مرگ چیز عجیبی است.
ما از مرگ میترسیم؛ اما خیلی هامان بیشتر از این میترسیم که مرگ، گریبان کسِ دیگری به غیر خودمان را بگیرد؛ زیرا بزرگترین ترس از مرگ همیشه این است که از کنار ما میگذرد و مارا تنها میکند.
و زمان چیز عجیبی است!
وقتی کسی زمانی برایش باقی نمانده باشد، چیز های دیگری برای زندگی کردن، دست و پا میکند.
شاید خاطره ها!
بعد از ظهر هایی که دست در دست یار، به تماشای غروب مینشست. عطر گلدان هایی که تازه گل کرده بودند. یکشنبه ها در یک کافه.
آدم به خاطر آینده یک نفر دیگر، راهی برای زندگی کردن پیدا میکند! این گونه نبود که وقتی سونیا، اُوه را ترک کرد او مرده باشد، نه. اُوه فقط دیگر زندگی نکرد.
اندوه چیز غریبی است. عشق چیز غریبی است. حیرت زدهات میکند!
مردی به نام اُوه.
ما از مرگ میترسیم؛ اما خیلی هامان بیشتر از این میترسیم که مرگ، گریبان کسِ دیگری به غیر خودمان را بگیرد؛ زیرا بزرگترین ترس از مرگ همیشه این است که از کنار ما میگذرد و مارا تنها میکند.
و زمان چیز عجیبی است!
وقتی کسی زمانی برایش باقی نمانده باشد، چیز های دیگری برای زندگی کردن، دست و پا میکند.
شاید خاطره ها!
بعد از ظهر هایی که دست در دست یار، به تماشای غروب مینشست. عطر گلدان هایی که تازه گل کرده بودند. یکشنبه ها در یک کافه.
آدم به خاطر آینده یک نفر دیگر، راهی برای زندگی کردن پیدا میکند! این گونه نبود که وقتی سونیا، اُوه را ترک کرد او مرده باشد، نه. اُوه فقط دیگر زندگی نکرد.
اندوه چیز غریبی است. عشق چیز غریبی است. حیرت زدهات میکند!
مردی به نام اُوه.