𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
حالا ما اینا رو از کجا میدونیم؟
در واقع جواب هیچکدومه!
توی سال ۱۸۹۷ مردم با ترس جدیدی روبرو شدن
حالا این ترس چی بود؟ 🧐
اثر افسانه ای برام استوکر
یعنی کتاب دراکولا🧛
توی سال ۱۸۹۷ مردم با ترس جدیدی روبرو شدن
حالا این ترس چی بود؟ 🧐
اثر افسانه ای برام استوکر
یعنی کتاب دراکولا🧛
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
در واقع جواب هیچکدومه! توی سال ۱۸۹۷ مردم با ترس جدیدی روبرو شدن حالا این ترس چی بود؟ 🧐 اثر افسانه ای برام استوکر یعنی کتاب دراکولا🧛
توی یه شب تاریک راهی خونهی مردی شدم... برای مشاوره حقوقی ملکی که میخواست توی لندن بخره...
شب عجیبی بود وقتی می خواستم سوار کالسکه بشم مرد گردنبند مسیح رو به گردنم آویزون کرد و نمیدونم چرا اعتراضی نکردم...
شب عجیبی بود وقتی می خواستم سوار کالسکه بشم مرد گردنبند مسیح رو به گردنم آویزون کرد و نمیدونم چرا اعتراضی نکردم...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
توی یه شب تاریک راهی خونهی مردی شدم... برای مشاوره حقوقی ملکی که میخواست توی لندن بخره... شب عجیبی بود وقتی می خواستم سوار کالسکه بشم مرد گردنبند مسیح رو به گردنم آویزون کرد و نمیدونم چرا اعتراضی نکردم...
مردم وقتی منو میدیدن زیر لب زمزمه هایی میکردن. انگار ورد میخوندن.
توی راه زوزه ی گرگها دلم رو خالی میکرد و وقتی درشکهچی گفت که به مقصد رسیدیم و میتونم پیاده شم ترس تموم وجودم رو گرفت...
اونجا توی اون سیاهی و وسط روزه ی گرگها؟🐺
توی راه زوزه ی گرگها دلم رو خالی میکرد و وقتی درشکهچی گفت که به مقصد رسیدیم و میتونم پیاده شم ترس تموم وجودم رو گرفت...
اونجا توی اون سیاهی و وسط روزه ی گرگها؟🐺
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
مردم وقتی منو میدیدن زیر لب زمزمه هایی میکردن. انگار ورد میخوندن. توی راه زوزه ی گرگها دلم رو خالی میکرد و وقتی درشکهچی گفت که به مقصد رسیدیم و میتونم پیاده شم ترس تموم وجودم رو گرفت... اونجا توی اون سیاهی و وسط روزه ی گرگها؟🐺
باید کسی دنبالم می اومد و وقتی اومد همه چیز عجیبتر شد!
چهره اش مشخص نبود و حرفی هم نمیزد. توی راه چند بار پیاده شد و با حرکت دستهاش گرگها رو دور کرد و من توان حرف زدن نداشتم...
چهره اش مشخص نبود و حرفی هم نمیزد. توی راه چند بار پیاده شد و با حرکت دستهاش گرگها رو دور کرد و من توان حرف زدن نداشتم...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
باید کسی دنبالم می اومد و وقتی اومد همه چیز عجیبتر شد! چهره اش مشخص نبود و حرفی هم نمیزد. توی راه چند بار پیاده شد و با حرکت دستهاش گرگها رو دور کرد و من توان حرف زدن نداشتم...
فکر میکردم همهی اینا شاید فقط یک خواب عجیب باشه اما وقتی به قلعه رسیدیم نفس راحتی کشیدم.🏰
اوم مرد بدون حرفی چمدونهام رو روی زمین گذاشت و رفت.
اوم مرد بدون حرفی چمدونهام رو روی زمین گذاشت و رفت.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
فکر میکردم همهی اینا شاید فقط یک خواب عجیب باشه اما وقتی به قلعه رسیدیم نفس راحتی کشیدم.🏰 اوم مرد بدون حرفی چمدونهام رو روی زمین گذاشت و رفت.
خیلی زمان برد تا در باز شه و کنت در آن طرف در ظاهر شه. ظاهرش عجیب بود! مثل اسمش: کنت دراکولا! 🧛
دست هاش مثل مردهها سرد و یخ بود و هیچ کس جز اون توی خونه نبود 🧊
ادعا میکرد خدمتکارها خوابن.
دست هاش مثل مردهها سرد و یخ بود و هیچ کس جز اون توی خونه نبود 🧊
ادعا میکرد خدمتکارها خوابن.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
خیلی زمان برد تا در باز شه و کنت در آن طرف در ظاهر شه. ظاهرش عجیب بود! مثل اسمش: کنت دراکولا! 🧛 دست هاش مثل مردهها سرد و یخ بود و هیچ کس جز اون توی خونه نبود 🧊 ادعا میکرد خدمتکارها خوابن.
