Axiom – Telegram
Axiom
621 subscribers
2.71K photos
602 videos
333 links
"Axiom"

به معنی

"حقیقتِ آشکار"🌱

تاسیس: " ۱۸/فروردین/۱۴۰۲ "
Download Telegram
🔘🔘🔘

وقتی مادر به دختر حسادت می‌کند.


🔸 گاهی رابطه مادر و دختر حال‌وهوایی پیدا می‌کند که توضیح دادنش سخت است. دختر صبح از خواب بیدار می‌شود، هنوز پرده‌ها نیمه‌تاریک‌اند، اما در هوا چیزی موج می‌زند. چیزی شبیه مکث، شبیه فاصله‌ای که معلوم نیست از کجا شروع شده. زندگی همین‌طور جلو می‌رود، اما میان نگاه‌ها لایه‌ای نازک از احساس پنهان می‌ماند. احساسی که مادر و دختر هر دو آن را لمس می‌کنند و کسی اسمش را نمی‌برد.
دختر جوان است، پوستش شفاف، موهایش جان دارند و بدنش سبک جلو می‌رود. وقتی از برابر آینه می‌گذرد، انعکاسش کمی برق می‌زند. مادر این‌ها را می‌بیند و در دلش موجی بلند می‌شود. موجی از خاطره‌های دور، لحظه‌هایی که روزی خودش این سرزندگی را داشته. روزهایی که خیالش باز بود و هنوز بار زندگی روی شانه‌هایش ننشسته بود.

🔸 دختر در جریان عادی خانه قدم می‌زند و گاهی حس می‌کند نگاه مادر روی او مکث می‌کند. مکثی کوتاه اما عمیق. حالتی که فقط به ظاهر مربوط نیست. مادر کاری نمی‌کند، حرف تندی نمی‌زند، اما یک لرزش آرام در رفتارها هست. لرزشی که دختر را گیج می‌کند. انگار مادر میان دیدن و نادیده گرفتن گیر کرده. انگار حضور دختر در او چیزی را زنده می‌کند که سال‌ها خاموش مانده بود.

🔸 در عصرهایی که نور رو به کم شدن می‌رود، هوا حالتی پیدا می‌کند که آدم را به فکر می‌اندازد. مادر کنار میز نشسته و چای می‌نوشد. دختر از کنار او رد می‌شود و لحظه‌ای کوتاه دنیا کند می‌شود. مادر چشمش را بالا می‌آورد، نگاهش به چهره دختر می‌افتد و چیزی در دلش می‌لرزد. حالتی که نه می‌شود پنهانش کرد و نه می‌شود دقیق نشانش داد. چیزی میان حسرت و اشتیاق، میان علاقه و دل‌تنگی برای خودش.

🔸 دختر خودش را مقصر نمی‌بیند، اما سردرگمی در او پا می‌گیرد. فکر می‌کند شاید باید آرام‌تر، کم‌صداتر، کم‌رنگ‌تر باشد تا مادر راحت‌تر نفس بکشد. اما هربار که این کار را می‌کند، حس می‌کند چیزی در مادر ناآرام می‌شود. چون ریشه این آشفتگی بیرون از رفتار دختر نیست. در دل تاریخ زندگی مادر است. در سال‌هایی که آرزوهایی نیمه‌تمام مانده‌اند و فرصت‌هایی شکل دیگری پیدا کرده‌اند.

🔸وقتی مادر دخترش را می‌بیند، زمان در ذهنش باز می‌شود. جوانی دور از دسترس، لحظه‌هایی که رفته‌اند، انتخاب‌هایی که مسیر زندگی را تغییر داده‌اند. دختر تنها یادآور این مسیر است. یادآوری که راه می‌رود، می‌خندد، آینده را پیش چشم دارد و بدنش بوی آغاز می‌دهد. همین آغاز است که مادر را می‌لرزاند.

