اگه دیدی یکی همه رو میشناسه و تا میگی فلانی نصف اطلاعات طرف دستشه، محبوبه و ۹۹٪ کسایی که میشناسنش دوستش دارن، خوشبرخورده و میدونه چطور باید دل بقیه رو به دست بیاره و مورد اعتمادشون بشه، درمورد موضوعات مختلف چیزای زیادی میدونه، بیشتر بحثها رو راحت میبره، خیلی شوخطبعه ولی کافیه مسئله جدی بشه تا ببینی چقدر میتونه خوب و منطقی حرف بزنه و یجوری با کلمات بازی میکنه که برگای همه میریزه، شک نکن هرمس بوده.
› #Hermes
› #Fact
› #Hermes
› #Fact
⚜ عملکرد هرتایپ در کارهای گروهی
پارت دوم؛ دیمیتر
دیمیتر معمولا حامی بقیهست و حواسش به همهی اعضا هست که همه چیز خوب پیش بره. حتی شاید به طور داوطلبانه پذیرایی از اعضای گروه رو هم به عهده بگیره. اونها یه ساید جدیتری هم دارن که اگه بخوان میتونن هرچیزی رو خوب اداره کنن، که این خواستن باید با انگیزهی بیرونیای مثل ارزشها یا عزیزانش در ارتباط باشه.
› #Demeter
› #Fact
پارت دوم؛ دیمیتر
دیمیتر معمولا حامی بقیهست و حواسش به همهی اعضا هست که همه چیز خوب پیش بره. حتی شاید به طور داوطلبانه پذیرایی از اعضای گروه رو هم به عهده بگیره. اونها یه ساید جدیتری هم دارن که اگه بخوان میتونن هرچیزی رو خوب اداره کنن، که این خواستن باید با انگیزهی بیرونیای مثل ارزشها یا عزیزانش در ارتباط باشه.
› #Demeter
› #Fact
بگو آفرودیتی بدون اینکه مستقیما بگی؛
- دوست داره برای دوستانش کادو بخره و هروقت سفر میره سوغاتی میاره.
- اجتماعی به نظر میاد اما گاهی فقط دلش میخواد برگرده خونه و اسکین کر انجام بده.
- برعکس تصور بقیه سطحی نگر نیست و برای روابطش ارزش قائله.
› #Aphrodite
› #Fact
- دوست داره برای دوستانش کادو بخره و هروقت سفر میره سوغاتی میاره.
- اجتماعی به نظر میاد اما گاهی فقط دلش میخواد برگرده خونه و اسکین کر انجام بده.
- برعکس تصور بقیه سطحی نگر نیست و برای روابطش ارزش قائله.
› #Aphrodite
› #Fact
اگر هر تایپ یک کتاب بود، چه کتابی میشد؟
بخش پنجم؛ دیمیتر
• نام اثر: نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
خلاصه داستان: این رمان کوتاه و جذاب اثر اوریانا فالاچی است. این کتاب به گونهای نوشته شده که در قلب هرخوانندهای تاثیر خودش را میگذارد. این کتاب در مورد مادر حاملهای در انتظار کودکش است که تصمیم دارد برای فرزند خود از هرچیزی نامه بنویسد. در ابتدا او میخواهد کودک خود را سقط کند اما حس مادری شدیدی در او هويدا میشود و....
› #Demeter
› #Fact
بخش پنجم؛ دیمیتر
• نام اثر: نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
خلاصه داستان: این رمان کوتاه و جذاب اثر اوریانا فالاچی است. این کتاب به گونهای نوشته شده که در قلب هرخوانندهای تاثیر خودش را میگذارد. این کتاب در مورد مادر حاملهای در انتظار کودکش است که تصمیم دارد برای فرزند خود از هرچیزی نامه بنویسد. در ابتدا او میخواهد کودک خود را سقط کند اما حس مادری شدیدی در او هويدا میشود و....
