𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
خوندن زندگینامهی افراد واقعی که توی زندگیهاشون شرایط سختی داشتن، حتی شرایطی سختتر از ما، و الان تونستن به تمام اون شرایط سخت غلبه کنن و به موفقیت برسن، شدیدا بهمون انگیزه میده… بهمون راه موفق شدن و غلبه بر مشکلات رو یاد میده… و خلاصه میخوام بگم انقدری مفیده که تاکید میکنم بخونید تا امید بگیرید.. بخونید تا راه حل کردن چالشهای زندگی رو یاد بگیرید… بخونید تا حتی اگر حس میکنید به ته خط رسیدید، چطوری خودتونو نجات بدید…
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚 pinned «جدیدترین رمان کالین هوور… داستانی عاشقانه که به سرعت خواننده رو عاشق خودش میکنه و بسیار رمانتیک پیش میره اما ناگهان با فاش رازی بزرگ شوکی سنگین به خواننده وارد میکنه…✨»
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
Photo
از صفحات کتاب فرندز دوستان و عاشقان:
هیچکس هیچوقت فکر نمیکنه که قراره اتفاق خیلی بدی براش بیوفته
هیچکس هیچوقت فکر نمیکنه که قراره اتفاق خیلی بدی براش بیوفته
در برابر چشم انداز ناخوشایند بیمارستان، عاشق پسری شر و شیطون با چشمانی به درخشانی آفتاب شدم… که تنها دلخوشی من در این مکان غمزده و متروک شد.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
در برابر چشم انداز ناخوشایند بیمارستان، عاشق پسری شر و شیطون با چشمانی به درخشانی آفتاب شدم… که تنها دلخوشی من در این مکان غمزده و متروک شد.
و ماجرا دقیقا از جایی شروع شد که اون جلوی چشمام خودکشی کرد و روح و روانم بیشتر متلاشی شد.
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
و ماجرا دقیقا از جایی شروع شد که اون جلوی چشمام خودکشی کرد و روح و روانم بیشتر متلاشی شد.
از اون زمان با خودم عهد بستم که دیگه هیچ کسی رو دوست نداشته باشم. به استثنا سه چیز: دوستام، سونی، نئو و کور.
گروه کوچیک و گنگی از بچه های سرکش که با مرگ در حال مبارزه بودن...
گروه کوچیک و گنگی از بچه های سرکش که با مرگ در حال مبارزه بودن...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
از اون زمان با خودم عهد بستم که دیگه هیچ کسی رو دوست نداشته باشم. به استثنا سه چیز: دوستام، سونی، نئو و کور. گروه کوچیک و گنگی از بچه های سرکش که با مرگ در حال مبارزه بودن...
براتون سوال پیش اومده که اینها چه کسایی هستن؟ خب، “سونی” به کمک تنفس هوای کپسولی و تنها با یک ریه زندگی رو پیش میبره. “نئو” که یک نویسنده ی بداخلاقه، روی صندلی ویلچر می نشینه و آمار خرابکاری های بزرگمون مثل دزدی و پیچوندن پرستارهامون رو دنبال می کنه. و “کور” پسر زیبا، با هیکلی درشت که مثل غولی مهربان می ماند اما قلبی به شدت ناتوان داره...
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
براتون سوال پیش اومده که اینها چه کسایی هستن؟ خب، “سونی” به کمک تنفس هوای کپسولی و تنها با یک ریه زندگی رو پیش میبره. “نئو” که یک نویسنده ی بداخلاقه، روی صندلی ویلچر می نشینه و آمار خرابکاری های بزرگمون مثل دزدی و پیچوندن پرستارهامون رو دنبال می کنه. و “کور”…
قبل از اینکه فرشتهی مرگ به ناچار درب های زندگیمون رو بکوبه. من و همدستهام برای آخرین خرابکاری برنامه ریزی کردیم. ما برنامه ی فرار مفصلی رو چیدیم!
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
قبل از اینکه فرشتهی مرگ به ناچار درب های زندگیمون رو بکوبه. من و همدستهام برای آخرین خرابکاری برنامه ریزی کردیم. ما برنامه ی فرار مفصلی رو چیدیم!
فرار از دست والدین بدسرپرست، درد عمیق و فلج کننده و واقعیت های بیماری و فضای اطرافمان… اما.. اما چه اتفاقی افتاد؟ چه اتفاقی افتاد وقتی که دختری با چشمهای آفتابی از در وارد شد و به جمع ما پیوست و من رو مات و مبهوت کرد…
همچی از اونجایی شروع میشه که سه تا دزدِ تحت تعقیب به اسم شوتا ،آتسویا و کوهی برای فرار از دست پلیس و سر کردن شب ,دنبال جایی میگشتن !
شوتا پیشنهاد یه جایی رو داد که میشناسه و میدونست اونجا جای خوبیه برای قایم شدن و
مطمئنه دست هیچ پلیسی بهشون نمیرسه
چون اونجا یه مغازه خواربار فروشی متروکهاس…
شوتا پیشنهاد یه جایی رو داد که میشناسه و میدونست اونجا جای خوبیه برای قایم شدن و
مطمئنه دست هیچ پلیسی بهشون نمیرسه
چون اونجا یه مغازه خواربار فروشی متروکهاس…
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
همچی از اونجایی شروع میشه که سه تا دزدِ تحت تعقیب به اسم شوتا ،آتسویا و کوهی برای فرار از دست پلیس و سر کردن شب ,دنبال جایی میگشتن ! شوتا پیشنهاد یه جایی رو داد که میشناسه و میدونست اونجا جای خوبیه برای قایم شدن و مطمئنه دست هیچ پلیسی بهشون نمیرسه چون اونجا…
دوستای شوتا از پیشنهاد استقبال کردن غافل از اینکه قراره زندگیشون بعد از اون شب کاملا عوض شه!
به سمت مغازه حرکت کردن و خیلی راحت وارد مغازه شدن و هیچی ترسی نداشتن از اینکه پلیس پیداشون کنه.
شروع کردن به گشتن توی مغازه
تا اینکه یه پاکت از بیرون افتاد داخل مغازه…
به سمت مغازه حرکت کردن و خیلی راحت وارد مغازه شدن و هیچی ترسی نداشتن از اینکه پلیس پیداشون کنه.
شروع کردن به گشتن توی مغازه
تا اینکه یه پاکت از بیرون افتاد داخل مغازه…
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
دوستای شوتا از پیشنهاد استقبال کردن غافل از اینکه قراره زندگیشون بعد از اون شب کاملا عوض شه! به سمت مغازه حرکت کردن و خیلی راحت وارد مغازه شدن و هیچی ترسی نداشتن از اینکه پلیس پیداشون کنه. شروع کردن به گشتن توی مغازه تا اینکه یه پاکت از بیرون افتاد داخل…
اولش نمیخواستن بهش دست بزنن ولی براشون جالب بود که کی این نامه رو انداخته داخل و توش چی نوشته…
پس بازش میکنن و میبینن نامه از طرف یک خانم به اسم خرگوش ماه هستش.
درسته که اسم فرستنده یکم خیلی عجیبه ولی چرا یه نفر این وقت شب باید یه نامه بندازه داخل یه مغازه متروکه؟🌚
پس بازش میکنن و میبینن نامه از طرف یک خانم به اسم خرگوش ماه هستش.
درسته که اسم فرستنده یکم خیلی عجیبه ولی چرا یه نفر این وقت شب باید یه نامه بندازه داخل یه مغازه متروکه؟🌚