IDK
Asuka: And now the guitar has strum its final cord. Keep playing with bloody fingers until...
until the pain transcends the body and ecstasies your weary soul. Perhaps to the underworld.
🕊2
Forwarded from 𝐴𝑛𝑠𝑤𝑒𝑟𝑠 ♡
فصل بیست و پنجم این فصل کتاب از جایی شروع میشه که دیگه خبری از امیدهای گُنگ فصل های قبلی نیست. این فصل با یه سوال شروع میشه
خیلی وقته دارم راه میرم نباید تا الان میرسیدم؟ اما جوابش ته تاریکی گم شده.
این صفحه بوی آهن زنگ زده داره
اگه کسی این فصل کتاب رو بخونه این جمله توجه ش رو جلب میکنه
"تصور کن طنابی دور گردنت باشه و کسی مجبورت کنه آواز بخونی "
https://news.1rj.ru/str/Assu_ka 🫶🏼
Forwarded from □ 𝗧𝘂𝗻𝗴𝘀𝘁𝗲𝗻
نمیتوانم به کسی بفهمانم که در من چه میگذرد. من حتی نمیتوانم آن را برای خودم توضیح دهم.
- کافکا ( مسخ )
- کافکا ( مسخ )
Forwarded from ๋࣭𝐀♡𝐈𝐒𝐄𝐊𝐀𝐈𓄹˚
•╼#Text
چه راهی برای فرار از دنیایش بود؟ دنیایش؟ احتمالا منظور از دنیا ذهن اسیب دیده ای بود که انقدری درد در ان انباشته شده بود که تبدیل به یک دنیا شده بود. دنیایی که متعلق به او بود درد بود. برایش سوال بود که ایا اصلا فردی وجود داشت که بتواند از درد فرار کند؟ یا شاید سوالش اشتباه بود. هرکسی که میخواست از درد فرار کند در اخر به بن بست میرسید. مگر انکه ذره ذره ی ان درد را نابود کند. ولی چطور ان دختر به تنهایی میتوانست ان هیولا را نابود کند؟ شاید هم تنها راه حل نابودی ان موجود نابودی خودش بود.
⌜ᴀʀᴛɪsᴛ: ریون⌟
═──────────═
ᝰ @AoiSekai ᝰ #AoiLove ᝰ♡
چه راهی برای فرار از دنیایش بود؟ دنیایش؟ احتمالا منظور از دنیا ذهن اسیب دیده ای بود که انقدری درد در ان انباشته شده بود که تبدیل به یک دنیا شده بود. دنیایی که متعلق به او بود درد بود. برایش سوال بود که ایا اصلا فردی وجود داشت که بتواند از درد فرار کند؟ یا شاید سوالش اشتباه بود. هرکسی که میخواست از درد فرار کند در اخر به بن بست میرسید. مگر انکه ذره ذره ی ان درد را نابود کند. ولی چطور ان دختر به تنهایی میتوانست ان هیولا را نابود کند؟ شاید هم تنها راه حل نابودی ان موجود نابودی خودش بود.
⌜ᴀʀᴛɪsᴛ: ریون⌟
═──────────═
ᝰ @AoiSekai ᝰ #AoiLove ᝰ♡
Forwarded from 🫗
@Assu_ka 📜
A letter was found next to the dead body:
✯ feel free to join: @brainswamp00
A letter was found next to the dead body:
اینبار میل به مرگ غلبه کرد...
دوستتون دارم؛ خداحافظ.
✯ feel free to join: @brainswamp00
Forwarded from Answer factory.
https://news.1rj.ru/str/Noo_wah
نفرین تو، نوستالژیه. برای چیزایی دلت تنگ میشه که وقتی بودن داشتی درونشون به مرگ میرسیدی.
نفرین تو، نوستالژیه. برای چیزایی دلت تنگ میشه که وقتی بودن داشتی درونشون به مرگ میرسیدی.
