"میگی که متاسفی، اما اگر بار دیگه توی موقعیتش قرار بگیری برای دوباره انجام دادنش لحظه ای تردید نمیکنی ."
برم خودمو پرت کنم تو فاضلاب و سال ها اونجا بدون تکنولوژی و پول و سگدو زدن برای موفقیت زندگی کنم خیلی سلامت روان بهتری خواهم داشت.
« -اگه يه نويسنده نتونه يه چيزى خلق كنه، مرده.
-اه، بيخيال كارل! يه ميليارد آدم روى زمين ان كه نمى تونن چيزى خلق كنن، مى خواى بگى اونها همشون مُردن؟
-آره.
-و فقط تو وجدان دارى؟ تو از معدود آدمهايى هستى كه وجدان دارى؟
-اينطور به نظر مى رسه.»
/ از كتاب جنوبِ بى شمال
نوشته ى چارلز بوكفسكى
-اه، بيخيال كارل! يه ميليارد آدم روى زمين ان كه نمى تونن چيزى خلق كنن، مى خواى بگى اونها همشون مُردن؟
-آره.
-و فقط تو وجدان دارى؟ تو از معدود آدمهايى هستى كه وجدان دارى؟
-اينطور به نظر مى رسه.»
/ از كتاب جنوبِ بى شمال
نوشته ى چارلز بوكفسكى
"Those butterflies in his stomach had to be kept in the dark until they died."
It was not the feeling of completeness I so needed,but the feeling of not being empty.
پسر: آره—مامان،من بابت چيزی كه اصلا به دردم نميخوره، خيلي چيزها رو از دست دادم.
مادر: چه چيزهايي رو؟
پسر:خودمو—مامان، من نميدونم تو اين دنيا چيكاره م.
"از نمایشنامه چشم هاي بسته از خواب"
مادر: چه چيزهايي رو؟
پسر:خودمو—مامان، من نميدونم تو اين دنيا چيكاره م.
"از نمایشنامه چشم هاي بسته از خواب"
بعضی وقتها حتی نفس کشیدن هم سخت میشه، همه چیز پاشو میذاره روی گلوت و اینقدر فشار میده تا گذشتت رو عوق بزنی...
یه گوشه رهاش کنی و بدون اینکه یادت باشه کی هستی و از کجا اومدی مثل یک مرده متحرک زندگی کنی و تظاهر کنی همچی درست همونجوریه که باید باشه...
یه گوشه رهاش کنی و بدون اینکه یادت باشه کی هستی و از کجا اومدی مثل یک مرده متحرک زندگی کنی و تظاهر کنی همچی درست همونجوریه که باید باشه...