🔸 با این حال، در عمق رابطه چیزی گرم جریان دارد. مادر گاهی با یک نگاه کوتاه، یک جمله کم‌حجم، یا حتی یک دست‌کشیدن گذرا، نشان می‌دهد دلش از عشق خالی نیست. حسادت در این رابطه همیشه با علاقه همراه است. دو احساس که کنار هم زندگی می‌کنند و هردو از نزدیکی می‌آیند.

🔸 دختر وقتی این را می‌فهمد، رابطه شکل تازه‌ای پیدا می‌کند. می‌داند این لرزش درونی مادر درباره خودش نیست، درباره تصویری است که زمان از دستش برده. درباره زنی که سال‌ها پیش بوده و هنوز گوشه ذهنش ایستاده.

🔸 رابطه مادر و دختر در چنین لحظه‌هایی به یک زمزمه شبیه می‌شود. زمزمه‌ای که از دل زندگی می‌گذرد و هردو را آرام‌تر می‌کند. دختر یاد می‌گیرد پا بر زمین بگذارد بدون اینکه وزنش برای مادر سنگین شود. مادر هم کم‌کم یاد می‌گیرد حضور دختر فقط یادآور گذشته نیست، راهی برای ادامه زندگی هم هست. و در این میان، حسادت تبدیل می‌شود به بخشی از رابطه. بخشی که آرام می‌شود وقتی هر دو حقیقتش را بفهمند.


#مونا_بدر

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
🔘🔘🔘

🔸 گاهی مهم‌ترین کار جلسه درمان این است که بیمار جرات کند حقیقتِ درونش را که همیشه پنهان بوده، بیان کند.

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔘🔘🔘

🔸 اگه افسردگی یک سوراخه،
نمی‌خواهم سوراخ را پر کنم،
نمی‌خواهم کتفت را بگیرم و از سوراخ بیرونت بیاورم.

سوراخ را باز تر کن تا جای من هم بشود،
با همین تاریکی
و همین سکوت.

در رابطەی تراپی، درک واقعی یعنی
وارد شدن به تجربهٔ تو،
نه جلو افتادن از تو.


🔸 بە قول پاتریشیا تانلی:

برخی بیماران درمان نمی‌خواهند، آن‌ها فقط می‌خواهند دیده شوند بی‌آنکه در نگاه تو خرد شوند.

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
Axiom
Video
🔘🔘🔘

هیچ دو فرزندی در یک خانواده‌ی یکسان به دنیا نمی‌آیند.


🔸 خواهر و برادرها ممکنه در یک خانه بزرگ شوند، اما هیچ‌وقت در یک «خانواده‌ی واحد» رشد نمی‌کنند.
هیچ دو فرزندی والدین یکسانی ندارند، و هیچ دو فرزندی کودکی یکسانی را تجربه نمی‌کنند.

🔸 چرا؟
مسئله این نیست که والدین بچه‌ها را دوست دارند یا نه؛ مسئله این است که چطور حضور پیدا می‌کنند.
کودک عشقِ والدین را تجربه نمی‌کند؛ کودک نحوه‌ی حضور والدین را تجربه می‌کند.

🔸 در دوره‌های مختلف، رابطه‌ی والدین با هم فرق می‌کند.
شرایط اقتصادی خانواده تغییر می‌کند.
زندگی والدین در زمان تولد هر کودک در مرحله‌ی متفاوتی قرار دارد، و هر کودک واکنش متفاوتی از والدین بیرون می‌کشد.

🔸 برای همین است که در بعضی خانواده‌ها، تروما روی یک فرزند عمیق‌تر می‌نشیند و روی دیگری کمتر.

🔸 در Sentimental Value هم یکی از نمونه‌هایش را می‌بینیم:
جایی که کودک بزرگ‌تر بارِ بیشتری از نبود، بی‌ثباتی و ناتوانی والدین را حمل می‌کند و این زخم‌ها تا بزرگسالی با او می‌ماند، در حالی که خواهر کوچک‌تر به‌واسطه‌ی حضور خواهر بزرگ‌تر حمایت بیشتری تجربه می‌کند و مسیر زندگی‌اش کمتر از هم می‌پاشد.

