𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
از صفحات کتاب بی حد و مرز:
اما بی حد و مرز بودن به معنی کامل و بی نقص بودن نیست. بی حد و مرز بودن یعنی پیشرفت کردن بیشتر از انچه اعتقاد دارید امکان پذیر است.
اما بی حد و مرز بودن به معنی کامل و بی نقص بودن نیست. بی حد و مرز بودن یعنی پیشرفت کردن بیشتر از انچه اعتقاد دارید امکان پذیر است.
آدم میتونه توی مغزش فرو کنه که یکی رفته امّا توی قلب آدم هیچوقت همهچیز حل نمیشه.
-دنیس لیهان
-دنیس لیهان
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
از صفحات کتاب بی حد و مرز:
یکی از مهم ترین کارهایی میتوانید برای سلامت مغز خود انجام دهید ادامه دادن مداوم یادگیری است.
یکی از مهم ترین کارهایی میتوانید برای سلامت مغز خود انجام دهید ادامه دادن مداوم یادگیری است.
#اعتماد
پک تقویت زبان سطح مبتدی - کتاب لانا
Him - her 1 - her 2 - the words I wish I said - milk and honey - the sun and her flowers - light filter - violet🌵
پک تقویت زبان سطح مبتدی - کتاب لانا
Him - her 1 - her 2 - the words I wish I said - milk and honey - the sun and her flowers - light filter - violet🌵
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
کتاب بی حد و مرز یک هدیه و دو جایزه هم داره! 🤩🤩 1- به تمام کسایی که این کتاب رو بخرن یک بولت ژورنال هدیه داده میشه.🥳🛍 2- به ده نفر از کسایی که این کتاب در سبد خریدشون باشه و مبلغ خریدشون به +150 تومن برسه به قید قرعه یک جلد شه مات ملکه به ارزش 85 هزار تومن…
این طرح رو که یادتونه؟
امشب اخرین شبیه که میتونید توی این طرح شرکت کنید🙄
امشب اخرین شبیه که میتونید توی این طرح شرکت کنید🙄
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
از صفحات کتاب 2am thoghts:
قلب من محتاج حس کردن عشقی هست که قبلا باهاش رو در رو نشدم. از اون نوعی که قلبت یکی در میون میتپه و دلت یه حالتی میشه.
قلب من محتاج حس کردن عشقی هست که قبلا باهاش رو در رو نشدم. از اون نوعی که قلبت یکی در میون میتپه و دلت یه حالتی میشه.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
📓 #کتاب بی تی اس - Bts: •• کاغذ گلاسه و مصور, جلد سخت, 124 صفحه. •• قیمت : 185t ••جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتم نکنه یه وقت کتابهای مینیمالمون یادتون بره😁🙄
هرکس میخواد زبانش تقویت شه از واجباته که این کتابها رو بخونه😍
هرکس میخواد زبانش تقویت شه از واجباته که این کتابها رو بخونه😍
مادر و مادربزرگم توی پیاده روی خیابون جلوی چشمام با چاقو تیکه تیکه شدن...!
و من با چشم های خودم دیدم که اونا چطور بی جون و خونی روی زمین افتاده بودن... 🩸
و من با چشم های خودم دیدم که اونا چطور بی جون و خونی روی زمین افتاده بودن... 🩸
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
مادر و مادربزرگم توی پیاده روی خیابون جلوی چشمام با چاقو تیکه تیکه شدن...! و من با چشم های خودم دیدم که اونا چطور بی جون و خونی روی زمین افتاده بودن... 🩸
دیدم اما هیچکاری نکردم.. نه عصبی شدم... نه ناراحت.
اطرافیانم فکر میکنن من یه تیکه سنگ سردم. اما من فقط هیچ احساساتی ندارم که بخوام بروزش بدم...
اطرافیانم فکر میکنن من یه تیکه سنگ سردم. اما من فقط هیچ احساساتی ندارم که بخوام بروزش بدم...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
دیدم اما هیچکاری نکردم.. نه عصبی شدم... نه ناراحت. اطرافیانم فکر میکنن من یه تیکه سنگ سردم. اما من فقط هیچ احساساتی ندارم که بخوام بروزش بدم...
