𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-📘#کتاب مثل خون در رگهای من - احمد شاملو. — قیمت : 280t. — 172 صفحه. ••جهت ثبت سفارش: @BGiAdmin
به تو گفتم: "زیاد، خیلی خیلی دوستت دارم."
جواب دادی: هرچه این حرف را تکرار کنی، باز هم میخواهم بشنوم!" این گفت و گوی کوتاه را، مدام، مثل برگردان یک شعر، مثل تم یک قطعهی موسیقی، هر لحظه توی ذهن خودم تکرار کردم. جواب تو را، بارها با لهجهی شیرین خودت در ذهنم مرور کردم.🌱
-احمد شاملو | مثل خون در رگهای من
جواب دادی: هرچه این حرف را تکرار کنی، باز هم میخواهم بشنوم!" این گفت و گوی کوتاه را، مدام، مثل برگردان یک شعر، مثل تم یک قطعهی موسیقی، هر لحظه توی ذهن خودم تکرار کردم. جواب تو را، بارها با لهجهی شیرین خودت در ذهنم مرور کردم.🌱
-احمد شاملو | مثل خون در رگهای من
خواهم که به خلوت کده ای از همه دور،
من باشم و من باشم و من باشم و من.
-اخوان ثالث
من باشم و من باشم و من باشم و من.
-اخوان ثالث
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-📘#کتاب مثل خون در رگهای من - احمد شاملو. — قیمت : 280t. — 172 صفحه. ••جهت ثبت سفارش: @BGiAdmin
از صفحات کتاب مثل خون در رگ های من:
کسی که تجربه "رها شدن" داره، میدونه که چقدر طول میکشه خودتو جمع و جور کنی.
که حس خواستنی نبودن و کافی نبودن دست از سرت برداره.
از همه مهمتر اینکه، دیگه منتظرش نباشی.
ترکیب احساسات مزخرف اون دوره انتظار "حتما من بد بودم، من خواستنی نبودم" همراه با انتظار و دلتنگی، نسخهی مرگه.
-اورج جورول
که حس خواستنی نبودن و کافی نبودن دست از سرت برداره.
از همه مهمتر اینکه، دیگه منتظرش نباشی.
ترکیب احساسات مزخرف اون دوره انتظار "حتما من بد بودم، من خواستنی نبودم" همراه با انتظار و دلتنگی، نسخهی مرگه.
-اورج جورول
#اعتماد
مانگای Tokyo ghoul - کمیک بوک Sarah's scribbles -
I would leave me if I could
پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
مانگای Tokyo ghoul - کمیک بوک Sarah's scribbles -
I would leave me if I could
پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
کسی میدونه؟
معمولا وقتی حرف نقشه گنج میشه همهمون یاد بطری هایی میوفتیم که نامه ی لول شده رو داخل دریا حمل میکنن
اما چیزی که جالبه اینه که در اصل این خود نامه بوده که ارزش یک گنج رر داشته و به مرور این تصور به وجود اومده که یک گنج داخل این بطریه
اما چیزی که جالبه اینه که در اصل این خود نامه بوده که ارزش یک گنج رر داشته و به مرور این تصور به وجود اومده که یک گنج داخل این بطریه
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
معمولا وقتی حرف نقشه گنج میشه همهمون یاد بطری هایی میوفتیم که نامه ی لول شده رو داخل دریا حمل میکنن اما چیزی که جالبه اینه که در اصل این خود نامه بوده که ارزش یک گنج رر داشته و به مرور این تصور به وجود اومده که یک گنج داخل این بطریه
امروز میخوام یه داستان خیلی جالب براتون بگم.
همه میدونیم قبلنا که انقدر وسایل ارتباطی زیاد نبود, مردم با استفاده از نامه و اینجور چیزا باهم ارتباط برقرار میکردن.
مثلا مادر و فرزند, خواهر و برادر, پدر و فرزند و عاشق و معشوق....
اما میدونستید تنها دلیل نامه نگاری این محدود بودن وسایل ارتباطی نبوده؟
طبق یه داستان محلی...
همه میدونیم قبلنا که انقدر وسایل ارتباطی زیاد نبود, مردم با استفاده از نامه و اینجور چیزا باهم ارتباط برقرار میکردن.
مثلا مادر و فرزند, خواهر و برادر, پدر و فرزند و عاشق و معشوق....
اما میدونستید تنها دلیل نامه نگاری این محدود بودن وسایل ارتباطی نبوده؟
طبق یه داستان محلی...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
امروز میخوام یه داستان خیلی جالب براتون بگم. همه میدونیم قبلنا که انقدر وسایل ارتباطی زیاد نبود, مردم با استفاده از نامه و اینجور چیزا باهم ارتباط برقرار میکردن. مثلا مادر و فرزند, خواهر و برادر, پدر و فرزند و عاشق و معشوق.... اما میدونستید تنها دلیل نامه…
دختر و پسری عاشق هم بودن. اما خونواده هاشون اجازه نمیدادن باهم ازدواج کنن. پسر داستان انقدر پافشاری میکنه که خانواده دختر تصمیم میگیرن از اون شهر برن.
اما حتی با اینکار پسر باز هم منصرف نمیشه و جایی که دختر رفته بوده رو پیدا میکنه.
پدر دختر تصمیم میگیره اینبار بجای اینکه شهر محل زندگیشون رو عوض کنن, کلا به یک کشور دیگه برن.
