𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚 – Telegram
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
14.6K subscribers
11K photos
2.21K videos
676 links
”اگه نمیخوای کتاب بخونی یعنی هنوز کتاب درست رو پیدا نکردی.“

سرچ کن #اعتماد.
نحوه سفارش: @BGiOrder.
ثبت سفارش: @BGiAdmin.

پیج اینستاگرام:
°• [ bookgraphi_

زمان پاسخگویی به پیام‌ها: 01-22 [فرقی نمیکنه چه ساعتی پیام بدید در این بازه بهتون پاسخ داده میشه]
Download Telegram
اما کافیه کاور کتاب رو جدا کنید تا با جلد سخت زیبای کتاب روبرو بشه که بدون کاور هم مثل یک اثر هنری جذابه😭🔥

طرح روی جلد سخت کتاب واقعاااا خفنه بچه‌ها… این اولین باریه که روی یک کتاب جلد سخت همچین طرح باجزئیات و خفنی چاپ میشه😭🤝🏻
واقعااااا قشنگه و هرچقدر از قشنگیش بگم کم گفتم…

ورقه‌های کتاب بلادونا این بار به رنگ بنفش پررنگ چاپ شدن… رنگ بامجونی خاصی که واقعا زیبایی خیلی زیااااادی به کتاب بخشیده 🤩🤌🏻😭
تازه داخل کتاب هم این فن‌آرت‌های رنگی و جذاب رو داریم که از همه نظر این کتاب رو خاص‌تر می‌کنه 😎 با وجود این فن‌آرت‌ها می‌تونید ارتباط بیشتری‌با شخصیت‌های داستان برقرار کنید 🤝🏻
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ما برای چاپ اول این کتاب هدیه‌های خیلی ویژه و خاصی آماده کردیم که قراره به صورت کاملا رایگان و در کنار کتاب براتون ارسال بشه🎁
اولین هدیه ۷ عدد کارت تاروت جذابه که به صورت پشت و رو چاپ شدن و دو طرفه هستن...روی هر کدوم از این کارت‌ها، عکس و توضیحات مهم مربوط به یکی از نماد‌ها یا شخصیت‌های اصلی داستانه... 🥰❤️
هدیه بعدی‌مون ۹ تا استیکر خفن و جذابه که شامل ۳ تا استیکر جمله از دیالوگ‌های خفن کتاب، و ۶تا استیکر تصویر از شخصیت‌ها و آیتم‌های داستانه 💥
و اما بخش جذاب ماجرا باکس هدیه‌مونه...
تمام هدیه‌هایی که دیدید قراره داخل این باکس که به شکل تابوت درست شده قرار بگیرن 😈⚰️

روی این باکس هم طلاکوبی داره و واقعا طرح و رنگ جذابی داره... این یکی از متفاوت‌ترین هدیه‌هاییه که تا حالا داشتیم!!
یک باکس تابوتی شکل که داخلش خاص‌ترین هدیه‌های ممکن قرار گرفته😩🤝🏻🔥
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«بلادونا» داستان دختریه که از مرگ فرار کرده اما ناخواسته زندگی خودش به اون گره خورده... 💀🌙
اون می‌خواد راز خانواده‌اش رو کشف کنه... اما هر کشفی، فقط تاریکی بیشتری بهش می‌بخشه... 🕸
فضای کتاب عمیق و به شدت جذااابه؛ پر از تصاویر گوتیک، اشباح پنهان، عشق ممنوعه و زمزمه‌هایی از دنیای پس از مرگ... 🌑🌹
بلادونا 💀🖤🥀
عشقی میان مرگ و زندگی، میان نفرین و نجات...
بالاخره یکی از بهترین دارک رومنس‌های دنیا ترجمه شد...
جدیدترین کتاب از انتشارات کتاب مجازی💫
چاپ اول اختصاصی برای شما💥
۴۰۰ صفحه💫 ۵۵۰ تومان💫
همراه با سوپرایز و هدیه‌های ویژه😍🔥
••جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
میگن دختری که تا ١٧ سالگی ازدواج نکرده باشه، پیر دختره…
برای همینم دارن من‌رو به زور شوهر میدن !
منی که تازه ١۵ سالم شده !!
اونم به مردی که زنش مرده و یک بچه‌ی کوچیک داره… فقط چون میگن آدم اصل و نصب داریه و در سطح خانواده‌ی ماست !
من داماد رو ندیده بودم فقط تعریفش رو شنیده بودم…
پدرم آدم اسم و رسم داری بود حتی چندین روستا داشت…  به‌خاطر همین هم وضع مالیمون خیلی خوب بود…
از خونه‌ی چندهزار متری تا کلی کلفت و نوکر و بریز و بپاش… خانواده‌ی مهم شهر بودیم …
و حالا که بحث خواستگاری من داغ بود همه‌ی افراد خونه به تلاطم افتاده بودن!
خیاط میومد لباس به تنم اندازه کنه، آشپز انواع شیرینی ها رو می‌پخت، مادرم تدارک میدید و خلاصه دل توی دل همه نبود که من قراره عروس بشم…
اما من هیچ حسی نداشتم… نمی‌دونستم این ازدواج تصمیم درستیه یا نه…
تا اینکه یک روزی با دایه‌خانوم‌ بیرون رفتیم… قرار بود یک سر به دکون نجاری بزنم…
اما هیچ چیز اونطوری که فکر می‌کردم پیش نرفت.
اون روز شاگرد نجار توی کارگاه بود… وقتی وارد مغازه شدم، داشت چوب اره می‌کرد. نگاهمون بهم دیگه افتا‌د !
آستین‌هاش رو تا وسط دست بالا زده بود و رگ‌های برجسته‌ی دستش پیدا بود…
دکمه های یقه ش رو باز گذاشته بود و سینه‌ی ستبرش خودنمایی میکرد… موهای موج‌دارش رها و‌ وحشی دور صورتش ریخته بودن…
صورت مردونه‌ای داشت… وقتی باهم صحبت کردیم، توی بوی چوب و بوی مردونه‌‌اش غرق شدم….
«تا اون روز نمی‌دونستم چوب چه بوی خوشی داره»
اون روز هرطوری بود خودم رو جمع و جور کردم، و برگشتم خونه… ولی می‌دونستم ! می‌دونستم دل و قلبم پیش شاگرد نجار جا مونده…
من عاشق شده بودم… عاشق پسری که می‌دونستم نباید عاشقش بشم !
مخصوصا الان که داشتن بساط عروسیم رو با یک نفر دیگه می‌چیدن…