Calligraphy Archive – Telegram
در تهوّر کسی فلاح ندید
روی آرامش و صلاح ندید
پیش او خصم را سراب شمر
یا چو سیماب و آفتاب شمر - ( سنایی )

و قال علیه السّلام : تهادوا تحابّوا
ترجمه : ( به يكديگر هديه دهيد تا نسبت به همديگر با محبّت شويد )

به روی زرد هلالی ز روی ناز مبین
که از جهان به تو آورده است روی نیاز - ( هلالی جغتایی )

قد تو دلم برد و تو هم مایل جان باش
جان می دهم از بهر تو ای سرو روان باش
ای دل اگرت ناوک آن غمزه مراد است
خواهی که به مقصود رسی در پی آن باش
نقش دهنش بین و خیال کمرش بند
غافل منشین واقف اسرار نهان باش
ما با ستم و جور و جفا خوی گرفتیم
گو مهر و وفای تو برای دگران باش
طوسی اگرت آرزوی آب حیات است
از خاک نشینان سر کوی مغان باش - ( طوسی )

محلّ نگهداری : ( موزه هنر متروپولیتن - نیویورک آمریکا )

#میر_علی_هروی
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
در تهوّر کسی فلاح ندید
روی آرامش و صلاح ندید
پیش او خصم را سراب شمر
یا چو سیماب و آفتاب شمر - ( سنایی )

و قال علیه السّلام : تهادوا تحابّوا
ترجمه : ( به يكديگر هديه دهيد تا نسبت به همديگر با محبّت شويد )

به روی زرد هلالی ز روی ناز مبین
که از جهان به تو آورده است روی نیاز - ( هلالی جغتایی )

قد تو دلم برد و تو هم مایل جان باش
جان می دهم از بهر تو ای سرو روان باش
ای دل اگرت ناوک آن غمزه مراد است
خواهی که به مقصود رسی در پی آن باش
نقش دهنش بین و خیال کمرش بند
غافل منشین واقف اسرار نهان باش
ما با ستم و جور و جفا خوی گرفتیم
گو مهر و وفای تو برای دگران باش
طوسی اگرت آرزوی آب حیات است
از خاک نشینان سر کوی مغان باش - ( طوسی )

محلّ نگهداری : ( موزه هنر متروپولیتن - نیویورک آمریکا )

#میر_علی_هروی
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
بنگر ز جهان چه طرف بر بستم هیچ
وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ
من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ - ( خیّام )
سلطان آبادی ۹۸

تذهیب : ربابه منوچهری ۹۸

#عباس_سلطان_آبادی
#نستعلیق_معاصر
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
هو الفرد الاحد
ز عمر آن قدر بیش ناید به کار
که در بندگی خدا بگذرد
از آن زندگانی نباشد امید
که در کار نفس و هوا بگذرد
مشقه العبد عماد الحسنی غفر له

به تاریخ اواسط شهر رمضان المبارک
در دار العلم شیراز جنّت طراز قلمی شد
مشّقه العبد الاقلّ ...

( عرضه شده در حراج کریستیز - لندن انگلستان )
( چلیپا نقل از خط میر عماد می باشد )

#میر_عماد_الحسنی
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
#شکسته_قدما
#شکسته
@Calligraphy_Archive
هو الفرد الاحد
ز عمر آن قدر بیش ناید به کار
که در بندگی خدا بگذرد
از آن زندگانی نباشد امید
که در کار نفس و هوا بگذرد
مشقه العبد عماد الحسنی غفر له

به تاریخ اواسط شهر رمضان المبارک
در دار العلم شیراز جنّت طراز قلمی شد
مشّقه العبد الاقلّ ...

( عرضه شده در حراج کریستیز - لندن انگلستان )
( چلیپا نقل از خط میر عماد می باشد )

#میر_عماد_الحسنی
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
#شکسته_قدما
#شکسته
@Calligraphy_Archive
هو الفرد الاحد
ز عمر آن قدر بیش ناید به کار
که در بندگی خدا بگذرد
از آن زندگانی نباشد امید
که در کار نفس و هوا بگذرد - ( لا ادری )
مشقه العبد عماد الحسنی غفر له

خواجه حافظ رحمة الله علیه
به جان پیر خرابات و حقّ نعمت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او

شیخ سعدی علیه الرّحمة
خار است و گل در بوستان هرچ آن کند نیکوست آن
سهل است پیش دوستان از دوستان بردن ستم

شیخ سعدی علیه الرّحمة
گیرند مردم دوستان نا مهربان و مهربان
هر روز خاطر با یکی ما خود یکی داریم و بس

عاشق رحمة الله علیه
دردا که تلافی نتوانند جفا را
روزی که شناسند بتان اهل وفا را

شیخ سعدی رحمة الله علیه
چه خوش بود دو دل آرام دست در گردن
به هم نشستن و حلوای آشتی خوردن