Forwarded from Une lettre de Désirée à Napoléon (یاقوت)
یادم اومد آخرین بار هایی که هیچوقت خبر نداشتم آخرین بار زندگی من میشن
آخرین باری که توی تولدم کلاه تولد رنگی گذاشتم رو سرم
آخرین باری که گلی و کثیف برگشتم خونه
آخرین باری که برای بستنی عروسکی یه سکه پونصدی گذاشتم کف دست سوپری
آخرین باری که بهونه گرفتم برام سک سک بخرن
آخرین باری که تیتراژ سک سک های قشنگم رو دیدم
آخرین باری که با خودکار جمع شو سک سک زخمی شدم
آخرین باری که بخاطر دعوا تو کوچه زخمی برگشتم
آخرین باری که کاغذ رنگی بردم مدرسه
آخرین باری که به عروسکم غذا دادم
آخرین باری که صبح جمعه با چشم های خوابالو منتظر عموی مورد علاقم تو فتیله نشستم
آخرین باری که آرزو کردم مسابقه محله بیاد تو شهرمون
آخرین باری که کتابایی که میخوندم تصویرای رنگارنگ داشت
آخرین گرگم به هوا بازی های زندگیم
آخرین باری که قبل اینکه سوار سرسره بشم با جمله دختر خانوم با من دوست میشی؟ سر شد
آخرین باری که سوار دوچرخه نارنجی کوچولوم شدم
آخرین باری که با کمکی دوچرخه روندم
آخرین باری که خورشید رو گوشه دفتر نقاشیم کشیدم
آخرین باری که جلوی تلوزیون منتظر اهنگ اردک تک تک بودم
آخرین باری که وقتی تو ماشین خوابم برد بابام تا خونه کولم میکرد
آخرین باری که ماه رمضون بوی نون تازه و حال و هوای قشنگ میداد
آخرین باری که صبح جمعه بابا تو ظبط قرمز رنگش اهنگ گذاشت
آخرین باری که با گچ روی تخته مدرسه نوشتم
آخرین باری که از جامدادی دکمه ای ۳ کیلوییم که از خودم سنگین تر بود استفاده کردم
آخرین باری که تنها از خیابون رد شدم
یا اون اولین باری که منتظر بودم مامانم تشویق کنه تنهایی رفتم حموم
آخرین باری که با مداد نوشتم تو دفترم
آخرین باری که تراش رو بهونه میکردیم میرفتیم جلو تخته
آخرین باری که آدیداس سه خط صورتیم رو واسه زنگ ورزش پوشیدم
آخرین باری که با پسرا با شعرای مسخره دخترا شیرن مثل شمشیرن جنگیدم
آخرین باری که ردیف آخر کلاس نشستم
آخرین باری که جمشید رو بغل کردم
و چه آخرین هایی که از یاد رفتن ...
آخرین باری که توی تولدم کلاه تولد رنگی گذاشتم رو سرم
آخرین باری که گلی و کثیف برگشتم خونه
آخرین باری که برای بستنی عروسکی یه سکه پونصدی گذاشتم کف دست سوپری
آخرین باری که بهونه گرفتم برام سک سک بخرن
آخرین باری که تیتراژ سک سک های قشنگم رو دیدم
آخرین باری که با خودکار جمع شو سک سک زخمی شدم
آخرین باری که بخاطر دعوا تو کوچه زخمی برگشتم
آخرین باری که کاغذ رنگی بردم مدرسه
آخرین باری که به عروسکم غذا دادم
آخرین باری که صبح جمعه با چشم های خوابالو منتظر عموی مورد علاقم تو فتیله نشستم
آخرین باری که آرزو کردم مسابقه محله بیاد تو شهرمون
آخرین باری که کتابایی که میخوندم تصویرای رنگارنگ داشت
آخرین گرگم به هوا بازی های زندگیم
آخرین باری که قبل اینکه سوار سرسره بشم با جمله دختر خانوم با من دوست میشی؟ سر شد
آخرین باری که سوار دوچرخه نارنجی کوچولوم شدم
آخرین باری که با کمکی دوچرخه روندم
آخرین باری که خورشید رو گوشه دفتر نقاشیم کشیدم
آخرین باری که جلوی تلوزیون منتظر اهنگ اردک تک تک بودم
آخرین باری که وقتی تو ماشین خوابم برد بابام تا خونه کولم میکرد
آخرین باری که ماه رمضون بوی نون تازه و حال و هوای قشنگ میداد
آخرین باری که صبح جمعه بابا تو ظبط قرمز رنگش اهنگ گذاشت
آخرین باری که با گچ روی تخته مدرسه نوشتم
آخرین باری که از جامدادی دکمه ای ۳ کیلوییم که از خودم سنگین تر بود استفاده کردم
آخرین باری که تنها از خیابون رد شدم
یا اون اولین باری که منتظر بودم مامانم تشویق کنه تنهایی رفتم حموم
آخرین باری که با مداد نوشتم تو دفترم
آخرین باری که تراش رو بهونه میکردیم میرفتیم جلو تخته
آخرین باری که آدیداس سه خط صورتیم رو واسه زنگ ورزش پوشیدم
آخرین باری که با پسرا با شعرای مسخره دخترا شیرن مثل شمشیرن جنگیدم
آخرین باری که ردیف آخر کلاس نشستم
آخرین باری که جمشید رو بغل کردم
و چه آخرین هایی که از یاد رفتن ...