🔸 اما همیشه این الگو ثابت نیست.
گاهی دقیقاً برعکس می‌شود؛ گاهی این فرزند کوچک‌تر است که بیشترین آسیب را می‌بیند، هیچ قانونِ مطلقی وجود ندارد.
فقط تجربه‌های متفاوتی که از یک خانواده‌ی ظاهراً واحد ساخته می‌شوند.

🔸 این تفاوت‌ها نشانه‌ی ضعف یا قدرت فرزندان نیستند؛ نشانه‌ی جای متفاوتی‌اند که هر کودک از آن‌جا خانواده را تجربه کرده است.
و همین تجربه‌های متفاوت، مسیرهای روانی متفاوتی می‌سازند.


* برداشتی از فیلم Sentimental Value

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
1
🔘🔘🔘

مادرِ بلعنده
وقتی عشق جا برای نفس کشیدن نمی‌گذارد.


🔸 مادرِ بلعنده، فرزند را امتدادِ خود می‌داند. دوستش دارد اما رهایش نمی‌کند. مدام کنترل می‌کند، مراقبت می‌کند، اما مرز نمی‌شناسد.

🔸 این مادر معمولاً می‌گوید: "زندگی‌ام را پای تو گذاشتم." اما پشت این جمله یک بدهی پنهان است: "پس حق نداری از من جدا شوی."

🔸 کنترل همیشه فریاد نیست؛ گاهی نگرانی است، دلسوزی است، فداکاری افراطی است.
بلعیدن، اغلب با نیت خوب اتفاق می‌افتد.

🔸 فرزندِ مادر بلعنده یاد نمی‌گیرد "من" بگوید. یا مطیع می‌شود، یا شورشی. اما در هر دو حالت درگیر احساس گناه است.

🔸 این فرزند در بزرگسالی یا از صمیمیت فرار می‌کند یا در رابطه حل می‌شود. چون هیچ‌وقت مرزبندی سالم را تجربه نکرده است.

🔸 وینیکات می‌گفت: مادرِ به قدر کافی خوب کودک را نگه می‌دارد و بعد آرام رها می‌کند. مادر بلعنده نگه می‌دارد و رها نمی‌کند.

🔸 رشد یعنی جدا شدن بدون نابود کردن رابطه. اما مادر بلعنده، جدایی را با خیانت اشتباه می‌گیرد.

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
🔘🔘🔘

🔸 تحمل تناقض میان عشق و نفرت، شرط اساسی بلوغ عاطفی است.


[ ملانی کلاین ]


🔘🔘🔘

@Axiiiiom
4
🔘🔘🔘

🔸 برای خوابیدن، باید احساس کنیم کسی (یا چیزی درونی) ما را نگه می‌دارد.
اگر این نگه‌دارندگی درونی ناقص باشد، خواب هم مختل می‌شود.

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
👍4
🔘🔘🔘

🔸 اگر آسیبی دیده‌اید، باید چیزی را که بر سرتان آمده بپذیرید و نامی بر آن بگذارید.

🔸 این موضوع را با تجربه‌ی شخصی خودم آموخته‌ام: مادامی که جایی نداشتم تا بتوانم به این فکر کنم که زندانی شدن در سرداب‌خانه به وسیله‌ی پدرم بابت خطاهای سه‌سالگی چه حسی دارد، همواره ذهنم دغدغه‌ی تبعید‌شدگی و رهاشدگی داشت. فقط وقتی که توانستم درباره‌ی حس آن پسربچه صحبت کنم و بابت آن همه ترس و سلطه پذیری ببخشمش، کم‌کم از لذت مصاحبت با خودم بهره بردم.

🔸 احساس اینکه کسی حرفمان را می‌شنود و درکمان می‌کند، فیزیولوژی‌مان را تغییر می‌دهد؛ توانایی به زبان آوردن احساسات پیچیده و واداشتن دیگری به درک آن‌ها مغز لیمبیک را به کار می‌اندازد و لحظه‌ی ((آهان فهمیدم)) را ایجاد می‌کند.

