Me scrolling through my photos from 5 years ago just because Google suggested a sunset picture from last week 🤡
«من خیلی کم حرف میزنم چون هیچوقت حرفی جز زندگیام نداشتهام. وقتی دیگران حرف میزنند نگران میشوم چون تمام حرفهای خوب آنان قرار است در آینده اتفاق بیفتد و من از آینده چیزی نمیفهمم. آینده موقعیتی است که تمام "شدنها" را به تعویق انداخته. آینده یعنی تاخیر. یعنی هیچوقت.»
Forwarded from ایلین / Yi Lin
احساس میکنم خیلیهامون همیشه در حال دویدنیم. میترسیم عقب بیفتیم، میترسیم جا بمونیم. انقدر میدوییم که یادمون میره چقدر از مسیر رو اومدیم. فکر میکنیم همه تو زندگیهاشون پیشرفت کردن جز ما. گاهی یه لحظه باید برگردیم، بریم عکسای دوران راهنمایی و خاطرات دوران دبیرستان رو مرور کنیم تا بفهمیم چه روزای سختی رو گذروندیم که فکرشم نمیکردیم. انتخاب رشته، امتحان سخت فیزیک، کنکور، دانشگاه، حتی امتحان ترم یک، انتخاب واحد. همهی اون لحظهها یه روزی سختترین و ترسناکترین بود. ولی الان ذرهای هم ما رو وحشتزده نمیکنه. این خیلی مهمه. اگه اونا گذشت، اینم میگذره ♥️
به دردی که میکشم آگاهم ولی نمیدونم باید چی کار کنم که یه ذره هم که شده کمتر شه. همه چیز خیلی دور به نظر میرسه. و تو به مراتب گلهای تو گلدونت رو بیشتر از من دوست داشتی. ببخشید که مراقبشون نبودم. ببخشید که مراقب خودم نیستم و روز به روز بیشتر دارم تو خودم غرق میشم. همه چیز خیلی دور به نظر میرسه و باور کن دیگه هیچی ارزش تحمل زجر یک ثانیه زندگی کردن رو هم نداره.