من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام - ( سعدی )

شیخ سعدی رحمة الله
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم

شیخ سعدی علیه الرّحمة
به گرداب غمت افتادم و چندان که می بینم
نشان از ناخدا و کشتی و ساحل نمی بینم

یکی از ملوک عرب را حکایت لیلی و مجنون و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام اختیار از دست داده بفرمود تا حاضر آوردند ملامت کردن گرفت که در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که با حیوان انس گرفتی مجنون بنالید و گفت تا حقیقت معنی بر صدق دعوی گواهی دادی ملک را در دل آمد که جمال لیلی مطالعه نماید تا چه حسن است که موجب چندین فتنه است بفرمود تا در احیای عرب بگردیدند و به دست آوردند پیش ملک بداشتند ملک در هیأت او نظر کرد شخصی دید سیه فام ... - ( سعدی )

به تاریخ اواسط شهر رمضان المبارک
در دار العلم شیراز جنّت طراز قلمی شد
مشّقه العبد الاقلّ ...

#میر_عماد_الحسنی
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
#شکسته_قدما
#شکسته
@Calligraphy_Archive
الهی خالقی و ارحم بکائی
تقبّل توبتی و اغفر خطائی
عارف ۱۳۱۹

( با تشکّر از آقای عبد الله محمّدی پارسا )

#احمد_عارف
#ثلث_قدما
#ثلث
@Calligraphy_Archive
انّ الله و ملائکته یصلّون علی النّبیّ یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیما - ( احزاب ۵۶ )
کتبه سیّد ۱۴۴۲

( با تشکّر از آقای عبد الله محمّدی پارسا )

#سید_احمد_دپلر
#ثلث_معاصر
#ثلث
@Calligraphy_Archive
هو العزیز
ای فتنۀ چشم تو جهانی
می کن نظری به ناتوانی
هر کس برت آورد متاعی
ماییم و همین حقیر جانی - ( جامی )
کتبه العبد علی رضا عبّاسی غفر ذنوبه

اگر نرمی پذیرد یاورش باش
وگر سوزد در آتش بر سرش باش - ( نوعی خبوشانی )

چو شاه این ماجرا بشنید بگریست
که عشقا این همه کافر دلی چیست
مروّت دشمنا با او چه داری
به آن ریحان آتش بو چه داری
اگر مردی تو با نوعی در آویز
کف خونش به خاکستر بر آمیز
ز غیرت مندی آن ناتوان دل
پر آتش گشت شاه مهربان دل - ( نوعی خبوشانی )

محلّ نگهداری : ( موزه هنرهای تزیینی اصفهان )

( با تشکّر از آقای امیر عبّاس نصیری یزدی )

#علی_رضا_عباسی
#نستعلیق_قدما
#نستعلیق
@Calligraphy_Archive
رحمی بده خدایا آن سنگ دل جوان را
یا طاقتی و صبری این پیر ناتوان را
گر زرد شد گیاهی در خشک سال هجران
پژمردگی مبادا آن تازه ارغوان را
بختم جوان و عقلم پیر است لیک عشقش
آورده زیر فرمان هم پیر و هم عوان را
خون می رود ز چشمم آن بخت کو به بینم
سروی نشسته بر لب این چشمۀ روان را
جامی ز عشق خوبان گر گفت توبه کردم
این نکته بشنو از من زنهار مشنو آن را - ( جامی )

هو الله تعالی
دردا که تلافی نتوانند جفا را
روزی که شناسند بتان اهل وفا را
در بادیۀ عشق به فریاد در آورد
خاموشی ما تشنه لبان ابر عطا را
غیر از تو من ای شوخ ستم کار ندیدم
منعم که بریزد به ستم خون گدا را
زنجیری آنم که فرو هشته به تقدیر
بر طرف بنا گوش بتان زلف دو تا را
نامم ز ازل عاشق دیوانه نوشته اند
ناصح نتوان کرد بدل حکم قضا را - ( عاشق اصفهانی )

به جهة عالی حضرت رفیع القدری میرزا رفیع شیرازی
به دار السّلطنۀ اصفهان صانها الله عن الحدثان مسوّده شد

سجع مهر : احمد الحسینی ۱۲۹۱

بدون رقم
( منتشر شده برای اوّلین بار )

#شکسته_قدما
#شکسته
@Calligraphy_Archive
محتشم کاشانی
این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
وین ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقهٔ محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
وین نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه
خرگه از این جهان زده بیرون حسین توست

از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
گر چشم روزگار بر او فاش می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانهٔ طاقت خراب شد

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اوّل صلا به سلسلهٔ انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
پس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و بر حسن مجتبی زدند

مشقه میثم سلطانی ۸۶

#میثم_سلطانی
#شکسته_معاصر
#شکسته
@Calligraphy_Archive