› #Demeter
› #Fact
🔎انواع مختلف آرکیتایپ آرس؛
1️⃣نوع اول؛
-روحیه خشونتآمیزی داره
-زود کنترلشو از دست میده
-قاطع
-به راحتی تسلیم نمیشه
2️⃣نوع دوم؛
-احساسات عمیقی داره
-سریع واکنش نشون میده
-فداکاره
-همه چیز رو بزرگ میکنه
3️⃣نوع سوم؛
-خوب لاس میزنه
-دوستای زیادی داره
-اجتماعی و خوشبرخورد
-پرانرژی
شما جزء کدوم دسته هستین؟
› #Ares
› #Fact
1️⃣نوع اول؛
-روحیه خشونتآمیزی داره
-زود کنترلشو از دست میده
-قاطع
-به راحتی تسلیم نمیشه
2️⃣نوع دوم؛
-احساسات عمیقی داره
-سریع واکنش نشون میده
-فداکاره
-همه چیز رو بزرگ میکنه
3️⃣نوع سوم؛
-خوب لاس میزنه
-دوستای زیادی داره
-اجتماعی و خوشبرخورد
-پرانرژی
شما جزء کدوم دسته هستین؟
› #Ares
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
◈ یه نصیحت کوتاه به هرتایپ
زئوس↜انقدر به خودت سخت نگیر.
آفرودیت↜به کسی که لیاقتتو نداره اجازه نده وارد زندگیت شه.
هادس↜دست از بیش از حد فکر کردن بردار.
هفائستوس↜خودت رو سرزنش نکن.
پوزیدون↜انقدر نسبت به بقیه بدبین نباش.
آرس↜به عواقب کارها و رفتارهات بیشتر فکر کن.
هرمس↜اشکالی نداره اگه نشون بدی ناراحتی.
آتنا↜تو هم حق داری گاهی اشتباه کنی، کمالگراییت رو کنترل کن.
هستیا↜از غار تنهاییت بیا بیرون و یکم ارتباط برقرار کن.
آرتمیس↜یکم گاردتو دربرابر آدما پایین بیار.
پرسفون↜به کسی که بهت آسیب میزنه فرصت دوباره نده.
دیمیتر↜به کسی که قدرتو نمیدونه محبت نکن.
هرا↜خودت رو کاملتر ببین، تو لزوما نیازی به کسی نداری.
دیونوسوس↜مشکلاتت رو جدی بگیر.
آپولو↜بیشتر خوش بگذرون.
› #AllTypes
› #Fact
زئوس↜انقدر به خودت سخت نگیر.
آفرودیت↜به کسی که لیاقتتو نداره اجازه نده وارد زندگیت شه.
هادس↜دست از بیش از حد فکر کردن بردار.
هفائستوس↜خودت رو سرزنش نکن.
پوزیدون↜انقدر نسبت به بقیه بدبین نباش.
آرس↜به عواقب کارها و رفتارهات بیشتر فکر کن.
هرمس↜اشکالی نداره اگه نشون بدی ناراحتی.
آتنا↜تو هم حق داری گاهی اشتباه کنی، کمالگراییت رو کنترل کن.
هستیا↜از غار تنهاییت بیا بیرون و یکم ارتباط برقرار کن.
آرتمیس↜یکم گاردتو دربرابر آدما پایین بیار.
پرسفون↜به کسی که بهت آسیب میزنه فرصت دوباره نده.
دیمیتر↜به کسی که قدرتو نمیدونه محبت نکن.
هرا↜خودت رو کاملتر ببین، تو لزوما نیازی به کسی نداری.
دیونوسوس↜مشکلاتت رو جدی بگیر.
آپولو↜بیشتر خوش بگذرون.
› #AllTypes
› #Fact
دیمیتر، الهه کشاورزی، برای برکت دادن به مزارعش داشت سفر میکرد. به افتخارش مراسمی در یکی از جنگلهایی که بهش اختصاص داده شده بود برگزار شد؛ اما موقع برگزاری آیینها، در حالی که موجودات جنگل داشتن به دیمیتر ادای احترام میکردن، مراسم به خاطر گروهی هیزمشکنِ گستاخ قطع شد.
اریسیکتون، نجیبزاده ثروتمند و قدرتمند، قصد داشت از چوبهای جنگل استفاه کنه و وسایل باشکوه برای خودش بسازه. اون به اطاعت نکردن از خدایان شهرت داشت و با وجود اینکه آسیب رسوندن به جنگل ممنوع بود و تبعات زیادی داشت، تصمیم داشت درختها رو قطع کنه.
به افرادش دستور داد درختها رو قطع کنن، اما اونا امتناع کردن. گفته میشد نیمفهای جنگل توی درختهای بلوط مقدس زندگی میکنن و توسط دیمیتر محافظت میشن.
