Book Tweet – Telegram
Book Tweet
1.09K subscribers
439 photos
187 videos
4 files
181 links
‘‘خب من به کتاب معتادم.📚

[یه وقتایی از فیلمایی که دوست دارمم تیکه تیکه میذارم.]

چنل پر از اسپویله. اگه دوست ندارید براتون اسپویل شه توییتا رو نخونید

راه ارتباطی:

https://telegram.me/BChatBot?start=sc-299248-6zgOuB1
Download Telegram
+ما باید باهم باشیم.
-چرا؟
+چون من تو رو میخوام.
-جوابت درست نبود. *خودم رو پرت کردم*
-آکادمی خون آشام
رابطه رز و ایب مثل رابطه هوپ و کلاوسه.
-آکادمی خون آشام / خاطرات یک خون آشام
رابطه عاشقانه در آکادمی خون آشام به روایت تصویر:
هی فلانی من عاشقتم ولی باید بکشمت. ببخشینا.
-آکادمی خون آشام
من به نویسنده ها اعتراض دارم. تا میام لیست کتابایی که باید بخرمو جمع بندی کنم براش پول کنار بذارم کتاب جدید میاد :|
یه توصیه: هیچوقت کتاب جنایی که نویسندش ژاپنیه نخونید
رز: منو لیزا داریم به یه تعطیلات دخترونه میریم
و اما واقعیت:
رز: منو لیزا داریم میریم یه مجرم خطرناک روانی رو از زندان فراری بدیم.
-آکادمی خون آشام
امروز روزمه.
معرفی میکنم. کتاب جدید.
شاهِ نامه ها!
Scarlett: Julian, i can walk!
Julian: maybe i just want an excuse to hold you.
-Caraval
بهم پیشنهاد کتاب بدین.
جلد اخر اکادمی خون آشامو دارم تموم میکنم.
بهم بگین بعدش چی بخونم.
سلیقه ام بیشتر رمان و مخصوصا ژانر فانتزیه ولی باقی ژانرا رو هم میخونم
کتابای روانشناسی و فلسفه و... هم میخونم
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-299248-6zgOuB1
لطفا یکی با پشت دست بکوبونه تو دهن دیمیتری جلد 5 و 6.
ممنونم.
-آکادمی خون آشام
رابطه ایب و رز مثل هوپ و کلاوسه. البته با توجه به این نکته که رز کشته مرده دیدن ایب نیست.
-آکادمی خون آشام.
Reading, is dreaming with open eyes.
اگه کسی ازتون پرسید که چرا کتاب میخونی یا پرسید چرا کتاب داستانی میخونی؟
میتونین بهش بگین که اینطوری خودمو توی موقعیت های مختلف میذارم و در مواجهه با مسائل دید و درک بهتری بدست میارم. اگر هم اون کتاب فانتزی باشه و از واقعیت دور باعث تقویت قوه تصور میشه که این هم کلی به دیدگاه آدم کمک میکنه🌱
به صورت کاملا اتفاقی دستم خورد و یه کتاب جدید استارت زدم.
کتاب خریدن مثل خرید وسایل مراقبت پوستی میمونه. واردش که میشی دیگه ته نداره و این داستان ادامه دارد...
فک کنم لی باردوگو سر گریشا به خودش گفته خب چیکار کنم؟
یه شخصیت اصلی درست میکنم که اصلا عین شخصیت اصلیا نیست.
-گریشا
شهرزاد شروع به قصه‌گویی کرد. قصه‌هایی از پادشاهان بزرگ و مردمان تیزهوش، از جانوران سخنگو و شیاطین مخوف، از گذرگاه‌های تاریک و ماجراجویی‌های شگفت‌انگیز، قصه‌های جادو، اخلاق و حکمت. شهرزاد کاری می‌کرد که وقتی سپیده سر می‌زند، داستانش ناتمام بماند. به این ترتیب، به او اجازه داده می‌شد تا روزی دیگر زنده بماند و پادشاه پایان قصه را بشنود. پادشاه به داستان‌ها گوش می‌داد و همان‌طور که شهرزاد می‌خواست گرفتار شده بود. شاه می‌خواست پایان هر داستان و آغاز داستانی تازه را بشنود و از موقعیتی نفس‌گیر به موقعیت نفس‌گیر دیگری برسد. شب‌هایی متوالی بدین منوال گذشت، با معاشقه‌هایی که به تعریف قصه‌هایی بی‌پایان ختم می‌شد. شهرزاد در امان بود، به‌شرط آنکه به گفتن قصه‌هایی ادامه می‌داد که دنباله‌شان به شب بعد می‌رسید. از اینجا به بعد سرنوشت او و تمام زنانی که در قلمرو باقی مانده بودند در گرو قدرت قصه‌گویی یک زن بود.

- جهان مکتوب | مارتین پوکنر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من بعد اینکه کل شب و داشتم کتاب میخوندم: