𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
یه بیسیم چی زن هم همراهمون بود، زنی که به تازگی زایمان کرده بود ، نوزادش گرسنه بود .. شیری میخواست. از مادر که خودش هم گرسنه بود و شیر نداشت، نوزاد گریه می کرد، بلند هم گریه میکرد… دشمن با سگهای شکاریش نزدیک ما بود… بغل گوشمون..
اگر صدایی میشنیدن پیدامون میکردن و هممون میمردیم.. یه گروه حدودا سی نفره بود..باید یه کاری میکردیم، بالاخره تصمیم گرفتیم
اما کسی جرئت نمیکرد تصمیم فرماندهرو اعلام کنه،
اما کسی جرئت نمیکرد تصمیم فرماندهرو اعلام کنه،
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اگر صدایی میشنیدن پیدامون میکردن و هممون میمردیم.. یه گروه حدودا سی نفره بود..باید یه کاری میکردیم، بالاخره تصمیم گرفتیم اما کسی جرئت نمیکرد تصمیم فرماندهرو اعلام کنه،
زن خودش دستور رو حدس زد ، قنداق بچه رو توی آب برده و انقدر نگه داشت تا دیگه هیچ صدایی از بچه در نیومد.. تا چند ساعت بعد دیگه نمیتونستیم توی چشمای هم نگاه کنیم...
اتفاقاتی که تو این داستان برای زنان افتاده واقعا قابل باور نیست ولی واقعیت داره!
زنانی که نامی ازشون به عنوان قهرمان برده نشده
زنهایی که هرچی داشتن رو پشت سر گذاشتن و فداکاری کردن که بقیه رنگ ارامش رو ببینن.
زنهایی که هرچی داشتن رو پشت سر گذاشتن و فداکاری کردن که بقیه رنگ ارامش رو ببینن.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
-📒#کتاب جنگ چهرهی زنانه ندارد : قیمت 130t | تعداد صفحه 364 ••جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
موجودی این کتاب فقط ۲۰۰ تاعه
خیلی قشنگه
خیلی قشنگه
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
موجودی این کتاب فقط ۲۰۰ تاعه خیلی قشنگه
خط به خطش از اتفاقات باور نکردنی میگه
مثلا یک زنی تعریف میکنه که دشمن حمله میکنه تمام آدمهای گروهشون رو میکشه. اینم بین همه زخمی میشه. دشمن فکر میکنه همشون مردن، تمام جنازهها + این زن رو داخل یک طویله میندازن… ولی این زن زنده بوده. نه میتونسته از طویله بیرون بیاد نه باید سر و صدایی میکرده چون اگر میفهمیدن زنده است میکُشتنش. بعد این زن نزدیک یک ماه یا بیشتر، به خاطر اینکه زنده بمونه پشگل گوسفند میخورده و کنار اون همه جنازهای که بو گرفته بودن میخوابیده :)))
مثلا یک زنی تعریف میکنه که دشمن حمله میکنه تمام آدمهای گروهشون رو میکشه. اینم بین همه زخمی میشه. دشمن فکر میکنه همشون مردن، تمام جنازهها + این زن رو داخل یک طویله میندازن… ولی این زن زنده بوده. نه میتونسته از طویله بیرون بیاد نه باید سر و صدایی میکرده چون اگر میفهمیدن زنده است میکُشتنش. بعد این زن نزدیک یک ماه یا بیشتر، به خاطر اینکه زنده بمونه پشگل گوسفند میخورده و کنار اون همه جنازهای که بو گرفته بودن میخوابیده :)))
این روزا همه جا صحبت از ارزش و قدرت زنان بخصوص زنان ایرانی هست.
خیلی وقتا وقتی بحث رسیدن به رویاها میشه با خودمون میگیم توی ایران مگه میشه به جایی رسید؟
یا اگر زن باشیم بهمون میگن تهش که قراره بری خونه شوهر، چرا خودتو اذیت میکنی؟
اما با وجود تمام این حرفها خیلی از ما دخترهای ایرانی رویاهای بزرگی داریم و دلمون میخواد بهشون برسی
خیلی وقتا وقتی بحث رسیدن به رویاها میشه با خودمون میگیم توی ایران مگه میشه به جایی رسید؟
یا اگر زن باشیم بهمون میگن تهش که قراره بری خونه شوهر، چرا خودتو اذیت میکنی؟
اما با وجود تمام این حرفها خیلی از ما دخترهای ایرانی رویاهای بزرگی داریم و دلمون میخواد بهشون برسی
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
این روزا همه جا صحبت از ارزش و قدرت زنان بخصوص زنان ایرانی هست. خیلی وقتا وقتی بحث رسیدن به رویاها میشه با خودمون میگیم توی ایران مگه میشه به جایی رسید؟ یا اگر زن باشیم بهمون میگن تهش که قراره بری خونه شوهر، چرا خودتو اذیت میکنی؟ اما با وجود تمام این حرفها…
ایران زنان موفق خیلی زیادی داره که اسم خیلی هاشونو نشنیدیم! یا اگر شنیدیم چیز زیادی درموردشون نمیدونیم.. امروز میخوام کتابی رو بهتون معرفی کنم که داستان زندگی ۵۰ نفر از بهترین و موفق ترین زنان ایرانی رو گردهم آورده تا ما با خوندنشون بدونیم در همین ایران و در شرایط سخت هم میشه موفق شد و به هرجایی که میخوایم برسیم
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
ایران زنان موفق خیلی زیادی داره که اسم خیلی هاشونو نشنیدیم! یا اگر شنیدیم چیز زیادی درموردشون نمیدونیم.. امروز میخوام کتابی رو بهتون معرفی کنم که داستان زندگی ۵۰ نفر از بهترین و موفق ترین زنان ایرانی رو گردهم آورده تا ما با خوندنشون بدونیم در همین ایران و…
بخشی از متن کتاب امروز رو میخوام براتون بگم:
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
بخشی از متن کتاب امروز رو میخوام براتون بگم:
از کودکی عاشق درس خوندن بودم. شاید حتی زیباترین روزهای زندگیم نشستن پشت میزهای چوبی مدرسه بود
تمام چیزی که در دنیای کودکیم میخواستم درس خوندن و موفق شدن بود، دوست داشتم درس بخونم و زندگی خودم رو بسازم…
تمام چیزی که در دنیای کودکیم میخواستم درس خوندن و موفق شدن بود، دوست داشتم درس بخونم و زندگی خودم رو بسازم…
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
از کودکی عاشق درس خوندن بودم. شاید حتی زیباترین روزهای زندگیم نشستن پشت میزهای چوبی مدرسه بود تمام چیزی که در دنیای کودکیم میخواستم درس خوندن و موفق شدن بود، دوست داشتم درس بخونم و زندگی خودم رو بسازم…
ولی پدرم میگفت درس خوندن به درد دختر جماعت نمیخوره، زن واسه شوهر کردن زاییده شده.
کلاس پنجم بودم که مریض شدم و چندروز مرخصی گرفتم و خونه نشین شدم
کلاس پنجم بودم که مریض شدم و چندروز مرخصی گرفتم و خونه نشین شدم
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
ولی پدرم میگفت درس خوندن به درد دختر جماعت نمیخوره، زن واسه شوهر کردن زاییده شده. کلاس پنجم بودم که مریض شدم و چندروز مرخصی گرفتم و خونه نشین شدم
اما پدرم که مخالف درس خوندن زن ها بود گفت« چرا چندروز؟ دختر مدرسه رفتنش چیه؟»
و اجازه نداد به مدرسه برگردم.
و اجازه نداد به مدرسه برگردم.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اما پدرم که مخالف درس خوندن زن ها بود گفت« چرا چندروز؟ دختر مدرسه رفتنش چیه؟» و اجازه نداد به مدرسه برگردم.
روزها به همین منوال میگذشت و من منتظر موندم که یه مرد پیدا بشه و من رو بگیره.. راه دیگه ای نداشتم..
