Forwarded from تهلاگ / Tehlug
📌 در این ویدیو ما به ضبط و تهیهی یک گزارش/ولاگ از رویداد جشن انتشار دبیان ۱۳ با هدف مستندسازی و آگاهیسازی این روز دوستداشتنی پرداختیم.
🔗 مشاهده در یوتیوب
🔗 مشاهده در یوتیوب
YouTube
رویداد جشن انتشار دبیان ۱۳ - دانشگاه شریف
رویداد جشن انتشار دبیان در ایران مرتبا به ازای هر نسخه جدید Major از سیستمعامل دبیان برگزار میشود. نسخه سیزدهم از دبیان این رویداد در دانشگاه صنعتی شریف به صورت داوطلبانه با حمایت شرکتهای نوبرکلاد، آویسا و رسا اجرا شد. در این ویدیو به ضبط و تهیهی یک گزارش/ولاگ…
👍3
Msnp's binary thoughts
کاردانو سر کد AI سه ساعت پایین بود 1 میلیارد دلار سوخت 😂
X (formerly Twitter)
Homer J (AAA) (@KpunToN00b) on X
Sorry (I know the word isn't enough given the impact of my actions) Cardano folks, it was me who endangered the network with my careless action yesterday evening. It started off as a "let's see if I can reproduce the bad transaction" personal challenge and…
👍1
Forwarded from تهلاگ / Tehlug
رویداد شماره ۲۸۰ تهلاگ با حمایت آروانکلاد، سیسوگ و نوبرکلاد، روز جمعه ۷ آذرماه از ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱۸ در دانشگاه صنعتی امیرکبیر برگزار میشود. 🎉
طی این رویداد، ۲۰ سالگی تهلاگ رو با هم جشن میگیریم و به لطف نوبرکلاد برای اولین بار توی ایران یه مسابقهی هیجانانگیز پرتاب سرور داریم. 🥳🤖
ثبتنام رویداد از ساعت ۲۲ امشب آغاز میشود:
🔗 evand.com/events/tehlug280
📌 @Nobarcloud
👾 @TehranLUG
طی این رویداد، ۲۰ سالگی تهلاگ رو با هم جشن میگیریم و به لطف نوبرکلاد برای اولین بار توی ایران یه مسابقهی هیجانانگیز پرتاب سرور داریم. 🥳🤖
ثبتنام رویداد از ساعت ۲۲ امشب آغاز میشود:
🔗 evand.com/events/tehlug280
📌 @Nobarcloud
👾 @TehranLUG
❤1👍1
بالاخره این دوره منتوری ما برا این هکاتون همراه اول تموم شد
چه مسخره بازی هایی از طرف همراه اول ندیدیم
خدارو شکر تموم شد
چه مسخره بازی هایی از طرف همراه اول ندیدیم
خدارو شکر تموم شد
❤3
Msnp's binary thoughts
بالاخره این دوره منتوری ما برا این هکاتون همراه اول تموم شد چه مسخره بازی هایی از طرف همراه اول ندیدیم خدارو شکر تموم شد
واقعا داستان رو نمیتونم تک تک بگم باید گروه زده بشه سرش
اون روز داشتم پوستر یه ایونتی رو نگاه میکردم اسم یه بنده خدایی رو دیدم و اینکه تو دانشگاه چقدر پای صحبت های این بنده خدا بودم و یاد داستان خودم افتادم که اون روز امتحان داشتم و دیر رسیدم به سلف مرکزی دانشگاه سلفی که همیشه تا 2.30 اینا غذا میده من 1.50 رسیدم و گفتن که غذا تموم شده و منم دفعه های قبلی هم حتی دیر تر از 2.30 رسیده بودم و حتی بدون اینکه ازش بخوای اندازه دو پرس غذا برات میکشیدن اونقدر که سرشون مونده بود همین قضیه هم تو خوابگاه به کرات دیده میشد و منم گفتم که آقا باید برم سمتش و تو ذهن بچه گانهم حساب کردم که از سهم عظیم بودجه غذای دانشگاه چقدر زیاد میشه صرفه جویی کرد و این میتونه به خیلی کارا و چیزای دیگه کمک کنه