🔸 درمقابل، سکوت و درک نکردن دیگران روح ما را می‌کشد. یا آن طور که جان بالبی به بیانی فراموش نشدنی می‌گوید: ((آنچه را نتوان با مادر در میان گذاشت به خودمان هم نمی‌توانیم بگوییم.))


[ بسل ون درکولک، کتاب: بدن فراموش نمی‌کند ]

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
🔘🔘🔘

در شرایط اقتصادی فعلی
روانکاوی انتخابی تجملاتی یا مناسب؟



🔸 وقتی هزینه‌ها بالا رفته، آیا شروع روانکاوی تصمیم درستی است؟
پاسخ ساده‌ای ندارد؛ اما می‌شود چند واقعیت مهم را روشن کرد:

🔸 فشار اقتصادی فقط بیرونی نیست؛ روان را مستقیم تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.
تنش مالی معمولاً در سه سطح ظاهر می‌شود:
* فرسایش توجه و تمرکز
* تحریک‌پذیری و واکنش‌های شدید
* فرسودگی جسمانی و اختلال خواب

🔸 وقتی منابع بیرونی محدود می‌شوند، ظرفیت روان هم کوچکتر می‌شود. به‌هم‌ریختگی‌های عاطفیِ این وضعیت، "مسئله اخلاقی یا ارادی" نیست؛ پیامد روانی یک فشار ممتد است.

🔸 روانکاوی در بحران، جانبی نیست؛ کاری نگه‌دارنده است.
در دوره‌های ثبات، روانکاوی فضایی برای رشد است. اما در وضعیت رکود اقتصادی و بحران، نقش آن بیشتر "حفظ یکپارچگی" و دوام‌آوردن است.

🔸 روانکاوی در بحران کمک می‌کند:
* تصمیم‌های هیجانی کمتر شود.
* روابط آسیب کمتری ببینند.
* بدن زیر تنش مستمر، از پا نیفتد.
* احساس درماندگی به رفتارهای مخرب تبدیل نشود.

🔸 همه در این شرایط، امکان مالی مداوم ندارند. روانکاوی قرار نیست جای نیازهای اصلی زندگی را بگیرد.
اما اگر فرد در نقطه‌ای باشد که:
* عملکرد کاری مختل شده
* روابط در وضعیت فرسایشی قرار گرفته
* علائم جسمانیِ مرتبط با استرس بالا رفته
* با چرخه‌های رفتاری تکراری او را زمین‌گیر کرده
آن‌وقت سوال اصلی این نیست که: "آیا روانکاوی هزینه دارد؟" بلکه این است که "هزینه‌ی ادامه دادنِ همین وضعیت چقدر است؟"

🔸 انتخاب درست همیشه شروع کردن نیست؛ انتخاب درست، زمان مناسب است.
روانکاوی برای همه و همه‌وقت نیست. اما برای ما که زیر فشار مداوم، ظرفیت مواجه‌مان کاهش پیدا کرده است، این روند اتفاقاً "حمایتی" است، نه تجملی.

🔸 روانکاوی یک سرمایه‌گذاری سریع‌النتیجه نیست؛ اما از فرسایش بلندمدت جلوگیری می‌کند.
اگر هدف "بهبود فوری" باشد، روانکاوی مسیر مناسبی نیست. اما اگر هدف این است که فرد در شرایط پرتلاطم، تصمیم‌گیرنده‌تر، منسجم‌تر و کمتر واکنشی شود، روانکاوی دقیقاً برای همین طراحی شده است.

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
3👏1
🔘🔘🔘

🔸 هر تجربه ناگوار کودکی به نمایشی عاطفی در روابط بزرگسالی تبدیل می‌شود، مگر اینکه برای آن سوگواری کنیم و آن را بهبود بخشیم.