ایریسکتون وقتی دید افرادش ترسیدن و به حرفش گوش نمیدن، دستبهکار شد و تبری برداشت. وقتی تبر به درخت برخورد کرد، خون از شکاف ایجادشده جاری شد.
فردی با لباس مرموز، سعی کرد به طور مسالمتآمیزی جلوش رو بگیره و بهش هشدار داد که هیچکس جرات نداره به جنگلهای دیمیتر آسیب برسونه و اگر کسی این کار رو بکنه، مجازات میشه؛ اما اریسیکتون با گستاخی جوابش رو داد و معتقد بود زمینها متعلق به اونن و هر کاری بخواد میتونه باهاشون بکنه.
ایریسکتون بدون توجه به عواقب این کار، درخت رو کاملاً قطع کرد. درخت قطع شده به شکل یک نیمف مرده شده بود. اون فرد مرموز، دیمیتر خشمگین بود. دیمیتر به اریسیکتون گفت: "شما جرات کردین به چیزی که متعلق به خدایانه بیاحترامی کنین و هتک حرمت کنین. تاوان این جنایتتون رو به شکلی مثالزدنی پرداخت خواهید کرد!"
اریسیکتون و افرادش وحشتزده فرار کردن. افرادش نتونستن خودشونو به قصر برسونن، اما اریسیکتون موفق شد به قصر برسه و از اینکه نفرین دیمیتر بهش آسیبی نرسونده بود خوشحال بود.
اریسیکتون گرسنه بود و از خدمتکارانش خواست براش غذا سرو کنن. وقتی غذاها سرو شد، اون طوری به غذا حمله کرد که انگار در طول زندگیش هیچی نخورده.
› #MythStory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
اول یک مرغ کامل رو بلیعد و بعد سراغ بقیه غذاهای سر میز رفت. وقتی غذاها تموم شد دستور داد بازم براش بیارن چون هنوز گرسنه بود.
قصاب یک خوک کامل براش آورد. به محض اینکه به میز نزدیک شد، اریسیکتون خوک رو گرفت و بلعید.
وقتی بالاخره خسته شد، در حالی که هنوز غذا دستش بود به اتاقش رفت که حس کرد موجودی داره دنبالش میکنه. اهمیتی نداد و خوابید؛ اما وقتی خواب بود، دیو گرسنگی کاری کرد که اریسیکتون تا ابد احساس گرسنگی کنه.
وقتی اریسیکتون بیدار شد و دید چقدر گرسنهاس، دستور داد مقدار خیلی زیادی غذا براش بیارن، اما هر چقدر میخورد سیر نمیشد و هر ظرفی رو که تموم میکرد درخواست غذای بیشتری میکرد.
اون تمام گلهاش رو بلعید و هر چی بیشتر میخورد، ثروت بیشتری از دست میداد.
چند روز بعد، اون دیگه تمام ثروتش رو از دست داده بود. کسی که زمانی یکی از ثروتمندترین اشراف منطقه بود، حالا توی خیابونها برای غذا گدایی میکرد.
دخترش که پدرش رو توی خیابون پیدا کرد، سعی کرد بهش کمک کنه؛ اما اون که از شدت گرسنگی دیوونه شده بود، دخترش رو به عنوان برده فروخت تا بتونه غذا بخره.
دخترش وقتی برده شد، دعا کرد و از پوزیدون خواست کمکش کنه فرار کنه. پوزیدون اون رو به الاغی تبدیل کرد و دختر موفق شد فرار کنه.
اون دوباره پیش پدرش رفت و میخواست کمکش کنه. اریسیکتون دخترش رو شناخت و گریه کرد و ازش عذرخواهی کرد و گفت: "متاسفم دخترم، ولی من هنوز گرسنهام." و الاغ رو بلعید.
پوزیدون دلش برای دختر سوخت و اون رو به پروانه تبدیل کرد. دختر، پرواز کرد و رفت و هرگز دوباره پدرش رو ندید.
اریسیکتون فقیر و گرسنه، به جنگل دیمیتر برگشت و ازش خواست که اون رو ببخشه، اما دیمیتر درخواستهاش رو نادیده گرفت.
اریسیکتون ناامید، زیر درختی نشست و شروع به خوردن پای خودش کرد. اون، شب تا صبح از بدن خودش به عنوان غذا استفاده کرد و وقتی صبح شد، دیگه اثری ازش روی زمین باقی نمونده بود.
› #MythStory
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM