𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
از روزی که دکتر به دخترم گفت من بیماری آلزایمر گرفتم، ترس برم داشته! اگه یه روزی هویتمو فراموش کنم نابود میشم! اگه یادم بره من آدمکشم چی؟ برای همین تصمیم گرفتم که خاطراتم رو بنویسم. هنوز که یه چیزایی از قبل یادمه می خوام بنویسم تا بعدا با خوندنشون یادم بمونه!📖
پس می نویسم
من آدمکشم
اولین بار وقتی نوجوون بودم
پدرم رو کشتم!
مادر و خواهرم دست و پاهاش رو گرفتن
و من بالشت رو روی دهنش گذاشتم
خفش کردم
کشتمش
و از اون به بعد عادی شد!
من آدمکشم
اولین بار وقتی نوجوون بودم
پدرم رو کشتم!
مادر و خواهرم دست و پاهاش رو گرفتن
و من بالشت رو روی دهنش گذاشتم
خفش کردم
کشتمش
و از اون به بعد عادی شد!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
پس می نویسم من آدمکشم اولین بار وقتی نوجوون بودم پدرم رو کشتم! مادر و خواهرم دست و پاهاش رو گرفتن و من بالشت رو روی دهنش گذاشتم خفش کردم کشتمش و از اون به بعد عادی شد!
حتی مادر و پدر دخترمم کشتم! خوب یادمه توی جنگل بودن. قیافهی مادرش خوبِ خوب یادمه. داشت التماس میکرد اما من فقط حرکت لبهاشو میدیدم! پس کشتمش و دخترش شد دختر من.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
حتی مادر و پدر دخترمم کشتم! خوب یادمه توی جنگل بودن. قیافهی مادرش خوبِ خوب یادمه. داشت التماس میکرد اما من فقط حرکت لبهاشو میدیدم! پس کشتمش و دخترش شد دختر من.
خیلی اوقات رابطه ی خوبی باهم نداریم اما درهرصورت دخترمه حتی اگه از خون من نباشه و تازگی ها...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
خیلی اوقات رابطه ی خوبی باهم نداریم اما درهرصورت دخترمه حتی اگه از خون من نباشه و تازگی ها...
با مردی آشنا شده که اینهی جونی های منه. من میدونم، من دیدم، من حس کردم، من مطمینم که اون یه قاتله. اما اون جوون و قوی و من پیر و ضعیفم!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
با مردی آشنا شده که اینهی جونی های منه. من میدونم، من دیدم، من حس کردم، من مطمینم که اون یه قاتله. اما اون جوون و قوی و من پیر و ضعیفم!
چه طور می تونم اون مرد رو از دخترم دور کنم؟ اونا قصد ازدواج دارند! اونا عاشق همند! اما یه قاتل نمی تونه عاشق بشه.🖤
من باید اونو از دخترم دور کنم! باید ثابت کنم که یه قاتله! باید جون دخترخوندمو نجات بدم حتی اگه خودم قاتل مادرش باشم!
من باید اونو از دخترم دور کنم! باید ثابت کنم که یه قاتله! باید جون دخترخوندمو نجات بدم حتی اگه خودم قاتل مادرش باشم!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
گفت «ایست بازرسی گذاشتهیم، چون یکی رو کُشتهند. اینکه شبوروز داریم میگردیم و هیچی هم دستمون رو نمیگیره داره از پا درمون میآره. مردم پیش خودشون چی فکر میکنند؟ که آدمکُشها توی روز روشن راستراست واسهٔ خودشون میچرخند و میگن “توروخدا بیاید دستگیرم کنید؟”»
-خاطرات یک آدمکش
-خاطرات یک آدمکش
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
اون چیزی که ترس به دل آدم میندازه شیطان نیست. زمانه. هیچکس نمیتونه زمان رو شکست بده
-خاطرات یک آدمکش
-خاطرات یک آدمکش
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
امروز میخوام یه کتابی معرفی کنم بهتون که چاپ اولشه!✨
سال ها پیش، اتفاق بدی برای ایزد دریاها که محافظ انسان ها بود افتاد…
اتفاقی که قلبش رو شکست و همه چیز رو بهم ریخت💔
از همون موقع طوفان های وحشتناکی شروع شدن
طوفانهایی که زمین های کشاورزی رو از بین بردن و آدمهای زیادی رو کشتن…🌊
اتفاقی که قلبش رو شکست و همه چیز رو بهم ریخت💔
از همون موقع طوفان های وحشتناکی شروع شدن
طوفانهایی که زمین های کشاورزی رو از بین بردن و آدمهای زیادی رو کشتن…🌊
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
سال ها پیش، اتفاق بدی برای ایزد دریاها که محافظ انسان ها بود افتاد… اتفاقی که قلبش رو شکست و همه چیز رو بهم ریخت💔 از همون موقع طوفان های وحشتناکی شروع شدن طوفانهایی که زمین های کشاورزی رو از بین بردن و آدمهای زیادی رو کشتن…🌊
تا اینکه بزرگان قبلیه قصد کردن دختری رو قربانی کنن تا شاید خشم ایزد دریاها فروکش کنه...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
تا اینکه بزرگان قبلیه قصد کردن دختری رو قربانی کنن تا شاید خشم ایزد دریاها فروکش کنه...
وقتی اولین دختر رو داخل دریا انداختن تا مدتی طوفان ها آروم گرفت اما یک سال بعد دوباره طوفانها شروع شدن و مردم زیادی مردن
از اون به بعد قرار شد سالی یک بار دختر زیبایی رو قربانی کنن تا ایزد دریاها آروم بگیره🥀
از اون به بعد قرار شد سالی یک بار دختر زیبایی رو قربانی کنن تا ایزد دریاها آروم بگیره🥀
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
وقتی اولین دختر رو داخل دریا انداختن تا مدتی طوفان ها آروم گرفت اما یک سال بعد دوباره طوفانها شروع شدن و مردم زیادی مردن از اون به بعد قرار شد سالی یک بار دختر زیبایی رو قربانی کنن تا ایزد دریاها آروم بگیره🥀
اما دختری که امسال انتخاب شده بود تا قربانی بشه، عشق برادرم بود! عشقی که ممنوع بود چون این دختر (شیم) قرار بود متعلق و عروس ایزد دریاها بشه…
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
اما دختری که امسال انتخاب شده بود تا قربانی بشه، عشق برادرم بود! عشقی که ممنوع بود چون این دختر (شیم) قرار بود متعلق و عروس ایزد دریاها بشه…
سرنوشت این دخترهم، قربانی شدن بود تا آرامش نسبی روستامون رو حفظ کنه
اما میدونستم اگر عشق برادرم غرق و قربانی بشه برادرم هم نابود میشه
اما میدونستم اگر عشق برادرم غرق و قربانی بشه برادرم هم نابود میشه
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
سرنوشت این دخترهم، قربانی شدن بود تا آرامش نسبی روستامون رو حفظ کنه اما میدونستم اگر عشق برادرم غرق و قربانی بشه برادرم هم نابود میشه
باید کاری میکردم! شاید میتونستم سرنوشت برادرم رو تغییر بدم!
بالاخره زمان اجرای مراسم رسید
مردم جمع شدن و آواز سنتی رو خوندن و کشتی مخصوص اومد
بالاخره زمان اجرای مراسم رسید
مردم جمع شدن و آواز سنتی رو خوندن و کشتی مخصوص اومد
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
باید کاری میکردم! شاید میتونستم سرنوشت برادرم رو تغییر بدم! بالاخره زمان اجرای مراسم رسید مردم جمع شدن و آواز سنتی رو خوندن و کشتی مخصوص اومد
شیم چانگ لباس عروس ایزد دریاهارو پوشیده و به سمت سرنوشتش میرفت اما چشماش پر از حس تردید و غم بود…🥀
از اون طرف برادرم با حسرت به عشقشکه قرار بود توی این آب های سرد قربانی بشه چشم دوخته بود🌊
طاقت نداشتم برادرم رو اینطوری ببینم
باید برای عشقشون کاری میکردم
از اون طرف برادرم با حسرت به عشقشکه قرار بود توی این آب های سرد قربانی بشه چشم دوخته بود🌊
طاقت نداشتم برادرم رو اینطوری ببینم
باید برای عشقشون کاری میکردم
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
شیم چانگ لباس عروس ایزد دریاهارو پوشیده و به سمت سرنوشتش میرفت اما چشماش پر از حس تردید و غم بود…🥀 از اون طرف برادرم با حسرت به عشقشکه قرار بود توی این آب های سرد قربانی بشه چشم دوخته بود🌊 طاقت نداشتم برادرم رو اینطوری ببینم باید برای عشقشون کاری میکردم
بدون تصمیم قبلی وقتی اژدها برای بردن عروس ایزد دریاها اومد، خودم رو جلو انداختم و داوطلبانه توی دریا پریدم تا عشق برادرم رو نجات بدم!