اون شب رو توی قلعه سر کردم و فردا صبح خبری از کنت نبود تا وقتی که همه جا تاریک شد ...🌚
گفت برای کاری بیرون رفته بود. همه چیز عجیب بود. اون خانه بر خلاف گفتهی کنت حتی یک خدمتکار هم نداشت!
گفت برای کاری بیرون رفته بود. همه چیز عجیب بود. اون خانه بر خلاف گفتهی کنت حتی یک خدمتکار هم نداشت!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اون شب رو توی قلعه سر کردم و فردا صبح خبری از کنت نبود تا وقتی که همه جا تاریک شد ...🌚 گفت برای کاری بیرون رفته بود. همه چیز عجیب بود. اون خانه بر خلاف گفتهی کنت حتی یک خدمتکار هم نداشت!
کنت رو میدیدم که پنهانی تموم کارها رو انجام میده و تختم رو مرتب میکنه و از همه عجیب تر اینکه روزها پیدایش نمیشه !🌞
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
کنت رو میدیدم که پنهانی تموم کارها رو انجام میده و تختم رو مرتب میکنه و از همه عجیب تر اینکه روزها پیدایش نمیشه !🌞
تا اینکه یک روز وقتی داشتم به تیغ کار میکردم دستم رو بریدم و یک لحظه حالت چهره ی کنت رو دیدم که عوض شد ولی حس کردم اون گردنبند مسیح مانع این شد که به من نزدیک شه.🩸
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
تا اینکه یک روز وقتی داشتم به تیغ کار میکردم دستم رو بریدم و یک لحظه حالت چهره ی کنت رو دیدم که عوض شد ولی حس کردم اون گردنبند مسیح مانع این شد که به من نزدیک شه.🩸
کنت کی بود؟ حیوانی درنده در ظاهر انسان یا شاید یک...خون آشام؟
من چطور باید از اون قلعه جون سالم به در میبردم...؟
من چطور باید از اون قلعه جون سالم به در میبردم...؟
و آن کسی را که دوست داری، نيم دیگر تو نیست!
او تویی، اما در جایی دیگر
-جبران خلیل جبران
او تویی، اما در جایی دیگر
-جبران خلیل جبران
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-📖#کتاب دراکولا: — 470 صفحه | جلد سخت. | زبان فارسی. — قیمت : 176t. 🩸جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-📖#کتاب دراکولا: — 470 صفحه | جلد سخت. | زبان فارسی. — قیمت : 176t. 🩸جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
از صفحات کتاب دراکولا:
او جوان است و قوی. بوسه به همه میرسد.
او جوان است و قوی. بوسه به همه میرسد.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-📖#کتاب دراکولا: — 470 صفحه | جلد سخت. | زبان فارسی. — قیمت : 176t. 🩸جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
از صفحات کتاب دراکولا:
عجیب است. تاکنون هنوز خوردن یا نوشیدن کنت را ندیدم. حتما مردی بسیار خاص است.
عجیب است. تاکنون هنوز خوردن یا نوشیدن کنت را ندیدم. حتما مردی بسیار خاص است.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-📖#کتاب دراکولا: — 470 صفحه | جلد سخت. | زبان فارسی. — قیمت : 176t. 🩸جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
نظرات درمورد کتاب دراکولا:
داستان فرد رو به داخل خودش میکشونه و شخص دلش میخواد بدونه اخرش چی میشه.
داستان فرد رو به داخل خودش میکشونه و شخص دلش میخواد بدونه اخرش چی میشه.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-📖#کتاب دراکولا: — 470 صفحه | جلد سخت. | زبان فارسی. — قیمت : 176t. 🩸جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
نظرات درمورد کتاب دراکولا:
دراکولا فوق العاده داستان پرکشش و جذابیه .
دراکولا فوق العاده داستان پرکشش و جذابیه .
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-📖#کتاب دراکولا: — 470 صفحه | جلد سخت. | زبان فارسی. — قیمت : 176t. 🩸جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
از صفحات کتاب دراکولا:
کنت با دقت نگاهی به صورت من انداخت گفت: چرا, من هم میتوانم عاشق شوم.
کنت با دقت نگاهی به صورت من انداخت گفت: چرا, من هم میتوانم عاشق شوم.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-📖#کتاب دراکولا: — 470 صفحه | جلد سخت. | زبان فارسی. — قیمت : 176t. 🩸جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
از صفحات کتاب دراکولا:
میترسم خودم تنها موجود زنده در این مکان باشم.
میترسم خودم تنها موجود زنده در این مکان باشم.
زبانتون در چه سطحیه؟
Anonymous Poll
41%
Beginner | مبتدی
45%
Intermediate | متوسط
14%
Advanced | پیشرفته