#اعتماد
بادام - مغازه جادویی 🥜
بادام - مغازه جادویی 🥜
عشق حقیقی هرگز فرو نمی نشیند روی هیزم سوخته را خاکستر می گیرد، ولی ستارگان، تابناکی خود را از دست نمی دهند.
-مردی که میخندد | ویکتور هوگو
-مردی که میخندد | ویکتور هوگو
قبول دارین خانواده مهم ترین چیزه؟🌱
Anonymous Poll
87%
آره، قطعا هست
13%
بدون خانواده ام نمیتونم زندگی کنم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برف تمام جنگل رو سفید پوش کرده بود❄️
زانو هام میلرزیدن
به نفس نفس افتاده بودم
و وحشت تمام قلبم رو گرفته بود
یعنی هنوز دنبالمونه؟
زانو هام میلرزیدن
به نفس نفس افتاده بودم
و وحشت تمام قلبم رو گرفته بود
یعنی هنوز دنبالمونه؟
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
برف تمام جنگل رو سفید پوش کرده بود❄️ زانو هام میلرزیدن به نفس نفس افتاده بودم و وحشت تمام قلبم رو گرفته بود یعنی هنوز دنبالمونه؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اما نمیتونستم، نباید تسلیم میشدم
باید میرسوندمش یه جای امن
بدن زخمیش نمیتونست خیلی تاب بیاره...
لطفا... لطفا طاقت بیار... لطفا تنهام نذار...!
باید میرسوندمش یه جای امن
بدن زخمیش نمیتونست خیلی تاب بیاره...
لطفا... لطفا طاقت بیار... لطفا تنهام نذار...!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اما نمیتونستم، نباید تسلیم میشدم باید میرسوندمش یه جای امن بدن زخمیش نمیتونست خیلی تاب بیاره... لطفا... لطفا طاقت بیار... لطفا تنهام نذار...!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسم من تانجیرو کامادوئه.
پدرم مدتی میشه که تنهامون گذاشته
بنابراین مسئولیت نگهداری از مادر و خواهر برادرای کوچیک ترم با منه
ما یه خانواده ی هفت نفره ایم، خانواده ی پولداری نیستیم
اما شادی و آرامش رو نمیشه با پول خرید، مگه نه؟ 🌱
نه، من تا وقتی هنوز خانواده ای دارم خوشبختم...
.
.
.
یا حداقل بودم...🥀
پدرم مدتی میشه که تنهامون گذاشته
بنابراین مسئولیت نگهداری از مادر و خواهر برادرای کوچیک ترم با منه
ما یه خانواده ی هفت نفره ایم، خانواده ی پولداری نیستیم
اما شادی و آرامش رو نمیشه با پول خرید، مگه نه؟ 🌱
نه، من تا وقتی هنوز خانواده ای دارم خوشبختم...
.
.
.
یا حداقل بودم...🥀
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اسم من تانجیرو کامادوئه. پدرم مدتی میشه که تنهامون گذاشته بنابراین مسئولیت نگهداری از مادر و خواهر برادرای کوچیک ترم با منه ما یه خانواده ی هفت نفره ایم، خانواده ی پولداری نیستیم اما شادی و آرامش رو نمیشه با پول خرید، مگه نه؟ 🌱 نه، من تا وقتی هنوز خانواده…
یکروز وقتی برای فروش زغال به روستا رفتم،
موقع برگشت به شب خوردم
و مجبور شدم تا صبح توی خونه ی مرد عجیبی برای برگشتن به پیش خانوادهام صبر کنم
که این تبدیل به بزرگترین اشتباه زندگیم شد...
موقع برگشت به شب خوردم
و مجبور شدم تا صبح توی خونه ی مرد عجیبی برای برگشتن به پیش خانوادهام صبر کنم
که این تبدیل به بزرگترین اشتباه زندگیم شد...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
یکروز وقتی برای فروش زغال به روستا رفتم، موقع برگشت به شب خوردم و مجبور شدم تا صبح توی خونه ی مرد عجیبی برای برگشتن به پیش خانوادهام صبر کنم که این تبدیل به بزرگترین اشتباه زندگیم شد...
اون مرد چیزهای عجیبی درباره ی شیاطین گوشت خواری که شب ها توی جنگل پرسه میزنن میگفت...!
حرفهاش ترسناک بودن...
.
.
.
اما یعنی واقعیت داشتن؟
حرفهاش ترسناک بودن...
.
.
.
اما یعنی واقعیت داشتن؟
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اون مرد چیزهای عجیبی درباره ی شیاطین گوشت خواری که شب ها توی جنگل پرسه میزنن میگفت...! حرفهاش ترسناک بودن... . . . اما یعنی واقعیت داشتن؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی به خونه برگشتم با وحشتناک ترین چیزی که به عمرم دیدم مواجه شدم...
خانواده ام...
تک تکشون...
به شکلی وحشیانه به قتل رسیده بودن...
خانواده ام...
تک تکشون...
به شکلی وحشیانه به قتل رسیده بودن...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
وقتی به خونه برگشتم با وحشتناک ترین چیزی که به عمرم دیدم مواجه شدم... خانواده ام... تک تکشون... به شکلی وحشیانه به قتل رسیده بودن...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و تنها بازمانده،
خواهرم، نزوکو
به شیطانی تشنه به خون تبدیل شده بود...!
خواهرم، نزوکو
به شیطانی تشنه به خون تبدیل شده بود...!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
و تنها بازمانده، خواهرم، نزوکو به شیطانی تشنه به خون تبدیل شده بود...!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غرق در خشم و نفرت،
قسم خوردم
قسم خوردم که انتقام خانوادهام
و انسانیت خواهرم رو پس بگیرم...
تمام شیاطین باید منتظر انتقام من باشن...!
قسم خوردم
قسم خوردم که انتقام خانوادهام
و انسانیت خواهرم رو پس بگیرم...
تمام شیاطین باید منتظر انتقام من باشن...!
«تو به من بهترین سعادت ممکن رو دادی، تو همه چیزِ من بودی. به نظرم هیچ زوجی نمیتونست خوشبختتر از ما باشه، تا اینکه این بیماری وحشتناک به سراغم اومد. اگر کسی میتونست من رو نجات بده، تو بودی. همه چیز من رو ترک کرده، به جز اطمینان از مهربانیِ تو.»
- نامهی خداحافظی ویرجینیا وولف به همسرش
- نامهی خداحافظی ویرجینیا وولف به همسرش
هیچ وقت دوست نداشتم سوار هواپیما بشم! اما نه از ارتفاع میترسیدم نه از سقوط کردن. فقط وسط تکانهای شدید چالههای هوایی کسی رو نداشتم که دستش رو محکم بگیرم و بهش بگم: « عزیزم، نگران نباش! » چالههای هوایی تنهاییم رو محکمتر میکوبه تو سرم!
—روزبه معین
—روزبه معین