اخه در خانواده ما رسم بود دخترها زود شوهر میکردن. بالاخره برای من هم خواستگاری اومد، خواستگاری اسم و رسم دار… پدرم اولش خوشحال شد، ولی خواستگارم به خاطر اینکه من بیسواد بودم و اینکه دیپلم نداشتم از ازدواج با من پشیمون شد!
اخه در خانواده ما رسم بود دخترها زود شوهر میکردن. بالاخره برای من هم خواستگاری اومد، خواستگاری اسم و رسم دار… پدرم اولش خوشحال شد، ولی خواستگارم به خاطر اینکه من بیسواد بودم و اینکه دیپلم نداشتم از ازدواج با من پشیمون شد!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
روزها به همین منوال میگذشت و من منتظر موندم که یه مرد پیدا بشه و من رو بگیره.. راه دیگه ای نداشتم.. اخه در خانواده ما رسم بود دخترها زود شوهر میکردن. بالاخره برای من هم خواستگاری اومد، خواستگاری اسم و رسم دار… پدرم اولش خوشحال شد، ولی خواستگارم به خاطر اینکه…
پس پدرم اجازه داد درس بخونم اما هنوز کلاس ششم بودم که سر و کلهی خواستگار دیگهای پیدا شد و اینبار من رو به زور شوهر دادن…
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
پس پدرم اجازه داد درس بخونم اما هنوز کلاس ششم بودم که سر و کلهی خواستگار دیگهای پیدا شد و اینبار من رو به زور شوهر دادن…
بعد از ازدواج یه آرزو همیشه تو قلب من باقی موند، یه آرزویی که فکرمیکردممحاله... اینکه یه روزی خودم کار کنم و پول دربیارم…
دلم میخواست دوباره درس بخونم و کار پیدا کنم اما با چندتا بچه و همسر امکانش نبود
دلم میخواست دوباره درس بخونم و کار پیدا کنم اما با چندتا بچه و همسر امکانش نبود
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
بعد از ازدواج یه آرزو همیشه تو قلب من باقی موند، یه آرزویی که فکرمیکردممحاله... اینکه یه روزی خودم کار کنم و پول دربیارم… دلم میخواست دوباره درس بخونم و کار پیدا کنم اما با چندتا بچه و همسر امکانش نبود
تا اینکه کارخانه چمدان سازی همسرم آتش گرفت و ورشکست شد
حالا نوبت من بود که خودمو نشون بدم… من نمیخواستم زانوی غم بغل کنم.. آخه من باور دارم که روز های سخت، روزهای ترقی و پیشرفته... میخواستم به همه نشون بدم میتونم..و چقدر قویم...
حالا نوبت من بود که خودمو نشون بدم… من نمیخواستم زانوی غم بغل کنم.. آخه من باور دارم که روز های سخت، روزهای ترقی و پیشرفته... میخواستم به همه نشون بدم میتونم..و چقدر قویم...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
تا اینکه کارخانه چمدان سازی همسرم آتش گرفت و ورشکست شد حالا نوبت من بود که خودمو نشون بدم… من نمیخواستم زانوی غم بغل کنم.. آخه من باور دارم که روز های سخت، روزهای ترقی و پیشرفته... میخواستم به همه نشون بدم میتونم..و چقدر قویم...
من به جای غصه خوردن تصمیم گرفتم کار پدرم رستوران داری رو ادامه بدم و خیلی زود دست به کار شدم، اولش تک و تنها از یک رستوران غذای محلی کوچیک شروع شد اما حالا به من میگن کارآفرین…
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
من به جای غصه خوردن تصمیم گرفتم کار پدرم رستوران داری رو ادامه بدم و خیلی زود دست به کار شدم، اولش تک و تنها از یک رستوران غذای محلی کوچیک شروع شد اما حالا به من میگن کارآفرین…
هیچکس باور نمیکرد چطوری به اینجا رسیدم… داستان زندگیمو اینجا براتون نوشتم…