وقتی بارون میاد, بوی نم بارون شماها رو شاد میکنه. وقتی هوا سرده یه فنجون قهوه داغ لبخند روی لبتون میاره. وقتب مادر و پدرتون بغلتون میکنن از خوشحالی میرید تو ابرا... اما من نه! من اینجوری نیستم! ☕️
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
وقتی بارون میاد, بوی نم بارون شماها رو شاد میکنه. وقتی هوا سرده یه فنجون قهوه داغ لبخند روی لبتون میاره. وقتب مادر و پدرتون بغلتون میکنن از خوشحالی میرید تو ابرا... اما من نه! من اینجوری نیستم! ☕️
من نه درک میکنم نه میفهمم نه حس میکنم. بچه های مدرسه بهم میگن : آدم آهنی!
انگار که هیچ احساسی توی بدنم وجود نداره... نه میتونم بخندم نه میتونم اشک بریزم. نه چیزی خوشحالم میکنه و نه قلبم و میشکونه.. 🖤
انگار که هیچ احساسی توی بدنم وجود نداره... نه میتونم بخندم نه میتونم اشک بریزم. نه چیزی خوشحالم میکنه و نه قلبم و میشکونه.. 🖤
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
من نه درک میکنم نه میفهمم نه حس میکنم. بچه های مدرسه بهم میگن : آدم آهنی! انگار که هیچ احساسی توی بدنم وجود نداره... نه میتونم بخندم نه میتونم اشک بریزم. نه چیزی خوشحالم میکنه و نه قلبم و میشکونه.. 🖤
اطرافیانم فکر میکردن بعد از به قتل رسیدن خونوادم, غمگین میشم و احساساتم برمیگردن. ولی اشتباه میکردم... سلاخی شدن خونوادم اونم جلوی چشمام برای من به اندازه شکستن یک لیوان بی اهمیت بود. حتی روانشناس ها هم نمیتونستن هیچ کمکی به من بکنن...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اطرافیانم فکر میکردن بعد از به قتل رسیدن خونوادم, غمگین میشم و احساساتم برمیگردن. ولی اشتباه میکردم... سلاخی شدن خونوادم اونم جلوی چشمام برای من به اندازه شکستن یک لیوان بی اهمیت بود. حتی روانشناس ها هم نمیتونستن هیچ کمکی به من بکنن...
توی مدرسه پسری بود که دائم منو بخاطر اینکه هیچ احساسی نداشتم و هیچ واکنشی نشون نمیدادم مسخره میکرد و کتک میزد...
اون فکر میکرد بالاخره یک روزی به غرور من برمیخوره و عکس العملی نشون میدم... اما من بجز احساس درد در اندام های کتک خورده ام هیچ احساس دیگه ای نداشتم!
اون فکر میکرد بالاخره یک روزی به غرور من برمیخوره و عکس العملی نشون میدم... اما من بجز احساس درد در اندام های کتک خورده ام هیچ احساس دیگه ای نداشتم!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
توی مدرسه پسری بود که دائم منو بخاطر اینکه هیچ احساسی نداشتم و هیچ واکنشی نشون نمیدادم مسخره میکرد و کتک میزد... اون فکر میکرد بالاخره یک روزی به غرور من برمیخوره و عکس العملی نشون میدم... اما من بجز احساس درد در اندام های کتک خورده ام هیچ احساس دیگه ای نداشتم!
کم کم اون پسر دست از کتک زدن من برداشت و سعی کرد بهم نزدیک بشه. حالا من براش حکم یه سرگرمی یا معما رو داشتم که میخواست حلش کنه و بفهمه من چطور چیزی رو حس نمیکنم
سعی کرد باهام دوست بشه اما...
سعی کرد باهام دوست بشه اما...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
کم کم اون پسر دست از کتک زدن من برداشت و سعی کرد بهم نزدیک بشه. حالا من براش حکم یه سرگرمی یا معما رو داشتم که میخواست حلش کنه و بفهمه من چطور چیزی رو حس نمیکنم سعی کرد باهام دوست بشه اما...
بعد از چند وقت حس کردم یک چیزی فرق کرده. انگار وقتایی که اون نبود و وقتایی که کنار هم بودیم فرق داشت... برای اولین بار داشتم احساس جدیدی رو تجربه میکردم. چیزی که هیچ درکی ازش نداشتم🥀