Forwarded from 𝑹𝘢𝘪𝒏𝘺 𝑺𝒌𝘺 (𝐊𝖆𝖙𝐬𝐮𝖐𝖎 𝐁𝖆𝖐𝐮𝖌𝖔)
#Challenge
فور کنید دیلیتون *پابلیکا*
منم بهتون یه نقش از بازی مافیا میدم
بعد 15نفر ، چالشو خط میزنم
جوابا
» 𝑹𝘢𝘪𝒏𝘺 𝑺𝒌𝘺 «
منم بهتون یه نقش از بازی مافیا میدم
بعد 15نفر ، چالشو خط میزنم
جوابا
» 𝑹𝘢𝘪𝒏𝘺 𝑺𝒌𝘺 «
افسون گر
از اعضای مافیا
یک نفر رو افسون میکنه و یک کلمه رو مشخص میکنه
اگه توی اون روز ، اون شخص از همون کلمه استفاده کنه ، افسون میشه و میمیره
@black_list4Q
از اعضای مافیا
یک نفر رو افسون میکنه و یک کلمه رو مشخص میکنه
اگه توی اون روز ، اون شخص از همون کلمه استفاده کنه ، افسون میشه و میمیره
@black_list4Q
پارانویید
از شهروندان
دو شب رو میتونه بیدار بمونه ولی
هرکی بره سمت خونه اش ، میکشتش
چه دکتر باشه
چه مافیا
@TheSoilOfMe
از شهروندان
دو شب رو میتونه بیدار بمونه ولی
هرکی بره سمت خونه اش ، میکشتش
چه دکتر باشه
چه مافیا
@TheSoilOfMe
جوکر
نه با مافیا عه
نه با شهروندان
اگه بهش رای بدن و اعدام بشه
به هدفش میرسه ولی
روحش برمیگرده و از یک نفر انتقام میگیره
@sheisbyunsgirl
نه با مافیا عه
نه با شهروندان
اگه بهش رای بدن و اعدام بشه
به هدفش میرسه ولی
روحش برمیگرده و از یک نفر انتقام میگیره
@sheisbyunsgirl
👍1
تک تیرانداز
توی شب میتونی با شلیک به مافیا
اونارو بکشی اما اگه شهروند رو بزنی
بخاطر حس عذاب وجدان ، خودکشی میکنی
@overthinkergirl_0_0
توی شب میتونی با شلیک به مافیا
اونارو بکشی اما اگه شهروند رو بزنی
بخاطر حس عذاب وجدان ، خودکشی میکنی
@overthinkergirl_0_0
ساعت 8 شب روز 23 دسامبر بود.
کمیسر دیوید هاکسلی از پشت پنجره اتاقش به خیابان شلوغ و پررفت و آمد خیره شده بود و انتظار میکشید تا خیابان کمی خلوتتر شود و بعد محل کارش را به قصد منزل ترک کند. در همان حال که غرق در افکار خود بود صدای زنگ تلفن در فضای اتاق طنین افکن شد. از آن سوی خط افسر کشیک مرکز پلیس به او اطلاع داد که بنا به گزارش کلانتری منطقه کایر دقایقی پیش مهندس جوانی به نام کامی میشلز در دفتر کارش در شرکت حسابرسی کاراس در خیابان نگلورم اقدام به خودکشی کرده است. از آنجا که مرگ وی بسیار مرموز میباشد به دستور رئیس پلیس ضرورت دارد جنابعالی هر چه سریعتر خود را به محل حادثه رسانده و پیرامون مرگ مهندس تحقیق نمایید.
کمیسر پس از یادداشت آدرس محل جنایت دوباره نگاهش را به خیابان دوخت. ترافیک همچنان سنگین بود و خودروها به کندی حرکت میکردند. از آنجا که دفتر کار کمیسر در منطقه کایر بود و تا خیابان نگلورم یک کیلومتر بیشتر فاصله نبود، کمیسر تصمیم گرفت این مسیر را پیاده طی کند. قطعا با توجه به ترافیک شدید خیابانها بسیار زودتر به محل حادثه میرسید. کمیسر بارانی بلندش را پوشید. کلاه بر سر گذاشت و با عجله محل کارش را ترک کرد. او 15 دقیقه بعد در مقابل ساختمان 123 در خیابان نگلورم حاضر شد. ساختمان 123 یک ساختمان 4 طبقه بود که تمام ساختمان متعلق به شرکت حسابرسی کاراس بود. خیابان نگلورم، خیابانی بنبست و بسیار پهن بود که در وسط آن بلواری قرار داشت و به علت تجاری بودن بسیار شلوغ و پررفت و آمد بود. البته در آن ساعت به خاطر تعطیلی ادارات و شرکتها خلوت شده بود.
