Forwarded from Alec Benjamin Iran
توییت و استوری جدید الک 🧡
موزیک و موزیک ویدیو shadow of mine فردا ساعت ۸:۳۰ صبح به وقت ایران منتشر میشههه
#Aupdate
#Astory
#Tweet
@Alecbenjaminiran
موزیک و موزیک ویدیو shadow of mine فردا ساعت ۸:۳۰ صبح به وقت ایران منتشر میشههه
#Aupdate
#Astory
#Tweet
@Alecbenjaminiran
مودم هروقت یکی از دوستامو خوب میکشم:
Commission open
دو دقه بعد درحالی که دلم میخواد اتیشش بزنم
Commission open
دو دقه بعد درحالی که دلم میخواد اتیشش بزنم
Forwarded from Alec Benjamin Iran
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Alec Benjamin Iran
Telegraph
shadow of mine
Booked a trip to Texas, thought I'd start again یه سفر به تگزاس رزرو کردم ، فکر کردم دوباره شروع میکنم Switched out my addresses and ghosted all my friends آدرسمو عوض کردم و ارتباطمو با دوستام کم کردم Thought I could escape what I could not transcend from…
یکی از دوستام پیشنهاد داد چیزاییو که مینویسم بزارم اینجا... و خب خیلی مطمئن نیستم راجبش . تاحالا به غریبه ها نشون ندادم حس میکنم مسخرم میکنن ولی اشتراک گذاشتنشونو دوست دارم.
امید وارم پشیمون نشم.
سناریوش اینه که شخصیت خوب داستان داره تو اغوش شخصیت منفی داستان میمیره.
امید وارم پشیمون نشم.
سناریوش اینه که شخصیت خوب داستان داره تو اغوش شخصیت منفی داستان میمیره.
فریاد میزد چرخش روز ها او را به اینجا آورده. میگفت بی گناه است. یک قربانی.
اما او حتی مفهوم گناه را نمیدانست . او روزگار را به خواست خودش به حرکت دراورده بود، خواسته هایش را با تقدیر پیوند داده بود.
+« بی گناهی تو چیزی رو عوض نمیکنه. همه چی اینطور رقم خورده، این پایانه. پایانی که تو خواهانش بودی. من ضعیف تر از اونی بودم که سرنوشت رو برده خودم کنم.»
نه. حق با او نبود. او کسی را برده خود کرده بود که سرنوشت را به بازی گرفته. او نوری بود که بر تاریکی تسلط داشت.
بازهم فریاد زد .فریادی از سر تمنا و ارزو. او میخواست برای اخرین بار یک چیز به خواسته اش باشد. نور باید باقی میماند.
باید باقی میماند و به او معنا میداد.
پشیمانی، گناه، حسرت ،ارزو، تمنا، همه برایش تا قبلا از این بی معنا بودند.
_«تو قوی بودی . تو فرشته ی محبوب خدا هستی و من فرشته ای رانده شده، چرا، چرا گذاشتی یک طرد شده پیروز بشه؟»
سرد شدن نورش را در اغوشش حس میکرد. سایه به او نزدیک و نزدیک تر میشد. سایه ای که همیشه در تعقیبش بود.
+« ممکن نیست فرشته طرد شده، خودش محبوب برترین فرشته باشه؟ »
زمان رو به اتمام بود. زمانی که او آن را نابود کرده بود.
او تاریکی بود، اخرین سویه های نور را در اغوش گرفته بود. تاریکی هرگز خواهان مرگ نور نبود.
و سایه سر انجام به آن رانده شده رسید.
#lettering
اما او حتی مفهوم گناه را نمیدانست . او روزگار را به خواست خودش به حرکت دراورده بود، خواسته هایش را با تقدیر پیوند داده بود.
+« بی گناهی تو چیزی رو عوض نمیکنه. همه چی اینطور رقم خورده، این پایانه. پایانی که تو خواهانش بودی. من ضعیف تر از اونی بودم که سرنوشت رو برده خودم کنم.»
نه. حق با او نبود. او کسی را برده خود کرده بود که سرنوشت را به بازی گرفته. او نوری بود که بر تاریکی تسلط داشت.
بازهم فریاد زد .فریادی از سر تمنا و ارزو. او میخواست برای اخرین بار یک چیز به خواسته اش باشد. نور باید باقی میماند.
باید باقی میماند و به او معنا میداد.
پشیمانی، گناه، حسرت ،ارزو، تمنا، همه برایش تا قبلا از این بی معنا بودند.
_«تو قوی بودی . تو فرشته ی محبوب خدا هستی و من فرشته ای رانده شده، چرا، چرا گذاشتی یک طرد شده پیروز بشه؟»
سرد شدن نورش را در اغوشش حس میکرد. سایه به او نزدیک و نزدیک تر میشد. سایه ای که همیشه در تعقیبش بود.
+« ممکن نیست فرشته طرد شده، خودش محبوب برترین فرشته باشه؟ »
زمان رو به اتمام بود. زمانی که او آن را نابود کرده بود.
او تاریکی بود، اخرین سویه های نور را در اغوش گرفته بود. تاریکی هرگز خواهان مرگ نور نبود.
و سایه سر انجام به آن رانده شده رسید.
#lettering
بیو چنلو از وقتی فقط خودم توش بودم عوض نکردم، و الان دیدمش و نیم ساعته دارم بهش میخندم
چرا انقد کرینجه
وانمود میکنم یادم رفته عوضش کنم چون ایده ای ندارم
چرا انقد کرینجه
وانمود میکنم یادم رفته عوضش کنم چون ایده ای ندارم