاد کنی که آب سرزمینم رو تامین کنه."
ازوپوس، پدر ایگنا پیشنهاد سیزیف رو قبول کرد و چشمهای از خالصترین آب معدنی ایجاد کرد و سیزیف هم اطلاعات رو بهش داد.
ازوپوس دنبال دخترش رفت و سیزیف هم به خاطر چشمه خوشحال بود. اون چشمه منبع فراوونی از آب بود و اعتبار بیشتری برای شهرش ایجاد میکرد.
زئوس از اینکه سیزیف اون رو لو داده بود عصبانی بود و به تاناتوس که به مرگ هم معروف بود دستور داد تا اونو پیدا کنه و بکشه. مدتی گذشت تا سیزیف با دیدن تاناتوس توی قصرش شوکه شد؛ اما خیلی سریع براش راهحلی پیدا کرد.
بهش گفت: "به نظر میرسه زمان مرگ من رسیده باشه. انتظار نداشتم انقدر زود بمیرم، اما از شکوه تو تعجب کردم. تو واقعاً خدای باشکوهی هستی و از معدود خدایانی هستی که همچین چهره برجسته و زیبایی دارن. قبل از رفتن میخوام زیورآلاتی بهت تقدیم کنم که حضور تو رو خیرهکنندهتر میکنه."
تاناتوس با شنیدن این تعریفها خوشحال شد و هدیه رو قبول کرد. سیزیف یه جفت دستبند نقره و یه گردنبند به تاناتوس داد. اما اونها در واقع غل و زنجیر بودن. سیزیف کاری که به نظر غیرممکن بود رو انجام داد؛ مرگ رو فریب داد و تانتاروس زندانی اون شد.
› #MythStory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مدتی گذشت و کسی نمرد و پادشاهی هادس هیچ روح جدیدی دریافت نمیکرد. در رودخانه آکرون، شارون دیگه مسافری برای عبور از آب نداشت. جنگهایی که خدای آرس برپا میکرد، دیگه لذتی براش نداشت چون هیچکس نمیمرد. برای همین آرس به کورنت رفت. وارد قصر شد و زنجیر تاناتوس رو باز کرد. اولین قربانی تاناتوس کاملاً واضح بود. دنبال سیزیف رفت و سعی کرد ماموریتی که زئوس بهش داده بود رو به اتمام برسونه.
سیزیف انتظار چنین چیزی رو داشت. به همسرش گفت وقتی من مردم، مراسم تشییع جنازه سلطنتی برام برگزار نکن. سیزیف به تاناتوس اجازه داد که اون رو بکشه.
شارون اون رو به پادشاهی هادس رسوند. رودخانه آکرون مملو بود از روحهایی که تو فهرست تاناتوس بودن.
وقتی سیزیف به هادس رسید، هادس به نظر خوشحال نبود. سیزیف از قبل مرگش سخنرانی آماده کرده بود.
به هادس گفت: "ای خدای نجیب عالم مردگان! من به اعمال نادرستم در حق شما و آسیبهایی که به بار آوردم آگاهم، اما از قصد نبوده. اگر میدونستم به خدای بزرگ جهان مردگان آسیب میزنم هیچوقت مرتکب این کارها نمیشدم. همسر بدجنس من از انجام مراسم تشییع جنازه پادشاهی که برای مردمش عزیز بود امتناع کرد و من رو بیرون انداخت؛ انگار که چیزی جز لاشه سگ نبودم. ازتون خواهش میکنم اجازه بدید یه روز به دنیای زندگان برگردم تا از همسرم انتقام بگیرم."
هادس قبول کرد و اجازه داد فقط برای یک روز بره و تا شب برگرده.
سیزیف قول داد برگرده اما با همسرش فرار کرد. اون دوباره مرگ رو فریب داده بود.
سیزیف پیر شد و دوباره تاناتوس اون رو پیدا کرد و کشت. اون به تارتاروس فرستاده شد و تنبیه شد. اون مجبور بود یه سنگ بزرگ رو از کوه بالا ببره، اما هر چی به قله نزدیک میشد، سنگ انقدر سنگین میشد که میافتاد و به نقطه شروع میرسید. سیزیف مجبور بود تا ابد دوباره و دوباره این کار رو تکرار کنه.
› #MythStory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
برای هر تایپ چی کادو ببریم؟
بخش چهاردهم؛ هفائستوس
- کادوهای دست ساز و کاردستی
- رنگ و لوازم نقاشی
- خمیر کِلِی و سایر خمیر های مجسمهسازی
- ببریدشون به یه کافه آروم و دنج
- برید با گربهها بازی کنید یا به پناهگاه حیوانات سر بزنید
- براشون یک پلیلیست از خواننده و بندهایی که خوششون میاد بسازید.
› #Hephaestus
› #Fact
بخش چهاردهم؛ هفائستوس
- کادوهای دست ساز و کاردستی
- رنگ و لوازم نقاشی
- خمیر کِلِی و سایر خمیر های مجسمهسازی
- ببریدشون به یه کافه آروم و دنج
- برید با گربهها بازی کنید یا به پناهگاه حیوانات سر بزنید
- براشون یک پلیلیست از خواننده و بندهایی که خوششون میاد بسازید.
› #Hephaestus
› #Fact