در مقابل ساختمان 123 که تقریبا در انتهای خیابان قرار داشت، دو خودروی پلیس و آمبولانس پارک کرده بودند. دو مامور پلیس نیز کنار در ورودی دیده میشدند. باران به قدری شدید بود که کمتر رهگذری در خیابان تردد داشت. کمیسر بشدت خیس شده بود به محض ورود به ساختمان بارانیاش را از تن درآورد و سپس با راهنمایی یکی از ماموران به طبقه 4 که محل حادثه بود، رفت. در این طبقه چندین اتاق وجود داشت. قتل در اتاقی که در ضلع شرقی قرار داشت رخ داده بود. چند مامور تشخیص هویت در حال انگشتنگاری و بررسی صحنه جنایت بودند.
سروان کنراد افسر تجسس کلانتری منطقه که او هم مشغول تفحص و بررسی بود با دیدن کمیسر جلو آمد و گزارشی از چگونگی اطلاع از حادثه و نتیجه تحقیقات اولیه ارائه نمود. وی به کمیسر گفت: ساعت دقیقا 19 بود که به ما اطلاع داده شد مرد جوانی به نام کامی میشلز در دفتر کارش در شرکت حسابرسی کاراس با شلیک گلوله خودکشی و به زندگی خود پایان داده است. کسی که این خبر را به ما داد رادی کینگ، مدیر شرکت بود. گویا وی که خارج از اداره بوده پس از حضور در شرکت متوجه مرگ مهندس جوان کامی میشلز شده و موضوع را به کلانتری اطلاع میدهد. البته آندره راننده او هم وی را همراهی میکرده است.
پس از کسب اطلاع بلافاصله نزدیکترین گشت موتور سوار ما در محل حاضر و موضوع را تایید کرد. به فاصله 10 دقیقه بعد گشت بعدی و خودم در اینجا حاضر و تحقیقات اولیه را شروع کردیم.
سروان کنراد افزود: شواهد اولیه حکایت از آن دارد که کامی با یک اسلحه کمری کالیبر 25 نیمه اتوماتیک اقدام به خودکشی کرده است. متاسفانه به علت تعطیلی شرکت هیچ کس در زمان وقوع حادثه حضور نداشته است. گلوله از سمت راست شقیقه شلیک شده و مرگ فوری به همراه داشته است. آن طور که ما در بررسیهای اولیه متوجه شدیم مهندس جوان دو روز پیش و علیرغم میل شخصی از دفتر مرکزی به اینجا انتقال یافته است و در این دو روز هم کاملا افسرده و ناراحت بوده است.
ما هیچ اثری از به هم ریختگی ندیدیم و شواهد حکایت از خودکشی دارد. ضمن این که وی 35 سال سن دارد و حدود 9 سال است که در موسسه پاول که شرکت کاراس یکی از زیرمجموعههای آن میباشد، سابقه کار دارد.
کمیسر پس از این که چند سوال از کنراد کرد برای تحقیق و بررسی بیشتر وارد اتاقی که جسد مهندس جوان قرار داشت، شد.
در اتاق نسبتا بزرگ جسد میشلز پشت میز کارش افتاده بود. سر او به طرز دلخراشی روی صندلی رها شده بود. جوی باریکی از خون از شقیقه سمت راستش سرازیر شده بود. او یک کت و شلوار مشکی گرانقیمت، پیراهن سفید و کراوات زرشکی رنگ به تن داشت که لباسهایش کاملا خونآلود بود.
کمیسر به جسد نزدیک شد و به دقت به وارسی آن پرداخت. گلوله کاملا از فاصله نزدیک شلیک شده بود و شکاف عمیقی را در شقیقه ایجاد کرده بود. اثری از خراشیدگی و کبودی روی صورت مهندس دیده نمیشد. چشمان او نیمهباز و به نقطهای مبهم خیره شده بود. اسلحه در کنار پایه صندلی روی زمین در سمت راست جسد و جایی که به سختی دیده میشد، افتاده بود.
کمیسر پس از این که به
کمیسر دیوید هاکسلی از پشت پنجره اتاقش به خیابان شلوغ و پررفت و آمد خیره شده بود و انتظار میکشید تا خیابان کمی خلوتتر شود و بعد محل کارش را به قصد منزل ترک کند. در همان حال که غرق در افکار خود بود صدای زنگ تلفن در فضای اتاق طنین افکن شد. از آن سوی خط افسر کشیک مرکز پلیس به او اطلاع داد که بنا به گزارش کلانتری منطقه کایر دقایقی پیش مهندس جوانی به نام کامی میشلز در دفتر کارش در شرکت حسابرسی کاراس در خیابان نگلورم اقدام به خودکشی کرده است. از آنجا که مرگ وی بسیار مرموز میباشد به دستور رئیس پلیس ضرورت دارد جنابعالی هر چه سریعتر خود را به محل حادثه رسانده و پیرامون مرگ مهندس تحقیق نمایید.
کمیسر پس از یادداشت آدرس محل جنایت دوباره نگاهش را به خیابان دوخت. ترافیک همچنان سنگین بود و خودروها به کندی حرکت میکردند. از آنجا که دفتر کار کمیسر در منطقه کایر بود و تا خیابان نگلورم یک کیلومتر بیشتر فاصله نبود، کمیسر تصمیم گرفت این مسیر را پیاده طی کند. قطعا با توجه به ترافیک شدید خیابانها بسیار زودتر به محل حادثه میرسید. کمیسر بارانی بلندش را پوشید. کلاه بر سر گذاشت و با عجله محل کارش را ترک کرد. او 15 دقیقه بعد در مقابل ساختمان 123 در خیابان نگلورم حاضر شد. ساختمان 123 یک ساختمان 4 طبقه بود که تمام ساختمان متعلق به شرکت حسابرسی کاراس بود. خیابان نگلورم، خیابانی بنبست و بسیار پهن بود که در وسط آن بلواری قرار داشت و به علت تجاری بودن بسیار شلوغ و پررفت و آمد بود. البته در آن ساعت به خاطر تعطیلی ادارات و شرکتها خلوت شده بود.
در مقابل ساختمان 123 که تقریبا در انتهای خیابان قرار داشت، دو خودروی پلیس و آمبولانس پارک کرده بودند. دو مامور پلیس نیز کنار در ورودی دیده میشدند. باران به قدری شدید بود که کمتر رهگذری در خیابان تردد داشت. کمیسر بشدت خیس شده بود به محض ورود به ساختمان بارانیاش را از تن درآورد و سپس با راهنمایی یکی از ماموران به طبقه 4 که محل حادثه بود، رفت. در این طبقه چندین اتاق وجود داشت. قتل در اتاقی که در ضلع شرقی قرار داشت رخ داده بود. چند مامور تشخیص هویت در حال انگشتنگاری و بررسی صحنه جنایت بودند.
سروان کنراد افسر تجسس کلانتری منطقه که او هم مشغول تفحص و بررسی بود با دیدن کمیسر جلو آمد و گزارشی از چگونگی اطلاع از حادثه و نتیجه تحقیقات اولیه ارائه نمود. وی به کمیسر گفت: ساعت دقیقا 19 بود که به ما اطلاع داده شد مرد جوانی به نام کامی میشلز در دفتر کارش در شرکت حسابرسی کاراس با شلیک گلوله خودکشی و به زندگی خود پایان داده است. کسی که این خبر را به ما داد رادی کینگ، مدیر شرکت بود. گویا وی که خارج از اداره بوده پس از حضور در شرکت متوجه مرگ مهندس جوان کامی میشلز شده و موضوع را به کلانتری اطلاع میدهد. البته آندره راننده او هم وی را همراهی میکرده است.
پس از کسب اطلاع بلافاصله نزدیکترین گشت موتور سوار ما در محل حاضر و موضوع را تایید کرد. به فاصله 10 دقیقه بعد گشت بعدی و خودم در اینجا حاضر و تحقیقات اولیه را شروع کردیم.
سروان کنراد افزود: شواهد اولیه حکایت از آن دارد که کامی با یک اسلحه کمری کالیبر 25 نیمه اتوماتیک اقدام به خودکشی کرده است. متاسفانه به علت تعطیلی شرکت هیچ کس در زمان وقوع حادثه حضور نداشته است. گلوله از سمت راست شقیقه شلیک شده و مرگ فوری به همراه داشته است. آن طور که ما در بررسیهای اولیه متوجه شدیم مهندس جوان دو روز پیش و علیرغم میل شخصی از دفتر مرکزی به اینجا انتقال یافته است و در این دو روز هم کاملا افسرده و ناراحت بوده است.
ما هیچ اثری از به هم ریختگی ندیدیم و شواهد حکایت از خودکشی دارد. ضمن این که وی 35 سال سن دارد و حدود 9 سال است که در موسسه پاول که شرکت کاراس یکی از زیرمجموعههای آن میباشد، سابقه کار دارد.
کمیسر پس از این که چند سوال از کنراد کرد برای تحقیق و بررسی بیشتر وارد اتاقی که جسد مهندس جوان قرار داشت، شد.
در اتاق نسبتا بزرگ جسد میشلز پشت میز کارش افتاده بود. سر او به طرز دلخراشی روی صندلی رها شده بود. جوی باریکی از خون از شقیقه سمت راستش سرازیر شده بود. او یک کت و شلوار مشکی گرانقیمت، پیراهن سفید و کراوات زرشکی رنگ به تن داشت که لباسهایش کاملا خونآلود بود.
کمیسر به جسد نزدیک شد و به دقت به وارسی آن پرداخت. گلوله کاملا از فاصله نزدیک شلیک شده بود و شکاف عمیقی را در شقیقه ایجاد کرده بود. اثری از خراشیدگی و کبودی روی صورت مهندس دیده نمیشد. چشمان او نیمهباز و به نقطهای مبهم خیره شده بود. اسلحه در کنار پایه صندلی روی زمین در سمت راست جسد و جایی که به سختی دیده میشد، افتاده بود.
کمیسر پس از این که به