[ دیوید ریکو ]

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
3👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔘🔘🔘

🔸 بهرام بیضایی برای بسیاری که امروز در تئاتر ایران کار می‌کنند، شروعی بی‌چون و چرا بود. نمایش‌نامه‌هایش برای فهمیدن این که تئاتر چیست، دست به دست می‌گشت. نسلی از نویسندگان، کارگردانان و بازیگران، اولین جرقه‌های جدی علاقه‌شان را در خواندن مرگ یزدگرد، آرش یا سلطان مار تجربه کردند.

🔸 ایشان نقشه‌ای ترسیم کرد که چگونه می‌توان از دل اسطوره و تاریخ این سرزمین، درامی جهانی آفرید. نبود ایشان از همین لحظه به معنای خاموشی آن منبع الهامی است که مستقیم و بی‌واسطه به رگ‌های تئاتر ایران جان می‌داد.
این فقدان، سنگین‌ترین بار برای صحنه‌ی تاریخ تئاتر ماست، زیرا شاگردانش اکنون باید راه را بدون حضور استادی ادامه دهند که آموخته بود چگونه می‌توان هم اصیل بود و هم جهانی!


#بهرام_بیضایی
۵ دی ۱۳۱۷- ۵ دی ۱۴۰۴ 🖤


🔘🔘🔘

@Axiiiiom
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔘🔘🔘

🔸 نام فیلم: مرگ یزدگرد
نویسنده و کارگردان: بهرام بیضایی
بازیگران: سوسن تسلیمی، مهدی هاشمی، یاسمن آرامی، امین تارخ، محمود بهروزیان، کریم اکبری، علیرضا خمسه
محصول : ۱۳۶۱ – ۱۳۶۰

🔸 درباره‌ی فیلم:
داستان، داستان یزدگرد سوم است که به مرو می‌گریزد و در آسیابی پناه می گیرد.
داستان از زبانِ آسیابان و زنِ آسیابان و دخترشان بیان می‌شود و همه روایت‌ها با هم تفاوت دارد.
موبد و سرکرده و سردارِ سپاهِ یزدگردِ سوّم در آن آسیاب  گرد می‌آیند تا آسیابان و زن و دخترش را به جرمِ کُشتنِ پادشاه محاکمه کنند.
اما روایت‌های آسیابان و همسر و دخترش با هم نمی‌خواند.

🔸 پی نوشت: این فیلم، ثبت اولین اجرای صحنه‌ایِ مرگ یزدگرد است که از مهرماه ۱۳۵٨ در تالار چهارسوی تئاتر شهر، با شرکت همین بازیگران (جز سرباز با بازی علیرضا خمسه) و کارگردانی بهرام بیضایی به روی صحنه رفت.

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔘🔘🔘

🔸 بهرام بیضایی
(یا بیضائی؛ زادهٔ ۵ دی ۱۳۱۷ – درگذشتهٔ ۵ دی ۱۴۰۴) نویسنده و کارگردانِ ایرانیِ فیلم و نمایش بود. از کارهای دیگرش می‌شود تدوین و تهیهٔ فیلم، شاعری، مقاله‌نویسی، ترجمهٔ چند نمایشنامه، پژوهشِ تاریخی و ادبی و استادی در دانشگاه را برشمرد.

🔸 بیضایی از فیلم‌سازانِ صاحبِ سبک و معتبر و از نویسندگان و متفکّرانِ برجستهٔ نمایش و ادبیاتِ نوینِ فارسی به‌شمار می‌رود. بعضی از نمایشنامه‌هایش به زبان‌های دیگری ترجمه و در آسیا و اروپا و آمریکا و استرالیا چاپ و اجرا شده است.

🔸 ده فیلمِ بلند و چهار فیلمِ کوتاه و کمابیش هفتاد کتاب و چهارده نمایش بر صحنه‌های شهرهای مختلفِ ایران و گاه غیر از ایران از سالِ ۱۳۴۱ به بعد بخشِ عمدهٔ کارنامهٔ هنریِ بیضایی را تشکیل می‌دهد. بسیاری از اهلِ نظر نمایشنامه و نمایش و فیلمِ مرگ یزدگرد را شاهکارِ او دانسته‌اند.

