بالاخره این دوره منتوری ما برا این هکاتون همراه اول تموم شد
چه مسخره بازی هایی از طرف همراه اول ندیدیم
خدارو شکر تموم شد
چه مسخره بازی هایی از طرف همراه اول ندیدیم
خدارو شکر تموم شد
❤3
Msnp's binary thoughts
بالاخره این دوره منتوری ما برا این هکاتون همراه اول تموم شد چه مسخره بازی هایی از طرف همراه اول ندیدیم خدارو شکر تموم شد
واقعا داستان رو نمیتونم تک تک بگم باید گروه زده بشه سرش
اون روز داشتم پوستر یه ایونتی رو نگاه میکردم اسم یه بنده خدایی رو دیدم و اینکه تو دانشگاه چقدر پای صحبت های این بنده خدا بودم و یاد داستان خودم افتادم که اون روز امتحان داشتم و دیر رسیدم به سلف مرکزی دانشگاه سلفی که همیشه تا 2.30 اینا غذا میده من 1.50 رسیدم و گفتن که غذا تموم شده و منم دفعه های قبلی هم حتی دیر تر از 2.30 رسیده بودم و حتی بدون اینکه ازش بخوای اندازه دو پرس غذا برات میکشیدن اونقدر که سرشون مونده بود همین قضیه هم تو خوابگاه به کرات دیده میشد و منم گفتم که آقا باید برم سمتش و تو ذهن بچه گانهم حساب کردم که از سهم عظیم بودجه غذای دانشگاه چقدر زیاد میشه صرفه جویی کرد و این میتونه به خیلی کارا و چیزای دیگه کمک کنه
خب منم رفتم با استادم صحبت کردم و گفت اگه میتونی خب بزن و پاشدم رفتم فاوا دانشگاه نامه رو هم خودم نوشتم چاپ کردم دادم مسئول فاوا دانشگاه که استادمون بود اونم امضا کرد و با خودم گفتم "Now I have enough credit, let's do it" چند باری هم رفته بودم پیش مسئول آشپزخونه مرکزی و با بنده خدا صحبت میکردیم و بنده خدا کلی درد دل میکرد از بودجه و محدودیت ها و کارایی که نمیشه کرد
حالا این دفعه رفتم بازم صحبت و بعد اینکه کلی حرف زدیم صحبت رو کشوندم سر "ایده ناب"م و گفت برو با مسئول امور تغذیه صحبت کن و شماره شو گرفتم و فرداش زنگ زدم و گفت من هیچ کاره ام و با مسئول امور دانشجویی صحبت کن خب با اون صحبت کردم گفت برو با امور تغذیه صحبت کن. منم دیدم تلفنی درنمیاد پس گفتم باید حضوری باشه آقا رفتم تو ساختمون امور دانشجویی منتظر موندم اومد و گفت برو با مسئول الکترونیکی تغذیه صحبت کن و رفتم باهاش که از شانس من تو همون جلسه بود صحبت کردم و رفت با مسئول امور تغذیه دوتایی صحبت کردن و گفتن که باید جلسه بذاریم با خودت، استادت، مسئول امور تغذیه، معاون امور دانشجویی حالا من معاون امور دانشجویی رو چجور دیده بودم؟ رفتم دانشکده خودرو پشت در دفاع ارشد واستادم تا گیرش بیارم و حرفم رو تو مسیری که این آقا سرشو انداخته بود پایین داشت میرفت پارکینگ سوار ماشینش بشه باهاش زدم
حالا استاد من که تو شرکت کار میکرد این بنده خدا امور دانشجویی که باید استاکش میکردی و این مسئول تغذیه و مسئول الکترونیکیش رو باهم هماهنگ میکردم
آخر مستقیم رفتم سراغ مسئول الکترونیکیش گفتم آقا داستان اینه من فقط داده بینام از چه غذایی چه زمانی گرفته شده رو میخوام بعد برگشت گفت چی میخوای اضافه کنی گفتم فلان نمودار تخمین درصد دریافتی با توجه به روز و اتفاقات قبل و بعدش و اینا برگشت گفت داریم اومدم دو سه تا چرند از خودم درآوردم اونم گفت داریم
اینجا بود که دیدم تو ساختار های دولتی ایران همیشه این برقراره
یعنی نه نمیگن ولی اونقدری تو رو تو اصطکاک میندازن که خسته بشی و آخرش چی میگن؟ ما گوش شنوا بودیم و پذیرای ایده های دانشجویان علاقه مند بودیم و اونا نخواستن
داستان من شبیه داستان همون هاست برای مشکلی که نیازمندی سرش نبود اومده بودن راه حل داده بودن و درگیر این بودن که اون فرد تو نظام اصلا ببینه همچین مشکلی وجود داره و بعد بیوفتن که راه حلشون رو ارائه بدن که طرف بیاد آره بابا بیا مشکلمون رو حل کن و هزینه ها رو کاهش بده
وقتی که ساختار های بودجه بگیر برای اینکه بودجه هاشون کم نشه حتی اضافه خرج میکنن که بگن ما به پول نیاز داریم و بازم بودجه بدید واقعا باید دنبال این باشه که احمقی مثل من بیاد برای کاهش هزینه هاشون راه حل بده؟ من اگه پای رفع این مشکل نشسته بودم "احتمالا" بعد دوسال ضجه زدن تا الان حل میشد ولی خب چیزی که یاد میگرفتم مهارت فنی نبود، مهارت مذاکره نبود، مهارت ارتباط موثر نبود؛ فقط و فقط اعصاب خوردی برای چیزی که می بینن اشتباهه ولی به راه حلی نیاز ندارن