پسر باز هم دنبال دختر میره :)
و اینبار پدر دختر, به یه قاره دیگه میره💔
و برای اطمینان بین دختر و پسر یک اقیانوس فاصله میندازه.
اما حتی با اینکار پسر باز هم منصرف نمیشه و جایی که دختر رفته بوده رو پیدا میکنه.
پدر دختر تصمیم میگیره اینبار بجای اینکه شهر محل زندگیشون رو عوض کنن, کلا به یک کشور دیگه برن.
پسر باز هم دنبال دختر میره :)
و اینبار پدر دختر, به یه قاره دیگه میره💔
و برای اطمینان بین دختر و پسر یک اقیانوس فاصله میندازه.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
دختر و پسری عاشق هم بودن. اما خونواده هاشون اجازه نمیدادن باهم ازدواج کنن. پسر داستان انقدر پافشاری میکنه که خانواده دختر تصمیم میگیرن از اون شهر برن. اما حتی با اینکار پسر باز هم منصرف نمیشه و جایی که دختر رفته بوده رو پیدا میکنه. پدر دختر تصمیم میگیره…
چندین سال طول میکشه تا پسر مجدد بتونه بفهمه محل زندگی دختر کجاست.
البته که اون هنوز دختر رو فراموش نکرده.
پسر سوار یه کشتی میشه تا خودش رو به معشوقش برسونه. همراه خودش یک شاخه گل نیلوفر مرداب رو هم میبره تا وقتی به معشوق رسید بهش بده. در بین راه کشتی دچار طوفان
میشه و همون لحظه پسر اسیب جسمانی سختی میبینه :(((
پسر درحالی که لحظات اخر زندگیشو سپری میکرده از یه نفر خواهش میکنه تا نامه ای از طرف اون برای دختر مورد علاقهاش بنویسه و اون رو داخل یه بطری قرار بده و داخل دریا بندازه شاید به دست دختر برسه :)
اون شب پسر از دنیا میره🥀
و بطری حاوی نامه هم روی دریا سرگردون میشه.
البته که اون هنوز دختر رو فراموش نکرده.
پسر سوار یه کشتی میشه تا خودش رو به معشوقش برسونه. همراه خودش یک شاخه گل نیلوفر مرداب رو هم میبره تا وقتی به معشوق رسید بهش بده. در بین راه کشتی دچار طوفان
میشه و همون لحظه پسر اسیب جسمانی سختی میبینه :(((
پسر درحالی که لحظات اخر زندگیشو سپری میکرده از یه نفر خواهش میکنه تا نامه ای از طرف اون برای دختر مورد علاقهاش بنویسه و اون رو داخل یه بطری قرار بده و داخل دریا بندازه شاید به دست دختر برسه :)
اون شب پسر از دنیا میره🥀
و بطری حاوی نامه هم روی دریا سرگردون میشه.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
چندین سال طول میکشه تا پسر مجدد بتونه بفهمه محل زندگی دختر کجاست. البته که اون هنوز دختر رو فراموش نکرده. پسر سوار یه کشتی میشه تا خودش رو به معشوقش برسونه. همراه خودش یک شاخه گل نیلوفر مرداب رو هم میبره تا وقتی به معشوق رسید بهش بده. در بین راه کشتی دچار…
از طرفی دختر که فکر میکرده پسر بیخیال اون شده و پدرش هم میخواسته اون رو به عقد مردی دربیاره خودکشی میکنه💔
مدتی بعد, شخصی توی ساحلی قدم میزده و اتفاقی بطری پسر رو پیدا میکنه.
نامهٔ رو از داخل بطری درمیاره.
مدتی بعد, شخصی توی ساحلی قدم میزده و اتفاقی بطری پسر رو پیدا میکنه.
نامهٔ رو از داخل بطری درمیاره.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
متن نامه رو بذارم؟
من مجنون تو شدم و دیوانگی در سرزمینی که همه خود را عاقل میدانند گناه است!
مرا از تو جدا کردند چون دیوانه ام!
اما مگر ماهی بی آب دوام می آورد که من بی تو؟
یک شهر, کافی نبود.
یک کشور, کافی نبود.
یک قاره هم کافی نبود...!
حتی یک دنیا هم کافی نیست! چون ماهی بی آب میمیرد...
اکنون تنها این کاغذ را دارم و این بطری.
این کاغذ که حاوی احساسات من است.
بطری ای که قلبم است. قلبم را به تو میدهم.
قلبی که از عشقت مملو است. عشقی که همچون گنجی گرانبها مواظبش بودم. عشق تو گنج من بود. دیگر نمیتوانم آن را حفاظت کنم.
تو مراقبش باش... 🥀
مرا از تو جدا کردند چون دیوانه ام!
اما مگر ماهی بی آب دوام می آورد که من بی تو؟
یک شهر, کافی نبود.
یک کشور, کافی نبود.
یک قاره هم کافی نبود...!
حتی یک دنیا هم کافی نیست! چون ماهی بی آب میمیرد...
اکنون تنها این کاغذ را دارم و این بطری.
این کاغذ که حاوی احساسات من است.
بطری ای که قلبم است. قلبم را به تو میدهم.
قلبی که از عشقت مملو است. عشقی که همچون گنجی گرانبها مواظبش بودم. عشق تو گنج من بود. دیگر نمیتوانم آن را حفاظت کنم.
تو مراقبش باش... 🥀