آقای اقبالی میفرمایند که: «کسی حرف منو انگار نمیفهمه؛ مرده زنده، خواب و بیدار، نمیفهمه.»
همونجا.
همونجا.
Forwarded from pathétique
«هدف من از این خودکشی کشوندن توجه اروپاییان، کشورای اروپایی و مردم غربی به مسئله ایرانه. امیدوارم مرگ من توجه دستکم بخشی از رسانه ها در خارج از کشور را جلب کنه و امیدوارم این پیامی باشه برای مردم ایران که فکر نکنند ایرانیان خارج از کشور در غم آنها شریک نیستند و اگر پیش بیاد نخوان جانشون رو فدای اونا کنن. جان من هزار بار فدای، قربانِ ایران و مردم ایران بشه. بنابراین جانم را در این راه فدا میکنم. شما پیروز هستید. غمگین نباشید و شادی کنید که روز پیروزی نزدیک است.»
— محمد مرادی، دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه لیون فرانسه، دیروز عصر در عملی حماسی خودش رو در رودخانه رن غرق کرد.
— محمد مرادی، دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه لیون فرانسه، دیروز عصر در عملی حماسی خودش رو در رودخانه رن غرق کرد.
کاش میشد برگردم به شبایی که مینا ساعت سه تازه واسم شیرعسل درست میکرد و تا وقتی که آفتاب دربیاد میخندیدیم.
دیگرد "نسخه" - اجرا زنده Noskhe (live) Daygard
«زورمون نمیرسید، میخندیدن قهقه.»
رابطهی عشق و نفرت فقط رابطهی من و سیگار. یا حتی من و دانشگاه. من و هرچیزی.
فقط گریه میکنم. امروز دو نفر رو کشتن و فردا هواپیما رو میزنن. انگار هر بار از نو هواپیما رو میزنن.
Forwarded from pathétique
وسط انقلاب سرما میخوری، کمبود انواع ویتامین داری و موهاتم میریزه و بازم همهچیز تقصیر آخونده.
خواب خانوادم رو دیدم و انقد واقعی بود وقتی بیدار شدم از ناراحتی و مریضی فقط میتونستم گریه کنم.
Forwarded from Tented
میخواستم با انگشتانم سینهام را بشکافم و یک مشت خونی را بیرون بکشم. بیرون بکشم و نگاهش کنم.
نگاهش کنم و بگویم:
به آرام بستمت، در مشت خودت.
نگاهش کنم و بگویم:
به آرام بستمت، در مشت خودت.
من فقط تو رو از دست ندادم، بخشی از وجودم رو از دست دادم. تبدیل شدهم به آدمی که حافظهش رو از دست داده و کمکم همهچیز یادش میاد و زجر میکشه. تبدیل شدهم به آدمی که زندگیش متوقف شده. نمیدونم من برای تو زخم بزرگتری بودم یا تو برای من، ولی اینو میدونم که تو همهٔ زندگی من بودی و حالا انگار زندگیم وجود نداره. عزیزِ من، عزیزِ تنهای من، کاش اینطور نصفه و نیمه نایستاده بودم. کاش محکم زمین میخوردم.