﮼کدئین
تو یه حس خاصی داری یه جور آرامش نایاب که هیچجا پیدا نمیشه جز کنار تو.
حضورِت مثل نسیمیِ که حتی خستگیِ روزایِ سخت رو از تنم میبره.
تو اونی هستی که با یه لبخندت میشه دوباره به دنیا دل بست، میشه دوباره عاشق زندگی شد.
هر بار که اسمت میاد، انگار قلبم یادش میافته هنوز میتونه محکمتر بتپه.
تو نه فقط یه آدمی، تو قراری، یه حس موندگار، یه تکیهگاه امن وسط همهی بیقراریهام. با تو، حتی سکوت هم معنا داره، حتی نبودنِ کلمات هم پر از حرف میشه.
تو اون اتفاق قشنگی هستی که وقتی اومدی، دیگه هیچ چیز شبیه قبل نشد.
کاش همیشه بمونی، چون دلم به بودنت بندِ، و زندگیم به عشقت نفس میکشه.
حضورِت مثل نسیمیِ که حتی خستگیِ روزایِ سخت رو از تنم میبره.
تو اونی هستی که با یه لبخندت میشه دوباره به دنیا دل بست، میشه دوباره عاشق زندگی شد.
هر بار که اسمت میاد، انگار قلبم یادش میافته هنوز میتونه محکمتر بتپه.
تو نه فقط یه آدمی، تو قراری، یه حس موندگار، یه تکیهگاه امن وسط همهی بیقراریهام. با تو، حتی سکوت هم معنا داره، حتی نبودنِ کلمات هم پر از حرف میشه.
تو اون اتفاق قشنگی هستی که وقتی اومدی، دیگه هیچ چیز شبیه قبل نشد.
کاش همیشه بمونی، چون دلم به بودنت بندِ، و زندگیم به عشقت نفس میکشه.
❤1
تو مثل خانواده ی منی.
هرچقدرم بینمون دلخوری و ناراحتی باشه یا که قهرمون طولانی بشه از حسی که بهت دارم چیزی کم نمیشم. و اینم میدونم هرچقدر بگذره دنیا بالا و پایین شه هیچ کس نمیاد که بتونه اون حسی که تو، توی وجودم زنده کردی رو به جوش بیاره. من تا انتها درگیر توام و تمام سختیاشو با رضایت به جون میخرم تو فقط دلگیر نباش، که بی تو من، من نیسم؛ یه قلب تو خالی ام.
هرچقدرم بینمون دلخوری و ناراحتی باشه یا که قهرمون طولانی بشه از حسی که بهت دارم چیزی کم نمیشم. و اینم میدونم هرچقدر بگذره دنیا بالا و پایین شه هیچ کس نمیاد که بتونه اون حسی که تو، توی وجودم زنده کردی رو به جوش بیاره. من تا انتها درگیر توام و تمام سختیاشو با رضایت به جون میخرم تو فقط دلگیر نباش، که بی تو من، من نیسم؛ یه قلب تو خالی ام.
❤2
﮼کدئین
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
میخوام بگم از زیبایی چشمات، همون چشمایی که قابلیت اینو دارن منو غرق کنن توی زیبا ییاشون، بگم از سرخی و شیرینی لبات که مثل انارِ خونه مامان بزرگ تو شب یلدا بود، بگم از برجستگی و سرخی گونه هات که تو گرما و سرمای تابستون و بهار به چشم میخورد و من مثل همیشه دل تو دلم نبود که یه بوسه ریز هک کنم روش، بگم از گرما و نرمی دستات همونا که انقدر کوچولو بودن هر دو رو مشت میکردی و جا میکردی تو یه دستم، از فرفری موهات بگم که دلبری میکردی باهاش و دلم میخواست تا صبح دست کنم لای موهای نرم و خوش بوت تا دستم بوی موهات رو به خودش بگیره.