🔸 بیضایی در این ویدئو از دلتنگی برای ایران و اوضاع جامعه‌ی ایران می‌گوید...

روحش شاد و یادش گرامی🖤🌹

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔘🔘🔘

🔸 دشمن تو این سپاه نیست پادشاه
دشمن را تو خود پرورده‌ای؛
دشمن تو پریشانی مردمان است...



[ بهرام بیضایی، نمایشنامه: «مرگ یزدگرد» ]

🔸 سخنرانی بیضایی به مناسبت ۱۰ سالگی حضورش در دانشگاه استنفورد

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
4
Axiom
Photo
🔘🔘🔘

🔸 اگر این روزها بی‌تابید، مرددید، فشار زیادی را تحمل می‌کنید، ناامیدید یا خسته شده‌اید احتمالاً به این دلیل است که دارید به جای اشتباهی نگاه می‌کنید.

🔸 به این یا آن رهبر خارجی که چه می‌گوید و چه تصمیمی می‌گیرد؟ به این یا آن شبکۀ خبری که فلان مشنگ را به مدیریتش برگزیده؟ به این یا آن مزدبگیر اصلاح‌طلب که فلان هشتگ را ساخته و تلاش می‌کند وایرالش کند؟ به این یا آن ترسوی بی‌عملی که اعلام می‌کند قهر کرده و با مردم همراه نخواهد شد؟ به این یا آن خبر ناامیدکننده‌ای که معلوم نیست از کجا بیرون آمده و پخش شده؟ بله! به جای اشتباهی نگاه می‌کنید.

🔸 یک جامعه در خانۀ آخر، چه دارد مگر شجاعانش؟ برای جامعه‌ای زخم‌خورده، به‌گل‌نشسته، غارت‌شده و مرگ‌دیده، چه می‌ماند غیر از شجاعانش؟ و تا وقتی که شجاعان یک جامعه زنده و ایستاده‌اند چرا باید به چیز دیگری نگریست؟ شجاعانی که هیچ در کفشان نیست مگر جانشان و با همان جان به کف خیابان آمده‌اند تا از تونل وحشتی هولناک بگذرند و بر سر بازپس‌گیری زندگی‌شان قمار کنند. چیزی از این زیباتر هم در تمام عمرتان دیده‌اید؟ چطور می‌توانید چشم از این همه زیبایی بردارید و به جای دیگری بنگرید؟
چطور می‌توانید چشم بردارید از مردمی که انگار از لای تکان‌دهنده‌ترین صفحات بزرگ‌ترین حماسه‌های تاریخ بیرون آمده‌اند و با وصف اینکه خیلی وقت است که دیگر حتی برنج هم قوت غالبشان نیست، مشت‌مشت برنج‌هایی را که بهشان اهدا شده، تا دانۀ آخر، کف همان خیابان به هوا می‌پراکنند و فریاد می‌زنند که ما هنوز عزت نفس داریم و صدقه‌بگیر شما نیستیم. کسی که از فرزندش، از جانش، از هستی‌اش گذشته، با برنج به خانه بازنمی‌گردد. سلام بر شجاعان روزی که به دنیا آمدند و سلام بر شجاعان روزی که از دنیا خواهند رفت. ملتی که چنین شجاعانی دارد، نیازی به هیچ چیز دیگری ندارد: نه بی‌تاب می‌شود، نه می‌ترسد، نه ناامید می‌شود و نه سقوط می‌کند.

🔸 آن‌ها که مدام زیر گوشمان وزوز می‌کردند که «لیاقت این مردم همین وضع است و مردم ما عرضۀ زندگی ندارند» الان کجایند؟ به گوشۀ امن خودشان خزیده‌اند تا دوباره فرصتی پیدا شود و با اوراد نحسشان بیرون بیایند و آیۀ یأس بخوانند؟ حناق گرفته‌اند؟ قهر کرده‌اند؟
رهایشان کنید و به شجاعانتان چشم بدوزید.
ای کسی که در آینده این متن را خواهی خواند، دخترم! پسرم! بدان که من خوشبخت بوده‌ام که در میان چنین مردمانی، هم‌سرنوشت و هم‌نفس با آنها، زیسته‌ام و عمر به سر برده‌ام. و بدان که اثر هنری‌ای بزرگ‌تر و زیباتر از «باران برنج» ندیده‌ام و نخواهم دید.