Forwarded from Sleep it’s no longer my bday
❀🌨Forward this to your public channel and I’ll tell you:
Past:
・Who you were in your past life
・How you died
Future:
・Who you will be in your next life
・How you will die
Please choose between past and future.
Past:
・Who you were in your past life
・How you died
Future:
・Who you will be in your next life
・How you will die
Make sure to join‼️
Forwarded from ๋࣭𝐀♡𝐈𝐒𝐄𝐊𝐀𝐈𓄹˚
•╼#Text
⌜ᴀʀᴛɪsᴛ: masomeh ⌟
═──────────═
ᝰ @AoiSekai ᝰ #AoiLove ᝰ♡
خیلی دلم میخواست قبل از خودکشی ظرف هارا بشورم و خانه را جارو کنم و کارهای عقب ماندهام را انجام دهم و... ولی حتی برام انجام خودکشی هم دیرم شده و وقت انهارا هم دیگر ندارم.
یک هفته کامل وقت داشتم خودم را بکشم؛ میتوانستم از فلاکت روبرو نجات یابم. شب ها تا حد امکان به خودم استرس میدادم تا وقتی خوابم برد قلبم وایستد و صبح فردا را نبینم. ولی هر روز، بعد همان شب ها با حقیقت تلخی که من زندم چشم هایم باز میشد.
این بدن همیشه قوی بوده. وقتی بدترین سرماخوردگی را گرفته بود بدون دارو خوب شد. وقتی از شدت دل درد حس میکردم شکمم سوراخ میشود و نمیدانستم چرا، خوب شد. وقتی حدود دو ورقه قرص خوردم پس از حدود ۱۳ ساعت دوباره سرپا شد. وقتی بیدار شدم و سرگیجه و حالت تهوعم هم کم کم رفتند نه تنها باورم نمیشد بلکه از شدت حرص خندهام گرفت انقدر که حتی یادم رفت چرا اینکار را کردم.
صادقانه بگویم ترجیح میدادم دختر ناز نازی بودم که با هر استرس و سنگی که جلوی پایش میافتاد کارش به سرم و بیمارستان کشیده میشد حداقل ان وقت بالاخره میتوانستم به بقیه اثبات کنم من واقعا حالم خوب نیست و یا حتی قبل از ان، بدن ضعیفم نمیتوانست این همه درد را تحمل کند و میمیردم.
اه، نمیدانید چقدر به پسر همسایه که ماشینش تصادف کرد و مرد و پیرزن و پیرمرد فامیل که تازه مردند و ان دختری که برای ترساندن دوست پسرش قرص برنج خورد و مرد حسودیام میشود. همه انها بالاخره ازاد شدند. شب ها به ان دختر فکر میکنم و خودم را جایش میزارم و هیجان تمام تنم را میگیرد _ این تنها وقتی در روز است که هیجان زده میشوم_ و روز ها درست کمی قبل تر از انکه از جایم بیرون بیایم تصور میکنم در دو قدمی کوچه مدرسه یکی از ان ماشین ها با سرعت به من بخورد و همانجا تمام کنم. ان روز وقتی به همکلاسیام به شوخی گفتم ترجیح میدم ماشین از روم رد شده و بدنم له شود درست شبیه اون کارتونای تام و جری، اولش یکم خشکش زد و بعد خندید. من فقط شوخی کردم و کوچکتریم افکارم را با او در میان گذاشتم ولی همان هم برایش سنگین بود. اه، به اون هم حسودیم میشود. کاش من هم انقدر لطیف بودم. لطیف بودن یعنی انقدر بدبختی نداشتی تا پوست کلفت تر از کرگدن شوی و این نهایت خوشبختی است اخر دست های پینه زده فقط در نوازنده های ساز هاست که جذاب دیده میشود نه فقیری که در سرما دنبال نان میگردد.
⌜ᴀʀᴛɪsᴛ: masomeh ⌟
═──────────═
ᝰ @AoiSekai ᝰ #AoiLove ᝰ♡