𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚 – Telegram
𝐵𝑜𝑜𝑘 𝐺𝑟𝑎𝑝ℎ𝑖📚
14.6K subscribers
11K photos
2.21K videos
676 links
”اگه نمیخوای کتاب بخونی یعنی هنوز کتاب درست رو پیدا نکردی.“

سرچ کن #اعتماد.
نحوه سفارش: @BGiOrder.
ثبت سفارش: @BGiAdmin.

پیج اینستاگرام:
°• [ bookgraphi_

زمان پاسخگویی به پیام‌ها: 01-22 [فرقی نمیکنه چه ساعتی پیام بدید در این بازه بهتون پاسخ داده میشه]
Download Telegram
این سری کتابمون پکیج ویژه‌ی قاجاری داره😭🔥 پارچه‌های جذابی با تم قاجاری که کتابتون داخل همچین پکی بسته‌بندی و ارسال میشه…
این پارچه‌ها با تم کتاب هماهنگن و حتی میتونید بعد از خوندن کتاب، به عنوان مینی اسکارف قاجاری، دستمال گردن، دستمال کیف و حتی مچ بند ازشون استفاده کنید و یک استایل هنری شیک باهاشون بسازید🥹❤️‍🔥
این پکیج ویژه‌ی قاجاری و دست‌نوشته‌ی اختصاصی نویسنده فقط برای این نسخه از کتاب طراحی و تولید شده و شما با سفارش نسخه‌ی لیمیتد ادیشن کتاب بامداد خمار، تمام این هدایا رو به صورت کاملا رایگان دریافت می‌کنید 🎁
بامداد خمار ❤️‍🩹🌖🕯️
معروف‌ترین  رمان‌عاشقانه‌ی ایرانی...
بالاخره این کتاب با متن کامل موجود شد‼️
نسخه لیمیتد ادیشن برای اولین بار در ایران💥
جلد سخت💫 ورقه‌های رنگی💫
۴۴۸ صفحه 💫۶۰۰ تومان💫
همراه با تخفیف و هدیه برای همه😍
••جهت ثبت سفارش : @BGiAdmin
بچه ها تعداد پیام ها خیلی رفت بالا صبور باشید به همشون جواب داده میشه❤️
پی‌وی‌ها رو از پایین چک میکنیم مجدد پیام ندین لطفا
کسی که عشق زندگیم بود، داشت با یک نفر دیگه ازدواج میکرد… اونم با خواهرِ ناتنی خودم !
وقتی فهمیدم دوست پسرم و خواهر ناتنیِ من، قراره باهم ازدواج کنن، صدای شکستن دلم رو شنیدم…
فکر میکردم توی این دنیا هرکسی از پیشم بره، لوک پیش من می‌مونه…
حدودا ۲ سال پیش پدر و مادرم رو از دست دادم و‌ از اون موقع لوک‌ همیشه کنارم بود…
فکر میکردم عاشقمه، قراره ازدواج کنیم و هیچوقت تنهام نمیذاره… ولی خب اشتباه میکردم!
ماریسول و لوک یک دفعه اعلام کردن دارن ازدواج می‌کنن… خیلی سریع و بی مقدمه…
اونم درحالی که ماریسول خواهر ناتن من بود و لوک… فکر میکردم هنوز دوست پسرمه…
اما حالا قرار بود با یک نفر دیگه باشه !!
فهمیدم همه‌ی داستان‌ها قرار نیست پایان خوش داشته باشن… ولی نمیخواستم این رو بپذیرم…
احساس می‌کردم لوک جادو شده… وگرنه چطور ممکن بود یک شبه عاشق یک نفر دیگه بشه؟
هیچ راهی نداشت به جز جادو !
به نظرم لوک جادو شده بود…
من باید طلسمش رو بشکنم تا دوباره مال من باشه…
تصمیم گرفتم هرکاری میتونم بکنم تا جلوی ازدواجشون رو بگیرم…
پس به اون کلیسای معروف رفتم !
توی شهر کلیسایی بود که مخصوص افراد دل شکسته بود، کسایی که مثل من درد عشق میکشیدن…
اما یک کلیسای عادی برای دعا کردن نبود!
وقتی اونجا میرفتی باید با یکی از موجودات جادویی داخلش معامله میکردی!!
اونا در عوض یک معامله، آرزوی تو رو براورده میکردن و تورو به هرچی می‌خواستی می‌رسوندن…
ولی هیچکس همچین کاری نمیکرد…
چون معامله با این موجودات بیشتر از مفید باشه، ضرر می‌رسوند… اون‌ها در قبال این قرار، بهت آسیب میرسوندن… آسیبی غیرقابل جبران !!
ولی من انقدر درمانده شده بودم که تصمیم گرفتم این کار رو بکنم… می‌خواستم وارد اون کلیسا بشم و هرطوری شده لوک رو از خواهر ناتنیم جدا کنم…
ولی نمیدونستم این معامله قراره تمام زندگیم رو تغییر بده… بعد از اون روز من دیگه هرگز یک انسان عادی با یک زندگی عادی نبودم… !