#علی_شاهی

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
🔘🔘🔘

🔸 هیچ چیز به اندازه‌ی نفرت از چیزی مشترک، مردم را باهم متحد نمی‌کند.
نه عشق، نه دوستی، نه احترام.


[ آنتوان چخوف ]


🔘🔘🔘

@Axiiiiom
🔘🔘🔘

🔸 روان‌درمانی، نمی‌تواند از سیاست خالی بماند و درمانگر هم نمی‌تواند غیرسیاسی باشد.
حذفِ مسائل سیاسی و اجتماعی، مساوی با حذفِ بخش بزرگی از تجربه‌های انسانی است.

🔸 اما سیاسی بودن به معنای تبلیغ ایدئولوژی نیست. تبلیغ ایدئولوژی در این فضا نوعی تحمیل فکری محسوب می‌شود. هر شکلی از تحمیل و جهت‌دهی سیاسی در ارتباط درمانی، به معنای سوءاستفاده‌ی درمانگر است.


#نیلوفر_هنرکار

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
👍2
Axiom
🔘🔘🔘 🔸 روان‌درمانی، نمی‌تواند از سیاست خالی بماند و درمانگر هم نمی‌تواند غیرسیاسی باشد. حذفِ مسائل سیاسی و اجتماعی، مساوی با حذفِ بخش بزرگی از تجربه‌های انسانی است. 🔸 اما سیاسی بودن به معنای تبلیغ ایدئولوژی نیست. تبلیغ ایدئولوژی در این فضا نوعی تحمیل فکری…
🔘🔘🔘

🔸 روانکاوی با چند صداییِ روان، کار می‌کند.
ایدئولوژی با یک‌صدایی حقیقت.

ایدئولوژی به سمت Idealization شدید و Splitting میل دارد.
روانکاوی دقیقاً تلاش می‌کند این شکاف‌ها را تحمل‌پذیر کند، نه اینکه انکار کند.
مثلاً: گفتمان‌هایی که بر انکار رنج، کوچک‌سازی خشم جمعی یا معنابخشی متعالی به فاجعه تکیه می‌کنند، بیشتر از آنکه درمانگرانه باشند، دفاع‌های جمعیِ مانیک را بازتولید می‌کنند.

🔸 پرسش اصلی این نیست که یک درمانگر در زندگی شخصی‌اش چه باور سیاسی‌ای دارد؛ پرسش این است که آیا می‌تواند اتاق درمان و سوپرویژن را از وفاداری‌های ایدئولوژیک تخلیه کند یا نه.
جایی که درمانگر، آگاهانه یا ناآگاهانه، در نقش نماینده‌ی یک قدرت کلان ظاهر می‌شود، فضای تحلیل به تدریج خاصیت رهایی‌بخش خود را از دست می‌دهد.

🔸 روانکاوی نه علیه افراد است و نه در خدمت قدرت‌ها؛ روانکاوی اساساً در کنار سوژه‌ای می‌ایستد که زیر بار حقیقت‌های تحمیل‌شده، خاموش شده است.
وقتی درمانگر یا سوپروایزر خود را در جایگاه دفاع از یک ساختار قدرت بیرونی قرار می‌دهد، ناخواسته اتاق درمان را به میدان همسان‌سازی یا طرد تبدیل می‌کند و انتقال را از امکان تحلیل، به ابزار تثبیت قدرت بدل می‌کند.

🔸 هر نوع هم‌پوشانی میان اقتدار سیاسی و اقتدار درمانی، خطر فروکاستن رابطه تحلیلی به رابطه عمودی فرمان/اطاعت را به همراه دارد.


#عرفان_باقرزاده

🔘🔘🔘

@Axiiiiom
1👍1