چشمهام سیاهی رفت و دیگه جایی رو ندیدم…
احساس کردم خون گرم پشت سرم رو خیس کرد.
احساس کردم خون گرم پشت سرم رو خیس کرد.
با ضربات بعدی پاهام سست شد و افتادم…
داشتم هوشیاریمو از دست میدادم… یک نفر داشت سعی میکنه جونم رو بگیره…
ولی چرا؟ ما که هیچ دشمنی نداشتیم !
داشتم هوشیاریمو از دست میدادم… یک نفر داشت سعی میکنه جونم رو بگیره…
ولی چرا؟ ما که هیچ دشمنی نداشتیم !
هنوز نمردهام 🕸💀‼️
بعضی رازها مرگبارن... 🩸😵💫
داستانی که تا لحظه آخر اجازه نمیده کتاب رو از خودتون دور کنید... جدیدترین کتاب از خالق مجموعه "راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب"
چاپ اول💫 برای اولین بار در ایران😩🤲🏻
۳۹۲ صفحه 💫 ۴۹۹ تومان 💫
بعضی رازها مرگبارن... 🩸😵💫
داستانی که تا لحظه آخر اجازه نمیده کتاب رو از خودتون دور کنید... جدیدترین کتاب از خالق مجموعه "راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب"
چاپ اول💫 برای اولین بار در ایران😩🤲🏻
۳۹۲ صفحه 💫 ۴۹۹ تومان 💫
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
هنوز نمردهام 🕸💀‼️ بعضی رازها مرگبارن... 🩸😵💫 داستانی که تا لحظه آخر اجازه نمیده کتاب رو از خودتون دور کنید... جدیدترین کتاب از خالق مجموعه "راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب" چاپ اول💫 برای اولین بار در ایران😩🤲🏻 ۳۹۲ صفحه 💫 ۴۹۹ تومان 💫
از نویسنده این کتاب قبلا مجموعه "راهنمای کشف قتل از یک دختر خوب" ترجمه و منتشر شده و که حسابی هم سر و صدا کرد.... 😯🔥
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو کتابهای جنایی دیگه همیشه شخصیتهای دنبال قاتل و مجرم میگردن… ولی این سری شخصیت اصلی داستان ما قراره دنبال قاتل خودش بگرده😩❤️🔥🤲🏻
چیزی که ما تو هیچ کتاب دیگهای ندیدیمممم….
و این قدرت قلم هالی جکسونه😭🤲🏻❤️🔥
نویسندهای که با خط به خط داستانش آدم رو درگیر میکنه…😩‼️
چیزی که ما تو هیچ کتاب دیگهای ندیدیمممم….
و این قدرت قلم هالی جکسونه😭🤲🏻❤️🔥
نویسندهای که با خط به خط داستانش آدم رو درگیر میکنه…😩‼️
وقتی بچه بودم اتفاق عجیبی برام افتاد که کل زندگیم رو زیر و رو کرد…
تمام اعضای خانوادهی من مُردن !
با اینکه خانوادهی خوب و ثروتمندی داشتیم، ولی از وقتی من به دنیا اومدم، همهچیز عوض شد…
پدر و مادرم آدمهای خوبی بودن تا وقتی که من به دنیا بیام…
تمام اعضای خانوادهی من مُردن !
با اینکه خانوادهی خوب و ثروتمندی داشتیم، ولی از وقتی من به دنیا اومدم، همهچیز عوض شد…
پدر و مادرم آدمهای خوبی بودن تا وقتی که من به دنیا بیام…
اون موقع نمیدونستم چرا زنده موندم…
فکر میکردم من بدشانسترین آدم روی زمینم و تمام اتفاقهای بد برای من میوفته… اما انگار حقیقت این نبود!
فکر میکردم من بدشانسترین آدم روی زمینم و تمام اتفاقهای بد برای من میوفته… اما انگار حقیقت این نبود!
نمیدونستم باید چیکار کنم…
پس برای زندگی پیش سرپرست بعدی رفتم… فکر میکردم دیگه قراره زندگی آرومی داشته باشم، اما اون هم مرد… انگار من پا توی زندگی هرکس میذاشتم، مرگ رو با خودم میبردم !
پس برای زندگی پیش سرپرست بعدی رفتم… فکر میکردم دیگه قراره زندگی آرومی داشته باشم، اما اون هم مرد… انگار من پا توی زندگی هرکس میذاشتم، مرگ رو با خودم میبردم !
من بچهی یتیمی بودم که ارثیهی زیادی داشت و بخاطر همین تمام اطرافیان میخواستن ازم نگهداری کنن، اما پیش هر کسی که میرفتم، بعد از مدت کوتاهی میمرد… !
تمام سرپرستهای من میخواستن از من و ثروتی که بهم ارث رسیده بود، استفاده کنن اما هیچکدوم مثل انسان با من برخورد نمیکردن…
شاید برای همینم حقشون بود که بمیرن!
تمام سرپرستهای من میخواستن از من و ثروتی که بهم ارث رسیده بود، استفاده کنن اما هیچکدوم مثل انسان با من برخورد نمیکردن…
شاید برای همینم حقشون بود که بمیرن!
اما کم کم شایعه ها شروع شد همه میگفتن من نفرین شده هستم و بخاطر همین همهی سرپرست هام میمیرن…