خب منم رفتم با استادم صحبت کردم و گفت اگه میتونی خب بزن و پاشدم رفتم فاوا دانشگاه نامه رو هم خودم نوشتم چاپ کردم دادم مسئول فاوا دانشگاه که استادمون بود اونم امضا کرد و با خودم گفتم "Now I have enough credit, let's do it" چند باری هم رفته بودم پیش مسئول آشپزخونه مرکزی و با بنده خدا صحبت میکردیم و بنده خدا کلی درد دل میکرد از بودجه و محدودیت ها و کارایی که نمیشه کرد
حالا این دفعه رفتم بازم صحبت و بعد اینکه کلی حرف زدیم صحبت رو کشوندم سر "ایده ناب"م و گفت برو با مسئول امور تغذیه صحبت کن و شماره شو گرفتم و فرداش زنگ زدم و گفت من هیچ کاره ام و با مسئول امور دانشجویی صحبت کن خب با اون صحبت کردم گفت برو با امور تغذیه صحبت کن. منم دیدم تلفنی درنمیاد پس گفتم باید حضوری باشه آقا رفتم تو ساختمون امور دانشجویی منتظر موندم اومد و گفت برو با مسئول الکترونیکی تغذیه صحبت کن و رفتم باهاش که از شانس من تو همون جلسه بود صحبت کردم و رفت با مسئول امور تغذیه دوتایی صحبت کردن و گفتن که باید جلسه بذاریم با خودت، استادت، مسئول امور تغذیه، معاون امور دانشجویی حالا من معاون امور دانشجویی رو چجور دیده بودم؟ رفتم دانشکده خودرو پشت در دفاع ارشد واستادم تا گیرش بیارم و حرفم رو تو مسیری که این آقا سرشو انداخته بود پایین داشت میرفت پارکینگ سوار ماشینش بشه باهاش زدم
حالا استاد من که تو شرکت کار میکرد این بنده خدا امور دانشجویی که باید استاکش میکردی و این مسئول تغذیه و مسئول الکترونیکیش رو باهم هماهنگ میکردم
آخر مستقیم رفتم سراغ مسئول الکترونیکیش گفتم آقا داستان اینه من فقط داده بینام از چه غذایی چه زمانی گرفته شده رو میخوام بعد برگشت گفت چی میخوای اضافه کنی گفتم فلان نمودار تخمین درصد دریافتی با توجه به روز و اتفاقات قبل و بعدش و اینا برگشت گفت داریم اومدم دو سه تا چرند از خودم درآوردم اونم گفت داریم
اینجا بود که دیدم تو ساختار های دولتی ایران همیشه این برقراره
Catch me if you can<=>Convince me if you can
یعنی نه نمیگن ولی اونقدری تو رو تو اصطکاک میندازن که خسته بشی و آخرش چی میگن؟ ما گوش شنوا بودیم و پذیرای ایده های دانشجویان علاقه مند بودیم و اونا نخواستن
داستان من شبیه داستان همون هاست برای مشکلی که نیازمندی سرش نبود اومده بودن راه حل داده بودن و درگیر این بودن که اون فرد تو نظام اصلا ببینه همچین مشکلی وجود داره و بعد بیوفتن که راه حلشون رو ارائه بدن که طرف بیاد آره بابا بیا مشکلمون رو حل کن و هزینه ها رو کاهش بده
وقتی که ساختار های بودجه بگیر برای اینکه بودجه هاشون کم نشه حتی اضافه خرج میکنن که بگن ما به پول نیاز داریم و بازم بودجه بدید واقعا باید دنبال این باشه که احمقی مثل من بیاد برای کاهش هزینه هاشون راه حل بده؟ من اگه پای رفع این مشکل نشسته بودم "احتمالا" بعد دوسال ضجه زدن تا الان حل میشد ولی خب چیزی که یاد میگرفتم مهارت فنی نبود، مهارت مذاکره نبود، مهارت ارتباط موثر نبود؛ فقط و فقط اعصاب خوردی برای چیزی که می بینن اشتباهه ولی به راه حلی نیاز ندارن
👍8😢1
Msnp's binary thoughts
اون روز داشتم پوستر یه ایونتی رو نگاه میکردم اسم یه بنده خدایی رو دیدم و اینکه تو دانشگاه چقدر پای صحبت های این بنده خدا بودم و یاد داستان خودم افتادم که اون روز امتحان داشتم و دیر رسیدم به سلف مرکزی دانشگاه سلفی که همیشه تا 2.30 اینا غذا میده من 1.50 رسیدم…
برای یه کار ساده برای راه حل کاربردی باید مثل رمان های روسی اسم افراد رو میاوردم
Msnp's binary thoughts
Absurdism with AI
شرحی بر تصویر
اون لحظه رو که همهمون داشتیم: داریم با تلفن حرف میزنیم، یهو یه خودکار برمیداریم شروع میکنیم دفتر رو خطخطی کردن؛ یا رو فرش سعی میکنیم طبق یه الگو راه بریم؛ یا یهسری کارای ریز که فقط از بیحوصلگی درمیاد. معمولا هم سعی میکنیم خیلی الکی و رندوم نباشه، یه معنیای داشته باشه؛ ولی خب آخرش اصلاً به حدّ یه اثر هنری نمیرسه. نه وقت میذاریم، نه تمرکز.