خب منم رفتم با استادم صحبت کردم و گفت اگه میتونی خب بزن و پاشدم رفتم فاوا دانشگاه نامه رو هم خودم نوشتم چاپ کردم دادم مسئول فاوا دانشگاه که استادمون بود اونم امضا کرد و با خودم گفتم "Now I have enough credit, let's do it" چند باری هم رفته بودم پیش مسئول آشپزخونه مرکزی و با بنده خدا صحبت میکردیم و بنده خدا کلی درد دل میکرد از بودجه و محدودیت ها و کارایی که نمیشه کرد
حالا این دفعه رفتم بازم صحبت و بعد اینکه کلی حرف زدیم صحبت رو کشوندم سر "ایده ناب"م و گفت برو با مسئول امور تغذیه صحبت کن و شماره شو گرفتم و فرداش زنگ زدم و گفت من هیچ کاره ام و با مسئول امور دانشجویی صحبت کن خب با اون صحبت کردم گفت برو با امور تغذیه صحبت کن. منم دیدم تلفنی درنمیاد پس گفتم باید حضوری باشه آقا رفتم تو ساختمون امور دانشجویی منتظر موندم اومد و گفت برو با مسئول الکترونیکی تغذیه صحبت کن و رفتم باهاش که از شانس من تو همون جلسه بود صحبت کردم و رفت با مسئول امور تغذیه دوتایی صحبت کردن و گفتن که باید جلسه بذاریم با خودت، استادت، مسئول امور تغذیه، معاون امور دانشجویی حالا من معاون امور دانشجویی رو چجور دیده بودم؟ رفتم دانشکده خودرو پشت در دفاع ارشد واستادم تا گیرش بیارم و حرفم رو تو مسیری که این آقا سرشو انداخته بود پایین داشت میرفت پارکینگ سوار ماشینش بشه باهاش زدم
حالا استاد من که تو شرکت کار میکرد این بنده خدا امور دانشجویی که باید استاکش میکردی و این مسئول تغذیه و مسئول الکترونیکیش رو باهم هماهنگ میکردم
آخر مستقیم رفتم سراغ مسئول الکترونیکیش گفتم آقا داستان اینه من فقط داده بینام از چه غذایی چه زمانی گرفته شده رو میخوام بعد برگشت گفت چی میخوای اضافه کنی گفتم فلان نمودار تخمین درصد دریافتی با توجه به روز و اتفاقات قبل و بعدش و اینا برگشت گفت داریم اومدم دو سه تا چرند از خودم درآوردم اونم گفت داریم
اینجا بود که دیدم تو ساختار های دولتی ایران همیشه این برقراره
یعنی نه نمیگن ولی اونقدری تو رو تو اصطکاک میندازن که خسته بشی و آخرش چی میگن؟ ما گوش شنوا بودیم و پذیرای ایده های دانشجویان علاقه مند بودیم و اونا نخواستن
داستان من شبیه داستان همون هاست برای مشکلی که نیازمندی سرش نبود اومده بودن راه حل داده بودن و درگیر این بودن که اون فرد تو نظام اصلا ببینه همچین مشکلی وجود داره و بعد بیوفتن که راه حلشون رو ارائه بدن که طرف بیاد آره بابا بیا مشکلمون رو حل کن و هزینه ها رو کاهش بده
وقتی که ساختار های بودجه بگیر برای اینکه بودجه هاشون کم نشه حتی اضافه خرج میکنن که بگن ما به پول نیاز داریم و بازم بودجه بدید واقعا باید دنبال این باشه که احمقی مثل من بیاد برای کاهش هزینه هاشون راه حل بده؟ من اگه پای رفع این مشکل نشسته بودم "احتمالا" بعد دوسال ضجه زدن تا الان حل میشد ولی خب چیزی که یاد میگرفتم مهارت فنی نبود، مهارت مذاکره نبود، مهارت ارتباط موثر نبود؛ فقط و فقط اعصاب خوردی برای چیزی که می بینن اشتباهه ولی به راه حلی نیاز ندارن
خب منم رفتم با استادم صحبت کردم و گفت اگه میتونی خب بزن و پاشدم رفتم فاوا دانشگاه نامه رو هم خودم نوشتم چاپ کردم دادم مسئول فاوا دانشگاه که استادمون بود اونم امضا کرد و با خودم گفتم "Now I have enough credit, let's do it" چند باری هم رفته بودم پیش مسئول آشپزخونه مرکزی و با بنده خدا صحبت میکردیم و بنده خدا کلی درد دل میکرد از بودجه و محدودیت ها و کارایی که نمیشه کرد
حالا این دفعه رفتم بازم صحبت و بعد اینکه کلی حرف زدیم صحبت رو کشوندم سر "ایده ناب"م و گفت برو با مسئول امور تغذیه صحبت کن و شماره شو گرفتم و فرداش زنگ زدم و گفت من هیچ کاره ام و با مسئول امور دانشجویی صحبت کن خب با اون صحبت کردم گفت برو با امور تغذیه صحبت کن. منم دیدم تلفنی درنمیاد پس گفتم باید حضوری باشه آقا رفتم تو ساختمون امور دانشجویی منتظر موندم اومد و گفت برو با مسئول الکترونیکی تغذیه صحبت کن و رفتم باهاش که از شانس من تو همون جلسه بود صحبت کردم و رفت با مسئول امور تغذیه دوتایی صحبت کردن و گفتن که باید جلسه بذاریم با خودت، استادت، مسئول امور تغذیه، معاون امور دانشجویی حالا من معاون امور دانشجویی رو چجور دیده بودم؟ رفتم دانشکده خودرو پشت در دفاع ارشد واستادم تا گیرش بیارم و حرفم رو تو مسیری که این آقا سرشو انداخته بود پایین داشت میرفت پارکینگ سوار ماشینش بشه باهاش زدم
حالا استاد من که تو شرکت کار میکرد این بنده خدا امور دانشجویی که باید استاکش میکردی و این مسئول تغذیه و مسئول الکترونیکیش رو باهم هماهنگ میکردم
آخر مستقیم رفتم سراغ مسئول الکترونیکیش گفتم آقا داستان اینه من فقط داده بینام از چه غذایی چه زمانی گرفته شده رو میخوام بعد برگشت گفت چی میخوای اضافه کنی گفتم فلان نمودار تخمین درصد دریافتی با توجه به روز و اتفاقات قبل و بعدش و اینا برگشت گفت داریم اومدم دو سه تا چرند از خودم درآوردم اونم گفت داریم
اینجا بود که دیدم تو ساختار های دولتی ایران همیشه این برقراره
Catch me if you can<=>Convince me if you can
یعنی نه نمیگن ولی اونقدری تو رو تو اصطکاک میندازن که خسته بشی و آخرش چی میگن؟ ما گوش شنوا بودیم و پذیرای ایده های دانشجویان علاقه مند بودیم و اونا نخواستن
داستان من شبیه داستان همون هاست برای مشکلی که نیازمندی سرش نبود اومده بودن راه حل داده بودن و درگیر این بودن که اون فرد تو نظام اصلا ببینه همچین مشکلی وجود داره و بعد بیوفتن که راه حلشون رو ارائه بدن که طرف بیاد آره بابا بیا مشکلمون رو حل کن و هزینه ها رو کاهش بده
وقتی که ساختار های بودجه بگیر برای اینکه بودجه هاشون کم نشه حتی اضافه خرج میکنن که بگن ما به پول نیاز داریم و بازم بودجه بدید واقعا باید دنبال این باشه که احمقی مثل من بیاد برای کاهش هزینه هاشون راه حل بده؟ من اگه پای رفع این مشکل نشسته بودم "احتمالا" بعد دوسال ضجه زدن تا الان حل میشد ولی خب چیزی که یاد میگرفتم مهارت فنی نبود، مهارت مذاکره نبود، مهارت ارتباط موثر نبود؛ فقط و فقط اعصاب خوردی برای چیزی که می بینن اشتباهه ولی به راه حلی نیاز ندارن
👍8😢1