اگه بخوایم واقعاً جدیش کنیم، باید با حوصله و تمرکز کامل بریم جلو تا چیزی دربیاد که بشه نشونش داد. ولی حداقل برای من، AI اینو ممکن کرد که همین بیحوصلگیها رو هم تبدیل کنیم به یه چیزی قابل نمایش. سرورها هزار میلیارد محاسبه میکنن روی دادههایی که خودشون کلی روش کار شده، فقط برای اینکه حرف و حال کاربر بیحوصله رو برسونن.
و دقیقاً همینجاست که اون مسخرگی و بی معنی بودن و absurdity ماجرا پیدا میشه.
اون لحظه رو که همهمون داشتیم: داریم با تلفن حرف میزنیم، یهو یه خودکار برمیداریم شروع میکنیم دفتر رو خطخطی کردن؛ یا رو فرش سعی میکنیم طبق یه الگو راه بریم؛ یا یهسری کارای ریز که فقط از بیحوصلگی درمیاد. معمولا هم سعی میکنیم خیلی الکی و رندوم نباشه، یه معنیای داشته باشه؛ ولی خب آخرش اصلاً به حدّ یه اثر هنری نمیرسه. نه وقت میذاریم، نه تمرکز.
اگه بخوایم واقعاً جدیش کنیم، باید با حوصله و تمرکز کامل بریم جلو تا چیزی دربیاد که بشه نشونش داد. ولی حداقل برای من، AI اینو ممکن کرد که همین بیحوصلگیها رو هم تبدیل کنیم به یه چیزی قابل نمایش. سرورها هزار میلیارد محاسبه میکنن روی دادههایی که خودشون کلی روش کار شده، فقط برای اینکه حرف و حال کاربر بیحوصله رو برسونن.
و دقیقاً همینجاست که اون مسخرگی و بی معنی بودن و absurdity ماجرا پیدا میشه.
👍1
Forwarded from CS12 Consortium
درود در این سافت تاک با شایان کهنگی منیجر کامیونیتی تهلاگ یا لاگ تهران صحبت میکنیم تا به اهمیت کامیونیتی و سافت اسکیل عجیب شایان یعنی ارتباطات بالا و قوی در صنعت بپردازیم و یاد بگیریم که چطور میشه این کار رو کرد.
با CS12 باشید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from PyDay
در پایدی امسال ۲۰ سخنران و پنلیست از حوزههای مختلف پایتون، از معماری نرمافزار، AI/ML، Data Engineering، تا DevOps/SRE روی صحنه خواهند رفت.
این رویداد شامل:
- سخنرانیهای فنی و تخصصی
- سه پنل تخصصی (مسیر رشد و منتورینگ، زیرساخت در مقیاس و معماری نرمافزار در ایران)
- و شبکهسازی است
⚠️ ظرفیت باقیمانده، مخصوصا دانشجویی محدود است پس همین امروز ثبتنام کنید.
https://evand.com/events/pyday2025
https://pyday.ir
برگزارکننده: کدباز @code_baz_com
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
غرفه دار پیام داده بود میگفت که چرا رباتتون جواب نوع ارسالی که مشتری پرسیده رو اشتباه داده و رفتیم چک کردیم و به چند مورد برخوردیم
ارسال پیک به سراسر ایران ۱ روزه ۷۰ هزار تومن
پست پیشتاز: 72,000 تومان (+10,000/کیلو) | 4-7 روز
پست سفارشی: 120,000 تومان (+2,500/کیلو) | 7-10 روز
بله الان اینا سیاست های ارسال غرفه دار محترم هستن
الان چت بات چی بگه؟
ارسال پیک به سراسر ایران ۱ روزه ۷۰ هزار تومن
پست پیشتاز: 72,000 تومان (+10,000/کیلو) | 4-7 روز
پست سفارشی: 120,000 تومان (+2,500/کیلو) | 7-10 روز
بله الان اینا سیاست های ارسال غرفه دار محترم هستن
الان چت بات چی بگه؟
😁5
ml-solution-engineer (2).pdf
48.3 KB
سلام بچه ها وقتتون بخیر
من الان open to work شدم
اگه جایی رو میشناسید که ML software engineer بخواد خوشحال میشم معرفی کنید
من الان open to work شدم
اگه جایی رو میشناسید که ML software engineer بخواد خوشحال میشم معرفی کنید
❤14🤣5🔥1